|
|||||||||||
![]() WWW.FARSBAR.IR (صفحه۸۲) فهرست اصلي فهرست: * سازمان قضائي و آئين دادرسي هخامنشيان * روش هاي برخورد تربيتي بهينه با مجرم * مديريت هواپيمايي كشور بايد درباره تاخير هواپيماها به نمايندگان مجلس پاسخ دهد
دكتر علي نجفيتوانا در گفتوگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: حقوق شهروندي در معناي كلي و عمومي، به مجموعهي حقوق و امتيازاتي براي زندگي انساني و تامين نيازهاي اوليه فردي و اجتماعي اطلاق ميشود كه ميتواند متضمن آن نيازها و ضرورتها باشد و در معناي خاص حقوق شهروندي به مجموعهي تضمينات و امتيازهايي براي رعايت آزاديهاي افراد خصوصا در مراجع قضايي اطلاق ميشود. وي افزود: در معناي كلي آنچه به معناي حقوق ملت در قانون اساسي و حقوق بشر در كنوانسيونهاي بينالمللي تلقي ميشود، همان حقوق شهروندي است كه در بخشي قابل توجه در قانون اساسي كشور ما پيشبيني شده و بخشي از آن هم در مقررات قانوني از جمله آيين دادرسي و حقوق جزا احصاء شده كه تعرض به آن جرم محسوب ميشود. اين مدرس حقوق دانشگاه تصريح كرد: دغدغهي رعايت اين نوع حقوق حداقل در خصوص متهمان پروندهها، مسوولان قوهي قضاييه را بر آن داشت كه با نگاه جديد ضمن تاكيد بر قوانين گذشته به وسيلهي انتشار و صدور بخشنامهاي، قضات را به رعايت اين حقوق تشويق كند كه همين بخشنامه در قانوني با همين عنوان به تصويب قوهي قانونگذاري رسيد. وي با بيان اينكه اجراي قانون حقوق شهروندي امتيازاتي خاص دارد، گفت: در صورت اجرايي شدن اين قانون، حقوق افراد بيشتر رعايت ميشود و تضمينات عدالت كيفري مورد تاكيد قرار ميگيرد اما بايد توجه داشت كه صرف دستورالعمل موجب تامين حقوق اشخاص نميشود و ممكن است ما در اجرا با مشكلاتي مواجه باشيم. نجفيتوانا ادامه داد: شايد عدم اجراي همين نوع قوانين موجب صدور بخشنامه و تصويب قانون حقوق شهروندي شده است كه باعث شد در مواردي مثل صدور قرار بازداشت و شكنجه به صورت آشكار يا اعمال برخي تضييقات نسبت به متهمان محدوديتهايي ايجاد شود و مرتكبان مورد مجازات و تعقيب قرار گيرند. اين مدرس حقوق با بيان اينكه براي استفاده از اين قانون بايد فرهنگسازي صورت گيرد، يادآور شد: تا زماني كه فرهنگ استفاده از اين قانون نهادينه نشود طرح دعوا عليه قانونشكناني كه خود كارمندان دولتند از لحاظ عملي چندان آسان نيست هرچند وجود اين قانون، تاكيدي بر رعايت آن است اما بحث اصلي اجراي ضوابط مذكور است كه خود نياز به سازوكارهاي اجرايي متفاوتي دارد. عضو هيات مديرهي كانون وكلاي دادگستري مركز همچنين گفت: از لحاظ اجراي ضوابط قطعا موانعي براي قانون حقوق شهروندي وجود دارد زيرا اصولا قوانين براي اجرا در كشورها نيازمند زمينهسازي و مقدماتي هستند كه يكي از آنها جلب مشاركت مردم در اجراي قانون است. همچنين فرهنگ مردم، شناخت نسبت به حقوق اساسي خود، ايجاد سازوكار اجرايي توسط مقامات دولتي و ايجاد ضمانتهاي اجراي قانوني نيز لازم به نظر ميرسد. نجفيتوانا تاكيد كرد: حقوق شهروندي، قوانيني هستند كه منتفع اصلي در آنها مردم هستند و مجري اساسي نيز دولت است لذا وظيفهي دولت اين است كه در عين اجرا ضمانت و ارزيابي نتايج را نيز به عهده گيرد تا بتوان توفيق يا عدم توفيق آن را محك زد. وي در پايان ابراز اميدواري كرد كه با استحالهي قانون حقوق شهروندي از حالت شعاري به شعوري اين قانون به عنوان قانوني متروك درنيايد. بالا فهرست اصلي * سازمان قضائي و آئين دادرسي هخامنشيان
با اين حال نسبت به آنچه كه به سياست كشور يا شخص پادشاه مربوط ميشد، قضاوت آن توسط قضات بلندپايه و معتمد بنام ساتراپ ها و يا توسط پادشاه هخامنشي بود. اين ساتراپ ها در واقع نماينده مركز در استان هاي اطراف بودند و به نوعي حاكمان هخامنشي محسوب مي شدند . جرائم مربوط به امنيت كشور از قبيل طغيان و توطئه در صلاحيت ساتراپ ها بوده است، و آنها لااقل در امور جزايي خاص خود ، داراي همان حقوقي بوده اند كه پادشاهان هخامنشي دارا بوده اند. نظام قضايي در استان ماد و پارس در مورد تشكيلات قضايي ممالك ايراني امپراطوري باز هم بايد بين ممالكي كه اقوام پارس ها و ماد در آنجاها زندگي ميكرده اند با ساير ممالكي كه بقيه اقوام ايراني در آنجا سكونت داشتهاند تفاوت قائل شد . با توجه به وجوه اشتراكي كه خصوصاً از لحاظ سياسي بين قوم پارس و ماد وجود داشته است ميتوان گفت كه در پارس و ماد تا اندازه قابل توجهي تشكيلات قضايي و قواعد حقوقي واحد و يا دست كم خيلي شبيه به هم بوده. ليكن در ساير ممالك ظاهراً وضع تقريباً همانند ممالك غير ايراني امپراطوري بوده است. به عبارت ديگر در استان هايي مانند عيلام ، با وجود آنكه ايراني محسوب مي شدند ، بازهم همان ساختار قضايي پيش از حكومت هخامنشي برقرار بود . عدالت و قانون در زمان هخامنشيان در زمان هخامنشيان به داوري و احقاق حق اهميت داده ميشد، چنانچه به نقل از هرودت مورخ نامي آورده شده است: «بيش از هر چيز دادگستري مورد توجه ايرانيان بوده است . چنانچه مردي بسيار بزرگ و باهوش كه ديوكيس نام داشت ميان قوم ماد قد برافراشت. مادها او را در دهكده خود به عنوان قاضي برگزيدند. ساكنان دهكده هاي ديگر نيز به سوي او شتافتند و دعاوي خود را به داوري او واگذار نمودند. روزي رسيد كه مردم به هيچكس جز او براي مرافعات خود رو نميآوردند. سرانجام در يك انجمن همگاني به پادشاهي انتخاب شد.» و او كسي نبود جز كورش بنيادگذار سلسله هخامنشي. تنظيم قانون در دولت هخامنشي در مورد جمع آوري قانون در زمان هخامنشي گفته شده است كه: «در زمان سلطنت داريوش، وي دستور داد كه يك قانون مدني كامل از روي قوانين كشورهاي تابعه و قوانين ايران تهيه و مورد عمل قرار دهند كه بعدها همان قانون پايه گذار قانونگذاران روم و ساير كشورهاي جهان گرديد.» چنانچه افلاطون ، قانون ايراني بعنوان نمونه اي عقل و درايت توصيف شده است . دادگاه هاي مختلف در اين دوره عدالت در زمان هخامنشيان توسط دادگاههايي كه به رياست سران طبقات جامعه تشكيل ميشد اجراء ميگرديد، ايشان در آراء و احكام قضايي خود به سنن كهن و قوانيني كه «داتا» ناميده ميشد استناد ميكردند. دادگاههاي رسمي ديگري وجود داشت كه داوران آنها به «داته برا» مرسوم بودند و مستقيماً از طرف پادشاه منصوب ميشدند و شغل آنان نيز مورثي بود. استبداد ايراني يا نظمي اجتماعي ؟ موروثي بودن قضات ، نشان از آن دارد كه استبداد ايراني ، به مفهومي كه نزد غربي ها معروف است ، نبوده است . چنانچه وراثت در ميان قضات موجب مي شده است كه نظمي اجتماعي در ميان مسوولين اصلي قضاوت در كشور وجود داشته باشد كه خارج از حيطه اختيار شاه بوده است و شاه مجبور به پيروي از آن مي بود . به همين جهت امكان آن نبود كه شاه هركس را كه مي پسندد و دوست دارد ، نصب كند و از طرف ديگر مجبور بود كه كارها و تصميماتش را با اين قضات هماهنگ نمايد و از مخالفت با آنها بطور علني دست بردارد . راجع به اهميت عدالت و اجراي آن در عهده هخامنشي منقول است كه كورش از زبان استاد خود گفته است: عدالت آن است كه به مقتضاي قانون و حق باشد و هرچه را از راه حق منصرف شود ستم و بي عدالتي است و قاضي عادل آن است كه فتوايش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.» شوراي مشورتي شاهي شورايي از داوران شاهي كه براي مدت عمر تعيين ميشدند در مسائل مشكل حقوقي به او كمك ميكردند اين شورا خود نيز حق داوري داشت و شاه مراقب بود كه مبادا در احكام آنها تجاوزاتي روي دهد. اين مسئله هم تاكيد ديگري است بر نظام غير استبدادي حكومت و قضاوت . چرا كه وجود قضاتي مادام العمر مانع آن مي شد كه قضات براي ترس از بركنار شدن ، مخالف حق و قانون عمل كنند و يا بر طبق رضايت شاه عملي نادرست را مرتكب شوند . حمايت از قوانين ملت ها آخرين اعلاميه داريوش برنامه جهانداري اوست كه از آن به نام برنامه فرمانروايي جهاني آريايي ياد شده است. بدين اساس هر جامعه مذهبي يا قومي كه به رسميت شناخته شده بود قانون نامه اي تهيه كرد و براي آنكه قانون نامه ها لازم الاجراء گردد، او خود را حامي و مروج آنها ميدانست و هر يك را «قانون شاهي» ميخواند و از آن پس در امور قضايي بنابر «قانون شاهي» عمل ميشد. قوانين ملت ها مصري ها :قانونهاي مصري به فرمان داريوش گردآوري شد . مغان زرتشتي : مغان نيز به دستور داريوش به جمع آوري قوانين خود مشغول شدند و اصل كتاب ونديداداز جمع آوري اين قوانين به دست آمده است . يهوديان : يهوديان به دستور داريوش قوانين دين خود را جمع آوري كردند و هنوز هم در زبان عبري قانون را «دات» ميگويند كه از واژه «داته» فارسي باستان آمده است. نمايي ديگر از نظم غير استبدادي با ظاهر فردي در ايران زمان هخامنشيان، از آنجايي كه تمام قدرتها و اختيارات و من جمله قوه قضاييه زير نفوذ و اقتدار شاه بود، هيچ حق و منطقي در مقابل او عرض وجود نميكرد و غالباً شاه عمل قضاوت را به يكي از دانشمندان مجرب و سالخورده واگذار مينمود . بعد از آن يك محكمه عالي وجود داشت كه از هفت نفر قاضي تشكيل ميشد و پايينتر از محكمه هاي محلي بود كه در سراسر كشور وجود داشت. اين نشان مي دهد كه چنين مرسوم بوده است كه حتما شاه ، فردي سالخورده و كاركشته و نه جوان و خام را از ميان دانشمندان كشورش برگزيند و او عالي ترين مقام قضايي كشور و امپراطوري خواهد بود . يعني چنين نيست كه شاه به هر ترتيبي كه خود بخواهد ، حكم كند و ديگران را به مجازات برساند تا نابساماني و اضطراب همه مردم را بگيرد . نقش كاهنان و غير كاهنان قوانين و مقررات را كاهنان وضع ميكردند و تا مدت زيادي كار رسيدگي به دعاوي را برعهده داشتند ولي بعدها افرادي به اين گونه كارها رسيدگي ميكردند كه از طبقه كاهنان نبودند . معمولاً در دعاوي به استثناء آنهايي كه از اهميت فراوان برخوردار بودند ضمانت را ميپذيرفتند و در محاكمات از راه رسم خاص و منظمي پيروي ميشد. نقش و اختيارات شاه درزمان هخامنشيان چون رياست عاليه امور قضايي كشور برعهده شاه بود، او بزرگترين داور محسوب شده و احكام نهايي با راي و صلاحديد او صادر ميشد . شاه ميتوانست مجرم را عفو نموده يا در مجازات وي تخفيف داده و يا مجازاتي ديگر غير از آنچه كه در قانون پيش بيني شده بود مقرر نمايد و حتي كيفرهاي ديگر را نيز به نحوي كه صلاح ميديد در مورد مجرمين به مورد اجرا ميگذاشت. چنين حقي معمولا در همه قوانين كشورها ، بصورت هاي كم يا زياد وجود دارد و عالي ترين فرد اجازه نقض حكم را داراست . چنانچه رئيس جمهور در كشور آمريكا مي تواند حكم اعدام را نقض كند و يا حتي برخي قوانين كنگره ( مجلس در نظام آمريكا ) را نقض كند . آئين دادرسي و روش محاكمه در زمان هخامنشيان براي آنكه كار محاكمات به درازا نكشد براي هر نوع دعوي مدت زمان معيني مقرر شده بود كه مي بايست در ظرف آن مدت حاكم صادر شود . همچنين به طرفين دعوي پيشنهاد سازش از طريق داوري ميكردند تا دعوايي كه ميان انها اتفاق افتاده است توسط داور و به طرفين مسالمت آميز حل و فصل شود . سخنگويان قانون يا وكيلان چون رفته رفته سوابق قضايي زياد شد و قوانين و مقررات طول و تفصيل پيدا كرده بود گروه خاصي به نام «سخنگويان قانون» پيدا شدند كه مردم در امور قضايي با آنها بحث و مشورت ميكردند و براي پيش بردن دعاوي خود از ايشان كمك ميگرفتند. وضعيت قضاوت در كشورهاي فتح شده تشكيلات فضايي ممالك غير ايراني ظاهراً وضع قضايي خود را به همان شكل پيشين خود حفظ كرده بودند . يعني اقوام تحت سلطه با توجه به آيين و مقررات مذاهب و اديان خاص خود به قضاوت ميپرداختند و حاكمان هخامنشي هيچ دخالتي در نظام اجتماعي ايشان نمي نمودند . اين يكي از ملاك ها و عوامل بسيار مهم ساختار قدرت هخامنشي بود كه نقش بسيار زيادي در ثبات اين دولت و ماندگاري آن داشت . همچنين امكان حفظ فرهنگ هاي محلي و نظام هاي عادي در جوامع جديد را فراهم مي ساخت . شبكه رشد بالا فهرست اصلي * روش هاي برخورد تربيتي بهينه با مجرم
