|
||||||
خبرنامه كانون وكلاي دادگستري كرمانشاه و ايلام ![]() فهرست اصلي فهرست: * اساس مُلك * اساس مُلك
''لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيبان الله قوي عزيز''(حديد؛ ۲۵) ''ان الله يامر بالعدل و الاحسان وايتاء ذيالقربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكرون''(نحل؛ ۹۰) اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جاي از قرآن است. در هر دو آيه، از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آيه مطلب اضافهاي نسبت به ديگري دارد. در آيه اول ميفرمايد: ''ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و مقياس و وسيله اندازهگيري فرستاديم تا مردم بر ميزان عدالت عمل كنند؛ آهن فرستاديم كه فلزي محكم و با صلابت است و منافعي براي حيات بشر در بردارد؛ علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن آنها وسيله امتحاني باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسي به ياري حق و اهل حق ميشتابد و چه كسي نميشتابد؛ خداوند نيرومند و غالب است''. در آيه دوم ميفرمايد: ''خدا امر ميكند به عدالت و به نيكي و كمك و صلهارحام؛ و نهي ميكند از كارهاي زشت و بد و ظلم؛ خداوند پند ميدهد تا شما متذكر بشويد''. در آيه اول، هدف كلي اديان آسماني را برقرار شدن موازين عدالت ذكر ميكند، و در آيهي دوم، بهعنوان يك اصل از اصول و مباني كلي اسلام و بهعنوان معرفي روح اسلام، ميفرمايد خداوند به عدل و احسان امر ميكند و از فحشاء و زشتكاريها و بديها و ظلمها نهي ميكند. موضوع عدل و احسان، خصوصاً موضوع عدل ، گذشته از اينكه در خود قرآن كريم مكرر ذكر شده، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلي طولاني دارد - چه از نظر علمي در تاريخ علوم اسلامي و چه از نظر عملي و اجرايي در تاريخ اجتماعي و سياسي اسلام و چون واقعاً يكي از اركان اسلام اصل عدل است، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود، مخصوصاً ما شيعيان كه يكي از اصول دين را عدل ميدانيم. عدل از اصول دين اصول دين را پنج چيز ميشماريم: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد. عدل و امامت اختصاصاً در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهي اين دو را به نام دو اصل مذهب مينامند كه البته مقصود، اين است كه از نظر اسلامشناسي اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم ميشود از نظر مذهب و طريقه ما، اصل عدل بسيار مهم است و در رديف مسائلي از قبيل مسائل اخلاقي نيست. لذا به همين مناسبت در اين شبهاي عزيز كه فرصتي هست، تا حدي كه مقدور است، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگي دارد مطالبي به عرض شنوندگان ميرسانم، بهعلاوه اينكه اين شبها تعلق دارد به امام عادل عليالاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستي و رحمت و محبت و احسان، مولاي متقيان علي(ع) كه حتي ديگران دربارهاش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود؛ (و قتل في محرابه لشده عدله). دشمن طاووس آمد پر او اي بسا شه را بكشته فر او گفت من آن آهوام كز ناف من ريخت آن صياد خون صاف من جود بهتر است يا عدل؟ اول جملهاي از خودش در جواب سوالي نقل ميكنم: كسي از علي مرتضي سلاماللهعليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت؟ ''ايهما افضل؟ العدل او الجود؟ فقال عليهالسلام: العدل يضع الامور مواضعها، و الجود يخرجها من جهتها'' فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اينكه عدل هر چيزي را در جاي خود قرار ميدهد و هر حقي را به ذيحق واقعي خود ميرساند، اما جود و بخشش، امور را و جريانها را از محل خودشان و مدارشان خارج ميكند. جود اين است كه آدمي از حق مسلم خود صرفنظر كند، به ديگري كه ذيحق نيست جود كند. پس جود اشياء را از موضع خود خارج ميكند. عدل وضع نعمتي بر موضعش ني به هر بيخي كه باشد آبكش موضع رخ شه نهي، ويراني است موضع شه، پيل هم ناداني است ''و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص'' ديگر اينكه عدالت سائس و اداره كننده عموم است، چيزي است كه پايه و مبناي زندگي عمومي و اساس مقررات است، اما جود و بخشش يك حالت استثنايي است كه در موقع خاص كسي به كسي جود ميكند و ايثار ميكند. جود و ايثار را نميتوان مبناي اصلي زندگي عمومي قرار داد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد. اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازمالاجراء درآيد، ديگر جود و احسان و ايثار نام ندارد؛ بهاصطلاح از وجودش عدمش لازم ميآيد. جود و ايثار وقتي جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمي و لازمالاجراء نداشته باشد و آدمي صرفاً بهخاطر كرم و بزرگواري و گذشت و نوعدوستي و بلكه حياتدوستي جود كند. پس بنابراين عدل از جود افضل است. اين بود جواب علي مرتضي(ع) در مورد افضليت عدل از جود. هرگز يك انساني كه تفكر اجتماعي ندارد و با مقياسهاي فردي اندازهگيري ميكند اينطور جواب نميدهد، نميگويد عدل از جود بالاتر است. امام علي(ع) در اين سخن بسيار پر قيمت خود، به عدل از نظر اجتماعي نگاه ميكند و با مقياس اجتماعي اندازهگيري ميكند. اين سخن، سخن كسي است كه فلسفه اجتماعي روشني دارد. جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردي علماي اخلاق جود را از عدل بالاتر دانستهاند، اما علي مرتضي(ع) در كمال صراحت ميگويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است. البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است، اگر تنها از جنبه فردي و اخلاق شخصي مطلب را مطالعه كنيم، جود از عدل بالاتر است. از نظر ملكات اخلاقي، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص عادل از آن جهت كه شخصاً و از نظر اخلاق شخصي و فردي عادل است، در اين حد از كمال انساني است كه به حق ديگران تجاوز نميكند، مال كسي را نميبرد، متعرض ناموس كسي نميشود، اما آن كه جود ميكند و ايثار مينمايد ، نه تنها مال كسي را نميبرد بلكه از مال خود و دسترنج خود به ديگران جود ميكند، نه تنها نوبت كسي را نميگيرد، نوبت خود را هم احياناً به ديگران ميدهد، نه تنها بر كسي جراحتي وارد نميآورد، بلكه در بيمارستانها و ميدانهاي جنگ و در كلبهها و خانههاي بينوايان به سر وقت بيماران و مجروحين ميرود، دارويي به كامشان ميريزد، مرهمي به جراحتشان ميگذارد، مجاناً شغل پرستاري بيماران را براي خود انتخاب ميكند، نه تنها خون كسي را نميريزد، بلكه حاضر است خون خود را فداي خير جامعه كند. پس از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي البته جود از عدل بالاتر است، بلكه طرف قياس نيستند. عدل و جود از نظر اجتماعي اما از نظر زندگي اجتماعي چطور؟ از نظر زندگي اجتماعي و از جنبه عمومي كه افراد اجتماع را به صورت يك واحد در ميآورد، از اين نظر كه بنگريم، ميبينيم كه عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پايههاي ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزي و نقاشي ميرسد. اگر '' خانه از پاي بست ويران است''، ديگر چه فايده كه ''خواجه دربند نقش ايوان'' باشد؟ اما اگر پايه محكم باشد، در ساختمان بينقاشي و بيرنگآميزي هم ميتوان زندگي كرد. ممكن است ساختمان فوقالعاده نقاشي خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پايه خراب است، يك باران كافي است آن را بر سر اهلش خراب كند. بهعلاوه همين جودها و احسانها و ايثارهايي كه در مواقعي خوب و مفيد است و از نظر جود كننده فضيلتي بسيار عالي است، از نظر گيرنده فضيلت نيست. حساب او را هم بايد كرد، حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت موازنه اجتماعي نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقي موجب بدبختي عمومي و خرابي اجتماع ميگردد. صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده، روحيهها را تنبل و كلّاش و فاسدالاخلاق بار آورده، لطمهها و