|
|||||||||
فهرست اصلي فهرست: * ادله اثبات دعواى كيفرى در آيين يهود * آشنايي با نظام قضايي آلمان * ادله اثبات دعواى كيفرى در آيين يهود
منبع: مجله هفت آسمان شماره ۱ – سايت اطلاع رساني حوزه www.hawzah.net نويسنده: حسين سليمانى خبر باطل را انتشار مده و با شريران همداستان مشو كه شهادت دروغ دهى.پيروى بسيارى براى عمل بد مكن و در مرافعه، محض متابعت كثيرى، سخنىبراى انحراف حق مگو ... حق فقير خود را در دعوى او منحرف مساز. از امر دروغاجتناب نما و بىگناه و صالح را به قتل مرسان؛ زيرا كه ظالم را عادل نخواهمشمرد. و رشوت مخور؛ زيرا كه رشوت بينايان را كور مىكند و سخن صديقان راكج مىسازد. و بر شخص غريب ظلم منما؛ زيرا كه از دل غريبان خبر داريد، چونكه در زمين مصر غريب بوديد. سفر خروج، ۲۳: ۱ـ ۹ پيش گفتار در حقوق كيفرى، آنچه ضامن اجراى عدالت است، آيين دادرسى سنجيده و هماهنگى استكه در آن نه براى بزهكاران راه گريزى باشد و نه بىگناهان كيفر ببينند. قوانين ماهوى، (۱) حتى اگر ناعادلانه باشد، به سان مسائل آيين دادرسى حساس ومشكلساز نيست؛ چرا كه اين قوانين ناظر به مرحله ثبوت بوده و همه شمول است. از اينگذشته، فرض بر اين است كه بزهكار از اين قانون ظالمانه آگاهى داشته و با وجود اين، دستبه انجام چنين بزهاى زده است . ولى قوانين آيين دادرسى، مربوط به مرحله رسيدگى است واز آنجا كه در اين مرحله متهم فراروى ماست و با تشخيص مجرميت يا بىگناهى وى وسرانجام صدور حكم سروكار داريم، هميشه اين نگرانى وجود دارد كه روند رسيدگى نتواندعدالت كيفرى را تامين نمايد. در اين ميانه، نقش ادله اثبات جرم بسيار برجسته است؛ چرا كه اجراى عدالت را ادلهاثباتى تضمين مىكند كه از يك سو بزهكار نتواند از خلا آن سود جسته، از زيربار كيفر شانهتهى كند، و از طرف ديگر چنان ما را به آگاهى و يقين رهنمون شود كه هيچ بىگناهى كيفرگناهى ناكرده را پذيرا نشود. براى دستيابى به اين هدف، بررسى ادله اثبات كيفرى و چگونگى اثبات بزه، درنظامهاى گونهگون سودمند تواند بود. در ميان اديان زنده جهان، دو دين به شريعت ارجى وافر نهادهاند: اسلام و يهوديت.مطالعه و بررسى حقوق كيفرى يهود به دو دليل مىتواند مفيد باشد: نخست آنكهحقوقكيفرى يهود، مانندگى فراوانى با حقوق كيفرى اسلام دارد و چون نظامكيفرى ما بر پايه آموزههاى دينى استوار است، سنجش اين دو نظام سودمند خواهد بود. ديگر آنكه با بررسى سپهر حقوق كيفرى يهود، با دورانديشى و سنجيدگى دادگاههاىيهود و نگاهبانى حقوق متهم و دقت در استوارى حكم، كه بيش از بيست قرن پيش در ميانيهوديان رايج بوده است، آشنا خواهيم بود؛ چيزى كه نظام حقوق كيفرى امروزى ما براى «اجراى عدالت» سخت بدان نيازمند است. مقدمه الف) دادگاههاى يهود در نظام حقوقى يهود، سه دادگاه مهم به امور مدنى، كيفرى و دينى رسيدگى مىكرد: .۱ دادگاه سنهدرين كبير: اين دادگاه داراى ۷۱ عضو بود و به مسائل بسيار مهممىپرداخت . سنهدرين كبير صرفا يك نهاد قضايى نبود، بلكه در حقيقت دادگاه عالى شريعتو تجلى اقتدار دينى بود. حق اعلان جنگ، صدور مصوبات جديد براى قوم، تعيين قضاتدادگاه جنايى و ... از اختيارات اين دادگاه بود. افزون بر اين، كسانى را كه متهم به ارتكابجرايم سنگين عليه كاهن و پادشاه بودند (و استحقاق مجازات مرگ داشتند) محاكمهمىكرد. همچنين مجازات پيامبر دروغين و عالم متعدى از وظايف آن بود. .۲ دادگاه جنايى (سنهدرين كوچك) : اين دادگاه مركب از ۲۳ قاضى حقوقدان بود و بهجرايم جنايى، كه مجازاتشان اعدام بود، رسيدگى مىكرد. جرايمى چون قتل، زنا و كفر درصلاحيت اين دادگاه بود. اين دادگاه آيين دادرسى ويژهاى داشت و در رسيدگى و به ويژهپذيرش دليل بسيار دقيق و ضابطهمند بود. .