لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته


خبرنامه كانون وكلاي دادگستري كرمانشاه و ايلام



(صفحه۲)

فهرست اصلي
فهرست:

  * اساس مُلك
-------------------------------------------------------------



  * اساس مُلك

شهيد آيت الله مطهري
                                       
سايت خبري تابناك

''لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم‏ الله من ينصره و رسله بالغيب‏ان الله قوي عزيز''(حديد؛ ۲۵)

''ان الله يامر بالعدل و الاحسان وايتاء ذي‏القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكرون''(نحل؛ ۹۰)

اين دو آيه كريمه از دو سوره است و هر كدام در يك جاي از قرآن است. در هر دو آيه، از يك مطلب ياد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آيه مطلب اضافه‏اي نسبت به ديگري دارد. در آيه اول مي‏فرمايد: ''ما پيغمبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آن‌ها كتاب و مقياس و وسيله اندازه‏گيري فرستاديم تا مردم بر ميزان‏ عدالت عمل كنند؛ آهن فرستاديم كه فلزي محكم و با صلابت است و منافعي‏ براي حيات بشر در بردارد؛ علت ديگر فرستادن پيغمبران اين است كه آمدن‏ آن‌ها وسيله امتحاني باشد و معلوم و روشن شود كه چه كسي به ياري حق و اهل‏ حق مي‏شتابد و چه كسي نمي‏شتابد؛ خداوند نيرومند و غالب است''.

در آيه دوم مي‏فرمايد: ''خدا امر مي‏كند به عدالت و به نيكي و كمك و صله‏ارحام؛ و نهي مي‏كند از كارهاي زشت و بد و ظلم؛ خداوند پند مي‏دهد تا شما متذكر بشويد''.

در آيه اول، هدف كلي اديان آسماني را برقرار شدن موازين عدالت ذكر مي‏كند، و در آيه‌ي دوم، به‌عنوان يك اصل از اصول و مباني كلي اسلام و به‏‌عنوان معرفي روح اسلام، مي‏فرمايد خداوند به عدل و احسان امر مي‏كند و از فحشاء و زشت‌كاري‌ها و بدي‌ها و ظلم‌ها نهي مي‏كند.

موضوع عدل و احسان، خصوصاً موضوع عدل ، گذشته از اين‌كه در خود قرآن‏ كريم مكرر ذكر شده، در تاريخ اسلام و در ميان مسلمين فصلي طولاني دارد - چه از نظر علمي در تاريخ علوم اسلامي و چه از نظر عملي و اجرايي در تاريخ‏ اجتماعي و سياسي اسلام و چون واقعاً يكي از اركان اسلام اصل عدل است، شايسته است كه در اطراف آن صحبت شود، مخصوصاً ما شيعيان كه يكي از اصول دين را عدل مي‏دانيم.

عدل از اصول دين

اصول دين را پنج چيز مي‏شماريم: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد. عدل و امامت اختصاصاً در شيعه از اصول دين شمرده شده و گاهي اين دو را به‏ نام دو اصل مذهب مي‏نامند كه البته مقصود، اين است كه از نظر اسلام‏‌شناسي اين مذهب و از نظر ديد پيشوايان اين مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم مي‏شود از نظر مذهب و طريقه ما، اصل عدل بسيار مهم است و در رديف ‏مسائلي از قبيل مسائل اخلاقي نيست.

لذا به همين مناسبت در اين شب‌هاي‏ عزيز كه فرصتي هست، تا حدي كه مقدور است، در اطراف اين اصل و تاريخچه آن كه با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگي دارد مطالبي به عرض‏ شنوندگان مي‏رسانم، به‌علاوه اين‌كه اين شب‌ها تعلق دارد به امام عادل علي‏الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شيفته حق و انصاف، نمونه كامل بشردوستي‏ و رحمت و محبت و احسان، مولاي متقيان علي(ع) كه حتي ديگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود؛ (و قتل في محرابه لشده عدله).