خساراتي وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضي انفاقات كه ميفرمايد: ''مثل ما ينفقون في هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون'' (آلعمران؛ ۱۱۷) مثل انفاقهايي كه در اين دنيا ميكنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اينها به آنها ميدهند، عيناً مثل باد سختي است كه با سرما همراه است و ميرسد به زراعت مردمي كه ظلم به نفس كردهاند و همه آن زراعتها را ازبين ميبرد. خداوند به آنها ستم نكرده، خودشان به خودشان ستم كردهاند. جامعه را هرگز با جود و احسان نميتوان اداره كرد. پايه سازمان اجتماع عدل است. احسان و جودهاي حساب نشده و اندازهگيري نشده كارها را از مدار خود خارج ميكند. امام سجاد(ع) فرمود: ''كم من مفتون بحسن القول فيه، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باحسان اليه'' (تحفالعقول؛ صفحه۲۸۱) بسياري از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند، بسياري از مردم چون از عيبشان چشمپوشي شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند، مغرور شدند، بسياري از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان زندگي و كارشان اداره شد، متدرجاً در غفلت فرو رفتند. اين است معني سخن علي مرتضي(ع) كه فرمود: ''العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها''. عدل جريان كارها را در مجراي خود قرار ميدهد، اما جود جريانها را از مجراي اصلي خارج ميكند. بسياري از مردم ابتدا كه ميشنوند علي، مظهر كامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب ميكنند كه چطور ميشود عدل از جود بالاتر باشد؟ يعني چه علي(ع) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است، درباره جود و كرم ميفرمايد كه جود و كرم، كارها را از جريان خودش خارج ميكند؟ اما با بياني كه كردم و دوجنبهاي كه توضيح دادم، معلوم شد كه ما تا كنون به عدل وجود از يك جنبه نگاه ميكردهايم و آن جنبه اخلاقي و جنبه فضيلت شخصي و نفساني قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همانطور است، اما جنبه ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعي قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه فكر ميكردهايم و علت اينكه كمتر فكر ميكردهايم اين است كه مدت زيادي نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعي پي برده و قوانين اجتماعي را شناخته، در سابق، كم و بيش بعضي از مفكرين عاليقدر ما توجه داشتهاند، اما به صورت علوم مدوني نبوده است، لهذا در قضايا فقط به جنبههاي اخلاقي و فردي آنها نگاه ميكردهاند. من ياد ندارم تاكنون كسي در كتابي در اطراف اين جمله كه عرض كردم بحثي كرده باشد و حال آنكه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه بوده. به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياسهاي اخلاقي نميتوانسته در نظرها معني درست و قابل توجهي داشته باشد، اما امروز كه به بركت پيشرفت علوم اجتماعي، مقياسهاي ديگر غير از مقياسهاي اخلاقي به دست مارسيده، ميفهميم كه چه كلام پرارزشي است و چقدر اين سخن از زمان خودش، بلكه از زمان سيدرضي(ره) كه سخنان علي(ع) را گردآوري كرد و بهنام نهج البلاغه به صورت كتابي درآورد، جلوتر و بالاتر است. هيچ ممكن نبود در آن زمان، خود سيدرضي كه جمع كننده اين كلمات است و حتي بوعليسينا كه بزرگترين فيلسوف عصر گردآوري نهج البلاغه است، بتواند همچو حقيقت اجتماعي عالي را بيان كند... عدالت، فلسفه اجتماعي غرضم از نقل اين سوال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علي مرتضي(ع) به عدل از چه ديدهاي مينگريسته؟ آيا از جنبه فردي و شخصي نگاه ميكرده يا بيشتر به جنبه اجتماعي توجه داشته؟ اين سوال و جواب و تحليلي كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه اجتماعي مطلب توجه داشته. اين است كه از يك طرف از سخنان علي(ع) و از طرف ديگر از عمل او مخصوصاً از طرز عملي كه در دوره زعامت و حكومت خود انجام داد معلوم ميشود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعي اسلاميمورد توجه مولاي متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامي تلقي ميكرده و از هر چيزي بالاتر ميدانسته، سياستش بر مبناي اين اصل تاسيس شده بود، ممكن نبود بهخاطر هيچ منظوري و هدفي كوچكترين انحراف و انعطافي از آن پيدا كند، و همين امر يگانه چيزي - بلي يگانه چيزي- بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب يك مفتاح و كليدي است براي يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علي را تحليل كند. علي(ع) فوقالعاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطافناپذيري به خرج ميداد. درباره تصلب علي(ع) در امر عدالت، كه از نظر و تعبيري بايد گفت عدالت و از نظر و تعبيري بايد گفت حقوق بشر، همين بس كه فلسفه پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعي و منقسم شدن مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر ميكند و ميفرمايد: ''لولا حضور الحاضر، و قيام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علي غاربها، و لسقيت آخرها بكاس اولها''. اگر نبود كه عدهاي به عنوان يار و ياور به در خانهام آمدند و بر من اتمام حجت شد ، ديگر اينكه خداوند از دانايان و روشنضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعي پيش آيد كه گروهي آن قدر اموال و ثروتها و موهبتهاي الهي را به خودشان اختصاص بدهند و آنقدر بخورند كه از پرخوري بيمار شوند و عدهاي آنقدر حقوقشان پايمال بشود كه مايه سد جوعي هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، اين دانايان و روشنضميران نميتوانند بنشينند و تماشاچي و حداكثر متاسف باشند. اگر همچو وظيفهاي را در حال حاضر احساس نميكردم كنار ميرفتم و افسار خلافت را در دست نميگرفتم و مانند روز اول پهلو تهي ميكردم. دنياي گشاده عدالت و دنياي تنگ ظلم بعد فرمود: ''ان في العدل سعه ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق''، عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضي كند. يگانه ظرفيت وسيعي كه ميتواند همه را در خود جمع كند و زمينه رضايت عموم واقع گردد عدالت است. اگر كسي در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد. زيرا دو نوع فشار به روح آدمي وارد ميشود: يكي فشار و ضغطهاي است كه عوامل محيط و اجتماع وارد ميآورند، تنهاي است كه ديگري به انسان ميزند، ضربه و شلاقي است كه ديگري وارد ميآورد، حبس و زنداني است كه ديگري او را گرفتار كرده است. يك نوع ديگر فشارها و ضغطههايي است كه از داخل روح، بر آدمي وارد ميآيد مثل فشار حسد، فشار كينه، فشار انتقامجويي، فشارحرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعي برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجي تامين پديد ميآيد ، زيرا در آن صورت كسي نميتواند به حق ديگري تجاوز كند، از اين جهت كسي نميتواند روح او را در تنگي و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آنها كه تحت فشار عوامل روحي حرص و طمع هستند، مطامعشان بيشتر تحريك ميشود و بيشتر تحت فشار قوي اين عاملها قرار ميگيرند و رنج ميبرند، پس كسي كه محيط عدالت بر او فشار آورد، محيط ظلم بيشتر او را ميفشارد. ابنابيالحديد ميگويد: بعد از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده بودند كه ببينند كار خلافت به كجا ميكشد، و چون غير از علي(ع) كسي ديگر نبود كه مردم به او توجهي داشته باشند و از طرفي هم عدهاي بودند كه رسماً خطابه ميخواندند و سخنراني ميكردند و در اطراف شخصيت علي(ع) و سوابق او در اسلام صحبت ميكردند، مردم هجوم آوردند و با علي(ع) بيعت كردند. آن سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگري را بگيريد، زيرا اوضاع آينده چنين و چنان است و بهعلاوه من كسي نيستم كه از آنچه خود ميدانم كوچكترين انحرافي پيدا