۳ دادگاه مدنى: اين دادگاه داراى سه قاضى حقوقدان بود و به دعاوى مدنى، جرايم مالى (مثل سرقت و ...) و نيز به جرايم جسمانى و انواعى از زنا كه مجازات آنها اعدام نبود، رسيدگى مىكرد. (۲) آنچه بيشتر به بحث ما مربوط مىشود، دليل در دادگاه جنايى است؛ البته به دادگاهمدنى نيز، هنگامى كه به جرايم رسيدگى مىكند، خواهيم پرداخت. ب) ادله اثبات جرم نظامهاى حقوقى، درباره ادله اثبات، دو ديدگاه مختلف دارند: .۱ برخى از نظامها سيستم ادله قانونى را پذيرفتهاند. در اين نظام، قانونگذار ادله را احصاكرده و ارزش و اعتبار هر يك از ادله را ذكر نموده است. .۲ برخى ديگر از نظامها سيستم ادله معنوى را پذيرفتهاند. در اين سيستم ادله احصانشدهاند و اثبات جرم به اقناع وجدانى قاضى و اوضاع و احوال پرونده واگذار شده است. مىتوان گفت نظام كيفرى يهود، سيستم دلايل قانونى را پذيرفته است؛ چرا كه ادلهاثباتى و اعتبار آنها بيان شده است: «به گواهى دو شاهد يا به گواهى سه شاهد هر امرى ثابتشود» (سفر تثنيه، ۱۹: ۱۵) . در دادگاههاى يهود، به ويژه دادگاه جنايى، قراين و امارات ارزش اثباتى ندارند و دربيشتر موارد تنها دليل اثبات، شهادت با شرايط ويژه آن است. ج) منابع ادله اثبات كيفرى يهود .۱ كتاب مقدس: اولين منبع حقوق جزاى يهود و درنتيجه ادله اثبات، كتاب مقدس و بهويژه اسفار خمسه (تورات) است. تورات شامل پنج سفر پيدايش، خروج، لاويان، اعداد وتثنيه است . سفر پيدايش، خلقت آدم تا درگذشت يوسف را دربرمىگيرد. چهار سفر بعدى بهتولد موسى و خروج از مصر به همراه بنىاسرائيل و نزول شريعت (ده فرمان) در سينا و نيزمسائل مختلف شرعى و حقوقى مىپردازد. در لابهلاى شريعت يهودى، حقوق جزا و ادلهاثبات مطرح شده است . پس از تورات، كتب انبيا و تواريخ بنىاسرائيل قرار دارد كه در اين كتب نيز گاهى بامسائل مربوط به حقوق جزا، به ويژه اجراى شريعت، برمىخوريم. .۲ تلمود: پس از آوارگى يهود در سال هفتاد ميلادى، يهوديان پراكنده شده، بهسرزمينهاى مختلف كوچيدند. جمعى از دانشمندان يهود، به منظور حفظ شريعت يهودى، در ميدارشها (مدارس) به تاليف كتابى به نام ميشنا اهتمام ورزيدند. ميشنا تفسير تورات وشامل فتاوى و احكام علما و ربانيون اعصار گذشته به انضمام تاويلات و شروح و حواشىدانايان زنده در آن عصر بود. ميشنا خود مورد شرح و تفسير واقع شد و كتابى به نام گمارا (بهمعناى تكميل) پديد آمد. بعدها دو مجموعه ميشنا و گمارا را تلفيق كردند و كتابى عظيم به نام «تلمود» (به معناىآموزش) پديد آورند. تلمود، گنجينه بسيار بزرگ و گرانبهاى يهود است كه دو بخش دارد: يكى هگادا به معناى روايت و داستان است و ديگرى هلاخا به معناى راه و روش، و مشتمل برقوانيندين و شريعتيهود است.در اين مجموعهعظيم، مسائل فقهى و حقوقى و موضوعاتكيفرى و ادله اثبات و دادگاهها و صدور و اجراى حكم و ... به تفصيل ذكر شده است. از آنجا كه در تلمود علاوه بر شريعت موسى، انديشه دهها دانشمند و فقيه يهودى درشرح و تفسير شريعت درج شده است، اين كتاب مهمترين منبع فقه و حقوق يهود است. جان ناس در اهميت اين كتاب مىنويسد: اختتام تلمود در اواخر قرن پنجم ميلادى مىباشد و با ايجاد آن شاهكار بزرگ، ورق جديدى در كتاب تاريخ مذهب ايشان [يهود] گشوده شده است، و از آن روزكه آن مجموعه عظيم مدون شد، تاكنون، با وجود مخالفتها و ممانعتها، در انتشارآن وقفهاى روى نداد و آن را فهرست جامع شرعى و رسمى و مجموعه اوصاف وتعاريف قوم يهود مىتوان دانست كه سراسر تفصيلات دين و آيين و معتقدات وآداب ايشان از اصول و فروع جزئى و كلى در آن مندرج است. آن كتاب، كههمچنان در شش باب و ۳۶ مجلد تاليف شده، براى يهوديان بدبخت كه هموارهدر قرون وسطى از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق در حال سرگردانى وآوارگى بودند، مايه بقا و قوام گرديد. (۳) .