دشمن طاووس آمد پر او اي بسا شه را بكشته فر او
گفت من آن آهوام كز ناف من ريخت آن صياد خون صاف من

جود بهتر است يا عدل؟

اول جمله‏اي از خودش در جواب سوالي نقل مي‏كنم: كسي از علي مرتضي سلام‏‌الله‌عليه پرسيد آيا جود بهتر است يا عدالت؟ ''ايهما افضل؟ العدل‏ او الجود؟ فقال عليه‌السلام: العدل يضع الامور مواضعها، و الجود يخرجها من جهتها'' فرمود عدل بهتر است از جود به دليل اين‌كه عدل هر چيزي را در جاي خود قرار مي‏دهد و هر حقي را به ذي‌حق واقعي خود مي‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جريان‌ها را از محل خودشان و مدارشان خارج مي‏كند. جود اين است كه آدمي از حق مسلم خود صرف‌نظر كند، به ديگري كه ذي‌حق نيست جود كند. پس جود اشياء را از موضع خود خارج مي‏كند.

عدل وضع نعمتي بر موضعش ني به هر بيخي كه باشد آبكش
موضع رخ شه نهي، ويراني است موضع شه، پيل هم ناداني است

''و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص'' ديگر اين‌كه‏ عدالت سائس و اداره كننده عموم است، چيزي است كه پايه و مبناي زندگي‏ عمومي و اساس مقررات است، اما جود و بخشش يك حالت استثنايي است‏ كه در موقع خاص كسي به كسي جود مي‏كند و ايثار مي‏كند. جود و ايثار را نمي‏توان مبناي اصلي زندگي عمومي قرار داد و براساس‏ آن‌ها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا كرد.

اگر جود و احسان و ايثار تحت قانون و مقررات لازم‌الاجراء درآيد، ديگر جود و احسان و ايثار نام‏ ندارد؛ به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم مي‏آيد. جود و ايثار وقتي جود و ايثار است كه هيچ قانون و مقررات حتمي و لازم‌الاجراء نداشته باشد و آدمي‏ صرفاً به‌خاطر كرم و بزرگواري و گذشت و نوع‌دوستي و بلكه حيات‌دوستي جود كند. پس بنابراين عدل از جود افضل است. اين بود جواب علي مرتضي(ع) در مورد افضليت عدل از جود.

هرگز يك انساني كه تفكر اجتماعي ندارد و با مقياس‌هاي فردي اندازه‏گيري‏ مي‏كند اين‌طور جواب نمي‏دهد، نمي‏گويد عدل از جود بالاتر است. امام علي(ع) در اين سخن بسيار پر قيمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعي نگاه مي‏كند و با مقياس اجتماعي اندازه‏گيري مي‏كند. اين‏ سخن، سخن كسي است كه فلسفه اجتماعي روشني دارد.

جود و عدل از ديدگاه اخلاق فردي

علماي اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علي مرتضي(ع) در كمال صراحت مي‏گويد عدل به اين دليل و اين دليل از جود بالاتر است. البته اين دو نظر از دو زاويه و دو ديدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردي و اخلاق شخصي مطلب را مطالعه كنيم، جود از عدل بالاتر است.

از نظر ملكات اخلاقي، ملكه جود و ايثار بالاتر است از ملكه عدالت، زيرا شخص‏ عادل از آن جهت كه شخصاً و از نظر اخلاق شخصي و فردي عادل است، در اين‏ حد از كمال انساني است كه به حق ديگران تجاوز نمي‏كند، مال كسي را نمي‏برد، متعرض ناموس كسي نمي‏شود، اما آن كه جود مي‏كند و ايثار مي‏نمايد ، نه تنها مال كسي را نمي‏برد بلكه از مال خود و دست‌رنج خود به‏ ديگران جود مي‏كند، نه تنها نوبت كسي را نمي‏گيرد، نوبت خود را هم‏ احياناً به ديگران مي‏دهد، نه تنها بر كسي جراحتي وارد نمي‏آورد، بلكه در بيمارستان‌ها و ميدان‌هاي جنگ و در كلبه‏ها و خانه‏هاي بي‌نوايان به سر وقت‏ بيماران و مجروحين مي‏رود، دارويي به كام‌شان مي‏ريزد، مرهمي به جراحت‌شان‏ مي‏گذارد، مجاناً شغل پرستاري بيماران را براي خود انتخاب مي‏كند، نه‏ تنها خون كسي را نمي‏ريزد، بلكه حاضر است خون خود را فداي خير جامعه كند. پس از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي البته جود از عدل بالاتر است، بلكه طرف قياس نيستند.