هنگامي كه با مجرمي روبه رو مي شويد، چه احساسي به شما دست مي دهد؟ آيا مجرم را فردي منفي و بي ارزش مي دانيد؟ آيا مي توانيم به خود اجازه دهيم كه در برخورد با يك رفتار منفي سرزده از يك مجرم، با همه رفتارها، ويژگي ها، و به طور كلي، با كل شخصيت او منفي و پيش داورانه برخورد كنيم؟ به بيان ديگر، آيا مي توان كسي را كه مرتكب جرمي شده و يا اشتباه و خطايي از او سر زده است، جرم و خطاي او را معرّف تمام شخصيت او انگاشت؟ آيا آدم ها با خطا و اشتباه، از مسير انسانيّت خارج مي شوند و ما اجازه بي حرمتي و برچسب زدن به آنان را داريم؟ روشن است كه نمي توان به چنين پرسش هايي شتاب زده پاسخ داد; زيرا در دين اسلام، همه افراد داراي حرمت و ارزش انساني مي باشند و نمي توان آنان را بي دليل مورد اهانت قرار داد. با افراد مجرم و زنداني نيز در وراي مجازات اسلامي، بايد به گونه اي برخورد نمود كه آنان به شخصيت واقعي خويش پي ببرند و دگر بار اعمال و رفتار ناپسند و ناشايست را انجام ندهند. علاوه بر اين، جرم و بزه مشكل ديرپاي جوامع بشري است; زماني بر بشر نيامده كه در محيط پاك و پيراسته از انحراف و جنايت تنفّس كند و مسير سعادت و كمال را در آرامشي عميق سپري نمايد. با تاسف فراوان، بايد گفت: هر قدر بر دوران زندگي بشر گذشته است، نه تنها از دامنه جرم و جنايات او كاسته نشده، بلكه آمارها نشان دهنده روند رو به افزايش بزه كاري هستند. انديشمندان و مصلحان جامعه هماره در پي بررسي عوامل جرمزا و راه كارهاي جلوگيري و مبارزه با آن بوده اند و در اين زمينه، هر گروهي از زاويه ديد و مسئوليت خود، مسئله را پي گيري نموده است. در اين ميان، رسالت و مسئوليت مبلّغان دين و مربيان تعليم و تربيت از همه بيشتر و سنگين تر بوده است; چرا كه بزرگ ترين مسئوليت آنان هدايت و تربيت انسان هاست; اين رسالت پيامبران بزرگ الهي است كه آنان بر دوش مي كشند. بخش ديگر مربوط به آسيب شناسي تربيت است; با انسان هايي كه به هر دليل مرتكب جرم و خطايي شده اند ـ كه با تاسف فراوان تعداد آنان در جامعه اسلامي كم نمي باشد ـ چگونه و با استفاده از كدام روش هاي تربيتي برخورد نماييم كه موجب اصلاح و نوسازي شخصيت آنان شود، به گونه اي كه مجدّداً اعمال و رفتارهاي ناپسند و ناشايست را انجام ندهند؟ مفهوم شناسي «جرم» دانشمندان هر يك با توجه به رشته تخصصي خود و مكتب فكري كه از آن الهام گرفته اند، توصيف هاي گوناگوني از «جرم» نموده اند. «جرم» از نگاه جامعه شناختي، انحراف و عملي خلاف موازين جامعه و مخالف با هنجارهاي اجتماعي است كه «ناهنجاري» خوانده مي شود. برخي ديگر «جرم» را عملي نابهنجار، و «مجرم» را كسي كه، نظم اجتماعي را بر هم بزند تلقّي كرده اند.۱ جرم از نگاه حقوق، عملي است خلاف قانون و مقرّرات كه قانونگذار براي آن مجازات در نظر گرفته است. برخي از حقوقدانان هر فعل و ترك فعلي را كه نظم، صلح و آرامش اجتماعي را مختل سازد و قانون نيز براي آن مجازاتي تعيين كرده باشد، «جرم» مي دانند.۲ اما «جرم» از نگاه روان شناسان عبارت است از: خارج شدن از حالت تعادل رواني و رفتاري; به عبارت ديگر، فقدان همسازي وحدت بين اجزاي شخصيت و داشتن رفتار منحرفانه، يا رفتاري كه صورت عادي و نرمال نداشته باشد.۳ از نگاه دين و آموزه هاي ديني، جرم تخطّي از جنبه هاي اعتقادي و تعاليم مذهبي و طغيان و سركشي در برابر امر و نهي هاي پروردگار متعال است.۴ دين و روش هاي برخورد سازنده با مجرمان ۱. تكريم شخصيت و تكيه بر داشته هاي الهي آدميان فطرت انسان داراي گرايش خوددوستي است و بر اساس اين كشش فطري، براي خويش احترام و ارزش ويژه اي قايل است و در جهت حفظ حرمت خود كوشش مي كند و هنگام برخورد با ديگران، با اين معيار خود ارزيابي مي كند كه ببيند افراد چه جايگاه و حرمتي براي او در نظر دارند. نويسنده كتاب روان شناسي شخصيت سالم در اين باره مي نويسد: «همه افراد جامعه نيازمندند كه خويشتن را ارزشمند بيابند و اين ارزشمندي بر پايه محكم و استواري بنا شده است... ميل به توانايي، موفقيت، كارداني، مهارت و شايستگي، رويارويي با دنيا، استقلال و آزادي و نيز به اعتبار و مقام ـ عزّت و احترامي كه ديگران براي انسان در نظر مي گيرند ـ قدر و منزلت، افتخار، آوازه، نفوذ، اهميت و بزرگي، همه از همين نياز سرچشمه مي گيرد.»۵ از اين رو، يكي از روش هاي مهم در تربيت افراد مجرم و بزه كار، توجه دادن آنان به شرافت و كرامت ذاتي خويش است. كسي كه احساس كند نزد ديگران داراي شخصيت است، به راحتي مرتكب خلافي نمي شود، بلكه سعي مي كند براي حفظ شخصيت و مقام خويش نزد ديگران، از انجام بسياري از كارهاي زشت اجتناب كند. بنابراين، تمام افراد جامعه و همه كساني كه به گونه اي با افراد مجرم و بزه كار سرو كار دارند، بايد سعي كنند تا جايي كه ممكن است شخصيت آنان را حفظ كنند; زيرا انسان ها هرچند مجرم باشند، علاقه مند محبت و تشنه احترامند و با نرمي و مهرباني و تكريم شخصيت آنان است كه به سمت ارزش ها راغب مي شوند. تجربه نشان مي دهد كه با اكراه و اهانت و تهديد و مجازات، نمي توان كسي را هدايت كرد. البته اين بدان معنا نيست كه مجرمان اجتماعي و حقوقي، متناسب با جرم مورد ارتكاب، مجازات نشوند; زيرا در غير اين صورت امكان تكرار جرم و يا الگوپذيري و جرات ديگران در جرم به طور جدي وجود خواهد داشت. در فرايند آغازين تربيت، تنبيه و تهديد و مجازات نه تنها تاثيري در اصلاح و تربيت افراد ندارند، كه گاهي نيز مجازات هاي شديد حس انتقام جويي را تشديد مي كنند و به تكرار جرم و بزه كاري منجر مي شوند; چنان كه خداوند كريم خطاب به رسول گرامي مي فرمايد: (افَانتَ تُكرِهُ النَّاسَ حَتَّي يَكُونوا مُومِنينَ)(يونس: ۹۹); آيا مي تواني همه را به جبر و اكراه مومن گرداني؟ و در دعاي نيمه شعبان مي خوانيم: «اَدَّبتَ عِبادِكَ بِالتَّكريمْ وَ اَنتَ اَكرَمُ الاَكرَمينْ»; بندگانت را با كرامت و تكريم، ادب مي كني و تويي كريم ترين كريمان. بر اين اساس، مربّي يا مبلّغ ديني و تمامي افرادي كه به گونه اي با انسان هاي مجرم و بزه كار برخورد دارند، بايد به شخصيت آنان احترام بگذارند، تا آنان بدينوسيله، به شخصيت واقعي و ذاتي خويش پي ببرند و از عقيده باطل و رفتار ناپسند خود دست بكشند و اصلاح شوند. اميرالمومنين، علي(عليه السلام)، در كلامي مي فرمايند: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْها بالمَعْصِيَهِ»;۶ اگر كسي از كرامت نفس برخوردار باشد، هرگز خود را به گناه، پست و بي ارزش نمي كند. و نيز مي فرمايد: «مَن كَرُمَت عَلَيهِ نَفسُهُ هانَت عَلَيهِ شَهَواتُهُ»;۷ كسي كه از احتراموكرامت نفس برخوردارباشد، شهوت نزداوبي ارزش است. در مقابل، كسي كه شرافت شگرف خويش را باور نداشته باشد، و احساس زبوني و فرومايگي كند، از ارتكاب هرگونه رفتار ناپسند اخلاقي باكي ندارد; چنان كه امام هادي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايد: «مَن هانَت عَلَيه نَفسُهُ فَلا تَامَن شَرَّهُ»;۸ از شر كسي كه خودش را بي مقدار مي داند، در امان نباش. برخي از روان شناسان نيز عامل اصلي احساس زبوني و حقارت را در طرد شدن مستمر و مداوم فرد از سوي والدين و اطرافيان و ديگر افراد جامعه دانسته، معتقدند: احساس بي ارزشي عميق، ريشه بسياري از نابهنجاري هاي رواني است كه در انسان ها ديده مي شود.۹ همچنين روان شناسان بسياري از رفتارهاي منفي و ضدارزشي را ناشي از كمبود شخصيت در انسان دانسته، بر اين باورند كه اين گونه رفتارها معمولا از كساني صادر مي شوند كه عزّت نفس پاييني دارند. ميرس (Myers) در كتاب روان شناسي اجتماعي مي نويسد: «طبق تحقيقي كه بروكنر و هولتن در سال ۱۹۷۸ در مورد افرادي كه داراي عزّت نفس زياد و عزّت پاييني بوده اند، انجام داده اند، اين نتيجه به دست آمد كه افرادي كه داراي عزّت نفس بالايي اند، نه تنها كمتر از افرادي كه عزّت نفس كمي دارند دچار افسردگي مي شوند، بلكه كمتر از آنان گرفتار ناراحتي هاي عصبي و بي خوابي شده، كمتر از آنان به طرف اعتياد و الكليسم كشيده مي شوند.»۱۰ ۲. مهرورزي و جلب اعتماد افراد محبت نياز هماره و هميشه انسان از كودكي تا كهن سالي است. مهرورزي انسان را زير و رو مي كند. محبت ورزيدن نيروآفرين است و انسان ها را به درستي و درست رفتاري مي كشاند. مهرورزي به هر كس موجب نفوذ در قلب او مي شود. در صورتي كه مربّي بخواهد نقش بيشتري در اصلاح و تربيت مجرمان و بزه كاران داشته باشد، نبايد از مهرورزي نسبت به آنان غفلت بورزد. محبت و ملاطفت، سنّت و شيوه همه پيامبران الهي بوده و رمز موفقيت آنان در تربيت و هدايت انسان ها نيز همين نكته است. در پيام برگرفته از اين كريمه قرآني دقت كنيد: (فَبَِما رَحْمَه مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ) (آل عمران: ۱۵۹); پس به بركت رحمت الهي با آنان نرم خو و پرمهر شدي، و اگر تندخو و سخت دل بودي، از اطراف تو پراكنده مي شدند. پس، از آنان درگذر و براي ايشان آمرزش بخواه. حضرت علي(عليه السلام) نيز در جايي مي فرمايد: «قُلوبُ الرِّجالِ وَحْشِيَهٌ، فَمَن تَالَّفَها اَقبَلَت عَلَيها»;۱۱ دل هاي انسان ها بيگانه و نامانوسند. هركس از راه محبت وارد شود، با او الفت مي گيرند. امام صادق(عليه السلام) نيز مي فرمايد: «اَلمَرءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ»;۱۲انسان با كسي خواهد بود كه او را دوست دارد. بر اين اساس است كه مولوي چنين سروده است: از محبت تلخ ها شيرين شود از محبت مس ها زرين شود از محبت خارها گل مي شود وز محبت سركه ها مُل مي شود از محبت نار نوري مي شود وز محبت ديو حوري مي شود از محبت سقم صحّت مي شود وز محبت قهر رحمت مي شود.۱۳ سعدي نيز چنين ميسرايد: بنده حلقه به گوش ار ننوازي برود لطف كن لطف كه بيگانه شود حلقه به گوش.۱۴ بنابراين، مربّي مي تواند با مهرورزي و احسان به فراگير، ابتدا دل و روان او را تسخير كند و به اختيار خود درآورد، آن گاه بي هيچ مشكلي، به اصلاح و تربيت او مبادرت ورزد; چرا كه يكي از روش هاي مهم در اصلاح و تربيت ديني، جلب اعتماد مخاطبان است. تا مخاطبان به مربّي اعتماد نداشته باشند، سخن او در آنان موثر نخواهد بود. مخاطبان عموماً زماني به اعتماد مي رسند كه نشانه هاي صداقت گفتاري و رفتاري را در چهره و رفتار مربّي بخوانند. پس اگر مربيّان و تمامي افرادي كه به گونه اي با افراد مجرم و بزه كار سر و كار دارند، گرمي و مهر لازم را به افراد مجرم داشته باشند، مجرم و خطاكار به آنان اعتماد مي كند و به سخنان آنان گوش فرا مي دهد و از اين راه زمينه هاي تربيت فراهم خواهد شد. اصولا استفاده از روش مهرورزي در امر اصلاح و تربيت افراد مجرم، از جمله روش هايي است كه در سيره عملي پيامبر(صلي الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام)فراوان مورد استفاده قرار گرفته است; زيرا آنان مظهر صفات الهي بوده اند. اساس هدايت و تربيت آنان انسان دوستي است. به همين دليل، آنان در برخورد با ديگران اصل را بر محبت قرار داده و از خشونت و تندي تنها در هنگامه هاي استثنايي بهره مي گرفته اند. براي نمونه، آن گاه كه ياران پيامبر گرامي در برابر رفتار نادرست يك عرب باديه نشين، با او به گونه اي خشونت آميز برخورد كردند، پيامبر آنان را از اين كار برحذر داشت، با دادن عطاي بيشتري به عرب باديه نشين او را راضي كرد و خطاب به اصحاب خويش فرمود: «مَثل من و اين عرب باديه نشين، مانند كسي است كه شترش فرار كرده و افرادي براي كمك به او، شتر را دنبال مي كردند تا مهارش كنند، ولي اين كار آنان باعث مي شد كه شتر رم كرده، بيشتر فرار كند. از اين رو، صاحب شتر فرياد زد: آن را رها كنيد، من خود با او بهتر راه خواهم آمد. سپس دسته علفي را به دست گرفت و جلوي شتر رفت و آن را مهار زد. سپس پيامبر افزود: اگر من شما را رها مي كردم، او را مي كشتيد و او به آتش وارد مي شد.»