|
||||||
WWW.FARSBAR.IR (صفحه۸) فهرست اصلي فهرست: * نقد قانونگرايى افراطى / دكتر ناصر كاتوزيان / * نقد قانونگرايى افراطى / دكتر ناصر كاتوزيان / ![]() نويسنده مقاله درصدد بيان اين نكته است كه قانونگرايى مرحلهاى است ضرورى و بايد باشد، امّا كافى نيست، بلكه در ادامه بايد به جايى رسيد كه از دوران نظم به دوران عدالتخواهى هم وارد شويم. به نظر نويسنده محترم، ما اكنون در آستانه چنين تحولى قرار داريم. ايشان از قُضات و حقوقدانان مىخواهد به جاى آنكه مطيع محض نظام فرماندهى قانون باشند، به دنبال رسالت خود در تحقق عدالت باشند. براى نقد هر نظريهاى انصاف حكم مىكند كه در گام نخست ببينيم موضوع و استدلال طرف مقابل چيست. لذا اول بايد ديد قانونگرايى به چه معنا مفيد يا در كدام حالت مضرّ است. بىترديد حكومتِ قانون يك ضرورت است. سياستمداران، فيلسوفان و همه حقوقدانان، احترام به قانون را توصيه مىكنند. امّا مبانى اين ضرورت متفاوت است: ۱. حفظ نظم: اگر قانون محترم نباشد، نظمى در ميان نخواهد بود. از طرفى كفّه مقابل اجراى قانون، خودكامگى است؛ به اين معنا كه مركز قدرت هر چه را بخواهد قانون است و اين اختيار گسترده جامعه را به بىنظمى مىكشاند. نظم يعنى اينكه هر كس حق خويش را بشناسد و به دستيابى به آنچه سزاوار است اميدوار باشد؛ صاحب حق مطمئن باشد كه اگر به دادگسترى مراجعه كند به حق خود مىرسد و...؛ به بيان ديگر نظم در صورتى تحقق مىيابد كه همه چيز در جاى خود باشد. در اين ميان، بعضى نظم را غايت مطلوب مىدانند و مىگويند هدف حقوق آن است كه قدرت دولت كارا شود و ايجاد نظم كند و در مقابل بعضى مىگويند نظمى ارزش دارد كه مقدمه اجراى عدالت باشد. ۲. احترام به قوانين الهى: در مقابل نظريه قبل، جمعى احترام به قوانين الهى را مبناى احترام به قانون مىدانند. بىترديد از اراده خداوند بايد تبعيت كرد. وقتى حكم خدا در ميان است، در برابر آن سخنى پذيرفته نيست. قانون اساسى ما نيز بر اين پايه تدوين شد. در اصل دوم اين قانون آمده است: «جمهورى اسلامى نظامى است بر پايه ايمان به خداى يكتا و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او و وحى الهى و نقش بنيادى آن در قوانين» و در اصل ۵۶ مىگويد: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعى خويش حاكم ساخته است». در دنباله اين اصل هم آمده است: كه «هيچ كس حق ندارد اين حق را از انسان سلب كند، يا در خدمت منافع فرد يا گروه خاص قرار دهد». براى توضيح اين اصل لازم است يادآورى كنم كه نظريههاى الهى حكومت به دو گروه اصلى تقسيم مىشود: ۱. بعضى معتقدند حاكميت الهى در فردى معين ظهور پيدا مىكند و آن حاكم است كه به نام خدا فرمانروايى مىكند. چنانكه هگل، پس از فتوحات ناپلئون با او ملاقات مىكند و به يكى از شاگردانش مىگويد: من سايه روح جهانى را در زمين ديدم. ۲. نظريه ديگرى كه پذيرفتنىتر است و حتى بعضى آن را منطقىتر از دموكراسى دانستهاند اين است كه گرچه حاكميت متعلق به خداوند است، امّا به مردم و به انسان واگذار شده است و لذا مردم در چارچوب شريعت خداوند، حاكم