كنم، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و بهعنوان اتمام حجت در اول كار خود، آن سخنان را ايراد كرد. علت اصلي انحراف مسلمين از عدل اسلامي وقتي اين سوال مطرح ميشود كه چرا با اينكه در اسلام اينقدر به اصل عدالت توصيه شد، به آن عمل نشد، و بلكه طولي نكشيد كه جامعه اسلامي سخت دچار بيعدالتي شد و انواع بيعدالتيها و تبعيضها به وجود آمد، وقتي كه اين سوال مطرح ميشود، آن چيزي كه در درجه اول و زود به فكر همه ميرسد اين است كه مسوول اين كار، عدهاي از خلفا بودند و آنها سبب شدند كه اين دستور خوب، اجرا و تنفيذ نشد، زيرا اجراي اين دستور، اول بايد از طرف خلفا و زعماي مسلمين بشود و آنها سوءنيت داشتند و شايستگي آن مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفيذ اين اصل شدند و در نتيجه در جامعه اسلامي انواع بي عدالتيها و تبعيضها به وجود آمد. اين جواب درست است، اما به اين معني كه يكي از علتها اين بود كه آنها كه ميبايست اجرا كنند اجرا نكردند و بر ضد آن عمل كردند. تاريخ خلفاي اموي و عباسي گواه صادق اين مطلب است. بد تفسير شدن عدالت اما تمام علت اين نيست. يك علت مهم ديگر هم هست كه اثرش از علت اول اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. امشب ميخواهم در اطراف اين علت بحث كنم. آن علت اين است كه اصل عدل در اسلام از طرف عدهاي از پيشوايان و علماي اسلام بد تفسير و توضيح داده شد و با آنكه عده ديگري در مقابل آنها مقاومت كردند، فايدهاي نكرده و دسته اول پيش بردند. يك قانون خوب و عالي در درجه اول بايد خوب تفسير شود و در درجه دوم بايد خوب اجرا و تنفيذ گردد. اگر خوب تفسير نشود، فرضاً آنها كه متصدي اجرا و تنفيذ هستند بخواهند خوب اجرا كنند، فايده ندارد، زيرا همانطوري اجرا ميكنند كه تفسير شده، و اگر هم قصد خوب اجرا كردن نداشته باشند براي آنها چه بهتر، وقتي متصديان تفسير قانون، مطابق با نيات سوء اجراكنندگان تفسير كردند، عملاً و نتيجتاً خدمتي به آنها كردهاند و آنها را از زحمت و دردسر مردم نجات دادهاند، خواه آنكه تفسير كنندگان از اول قصدشان اين باشد كه به قانون و مردم خيانت كنند، و يا همچون قصدي نداشته باشد، فقط روي كجفهمي بد تفسير كنند. در تفسير اصل عدل همينطور شد. غالباً و شايد همه كساني كه منكر اين اصل در اسلام شدند - به شرحي كه عرض خواهم كرد- سوءنيتي نداشتهاند، فقط روي قشري فكر كردن و متعبدمآبانه فكر كردن، مسلمانان را به اين روز انداختند. اين بود كه براي اسلام دو مصيبت پيش آمد: يكي مصيبت سوءنيت در اجرا و تنفيذ كه از همان اوايل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روي محور اصلي خود، به صورت تفضيل نژاد عرب بر غيرعرب و تفضيل قريش بر غيرقريش و به صورت آزاد گذاشتن دست عدهاي در حقوق و اموال و محروم كردن عده ديگر پيش آمد، و قيام علي(ع) در خلافت بيشتر براي مبارزه با اين انحراف بود و بالاخره هم منجر به شهادتششد، و بعد هم در زمان معاويه و ساير خلفا شدت يافت. مصيبت ديگر از طرف عدهاي قشريمآب و متعبدمآب وارد شد كه روي يك سلسله افكار خشك، به يك نوع توضيحها و تفسيرهاي كج و معوج پرداختند كه آثارش هنوز هم باقي است. منبع: كتاب بيست گفتار بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *مصوبات *مجمع عمومي * شوراي اجرائي *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *مركز *فارس *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين *كرمانشاه و ايلام *خوزستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي *بوشهر *زنجان *لرستان *کرمان امور وكلا و كارآموزان *فهرست اسامي *مصوبات كانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا طرحها و لوايح وكالت *كتابخانه *مقالات حقوقي *مجله حقوقي *نشريه داخلي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *لوايح و اوراق *مراجع رسيدگي *پرسش و پاسخ سايتهاياطلاعرساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||