عدل و جود از نظر اجتماعي

اما از نظر زندگي اجتماعي چطور؟ از نظر زندگي اجتماعي و از جنبه عمومي‏ كه افراد اجتماع را به صورت يك واحد در مي‏آورد، از اين نظر كه بنگريم‏، مي‏بينيم كه عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پايه‏هاي ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. اول بايد پايه درست‏ باشد بعد نوبت به زينت و رنگ آميزي و نقاشي مي‏رسد. اگر '' خانه از پاي بست ويران است''، ديگر چه فايده كه ''خواجه دربند نقش ايوان'' باشد؟ اما اگر پايه محكم باشد، در ساختمان بي‌نقاشي و بي‌رنگ‌آميزي هم‏ مي‏توان زندگي كرد. ممكن است ساختمان فوق‌العاده نقاشي خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پايه خراب است، يك باران كافي است آن‏ را بر سر اهلش خراب كند.

به‌علاوه همين جودها و احسان‌ها و ايثارهايي كه در مواقعي خوب و مفيد است‏ و از نظر جود كننده فضيلتي بسيار عالي است، از نظر گيرنده فضيلت نيست‏. حساب او را هم بايد كرد، حساب اجتماع را هم بايد كرد. اگر رعايت‏ موازنه اجتماعي نشود و حساب نكرده صورت بگيرد، همين فضيلت اخلاقي‏ موجب بدبختي عمومي و خرابي اجتماع مي‏گردد.

صدقات زياد و اوقاف زياد و حساب نكرده‏، نذورات زياد و حساب نكرده در هر جا كه وارد شده مانند سيل جامعه را خراب كرده، روحيه‏ها را تنبل و كلّاش و فاسد‌الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتي وارد آورده كه كمتر از لطمات و خسارات يك سپاه جرار نبوده، مصداق كلام خدا بوده درباره بعضي انفاقات كه مي‏فرمايد:

''مثل ما ينفقون في هذه الحيوه الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون'' (آل‌عمران؛ ۱۱۷)

مثل انفاق‌هايي كه در اين دنيا مي‏كنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ اين‌ها به آن‌ها مي‏دهند، عيناً مثل باد سختي است كه با سرما همراه است و مي‏رسد به زراعت مردمي كه ظلم به نفس كرده‏اند و همه آن زراعت‌ها را ازبين مي‏برد. خداوند به آن‌ها ستم نكرده، خودشان به خودشان ستم كرده‏اند.

جامعه را هرگز با جود و احسان نمي‏توان اداره كرد. پايه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان و جودهاي حساب نشده و اندازه‏گيري نشده كارها را از مدار خود خارج مي‏كند. امام سجاد(ع) فرمود:

''كم من مفتون بحسن القول‏ فيه، و كم من مغرور بحسن الستر عليه و كم من مستدرج باحسان‏ اليه'' (تحف‌العقول؛ صفحه۲۸۱)

بسياري از مردم از بس خوب‌شان را و مدح‌شان را گفتند فاسد شدند، بسياري از مردم چون از عيب‌شان چشم‏پوشي شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند، مغرور شدند، بسياري از مردم هم چون به آن‌ها احسان شد و از راه احسان‏ زندگي و كارشان اداره شد، متدرجاً در غفلت فرو رفتند.

اين است معني سخن علي مرتضي(ع) كه فرمود: ''العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها''. عدل جريان كارها را در مجراي خود قرار مي‏دهد، اما جود جريان‌ها را از مجراي اصلي خارج مي‏كند. بسياري از مردم ابتدا كه مي‏شنوند علي، مظهر كامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب مي‏كنند كه چطور مي‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟

يعني چه علي(ع) كه سرآمد اهل جود و ايثار و كرم است، درباره جود و كرم مي‏فرمايد كه جود و كرم، كارها را از جريان خودش خارج مي‏كند؟ اما با بياني كه كردم و دوجنبه‏اي كه توضيح دادم، معلوم شد كه ما تا كنون به عدل‏ وجود از يك جنبه نگاه مي‏كرده‏ايم و آن جنبه اخلاقي و جنبه فضيلت شخصي و نفساني قضيه بوده و البته از اين جهت مطلب همان‌طور است، اما جنبه‏ ديگر مهم است و آن جنبه اجتماعي قضيه است و ما تاكنون كمتر از اين جنبه‏ فكر مي‏كرده‏ايم و علت اين‌كه كمتر فكر مي‏كرده‏ايم اين است كه مدت زيادي‏ نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعي پي برده و قوانين اجتماعي را شناخته، در سابق، كم و بيش بعضي از مفكرين عالي‌قدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدوني نبوده است، لهذا در قضايا فقط به جنبه‏هاي‏ اخلاقي و فردي آن‌ها نگاه مي‏كرده‏اند.