بر سرنوشت خويشاند و مىتوانند آن گونه كه صلاح مىدانند خود را اداره كنند. بر اين اساس، تفاوت حكومت دموكراسى با حكومت مذهبى - مردمى در اين است كه در دموكراسى، مردم آزادند كه قوانين را به هر شكل كه بخواهند تصويب كنند، ولى در حكومت الهى، مردم نايب خداوندند و از طرف او و به مشيّت و قدرت او حكمرانى مىكنند و در نتيجه حق ندارند به قوانينى كه خداوند وضع كرده است تجاوز كنند. اما پرسش اصلى اين است كه با اين قوانين، كه همه چيز را در بر ندارد، چگونه همه نيازهاى خود را برآوريم؟ فقها در سالهاى اخير تمهيدى انديشيدهاند كه نتيجه آن به پيشرفت فقه و عرفى شدن آن كمك فراوان كرده است و تعبير تازه و اجتماعىاى از مفهوم عقل در منابع احكام است؛ بدين ترتيب كه بناى عقلا را به جاى عقل مستقل يا در كنار آن آوردهاند. بناى عقلا چهره عرفى فقه را تقويت مىكند و از اين طريق عقل متعارف و آميخته با ضرورتهاى زمان و مكان جانشين عقل فطرى و مطلق مىشود. ۳. حكومت اراده: مطابق اين نظريه، اراده جوهر هستى انسان است. اگر انسان به شخصيت وجودى خود پى ببرد اراده را رهبر خود مىكند و آن را محترم مىشمارد. اين احترام به شخصيت، بنيان فلسفى حاكميت اراده يا آزادى قراردادهاست. انسان به حكم طبيعتِ خود از هرج و مرج گريزان است و زمانى كه همگان از هرج و مرج به ستوه مىآيند، بخشى مهم از اقتدار خود يا همه آن را به دولت وا مىگذارند تا در پناه قدرت آن به نظم برسند. اين انديشه فلسفى كمك كرد كه نظام مردمسالارى جانشين حكومت و نظريه مذهبى حقوق شود. تلاش كنونى جامعه ما اين است كه دو نظريه مذهبى و مردمى را با هم تلفيق كند و اين دو در واقع هم تلفيق شدنىاند، مشروط بر اينكه برقرارى تعادل همراه با حسن نيّت باشد و هنر اين است كه بين اين دو توافق و هماهنگى صورت بگيرد. بايد منش ما به گونهاى باشد كه مردم نظريه الهى را به سود خود بهكار برند و مرز الهى را هم نگاه دارند. نتايج افراط در احترام به قانون: آثار نامطلوب اين افراط را در سه نكته مىتوان خلاصه كرد: ۱. فرض كمال قانون: اگر همه چيز را در قانون جستوجو كنيم لازمهاش آن است كه بگوييم قانون كامل است. ۲. گسترش فنون استنباط: لازمه فرض كمال قانون و نقص واقعى آن گسترش فنون استنباط و راهكارهاى منطقى راه بردن انديشه به يارى منطق است. در اين فرض ما نبايد انديشه و ابتكار داشته باشيم؛ بلكه منطق، خود ما را هدايت خواهد كرد. هنر حقوقدان هم در اين است كه قوانين را در كنار هم قرار دهد تا از طريق قانون به عدالت برسد. جمعى در اوايل انقلاب مىگفتند: ما به مجلس احتياج نداريم. قانون ما قرآن است و قانونگذار هم خداوند است. اين سخن در ظاهر زيباست امّا نسبت به پيشفرضى كه در آن است - و غالباً پنهان مىماند - تجاهل عارفانه است و آن پيشفرض پنهان پاسخ اين پرسش است كه آيا مشيت الهى بر اين تعلق گرفته كه انسان را پيرو قوانين پيشساخته كند و او را با عصايى كه به دستش مىدهد مثل فرشتگان راه ببرد، يا اينكه مشيت الهى بر اين تعلق گرفته است كه انسانى متقى و عادل بسازد؛ انسانى كه با استفاده از اصول