۱ شهادت شهادت يكى از مهمترين ادله اثبات دعوى در تمام نظامهاى حقوقى است. از گذشته دور، شهادت داراى اعتبار فراوان بوده است. در قانوننامه حمورابى، قانون بابل و ديگر قوانيندنياى باستان، شهادت دليلى پسنديده بوده است و اكنون نيز يكى از پرارجترين ادله، و دربرخى نظامها پرقدرتترين آنهاست. در حقوق اسلامى «بينه» در كنار اقرار، دو دليل محكم و متقن اثبات جرم شمرده شدهاست . قانون مجازات اسلامى نيز به تبع آن، شهادت را در عداد ادله اثبات جرم قرار دادهاست : قتل (م. (۴) ۲۳۱)، سرقت (م. ۱۹۹)، محاربه (م. ۱۸۹)، شرب خمر (م. ۱۷۰)، زنا (م. ۷۴) و ... . در حقوق جزاى يهود، شهادت اعتبارى خاص دارد، چرا كه در بسيارى از دعاوى، تنهادليل مورد قبول دادگاه، شهادت است. چنان كه بعدا ذكر خواهد شد، دادگاه جنايى يهود كهمركب از ۲۳ قاضى بود و به دعاوى مستوجب كيفر اعدام رسيدگى مىكرد، تنها شهادت را، باشرايط دشوار و فراوان آن، براى اثبات جرم كافى دانسته است. شرايط شهادت و شهود، بهتفصيل در تورات و تلمود ذكر شده است. الف) تعريف شهادت در تعريف شهادت گفتهاند: «شهادت عبارت است از اخبار صحيح از وقوع امرى به منظورثبوت آن در جلسه دادگاه» . (۵) و نيز گفتهاند: «شهادت عبارت است از اعلام حقيقت وجودىامرى كه شاهد، علم شخصى نسبت به آن دارد، اعم از اينكه امر مزبور را به چشم خود ديده، يا اينكه آن را شنيده باشد» . (۶) آنچه در بحث حاضر اهميتى به سزا دارد، و البته در جاى خود بيان خواهد شد، ايناست كه در نظام جزايى يهود، شهادت تنها در صورتى ارزش دارد كه گواهان، وقوع جرم را باچشمان خويش مشاهده كرده باشند و علمگواهان، اگر از راه ديگرى جز مشاهده مستقيمحاصل شود، اعتبارى ندارد. ب) تعداد شهود در حقوق جزاى اسلامى، تعداد شهود در جرايم مختلف متفاوت است. مطابق قانون مجازاتاسلامى، جرايمى چون قتل (م. ۲۳۷)، سرقت (م. ۱۹۹)، محاربه (م. ۱۸۹)، قذف (م. ۱۵۳) و قوادى (م . ۱۳۷) با شهادت دو مرد عادل اثبات مىشود؛ ولى در زنا (م. ۷۴) و لواط (م. ۱۱۷) چهار گواه لازم است. قتل غيرعمد (م. ۲۳۷) با يك شاهد، به انضمام يكقسم قابل اثبات است. در حقوق جزاى يهود بنا به نص صريح تورات، براى اثبات جرم حداقلدو شاهد لازم است: هر كه شخصى را بكشد، پس قاتل به گواهى شاهدان كشته شود و يك شاهد براىكشته شدن كسى شهادت ندهد (سفر اعداد، ۳۵ : ۳۰) . از گواهى دو يا سه شاهد، آن شخص كه مستوجب مرگ است كشته شود. ازگواهى يك نفر كشته نشود (سفر تثنيه، ۱۷ : ۶) . يك شاهد بر كس برنخيزد بهر تقصير و هر گناه از جميع گناهانى كه كرده باشد، بهگواهى دو شاهد يا به گواهى سه شاهد هر امرى ثابت شود (سفر تثنيه، ۱۹ : ۱۵) . چنانكه از آيات فوق، به ويژه آخرين آيه، برمىآيد در تمام جرايم حداقل دو شاهد بايد بهشهادت برخيزند تا جرمى اثبات شود و بين جرايم مختلف از اين جهت تفاوتى نيست. ج) شرايط شهود در قوانين يهود، براى شاهد شرايط بسيارى مقرر شده است. افزون بر اين، افراد بسيارىصلاحيت اداى شهادت را ندارند. نويسنده كتاب گنجينهاى از تلمود مىنويسد: كشف حقيقت و برقرار ساختن آن تنها به لياقت و شايستگى و انصاف داورانبستگى ندارد، بلكه به درجه بيشترى به قابل اعتماد بودن گواهان بسته است. بدينجهت، قانون تلمود، عاليترين مراتب شايستگى را كه از قضات انتظار دارد، ازشهود نيز خواستار است. تا شخص به پاكدامنى و نيكنامى مشهور نباشد وشهادت او كاملا بىطرفانه و عارى از منافع شخصى تلقى نگردد، گواهى اوپذيرفته نمىشود. (۷) .۱ شرايط لازم براى شهادت شرايطى كه قوانين يهودى براى شاهد برشمردهاند از اين قرار است: ۱) مرد بودن: مطابق مقررات جزايى اسلام و قانون مجازات اسلامى، شاهد بايد مرد باشدو تنها در موارد اندكى شهادت زنان به انضمام مردان پذيرفته شده است: قتل غيرعمد (م.۲۳۷) و زنا (م.۷۴ و ۷۵) . گفتنى است كه طبق اين مقررات، شهادت زنان استقلالا جرمىرا اثبات نمىكند (م.