من ياد ندارم تاكنون كسي در كتابي در اطراف اين جمله كه عرض كردم‏ بحثي كرده باشد و حال آن‌كه اين جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش اين است كه اين جمله با مقياس‌هاي اخلاقي نمي‏توانسته‏ در نظرها معني درست و قابل توجهي داشته باشد، اما امروز كه به بركت‏ پيشرفت علوم اجتماعي، مقياس‌هاي ديگر غير از مقياس‌هاي اخلاقي به دست مارسيده، مي‏فهميم كه چه كلام پرارزشي است و چقدر اين سخن از زمان خودش، بلكه از زمان سيدرضي(ره) كه سخنان علي(ع) را گردآوري كرد و به‌نام‏ نهج البلاغه به صورت كتابي درآورد، جلوتر و بالاتر است. هيچ ممكن نبود در آن زمان، خود سيدرضي كه جمع كننده اين كلمات است و حتي بوعلي‏سينا كه بزرگ‌ترين فيلسوف عصر گردآوري نهج البلاغه است، بتواند همچو حقيقت اجتماعي عالي را بيان كند...

عدالت، فلسفه اجتماعي

غرضم از نقل اين سوال و جواب اين بود كه توجه پيدا شود كه علي مرتضي(ع) به عدل از چه ديده‏اي مي‏نگريسته؟ آيا از جنبه فردي و شخصي نگاه‏ مي‏كرده يا بيشتر به جنبه اجتماعي توجه داشته؟ اين سوال و جواب و تحليلي كه در جواب فرمود معلوم شد كه به جنبه‏ اجتماعي مطلب توجه داشته. اين است كه از يك طرف از سخنان علي(ع) و از طرف ديگر از عمل او مخصوصاً از طرز عملي كه در دوره زعامت و حكومت ‏خود انجام داد معلوم مي‏شود كه عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي‏مورد توجه مولاي متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامي تلقي مي‏كرده و از هر چيزي بالاتر مي‏دانسته، سياستش بر مبناي اين اصل تاسيس شده بود، ممكن نبود به‌خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچك‌ترين انحراف و انعطافي از آن‏ پيدا كند، و همين امر يگانه چيزي - بلي يگانه چيزي- بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب يك مفتاح و كليدي است براي يك‏ نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علي را تحليل كند.

علي(ع) فوق‌العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف‌ناپذيري به خرج مي‏داد. درباره تصلب علي(ع) در امر عدالت، كه از نظر و تعبيري بايد گفت‏ عدالت و از نظر و تعبيري بايد گفت حقوق بشر، همين بس كه فلسفه‏ پذيرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعي و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سير سير و گرسنه گرسنه ذكر مي‏كند و مي‏فرمايد:

''لولا حضور الحاضر، و قيام الحجه بوجود الناصر، و ما اخذ الله علي العلماء ان‏ لا يقاروا علي كظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقيت حبلها علي غاربها، و لسقيت آخرها بكاس اولها''.

اگر نبود كه عده‏اي به عنوان يار و ياور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد ، ديگر اين‌كه خداوند از دانايان و روشن‌ضميران عهد و پيمان گرفته كه هر وقت اوضاعي پيش آيد كه گروهي آن‏ قدر اموال و ثروت‌ها و موهبت‌هاي الهي را به خودشان اختصاص بدهند و آن‌قدر بخورند كه از پرخوري بيمار شوند و عده‏اي آن‌قدر حقوق‌شان پايمال بشود كه‏ مايه سد جوعي هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، اين دانايان و روشن‌ضميران نمي‏توانند بنشينند و تماشاچي و حداكثر متاسف باشند. اگر همچو وظيفه‏اي را در حال حاضر احساس نمي‏كردم كنار مي‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمي‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهي مي‏كردم.