۱۵ ۳. تكيه بر نقاط مثبت افراد زنداني و مجرم آدمي پرورش يافته تلقين هاي مثبت است. روان شناسان بر اين باورند كه تا وقتي فرد به چيزي احساس نياز نكند و بدان رغبت حاصل ننمايد، هيچ گاه براي به دست آوردن آن دست به تلاش نخواهد زد.۱۶ آدم ها همگي در درون خويش نياز مبرمي به اين دارند كه مورد پذيرش ديگران باشند، و احساس كنند كه مفيدند. در غير اين صورت، افراد دچار شك و ترديد مي شوند و از داشتن احساس مثبت دروني دل سرد و نااميد مي شوند. از اين رو، يكي از روش هاي موثر و سودمند در اصلاح و تربيت افراد زنداني و مجرم توجه كردن و توجه دادن به نقاط قوّت و مثبت آنان و تشويق آنان به كارهاي خوب است; زيرا اگر انسان بدون توجه به نقاط مثبت فرد خطاكار، وي را مورد سرزنش قرار دهد، آن فرد را به واكنش و دفاع از خويشتن وامي دارد و موجب برافروخته شدن آتش لجاجت مخاطب مي گردد و نه تنها در او اثر مثبتي نمي گذارد، بلكه چه بسا او را در پيمودن راه خلافي كه در پيش گرفته، جسورتر مي سازد. حضرت علي(عليه السلام) در وصيت خود به فرزند بزرگوارش امام حسن(عليه السلام) مي فرمايد: «وَ الاِفراطُ في المَلامَهِ يَشُبُّ نيران اللِّجاجَه»;۱۷ زياده روي در سرزنش، آتش لجاجت را برمي افروزد. و نيز مي فرمايد: «وَ لا تَطلُبَنَّ لِكُلِّ زَلَّه عتاباً وَ لِكُلِّ ذَنب عِقاباً»;۱۸ درصدد نباش كه براي هر لغزشي عتاب كني و براي هر گناهي كيفر دهي. مربّي بايد با تكيه بر نقاط مثبت رفتار متربّي، از لغزش ها و رفتارهاي ناشايست او چشم پوشي كند و راه بازگشت را بر وي نبندد. چنان كه حضرت علي(عليه السلام) به مالك اشتر مي فرمايد: يادآوري زياد نقاط مثبت و رفتارها و كارهاي ارزشمند افراد، موجب تحرّك بيشتر افراد شجاع و برانگيختن افراد ترسو و مسامحه كار به سوي رفتار مثبت خواهد شد: «فَاِنَّ كَثْرَهَ الذِّكرِ لِحُسنِ اَفعالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجاعَ وَ تُحَرِّصُ النّاكِلَ.»۱۹ راه ديگر برخورد سازنده با مجرمان، گوشزد كردن غيرمستقيم لغزش به آنان است. در سيره تربيتي پيامبر گرامي نيز آمده است كه آن حضرت هرگز از انساني خرده نمي گرفت، بلكه وقتي از كسي خطايي مي ديد، بر منبر مي رفت و مي فرمود: «عده اي را چه شده است كه اين گونه عمل مي كنند و اين چنين مي گويند؟...»۲۰ ايشان نه از خطاكار، بلكه از خطا، و نه از تبه كار، بلكه از تباهي انتقاد مي كرد. او تبه كار را به اصلاح تشويق مي نمود و به انجام كارهاي خوب سوق مي داد. بنابراين، بهترين روش در اصلاح و تربيت افراد مجرم و خطاكار، تكيه بر خوبي ها و نقاط مثبت آنان و انتقاد از خود خطاست، آن هم به گونه اي كه به آبروي خطاكار لطمه اي وارد نشود و شخصيت او را جريحه دار نكند. در سرگذشت حضرت مسيح(عليه السلام) آورده اند كه آن حضرت با ياران از جايي مي گذشتند كه ناگاه سگ مرده اي در گوشه اي ديدند. بوي گندي از آن بلند شده بود. ياران آن بزرگوار اظهار داشتند: «چه بوي بدي از آن حيوان برمي خيزد؟! آن حضرت فرمودند: ولي چه دندان هاي سفيد و زيبايي دارد!»۲۱ آن حضرت از اين راه، منفي نگري آنان را به مثبت نگري كشاندند و با اين روش تربيتي، به انسان ها آموختند كه تنها نبايد چشم به عيوب مردم دوخت، بلكه بايد رفتار و اعمال نيك و مثبت آنان را نيز مورد توجه خويش قرار داد. به عبارت ديگر، از روش هاي موثر در اصلاح و تربيت انسان ها، احترام به آنان و توجه بدون قيد و شرط به خوبي هاي آنان است; بدين معنا كه اگر تصميم گرفتيم با فردي كه خطايي از او سرزده است برخورد كنيم، بايد بكوشيم همچنان وي را يك انسان ارزشمند و قابل احترام بدانيم و اين احساس را به او منتقل كنيم، به گونه اي كه فرد خطاكار بفهمد وي را دوست دارند و مخالفت در واقع، با عمل و رفتار ناپسند اوست، نه با خود او.۲۲ قرآن از زبان حضرت لوط(عليه السلام)، خطاب به قومش مي فرمايد: (قَالَ اِنّي لِعَمَلِكُم مِّنَ القَالينَ) (شعراء: ۱۶۸); گفت: من دشمن كردار شمايم. امام علي(عليه السلام) نيز فرموده اند: «اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْعَبدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَه»;۲۳ خداوند چه بسا كسي را دوست مي دارد، ولي عملش را مبغوض مي شمارد. ۴. پرهيز از برچسب زدن امروزه نظريه «برچسب زني» يكي از رايج ترين نظريه هاي جامعه شناختي درباره انحراف و تحليل اجتماعي آن است. طرفداران نظريه «برچسب زني» بر اين عقيده اند كه بزه كاري در شكل نخستين آن، ممكن است از هر كسي سر زند، اما تداوم آن به صورت يك بزهكاري حرفه اي، هنگامي اتفاق مي افتد كه افراد جامعه برچسب بزه كاري به فردي بزنند و وي را به اين باور برسانند كه واقعاً او مجرم و بزه كار است. از اين رو، اگر به طور رسمي و از نگاه مردم، فردي به عنوان مجرم و بزه كار شناسايي شود، هويت و خودپنداره او تغيير مي كند و او درباره خود همان گونه فكر مي كند كه در برچسب ها مطرح شده است. اين تصور ذهني رفتار افراد را تحت تاثير قرار مي دهد و از آن پس، به سهولت مرتكب رفتار خلاف و بزه كارانه مي شود. براي توضيح اين مطلب به مثالي توجه كنيد: پسر بچه گرسنه اي اقدام به دزدي مي كند. اگر اين فرد دستگير شود، چه بسا ممكن است او را دزد يا منحرف بنامند و اين امر منجر به طرد او از سوي همسالان، همسايگان و اعضاي خانواده اش گردد. پس از اين نيز ممكن است محاكمه و پس از محكوميت به زندان ويژه جوانان فرستاده شود. از اين رو، پس از رهايي از زندان نيز ممكن است به سبب اين برچسب رسمي انحراف يا مجرميت، ديگر در مدرسه خويش جايي نداشته باشد. در نتيجه، او دوباره و در موقعيت هاي مشابه، به دزدي روي مي آورد و اين بار از نوع شديدتر آن; مانند سرقت مسلحانه يا دزدي از منازل مسكوني، و در نهايت نيز ممكن است اين فرد در گروه دزدان حرفه اي وارد شود. بنابراين، با برچسب زدن به مردم، آنان را «بيگانه» مي ناميم و از اين پس، يك فراگرد بدنام كردن، به جريان مي افتد. اين واقعيت ـ كه انسان برچسب خورده، بيگانه نام مي گيرد و طبق اين تلقّي با او رفتار مي شود ـ از روند عمومي زندان ها، بيمارستان هاي رواني و مراكز اصلاح و بازپروري پيداست.