۷۶) . مطابق مقررات يهود نيز فقط مردان مىتوانند در دادگاه شهادت دهند و بر اساس تلمود «زن براى شهادت شايسته نيست.» (يروشلمى يوما، ۷ ب) . ۲) بلوغ: قوانين يهود شهادت صغار را نمىپذيرد و تنها شهادت كسانى را مىپذيرد كه بهسن قانونى رسيده باشند. مطابق ماده ۱۳۱۳ قانون مدنى ايران، بلوغ از شرايط شاهد است و شهادت اطفالى كه بهسن قانونى نرسيدهاند، فقط ممكن است براى مزيد اطلاع استماع شود (م.۱۳۱۴) . ۳) آزاد بودن: دادگاههاى يهودى شهادت بردگان را نمىپذيرند و تنها اشخاص آزادمىتوانند اقامه شهادت نمايند. ۴) شايستگى: چنان كه در ابتداى اين بحث اشاره شد، گواهان بايد افرادى مورد اعتمادباشند تا از شهادت آنها اطمينان حاصل شود. اين افراد بايد به پاكدامنى و نيكنامى شهرهباشند و لذا افرادى كه اين صفات را ندارند، نمىتوانند شهادت دهند. شريعت افراد بسيارىرا برشمردهاست كه باتوجه بهعدم شايستگى، حقشهادت ندارند و ذيلا به آنها اشاره مىشود . در حقوق اسلامى عدالت يكى از شرايط شاهد است كه دال بر اطمينانبخش بودناظهارات وى مىباشد. .۲ كسانى كه شهادتشان پذيرفته نيست علاوه بر زنان، كودكان و بردگان، حقوق يهود افراد ديگرى را نيز براى اداى شهادت صالحنمىداند : ۱) افرادى كه سوء سابقه قضايى دارند: شهادت فقط در صورتى معتبر است كه شاهدقبلا مرتكب جرايم جزايى از هيچ نوعى نشده باشد (۸) و لذا افرادى كه پيشتر مجرم بودهاند، نمىتوانند شهادت بدهند. ۲) ناقضان شريعت: كسانى كه آگاهانه قوانين شريعت را نقض مىكنند يا آن را ناديدهمىگيرند، نمىتوانند شهادت دهند. (۹) ۳) خويشاوندان: الف) شهود نبايد با هم نسبت خويشاوندى داشته باشند. ب) شهود نبايد با قضات نسبت خويشاوندى داشته باشند. ج) شهود نبايد با طرفين دعوى نسبت خويشاوندى داشته باشند. كسانى كه با يكى از طرفين دعوى نسبت خويشاوندى دارند، مجاز نيستند كه در آندعوى گواهى دهند. به گفته تلمود خويشاوندان عبارتند از: پدر، برادر، عمو، دايى، شوهرخواهر، شوهر عمه، شوهر خاله، شوهر مادر، پدر زن، باجناق، هم با خود ايشان و همپسرانشان و دامادهايشان و نيز ناپسرى انسان. (۱۰) خويشان نمىتوانند به سود يا زيان اقوام خود در دعوى شهادت دهند. در تلمود آمدهاست : مقصود اين آيه چيست: «پدران به خاطر فرزندانشان كشته نشوند و فرزندان نيز بهخاطر پدران به قتل نرسند» (تثنيه، ۲۴: ۱۶) ؟ اگر غرض آن است كه پدران نبايد بهخاطر گناهى كه فرزندانشان مرتكب گشتهاند اعدام شوند و بالعكس، مگر نه اينكه اين مطلب صريحا در جاى ديگر اظهار شده است: «هر كس به خاطر گناهخودش كشته شود» (دنباله آيه فوق) . پس مقصود آن است كه پدران نبايد بر اثرشهادت فرزندانشان اعدام شوند و بالعكس (سنهدرين، ۲۷ ب) . (۱۱) ۴) دوست و دشمن: شهادت دوست و دشمن در دادگاه پذيرفته نمىشود، (ميشناسنهدرين، ۳: ۵) . ۵) شهادت كسانى كه مشكوك به خيانت به مال ديگران هستند، پذيرفته نمىشود. ۶) شهادت كر و لالان پذيرفته نمىشود. ۷) شهادت قماربازان حرفهاى، رباخواران، غاصبان و ستمكاران پذيرفته نمىشود (توسيفتا سنهدرين، ۵: ۵) . ۸) اشخاصى كه محصولات سال هفتم را خريد و فروش مىكنند، نمىتوانند در دادگاهشهادت دهند. (۱۲) جمعبندى همان گونه كه گذشت، شهادت در دادگاههاى يهودى شرايط بسيارى دارد و در خصوص آنبسيار سختگيرى شده است تا مبادا كسانى كه به شهادتشان اطمينان نيست، عليه يا به نفعكسى شهادت دهند. افزون بر اين براى شهادت دروغ نيز مجازات سنگينى وضع شده استكه در جاى خود ذكر خواهد شد. د) كيفيت اطلاع شاهد از وقوع جرم در حقوق اسلامى، شرط شهادت «مشاهده» است. ماده ۷۷ قانون مجازات اسلامى بر اينمساله تاكيد دارد: «شهادت بايد روشن و بدون ابهام و مستند به مشاهده باشد و شهادتحدسى معتبر نيست» . به علاوه برابر ماده ۱۳۲۰ قانون مدنى «شهادت بر شهادت در صورتى