دنياي گشاده عدالت و دنياي تنگ ظلم

بعد فرمود: ''ان في العدل سعه ، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه‏ اضيق''، عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضي‏ كند. يگانه ظرفيت وسيعي كه مي‏تواند همه را در خود جمع كند و زمينه‏ رضايت عموم واقع گردد عدالت است. اگر كسي در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد. زيرا دو نوع فشار به روح آدمي وارد مي‏شود: يكي فشار و ضغطه‏اي است كه‏ عوامل محيط و اجتماع وارد مي‏آورند، تنه‏اي است كه ديگري به انسان مي‏زند، ضربه و شلاقي است كه ديگري وارد مي‏آورد، حبس و زنداني است كه ديگري‏ او را گرفتار كرده است.

يك نوع ديگر فشارها و ضغطه‏هايي است كه از داخل روح، بر آدمي وارد مي‏آيد مثل فشار حسد، فشار كينه، فشار انتقام‌جويي، فشارحرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعي برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجي‏ تامين پديد مي‏آيد ، زيرا در آن صورت كسي نمي‏تواند به حق ديگري تجاوز كند، از اين جهت كسي نمي‏تواند روح او را در تنگي و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و ميدان، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آن‌ها كه تحت فشار عوامل روحي حرص و طمع هستند، مطامع‌شان بيشتر تحريك‏ مي‏شود و بيشتر تحت فشار قوي اين عامل‌ها قرار مي‏گيرند و رنج مي‏برند، پس‏ كسي كه محيط عدالت بر او فشار آورد، محيط ظلم بيشتر او را مي‏فشارد.

ابن‌ابي‌الحديد مي‏گويد: بعد از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده بودند كه‏ ببينند كار خلافت به كجا مي‏كشد، و چون غير از علي(ع) كسي ديگر نبود كه مردم به او توجهي داشته باشند و از طرفي هم عده‏اي بودند كه رسماً خطابه‏ مي‏خواندند و سخنراني مي‏كردند و در اطراف شخصيت علي(ع) و سوابق او در اسلام صحبت مي‏كردند، مردم هجوم آوردند و با علي(ع) بيعت كردند. آن‏ سخنان را كه فرمود مرا رها كنيد و ديگري را بگيريد، زيرا اوضاع آينده‏ چنين و چنان است و به‌علاوه من كسي نيستم كه از آنچه خود مي‏دانم كوچك‌ترين‏ انحرافي پيدا كنم، در همين وقت بود كه آمده بودند بيعت كنند و به‏‌عنوان اتمام حجت در اول كار خود، آن سخنان را ايراد كرد.

علت اصلي انحراف مسلمين از عدل اسلامي

وقتي اين سوال مطرح مي‏شود كه چرا با اينكه در اسلام اين‌قدر به اصل‏ عدالت توصيه شد، به آن عمل نشد، و بلكه طولي نكشيد كه جامعه اسلامي‏ سخت دچار بي‌عدالتي شد و انواع بي‌عدالتي‌ها و تبعيض‌ها به وجود آمد، وقتي كه اين سوال مطرح مي‏شود، آن چيزي كه در درجه اول و زود به فكر همه‏ مي‏رسد اين است كه مسوول اين كار، عده‏اي از خلفا بودند و آن‌ها سبب شدند كه اين دستور خوب، اجرا و تنفيذ نشد، زيرا اجراي اين دستور، اول بايد از طرف خلفا و زعماي مسلمين بشود و آن‌ها سوء‌نيت داشتند و شايستگي آن‏ مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفيذ اين اصل شدند و در نتيجه در جامعه اسلامي انواع بي عدالتي‌ها و تبعيض‌ها به وجود آمد.

اين جواب درست است، اما به اين معني كه يكي از علت‌ها اين بود كه آن‌ها كه مي‏بايست اجرا كنند اجرا نكردند و بر ضد آن عمل كردند. تاريخ خلفاي اموي و عباسي گواه صادق اين مطلب است.