۲۴ گرچه نظريه «برچسب» نظريه اي جامع براي تحليل جرم و بزه كاري شمرده نمي شود (زيرا برچسب ها به تنهايي نمي توانند شرط كافي براي مجرم و بزه كار حرفه اي شدن باشند، و ديگر اينكه همه بزه كاران و مجرمان نسبت به برچسب حسّاسيت يكساني ندارند) اما بايد به خاطر داشت كه نظريه برچسب زني در تبيين رفتار انحرافي تا حدي از نكات مثبت و قابل قبولي برخوردار است و نيز آثار و پيامدهاي برچسب زدن را نمي توان بكلي انكار كرد. همان گونه كه گذشت، در نظام تربيتي اسلام، حفظ حرمت و كرامت ذاتي انسان يكي از اهداف مهم و اساسي به شمار مي رود. به همين دليل، وقتي انحراف يا خلافي از كسي سر مي زند و يا احتمال بروز كار نادرستي را از كسي مي دهيم، نه تنها بايد از برچسب انحراف و بزه كاري پرهيز نماييم، بلكه براي اصلاح، تربيت و حفظ حرمت و كرامت او، بايد از مراحل ذيل استفاده كرد: الف. خوش بيني و توجيه رفتار متربّي: هيچ انساني از لغزش و انحراف مصون نيست و هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه هيچ گاه مرتكب خطا و اشتباهي نمي شود. تنها معصومان(عليهم السلام)از هر لغزش و گناهي پيراسته اند. بنابراين، همان گونه كه صفات و رفتار نيك و پسنديده در انسان ها وجود دارند، احتمال خطا و انحراف نيز در آنان هست; ولي مربّي ديني، كه درصدد اصلاح و تربيت مي باشد، نبايد خطاي متربّي را پي گيري كرده، با تجسّس خود، موجب كشف فساد و هتك حرمت او گردد، بلكه بايد با خوش بيني با او برخورد كند و تا جايي كه ممكن است، رفتار او را به نيكوترين وجه، توجيه و تعبير نمايد. اميرالمومنين علي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايند: «ضَعْ اَمْرَ اَخيكَ عَلي اَحْسَنِهِ حَتّي يَاتيكَ ما يَغْلِبُكَ وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلَمَه خَرَجَتْ مِن اَخيكَ سُوءً وَ اَنتَ تَجِدُ لَها في الخَيرِ مَحمِلا»;۲۵ كار برادرت را به بهترين وجه آن تفسير و تعبير كن، مگر اينكه كاري كند كه راه توجيه را بر تو ببندد، و نسبت به سخنان او نيز مادامي كه راهي براي تفسير نيكو دارد، گمان بد مبر. روايات ديگري نيز بر اين امر تاكيد دارند كه انسان ها نبايد به فردي برچسب بزنند و او را فاسق، گناه كار و متخلّف بشمارند. البته سپردن مسئوليت هاي مهم و اجتماعي به افرادي از اين دست حكمي جداگانه دارد. آيت اللّه مصباح، در اين باره مي فرمايد: حمل به صحّت يا تفسير و توجيه رفتار برادر مسلمان و يا داشتن خوش بيني قلبي و ذهني، كه در روايات اسلامي به آن سفارش شده، غير از خوش بيني و اعتمادي است كه هنگام سپردن مسئوليت ها بايد احراز گردد. بنابراين، سفارش به خوش بيني و اعتماد قلبي نسبت به ديگران مجوّز سپردن مسئوليت به ديگران بدون بررسي نمي شود، بلكه هنگام سپردن مسئوليت، بايد صلاحيت علمي، اخلاقي، اجتماعي، فردي و كارآمدي افراد احراز و اثبات گردد.۲۶ ب. تغافل و پوشاندن خطاي افراد: «تغافل» يعني خود را به غفلت زدن و ناديده انگاري.۲۷ امام علي(عليه السلام) مي فرمايد: «مِنْ اشرَفَ اعمالِ الكَريمِ غفلَتُهُ عَمّا يَعلَمْ»;۲۸ از جمله شريف ترين كارهاي شخص بزرگوار، آن است كه از آنچه مي داند تغافل ميورزد. چنان كه گذشت، انسان موجودي است كه هميشه در معرض خطا و اشتباه است. به ويژه در برخي از دوره هاي زندگي، احتمال خطا و اشتباه بيشتر است. اگر براي نخستين بار خطا و گناهي از كسي سر زد كه با ارزش هاي اسلامي سازگار نيست، ولي انجام دهنده گناه سعي در مخفي نگه داشتن آن دارد و يا در صورت آشكار شدن گناهش، به توجيه آن مي پردازد، مربّي ديني بايد خطاي او را ناديده گرفته، چنان وانمود كند كه از خطاي او آگاهي ندارد تا بدين وسيله، به شخصيت افراد آسيبي نرسد و تا آنجا كه ممكن است، به او فرصت بازگشت و بازيابي داده شود; زيرا ممكن است فردي كه مرتكب جرم يا خطايي شده، از عمل خويش پشيمان گردد و ديگر قصد تكرار آن را نداشته باشد. بنابراين، در امر اصلاح و تربيت ديني، تا آنجا كه ممكن است، بايد از لغزش و اشتباه افراد مجرم و خطاكار تغافل كرد و از برچسب زدن و متهم نمودن آنان پرهيز نمود; چنان كه در روايات اسلامي و سيره معصومان(عليهم السلام) بر تغافل و چشم پوشي از لغزش هاي افراد بسيار سفارش شده است. امام باقر(عليه السلام) در اين باره مي فرمايد: «اصلاح وضع زندگي و معاشرت با پيمانه اي انجام مي شود كه دو سوم آن، زيركي و يك سوم آن، تغافل و چشم پوشي از لغزش هاي ديگران است.»۲۹ و در روايت ديگري مي فرمايد: «يَجِبُ للمُومِنَ عَلي المُومِنِ اَنْ يَستُرَ عَلَيهِ سَبعينَ كبيره»;۳۰ هر مومني وظيفه دارد هفتاد گناه كبيره را بر برادر مومن خود بپوشاند. تغافل و پوشاندن لغزش افراد در نظام تربيتي اسلام، آن قدر ارزش و اهميت دارد كه امام علي(عليه السلام) بدترين مردم را كسي مي داند كه از لغزش ديگران درنمي گذرد و از خطاي آنان چشم پوشي نمي كند.