مسموع است كهشاهد اصل وفات يافته يا به واسطه مانع ديگرى مثل بيمارى و سفر و حبس و غيره نتواندحاضر شود» . در حقوق جزايى يهود، مشاهده عينى وقوع جرم، شرط اساسى پذيرش شهادت است. دردادگاههاى جنايى، كه به جرايم مستوجب اعدام رسيدگى مىكردند، بر اين مساله اصراربسيارى مىشد. اين دادگاهها به هيچ وجه شهادتى را كه از روى حدس و مبتنى بر قراينبود، نمىپذيرفتند، هر چند كه اين قراين معقول و متقاعدكننده بودند و هر چند كه تبيينواقعيت بهشكل ديگرىممكن نبود. تلمود يك نمونه افراطى از لزوم اين شرط را نقل مىكند: اگر شهود بگويند كه ما ديديم متهم شمشير در دست به دنبال مرد ديگرى مىدودو هر دو به دنبال هم به ساختمانى وارد شدند؛ پس از مدتى فرد تعقيبكننده تنها وبا اسلحه خونآلود از ساختمان خارج شد و ما شخص ديگر را در داخلساختمان، كشته يافتيم، در اينجا متهم را نمىتوان بر اساس شهادت اين شاهدانمحكوم كرد. (توسيفتا سنهدرين، ۸: ۲) . (۱۳) از گفته تلمود چنين برمىآيد كه شاهدان تنها مىتوانند بر آنچه واقعا با چشمان خويشديدهاند، گواهى دهند و حدس، نظريه و شهادت بر شهادت (۱۴) پذيرفته نمىشود. افزون بر اين، دادگاههاى يهودى شهادت مكتوب (۱۵) را نمىپذيرفتند، بلكه شاهد بايدشخصا در دادگاه حاضر مىشد و هنگام شهادت برپاى مىايستاد . گرچه در دعاوى مدنى، سند همانند شهادت معتبر فرض مىشد، اما در حقوق جزا اين مساله صادق نبود. (۱۶) ه) نحوه تحقيق از شهود در دادگاههاى جنايى يهود، از شاهدان به دقت بازجويى به عمل مىآمد و اگر تناقض مهم وصريحى در شهادتشان يا در شهادتهاى مختلف بود، شهادت به كلى رد مىشد. «در موردىبازپرسى چنان دقيق بود كه شاهدان تنها در صورتى مىتوانستند در برابر آن تاب بياورند كهدقيقا از وقايع مطلع بوده، به آن يقين داشتند و اعتراف مىكردند كه برخى جزئيات رافراموش كردهاند» . (۱۷) در جرايم مستوجب اعدام، بازجويى بسيار دقيق بود. دادگاه در ابتدا اهميت موضوع را بهگواهان گوشزد مىكرد و به آنها اخطار شديدى مىداد. نمونهاى از اين اخطار در تلمود ذكرشده است: شايد شهادتى كه مىخواهيد بدهيد مبنى بر حدسى است كه مىزنيد و يا متكى برشايعاتى است كه شنيدهايد، يا اين شهادت را از قول شاهد ديگرى نقل مىكنيد، يا قصد داريد بگوييد كه اين موضوع را از شخص قابل اعتمادى شنيدهايد و ياشايد نمىدانيد كه ما شما را در معرض بازپرسى و بازجويى دقيقى قرار خواهيمداد. بايد بدانيد كه محاكمات جنايى مانند محاكمات مالى نيست. در محاكماتمالى، اگر شاهدى شهادت دروغ بدهد، تاوان خسارتى را كه وارد آورده استمىپردازد و گناهش بخشوده مىشود، ولى در محاكمات جنايى (اگر شاهدىشهادت دروغ بدهد و بر اثر آن شخص بىگناهى اعدام شود) خون شخص اعدامشده و خون اولاد او (كه ديگر به جهان نخواهند آمد) تا آخر عالم به گردن اوخواهد بود (سنهدرين ۴: ۵) . (۱۸) پس از اين اخطار، قضات از گواهان تحقيق مىكنند و اين سوالات را مىپرسند: در كدام دوره هفتساله اين جنايت رخ داد؟ كدام سال؟ چه ماهى؟ چندم ماه؟ كدام روزهفته؟ چه ساعتى از روز؟ كجا؟ آيا شما متهم را مىشناختيد؟ آيا به او اخطار كرديد؟ (۱۹) بر اساس تلمود «هر چند قاضى از گواهان بيشتر بازجويى كند بهتر است. درباره ربانيوحانان بن زكاى گفتهاند، در يك بازجويى حتى از گواهان درباره ضخامت و نازكىدمانجيرهايى كه طبق اظهار نظر شهود، جنايت زير درخت آن اتفاق افتاده بود سوالاتىكرد» . (۲۰) به علاوه درباره اوضاع و احوال ملازم با عمل جزايى نيز سوالاتى مطرح مىشد. (۲۱) بدين صورت از تكتك گواهان بازجويى به عمل مىآمد و اگر اظهارات ايشان ضد ونقيض بود، شهادت پذيرفته نمىشد. به گفته«~ Philip Birnbaum ~»«حتى اگر صد شاهد وجود داشته باشد و يكى از آنها نتواند بهسوالات راجع به تاريخ، زمان و مكان [ارتكاب جرم] پاسخ گويد، شهادت همه آنها ردمىشود» . (۲۲) نكتهاى كه در باب شهادت بايد ذكر شود اين است كه در روند دادرسى، شهود مجازنبودند كه به نفع يا ضرر متهم سخن بگويند، بلكه صرفا حق داشتند كه مشهودات خود رابيان كنند. (۲۳) پس از ادعاى شهادت و بازجويى از شهود، قضات به سنجش ارزش و اعتبار شهادتمىپرداختند . و) شهادت بر قصد مجرمانه يكى از مباحثى كه در حقوق، و به ويژه حقوق جزا مطرح است، اين است كه آيا جهل بهقانون رافع مسووليت هست يا نه؟ يعنى اگر مجرم از وضع قانون خاصى آگاه نباشد و نداند كهقانونگذار عملى را جرم دانسته است، آيا به خاطر ارتكاب آن عمل مجازات مىشود يا نه؟ معمولا قوانين كشورها مدتى را براى لازمالاجرا بودن قوانين معين كردهاند (اين مدتمطابق ماده ۲ قانون مدنى در مصوبات قانونى كشور ما پانزده روز پس از انتشار قانون است) .پس از انقضاى اين مهلت قانونى فرض بر اين است كه همه افراد كشور از آن آگاهند و لذا اگرشخص مرتكب عمل ممنوع گردد، ولو ادعا كند كه به قانون آگاه نبوده، مجازات مىشود. (۲۴) قانونگذار يهودى در جرايمى كه مجازات اصلى آن اعدام است، در صورتى حكم بهمجازات اعدام را مجاز مىشمارد كه علاوه بر اثبات فعل، قصد مجرمانه نيز اثبات گردد و براىاين منظور تاسيسى را به نام «اخطار» (۲۵) پيشبينى كرده است. منظور از «اخطار» اين است كه شهودى كه به ارتكاب جرم شهادت مىدهند، بايد ايننكته را نيز تاييد كنند كه به مجرم پيش از ارتكاب جرم، ممنوع بودن عملى را كه درصددانجام آن بوده، گوشزد كردهاند؛ يعنى گفتهاند كه قانون اين عمل را جرم مىداند و اگر وى اينقانون را نقض كند، مجازاتش اعدام خواهد بود. به علاوه شهود بايد تاييد كنند كه متهم ايناخطار را شنيده و به آن توجه كرده و گفته است: «مىدانم، اما خودم را به مخاطره مىافكنم» .مفهوم اين قاعده اين است كه بايد اطمينان حاصل نمود كه مجرم هم از منع قانونى اينعمل و هم از نوع دقيق مجازاتى كه در انتظار اوست آگاه است. (۲۶) پس آنچه در اثبات جرايم مستوجب مجازات اعدام اهميت دارد، اين است كه: .۱ شهود بايد شهادت دهند كه مجرم جرم را مرتكب شده است و ايشان به چشم خودديدهاند. .۲ شهود بايد شهادت دهند كه به مجرم اخطار دادهاند و درنتيجه متهم نمىتواند ادعاكند كه وى به منع قانونى اين عمل آگاه نبوده و مجازات آن را نمىدانسته است. به عبارت ديگر صرف انتشار قانون كافى نيست، بلكه اطلاع مجرم از آن نيز شرط ضرورىمجازات اعدام است؛ يعنى عدم اخطار به مجرم، رافع مجازات اعدام است. گفتهاند كه اين تاسيس (اخطار) به اين خاطر است كه علماى يهودى هميشه مايلبودهاند كه مجازات اعدام اعمال نشود. (۲۷) نكتهاى كه در اينجا باقى مىماند اين است كه جهل به قانون، تنها رافع مجازات اعداماست و مجازات را به طور كلى رفع نمىكند، لذا اگر شهود بر اصل وقوع جرم شهادت دادند، اما بر «اخطار» شهادت ندادند، بر اساس تورات، مجازات قاتل حبس ابد است (ميشناسنهدرين، ۹ : ۵) . ز) شهادت دروغ شهادت دروغ، در تورات علمى نكوهيده شمرده شده است و از يهوديان خواسته شده كه باشهادت دروغ در دادگاه حق ديگران را پايمال نكنند: خبر باطل را انتشار مده و با شريران همداستان مشو كه شهادت دروغ دهى.پيروى بسيارى براى عمل بد مكن و در مرافعه محض متابعت كثيرى سخن براىانحراف حق مگو (سفر خروج، ۲۳: ۱ـ ۳) . منع از شهادت دروغ، تنها يك قاعده اخلاقى نيست، بلكه قاعدهاى كيفرى است كه نقضآن مجازات سنگينى دارد. ضمانت اجراى اين قاعده در جاى ديگر تورات بيان شده است: اگر شاهد كذبى بر كسى برخاسته، به معصيتش شهادت دهد، آنگاه هر دو شخصكه منازعه در ميان ايشان است به حضور خداوند و به حضور كاهنان و داورانى كهدر آن زمان باشند، حاضر شوند و داوران نيكو تفحص نمايند و اينك اگر شاهد، شاهد كذب است و بر برادر خود شهادت دروغ داده باشد، پس به طورى كه اوخواست با برادر خود