هدايت الهى راه زندگى را با عصاى عقل خود طى كند. به نظر مىرسد خداوند مىخواهد انسانى آگاه و متفكر بسازد و از اين رو بخش بسيار كوچكى از قرآن اختصاص به قوانين دارد و بيشتر آيات، حاوى تعليمات اخلاقى و عبرتهاى تاريخى و تربيت و ارشاد به سوى حق است. اعتقاد مبالغهآميز به كامل بودن قانون، به پيروان مذاهب اختصاص ندارد. بسيارى از قانونگذاران هم بر اين عقيدهاند. ولى بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم كه قانون يگانه منبع قواعد حاكم بر زندگى اجتماعى نيست. براى فهم بهتر اين نكته تقسيمى را كه در تاريخ تحول حقوق عمومى انجام دادهاند نقل مىكنم: در دوران خودكامگى (دوران اول): آنچه حاكم مطلق مىگويد قانون مىشود. در دوران دوم كه همان دوران نظم و حكومت قانون است، مردم چون از بىنظمى خسته شدهاند، به قانونگرايى گرايش پيدا مىكنند. در دوران سوم (نظام عدالت و نيازهاى جامعه) وقتى حقوقدان، قانونى را خلاف منطق تلقى كند، سعى مىكند از قلمرو آن بكاهد و برعكس، قانونى را كه فكر مىكند عادلانه است بر قلمرو آن مىافزايد. در اين دوران قانونگراها هم متوجه شدند كه قانون، ارزش مطلقى نيست و لذا حقوقدان دنبال آن است كه با اتكا به دستاويز عالىترى به قوانين بد حمله كند. براى دستيابى به عدالت، نظامهاى حقوقى كنونى راهى يكسان در پيش نگرفتهاند؛ ولى همه، كم و بيش براى رسيدن به هدفى مشترك تلاش مىكنند. در بعضى از كشورها نظام قضايى مشكل را حلّ مىكند؛ مثل كشورهاى انگليس و آمريكا كه در آنجا قاضى، قانونگذار )Lawmaker( هم هست؛ يعنى آنچه عقل و منطق و عرف و عدالت حكم مىكند، مىتواند به زبان بياورد و به آن شكل بدهد. و بعض ديگر گام نخست را بهدست عالمان حقوق سپردهاند و از آن سو، قاضى مىكوشد تا پيشنهاد انديشمندان را تحقق خارجى بخشد. در هر صورت، قانون نظم ناقص است و نمىتوانيم در قانون راهحل همه مشكلات را بيابيم. اشاره ۱. نويسنده محترم به سه ديدگاه در باب قانونگرايى اشاره مىكند: نظم، اراده خداوند و اراده انسان و در عين اينكه به نظريه اراده خداوند در قانونگرايى تمايل نشان مىدهد سعى دارد وجه جمعى بين نظريه اراده خدا و اراده انسان پيدا كند. اراده انسان به خودى خود نمىتواند مبناى الزام قانونى باشد؛ به دليل اينكه اولاً، فرض اين است كه عدهاى از انسانها مىخواهند از قانونى تبعيت كنند كه اراده خود آنها نيست؛ بلكه اراده ديگرانى است كه در وضع قانون دخالت داشتهاند و ثانياً، با فرض اينكه گفته شود در پارادايم دموكراسى اين دوگانگى رفع مىشود، باز هم مشكل اين است كه تبعيت ما از آنچه خودمان خواستهايم، دليل بر مشروعيت الزام قانونى نمىشود. خواست انسانها يك واقعيت است، امّا اعتبار خواست آنها يك ارزش و فرم است كه بايد از مبنايى عقلى تبعيت كند؛ به عبارتى خواست زمانى تبديل به الزام مىشود كه اصلى عقلى به آن اعتبار بخشد. در ديدگاه دينى ما اعتباربخشى به اراده انسانها تنها بر مبناى خواستِ موجود برتر، يعنى خدا، صورت مىگيرد و اعتبار اراده اگر از خود اراده ناشى شود به تسلسل يا دور منتهى مىشود. بنابراين نظريه