۳۱ اما نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه تغافل و پوشاندن خطاي ديگران تا جايي رواست كه افراد خطاكار از آشكار شدن رفتارهاي ناشايست خود احساس نگراني كنند و در صورت آشكار شدن، به توجيه خطاي خويش اقدام نمايند. پس اگر افراد بر پوشاندن خطا و لغزش خود اصرار ندارند و يا در صورت بيرون افتادن لغزش، دست به توجيه نمي زنند، يعني چنان گستاخ شده اند كه به صورت آشكار و بدون هيچ هراسي از رسوايي در بين مردم به انجام كارهاي ناشايست روي مي آورند، استفاده از تغافل ناروا خواهد بود; زيرا به كارگيري تغافل براي پيش گيري از رسيدن فرد به مرحله طغيان و مرزشكني است.۳۲ ج. چشم پوشي (عفو و صفح): عفو و چشم پوشي از خطا از جمله روش هاي ضروري و مهم مربّي است، البته اگر مربّي احتمال دهد كه با عفو و چشم پوشي از خطاي متربّي، موجب اصلاح رفتار او خواهد شد. هر كس ممكن است در زندگي خويش، مرتكب خلاف يا خطايي شود. همين كه خطايي از كسي سر زد، نبايد فوراً او را طرد و محكوم نماييم; زيرا با طرد كردن و راندن ديگران هرگز مشكلي حل نمي شود. از اين رو، در آيات نوراني قرآن كريم، عفو و چشم پوشي از خطاي ديگران بسيار سفارش شده است. قرآن كريم در خطاب به پيامبر مي فرمايد: (خُذِالْعَفْوَ وَامُرْ بالْعُرْفِ وَاعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينَ) (اعراف: ۹۹); عفو و بخشش پيشه كن و به نيكي ها دعوت نما و از جاهلان روي بگردان. در آيه ديگر مي فرمايد: (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ اِنَّ اللّهَ يُحِبُ الُْمحسِنينَ)(مائده: ۱۳); از آنان درگذر و چشم پوشي كن، كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد. در روايات اسلامي و سيره تربيتي معصومان(عليهم السلام) نيز عفو و گذشت از ارزش و جايگاه برجسته اي برخوردار است; چنان كه پيامبر مي فرمايد: «عَلَيْكُم بِالعَفوَ; فَاِنَّ العَفوَ لايَزيدُ العَبدَ الاّ عِزاً»;۳۳ بر شما باد به عفو و بخشش; زيرا گذشت بر عزّت بندگان خدا مي افزايد. حضرت علي(عليه السلام) در نامه خود به مالك اشتر، وي را به چشم پوشي از خطا و لغزش هاي افراد سفارش نموده، مي فرمايد: «وَ اشعِر قَلبَكَ الرَّحمهَ للرَّعيَّه،... يَفرُطُ مِنهُمُ الزَّللَ، و تَعرِضُ لَهُمُ العِلَلُ، وَ يُوتَي علي ايديهِم في الْعَمدِ وَالخَطا، فاعطِهِم مِن عَفوِكَ وَ صَفحِكَ مِثلَ الّذي تُحِبُّ وَ تَرضي ان يُعطيكَ اللّهُ مِن عَفوِهِ وَ صَفحِه»;۳۴ دل خويش را نسبت به مردم مملو از رحمت و محبت و لطف كن... اگر لغزش و خطايي از آنان سر مي زند، ناراحتي هايي بر آنان عارض مي گردد يا خواسته و ناخواسته اشتباهي مرتكب مي گردند، از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنان عطا كن كه دوست داري خداوند از چشم پوشي و عفوش به تو عنايت كند. بنابراين، گام اول در برخورد با افراد مجرم و خطاكار چشم پوشي است، نه تنبيه و مجازات; چرا كه آثار و پيامدهاي فردي، اجتماعي و تربيتي چشم پوشي به مراتب بيش از كيفر و مجازات است. پژوهش هاي انجام شده نيز نشان مي دهند كه عفو و گذشت در كاهش اضطراب، افسردگي، عصبانيت، پرخاشگري، اختلالات عاطفي، رفتاري و افزايش اعتماد به نفس موثر است. علاوه بر اين، عفو و چشم پوشي در كاهش بزه كاري و استفاده از مواد مخدّر و داروهاي آرامبخش، اثر قابل ملاحظه اي داشته است و فوايد آن در كاستن رفتارهاي ضد اجتماعي، بدبيني، لجباري مورد تاييد پژوهشگران قرار گرفته است.۳۵ مقصود از «عفو و چشم پوشي» مربّي ديني آن است كه او نسبت به فردي كه مرتكب جرم و خلافي شده، در ظاهر به روي خود نياورد و به گونه اي برخورد نمايد كه گويي جرم و خطايي مرتكب نشده است و در اقدامات تربيتي خويش، به گذشته او توجه ننموده و جهت گيري او منحصر به آينده و به منظور اصلاح و تربيت و پيش گيري از تكرار لغزش و خطا باشد. پينوشتها -------------------------------------------------------------------------------- ۱ـ هدايت اللّه ستوده، مقدّمه اى بر آسيب شناسى اجتماعى، تهران، آواى نور، ۱۳۷۶، ص ۶۴. ۲ـ دانش تاج زمان، مجرم كيست؟ جرم شناسى چيست؟، تهران،كيهان،۱۳۸۱،ص۵۴. ۳و۴ـ على قائمى، آسيب ها و عوارض اجتماعى، تهران، انتشارات اميرى، ۱۳۶۶، ص ۳۰ / ص ۳۲. ۵ـ ابراهام مزلو، روان شناسى شخصيت سالم، ترجمه شيوا رويگردان، تهران، هدف، ۱۳۶۷، ص ۱۵۴ـ۱۵۵. ۶ـ حاجى نورى، مستدرك الوسائل، ج ۱۱، باب ۴۱، ص ۳۳۹. ۷ـ نهج البلاغه، كلمات قصار ۴۴۹. ۸ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۵، باب ۷۴، روايت ۱۱، ص ۳۰۰. ۹ـ سعيد شاملو، بهداشت روانى، چ چهارم، تهران، رشد، ۱۳۸۰، ص ۹۱. ۱۰ـ مرتضى منطقى، روان شناسى تربيتى، تهران، جهاد دانشگاهى دانشگاه تربيت معلم، ۱۳۸۰، ص ۹۱. ۱۱ـ نهج البلاغه، حكمت ۵۰. ۱۲ـ محمد محمّدى رى شهرى، منتخب ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، ۱۴۲۲ ق، ص ۱۲۰، حديث ۱۳۶۰. ۱۳ـ محمدتقى جعفرى، تفسير و نقد و تحليل مثنوى، تهران، انتشارات اسلامى، ۱۳۷۳، ج ۴، ص ۱۴۶. ۱۴ـ مصلح الدين سعدى شيرازى، گلستان سعدى، شركت سهامى چاپ و انتشار، ص ۲۴. ۱۵ـ سيدعلى حسينى زاده، سيره تربيتى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام)، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۸۵ـ ۸۶. ۱۶ـ حسين خنيفر، «درآمدى بر اصول پيش گيرى از آسيب مندى تربيت دينى»، تربيت اسلامى، ش ۶، ص ۲۰۰. ۱۷ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ۷۷، باب ۸، روايت ۱، ص ۲۱۴. ۱۸ـ حاجى نورى، پيشين، ج ۹، باب ۱۳۱، روايت ۱۰۳۸۸، ص ۱۱۳. ۱۹ـ نهج البلاغه، نامه ۵۳. ۲۰ـ سيدهادى مدرّسى، دوستى و دوستان، مشهد، آستان قدس رضوى، ۱۳۷۶، ص ۳۱۸ـ ۳۱۹. ۲۱ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ۱۴، باب ۲۱، روايت ۴۷، ص ۳۲۷. ۲۲ـ براى توضيح بيشتر ر.ك: نيما قربانى، مهندسى رفتار ارتباطى، تهران، سينه سرخ، ۱۳۸۰، ص ۹۵ / مسعود آذربايجانى و ديلمى، اخلاق اسلامى، ص ۲۸۱ـ ۲۸۲. ۲۳ـ نهج البلاغه، حكمت ۱۵۴. ۲۴ـ براى توضيح بيشتر ر.