عمل نمايد با او همان طور رفتار نمايند تا بدى را از ميانخود دور نمايى. و چون بقيه مردمان بشنوند خواهند ترسيد و بعد از آن مثل اينكار زشت در ميان شما نخواهند كرد. و چشم تو ترحم نكند، جان به عوض جانو چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان و دست به عوض دست و پا بهعوض پا» (سفر تثنيه، ۱۹: ۱۶ـ ۲۱) . همان گونه كه از آيات فوق برمىآيد، مجازات شهادت دروغين بسيار سنگين است وفاعل آن به مجازات همان جرمى محكوم مىشود كه وى ديگرى را به ارتكاب آن متهم كردهاست. اگر كسى به دروغ شهادت دهند كه فلان شخص قاتل است، به جاى وى كشته شود واگر بر آسيب جسمانى شهادت دهد، مجازات مقرر آن درباره وى اعمال شود. تلمود پس از اينكه به شدت و سختى مجازات شاهد دروغين اشاره مىكند، به بحث وجدل دو فرقه يهودى در اينباره مىپردازد. فرقهاى از يهوديان (فريسيان) مىگفتند: گواهانى كه شهادت دروغ دادهاند، (۲۸) فقط در صورتى اعدام مىشوند كه محاكمهشخص متهم به پايان رسيده و حكم صادر شده باشد و سپس دروغ بودن شهادتشهود به ثبوت برسد. مطابق اين نظر، صرف صدور حكم درباره متهم، براى مجازات شاهد كاذب كافى است. اما فرقه ديگر يهودى (صدوقيان) نظر ديگرى داشتند. آنان مىگفتند تنها در صورتى كهمتهم به ناحق اعدام شده باشد، شهود كاذب نيز اعدام خواهند شد. يوسفوس، مورخ معروف يهودى، نظر اول را پذيرفته، مىنويسد: «اگر ثابت شود كه كسىشهادت دروغ داده است، بايد با همان مجازاتى كيفر بيند كه ممكن بود شخصى كه عليه اوشهادت داده است آن را تحمل نمايد» . (۲۹) ح) استنكاف از شهادت شرايط و مقررات فراوان و دستوپاگير شهادت، به ويژه در رسيدگيهاى جنايى، شايد اينگمان را در ذهن ايجاد كند كه اساسا شريعت يهودى در پى آن است كه افراد در دادگاهشهادت ندهند؛ اما اين فرضيه درست نيست؛ گرچه مقررات شهادت بسيار سنگين و حتىتهديدآميز است، اما استنكاف از شهادت بسيار نكوهش شده است. در تورات آمده است: اگر كسى گناه ورزد و آواز قسم را بشنود و او شاهد باشد، خواه ديده يا دانسته اگراطلاع ندهد، گناه او را متحمل خواهد بود (سفر لاويان، ۵: ۱) . براى اينكه مقصود آيه فوق روشنتر شود، ترجمه آن را از ترجمه تفسيرى كتاب مقدسنيز نقل مىكنيم: هرگاه كسى از وقوع جرمى اطلاع داشته باشد، ولى در مورد آنچه ديده يا شنيدهدر دادگاه شهادت ندهد، مجرم است. از آيه فوق برمىآيد كه استنكاف از شهادت، جرمى است كه مجازات دارد و مجازات آننيز نظير شهادت دروغ، مجازات همان جرمى است كه رخ داده است. اما اين برداشت، موردتاييد تلمود نيست. تلمود گرچه كمك به امر قضاوت را به وسيله شهادت دادن امرى مقدسمىشمرد، اما براى آن مجازات دنيوى فرض نمىكند: آن كس كه مىتواند درباره همنوع خود شهادتى بدهد ولى اين كار را نمىكند، دردادگاه بشرى مجرم شناخته نمىشود، لكن محكمه الهى او را گناهكار مىداند (باواقما، ۵۵ ب) . و نيز آمده است كه: ذات قدوس متبارك، سه نفر را دشمن مىدارد و از آنان متنفر است ... [دوم] آنكس كه مىتواند به نفع ديگرى شهادت دهد، لكن از براى او گواهى ندهد (پساحيم، ۱۱۳ ب) . (۳۰) همچنين تلمود پس از نقل اخطارهاى شديد دادگاه به يهود، براى اينكه افراد از زيربارمسووليت شهادت شانه خالى نكنند مىافزايد: شايد بگوييد (از آنجا كه مسووليت اين قدر سنگين است) پس چرا اين دردسر رابر خود بسازيم؟ ولى قبلا گفته شده «اگر كسى گناه ورزد و آواز قسم را بشنود و اوشاهد باشد، خواه ديده يا دانسته، اگر اطلاع ندهد، گناه او را متحمل خواهد بود» (سفر لاويان ۵: ۱) . يا شايد بگوييد چرا سبب ريخته شدن خون اين شخصبشويم؟ ولى قبلا گفته شده است «وقتى كه شريران از ميان برداشته شوند فريادشادى بلند مىشود» (امثال سليمان، ۱۱: ۱۰) ؛ (ميشنا سنهدرين، ۴: ۵) . (۳۱) از آنچه ذكر شد، روشن مىشود كه اگرچه خوددارى از اداى شهادت جرم نيست ومجازاتى ندارد، اما مجازات اخروى آن باقى است و از نظر دينى، گناهى است كه عقوبتشديدى در پى خواهد داشت. ط) رسيدگى بر اساس شهادت مسموع .