اراده خدا تنها به اين صورت با نظريه اراده انسانها در قانونگرايى قابل جمع است كه گفته شود خداوند اراده انسانها را به رسميت شناخته و به عبارتى اراده انسانها در طول اراده خداوند است. ۲. طبيعى است اگر منظور از قانون، قوانين موضوعه باشد، به هيچ وجه به خودى خود اصالت و اعتبار ندارد؛ بلكه اعتبار اصلى از آنِ امر برترى است كه همان اراده خداوند است و خواست خدا نسبت به اجراى عدالت و ساير اهداف دين بر قوانين موضوعه مقدم است. امّا اگر قانون را به قانون شرعى تعميم بدهيم و احكام موجود در قرآن و سنّت را نيز تحت شمول عنوان قانون درآوريم - همچنانكه در اين مقاله نيز نويسنده محترم از اين مبنا تبعيت كرده است - در آن صورت بحث صورت ديگرى به خود مىگيرد. به اين معنا كه اگر منظور از قانونگرايى افراطى، همان اخبارىگرى و نصّگرايى افراطى بدون توجه به عقل و ملاكهاى استنباط باشد، طبيعتاً قانونگرايى نه يك ارزش، بلكه محل ايراد است؛ اما اگر منظور از قانونگرايى افراطى آن است كه در قبال نصوص ترديدناپذير، ديدگاههاى عرفى ديگرى هست كه فرد قانونگرا در قبال آن بىتوجه است، اين نوع از قانونگرايى هر چند افراطى خوانده شود، همچنان امرى ستوده است. نويسنده محترم از توجه فقها به عرف در قبال عقل خبر مىدهد و اين را به عنوان سرآغاز تحول مىستايد. بىترديد مشيت الهى بر آن تعلق گرفته است كه انسانها عقل را نيز چون شرع چراغ راه هدايت قرار دهند و كمال قانون و شريعت نيز بدان معنا نيست كه هيچگاه به عقل و مصلحتسنجى نيازى نباشد. امّا بايد توجه داشت كه در جايى كه شريعت با صراحت به ميدان مىآيد و قاعدهاى را در حوزه حقوق خصوصى يا عمومى پايه مىگذارد، نمىتوان عرف را مبناى اعراض از آن قرار داد. آرى در حوزهاى كه شريعت در آن اعلام نظر نكرده است، مصلحتسنجى عقل و عرف مىتواند شكافهاى قانونى را پر كند؛ همانطور كه در فهم قوانين شرعى، عرف پا درميانى مىكند و از گوش عرف خطابات شرعى شنيده مىشود. امّا هيچيك از اين موارد به معناى ناديده گرفتن اراده شارع و قانونگذار واقعى نيست. نقد و نظر ش ۲۳ - ۲۴ http://www.porsojoo.com/fa/node/۱۳۳۱ بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *سوابق و اساسنامه *همايش و بيانيهها *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *فارس و بنادر *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين و زنجان *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي امور وكلا و كارآموزان *مصوبات کانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا *انتخابات كانون نشريه داخلي مجله حقوقي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *كتابخانه *مقالات حقوقي *تازههاي حقوقي امور حقوقي *مراجع قضايي *لوايح و اوراق *نكتهها و لطائف *دانشكدههاي حقوق *چهرههاي تاريخي سايتهاي اطلاع رساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي گوناگون *انجمنهاي حقوقي *آموزش غيرحضوري *پرسش و پاسخ *نيازمنديها *امور ورزشي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||