بد تفسير شدن عدالت

اما تمام علت اين نيست. يك علت مهم ديگر هم هست كه اثرش از علت‏ اول اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. امشب مي‏خواهم در اطراف اين علت بحث‏ كنم. آن علت اين است كه اصل عدل در اسلام از طرف عده‏اي از پيشوايان و علماي اسلام بد تفسير و توضيح داده شد و با آن‌كه عده ديگري در مقابل آن‌ها مقاومت كردند، فايده‏اي نكرده و دسته اول پيش بردند.

يك قانون خوب و عالي در درجه اول بايد خوب تفسير شود و در درجه دوم‏ بايد خوب اجرا و تنفيذ گردد. اگر خوب تفسير نشود، فرضاً آن‌ها كه متصدي‏ اجرا و تنفيذ هستند بخواهند خوب اجرا كنند، فايده ندارد، زيرا همان‌طوري اجرا مي‌كنند كه تفسير شده، و اگر هم قصد خوب اجرا كردن نداشته‏ باشند براي آن‌ها چه بهتر، وقتي متصديان تفسير قانون، مطابق با نيات‏ سوء اجراكنندگان تفسير كردند، عملاً و نتيجتاً خدمتي به آن‌ها كرده‏اند و آن‌ها را از زحمت و دردسر مردم نجات داده‏اند، خواه آن‌كه تفسير كنندگان‏ از اول قصدشان اين باشد كه به قانون و مردم خيانت كنند، و يا همچون‏ قصدي نداشته باشد، فقط روي كج‌فهمي بد تفسير كنند.

در تفسير اصل عدل همين‌طور شد. غالباً و شايد همه كساني كه منكر اين‏ اصل در اسلام شدند - به شرحي كه عرض خواهم كرد- سوء‌نيتي نداشته‏اند، فقط روي قشري فكر كردن و متعبدمآبانه فكر كردن، مسلمانان را به اين روز انداختند. اين بود كه براي اسلام دو مصيبت پيش آمد: يكي مصيبت سوء‌نيت در اجرا و تنفيذ كه از همان اوايل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روي محور اصلي خود، به صورت تفضيل نژاد عرب بر غيرعرب و تفضيل قريش بر غيرقريش و به صورت آزاد گذاشتن دست عده‏اي در حقوق و اموال و محروم كردن عده ديگر پيش آمد، و قيام علي(ع) در خلافت بيشتر براي مبارزه با اين انحراف بود و بالاخره هم منجر به شهادتش‏شد، و بعد هم در زمان معاويه و ساير خلفا شدت يافت.

مصيبت ديگر از طرف عده‏اي قشري‌مآب و متعبدمآب وارد شد كه روي يك‏ سلسله افكار خشك، به يك نوع توضيح‏ها و تفسيرهاي كج و معوج پرداختند كه‏ آثارش هنوز هم باقي است.

منبع: كتاب بيست گفتار
بالا
فهرست اصلي


 *English
Lawyer Search <  
Francias* 

 *كانون جهاني (IBA)
اتحاديه كانونها
 *مصوبات
 *مجمع عمومي
 * شوراي اجرائي
 *كميسيون‌انفورماتيك

كانونهاي وكلا
 *مركز
 *فارس
 *آذربايجان شرقي
 *آذربايجان غربي
 *اصفهان
 *مازندران
 *خراسان
 *گيلان
 *قزوين
 *كرمانشاه و ايلام
 *خوزستان
 *همدان
 *قم
 *كردستان
 *گلستان
 *اردبيل
 *مركزي
 *بوشهر
 *زنجان
 *لرستان
 *کرمان


امور وكلا و كارآموزان  *فهرست اسامي
 *مصوبات كانون
 *كميسيون حقوقي
 *كارآموزي و اختبار
 *آزمون وكالت
 *نظرات وكلا

طرح‌ها و لوايح وكالت
 *كتابخانه
 *مقالات حقوقي
 *مجله حقوقي
 *نشريه داخلي

منابع حقوقي
 *بانك قوانين
 *آراء قضائي
 *نظرات مشورتي
 *لوايح و اوراق
 *مراجع رسيدگي
 *پرسش و پاسخ

سايتهاي‌اطلاع‌رساني
 *حقوقي و داخلي
 *حقوقي خارجي
  لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
All Rights Reserved.
© 2003 Iranian Bar Associations Union
No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran
Phone: +98 21 8887167-9     Fax: +98 21 8771340    
Site was technically designed & developed by Nima Norouzi