ك: آپولو رو مايز، «كمك نظريه برچسب به درك تعدى، تعارض و خشونت در آفريقاى جنوبى»، ترجمه محمدباقر طالبى، مجله بصيرت، سال نهم، ش ۲۵ و ۲۶ (۱۳۸۰)، ص ۱۴۵ـ ۱۶۰ / حبيب احمدى، «رهيافت هاى نظرى تركيبى در تبيين انحرافات اجتماعى»، فصلنامه علمى پژوهشى علوم انسانى، سال نهم، ش ۳۲ (۱۳۷۸)، ص ۱ـ ۱۶. ۲۵ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ۲، روايت ۳، ص ۳۶۲. ۲۶ـ محمدتقى مصباح، پند جاويد، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، ۱۳۸۰، ج ۲، ص ۵۶. ۲۷ـ مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، تهران، موسسه فرهنگى آرايه، ۱۳۷۹، ج ۳، ص ۱۶۰. ۲۸ـ محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم، دارالحديث، ۱۳۷۵، ج ۳، ح ۱۵۲۱۹، ص ۲۲۸۷. ۲۹ـ همان، ح ۱۵۲۲۲، ص ۲۲۸۸. ۳۰ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج ۷۴، باب ۲۰، روايت ۳۷، ص ۳۰۱. ۳۱ـ محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ح ۱۳۱۹۵، ص ۲۰۱۳. ۳۲ـ على بهرام طجرى، چشم اندازى بر جايگاه و نقش تغافل در فرايند تربيت با نگرشى اسلامى، پايان نامه كارشناسى ارشد رشته علوم تربيتى، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، ۱۳۸۱، ص ۹۸. ۳۳ـ محمد محمدى رى شهرى، پيشين، ح ۱۳۱۸۱، ص ۲۰۱۳. ۳۴ـ محمدباقرمجلسى،پيشين،ج۳۳،روايت۷۴۴،باب۳۰،ص۶۰۰. ۳۵ـ باقر غبارى بناب، «رابطه عفو و گذشت با ميزان اضطراب در والدين كودكان استثنايى و عادى»، مجله حوزه و دانشگاه، ش ۳۱ (تابستان ۸۱)، ص ۵۹. ............................................................................................................... منبع:ماهنامه معرفت ،شماره ۹۲ بالا فهرست اصلي
غلام نبي فيضيچكاب در گفتوگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهارداشت: طبق قواعد ياسا (قوانين بينالمللي هواپيمايي) تاخير هواپيما تا زمان معيني موجه است و بيش از آن حقوقي براي مسافر ايجاد ميشود و همهي اينها در قالب قوانيني است كه هواپيمايي موظف به رعايت آن است. وي افزود: چنانچه هواپيما بيش از حد متعارف تاخير داشته و كوتاهي در اين باره رخ داده باشد اين تاخير ميتواند موجب طلب جبران خسارت از سوي مسافر شود اما اگر هواپيمايي اثبات كند كه مدت زمان تاخير در حد قواعد ياسا بوده، جبران خسارت مشمول آن نميشود. اين حقوقدان ادامه داد: در صورتي كه شرايط فوقالعادهاي وجود نداشته باشد افراد حق شكايت به دليل تاخير بيش از اندازه را دارند و ميتوانند خسارت مستقيم ناشي از تاخير را طلب كنند. ضمن اينكه پس از گذشت مدت زمان معين تاخير حق خدمات رفاهي، اقامت و پس از آن فسخ قرارداد براي مسافر ايجاد ميشود و قاعدتا خط هوايي كه خدمات سفر را ارائه كرده ملزم به اسكان مسافران است. وي در پايان يادآور شد: در دنيا در هر ثانيه هواپيمايي پرواز ميكند اما متاسفانه در كشور ما مشكلات زيادي در اين باره وجود دارد لذا اميدوارم با توسعهي خصوصيسازي و ميدان دادن به شركتهاي بزرگ بينالمللي ديگر شاهد بحث پيش پا افتاده تاخير نباشيم. بالا فهرست اصلي * مديريت هواپيمايي كشور بايد درباره تاخير هواپيماها به نمايندگان مجلس پاسخ دهد
حجتالاسلاموالمسلمين حسين انصاريراد در گفتوگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: اختلالي كه در حركت هواپيماها چه از نظر تاخير زماني و چه به لحاظ عدم اطمينان نسبت به ايمني يا فرسودگي هواپيماها و همچنين كمبود هواپيما براي حركتهاي هوايي وجود دارد، مسالهاي جدي است كه بخش عظيمي از مردم از آن متضرر ميشوند. وي با بيان اينكه مديريت هواپيمايي به طور خاص و وزارت راه به طور عام مسوول علاج اين مشكل هستند، خاطرنشان كرد: وزارت راه و مديريت هواپيمايي كشور بايد نسبت به اين مساله پاسخگو باشند. همچنين كساني كه ميتوانند از بعد قانوني اين موضوع را پيگيري كنند، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي هستند كه وزير راه در برابر آنان مسوول است و اگر مشكلاتي به لحاظ بودجه يا حتي سياست داخلي و خارجي وجود دارد، بايد در همان جا حل شود. اين حقوقدان افزود: قطعا مسافراني كه تاخير پروازها متوجه آنها ميشود چه به لحاظ مالي و چه از لحاظ روحي و عصبي دچار صدمه ميشوند اما هيچ راهي جز مراجعه به مديريت ندارند البته مديريت بايد نسبت به اين افراد پاسخگو باشد. وي در پايان گفت: اگر تصادفي اتفاق بيفتد يا هواپيما دچار سانحه شود شكايت به دادگستري ممكن است اما در مورد تاخير چنين امكاني وجود ندارد. بالا فهرست اصلي ![]() به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- منطقه خراسان، پيكر آيتالله هادي مروي، معاوناول سابق قوه قضاييه، مشاور رييس قوه قضاييه و رييس دادگاه انتظامي قضات، ساعت ۹ صبح فردا از محل مهديه مشهد مقدس و با حضور مقامات عالي، مسوولان و كاركنان قضايي تشييع خواهد شد. مرحوم مروي ساعت پنج بامداد روز گذشته بر اثر سكته مغزي در مشهدمقدس دار فاني را وداع گفت. بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *سوابق و اساسنامه *همايش و بيانيهها *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *فارس و بنادر *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين و زنجان *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل امور وكلا و كارآموزان *مصوبات کانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا *انتخابات كانون نشريه داخلي مجله حقوقي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *كتابخانه *مقالات حقوقي *تازههاي حقوقي امور حقوقي *مراجع قضايي *لوايح و اوراق *نكتهها و لطائف *دانشكدههاي حقوق *چهرههاي تاريخي سايتهاي اطلاع رساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي گوناگون *انجمنهاي حقوقي *آموزش غيرحضوري *پرسش و پاسخ *نيازمنديها *امور ورزشي | ||||||||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | |||||||||||