۱ محاكمه متهم: اگر دادگاه نهايتا شهادت گواهان را مىپذيرفت، قضات به رسيدگىپرونده مىپرداختند بر اساس ديدگاههاى خود به بحث و استدلال پرداخته، به محكوميت يابرائت متهم راى مىدادند. در رسيدگيهاى جنايى، قضات در طول رسيدگى نيز، اگر دليلى به نفع متهم ارائه مىشد، آن را مىپذيرفتند؛ حتى قضات موظف بودند كه به دنبال دليل معتبرى به نفع وى باشند. .۲ اجراى حكم: دادگاههاى جنايى هميشه به عدم محكوميت متهم تمايل داشتند وهميشه از صدور مجازات مرگ، حتىالمقدور، خوددارى مىكردند. با اين همه، اگر متهم درآخر محكوم مىشد، گريزى از اعدام وى نبود. مجازات اعدام به چهار صورت اجرا مىشد: سنگسار، خفه كردن، سوزاندن، گردن زدن؛ والبته هر مجازاتى براى جرايم خاصى بود، نه اينكه به اختيار دادگاه باشد. بهگفتهتورات، با شهادت دو نفر و بيشتر، شخص مرتكبعملمستوجباعدام را مىكشتند: اولا دست شاهدان به جهت كشتن بر او افراشته شود و بعد از آن دست تمامىقوم. (سفر تثنيه، ۱۷: ۷) تلمود نيز بر اين مساله تاكيد دارد كه حكم سنگسار را شهودى كه عليه مجرم شهادتدادهاند، اجرا مىكنند. (۳۲) اين مساله در قوانين اسلامى نيز در باب زناى محصنه پذيرفته شدهاست: مطابق ماده ۹۹ قانون مجازات اسلامى اگر زناى وى با شهادت شهود ثابت شده باشد، اول شهود سنگ مىزنند ... ى) شهادت و نظم عمومى: از آنجا كه شرايط بسيار دقيق، و عملا امكانناپذير شهادت، در عمل راه را براى اعمالمجازات در دادگاههاى جنايى مسدود مىكرد و درنتيجه مجرمان آسوده و فارغبال مرتكبجرم مىشدند، دانشمندان يهودى به اين فكر افتادند كه چگونه بايد از هرج و مرج وبىقانونى در كشور جلوگيرى كرد و چگونه مىتوان مانع از سوءاستفاده مجرمان از ايناحتياط فوقالعاده قانون در خصوص اثبات جرم شد. دانشمندان يهودى براى اين مساله دوراه حل عملى مطرح كردند: الف) دادگاههاى حكومتى: درست است كه دادگاههاى دينى يهود در خصوص پذيرششهادت و اعمال مجازات، مقررات بسيار دستوپاگير و مشكلى دارند، اما براى حفظ نظمعمومى، شريعت نهاد ديگرى را پيشبينى كرده است و آن دادگاههاى حكومتى است. براساس قوانين شريعت، پادشاه مىتواند براى خود دادگاههايى تاسيس كند. وظيفه اصلى ايندادگاهها حفظ نظم عمومى است . اين دادگاهها به شرايط شهادت دادگاههاى دينى محدود ومقيد نيستند و اختيارات بيشترى در زمينه اثبات جرم و اعمال مجازات دارند. لذادادگاههاى حكومتى با توجه به اين اختيارات، مىتوانند نظم عمومى را برقرار كنند و مانعمجرمان از ارتكاب جرايم شوند و از وقوع جرم جلوگيرى نمايند؛ چرا كه مجرمان در اينصورت مىدانستند كه جرمشان در دادگاههاى حكومتى قابل اثبات خواهد بود. ب) بيت دين [خانه دادرسى] : راه حل ديگر، مبتنى بر اختيارات خود دادگاههاى يهودىبود . دادگاههاى يهودى صرفا دادگاه قانون نيستند. برخى از اين دادگاهها [بيت دين] نهادىهستند كه بايد نظم عمومى را در حوزه صلاحيت خود، اعم از كشور و شهر و ناحيه، تامينكنند. لذا هنگامى كه اين نهاد قضايى به عنوان يك نهاد اجرايى و نه يك دادگاه قانونتشكيل مىشد، اختيارات فوقالعاده وسيعى داشت. به همين جهت، اگر نظم عمومى، شريعت دينى و اخلاق مورد تعريض واقع مىشد، اين دادگاهها اقداماتى مبذول مىداشتند. (۳۳) .۲ اقرار اقرار يكى از ادله اثبات دعوى مدنى در حقوق اسلامى است. برابر ماده ۱۲۵۹ قانون مدنى : «اقرار عبارت از اخبار به حقى است براى غير بر ضرر خود» . در امور كيفرى نيز اقرار از مهمترين ادله اثبات دعوى است. اقرار در امور كيفرى «اعلام واخبار متهم است به قبول قسمتى يا تمامى موضوع اتهام كه عليه او اقامه شده است» . (۳۴) در حقوق قديم، اقرار يكى از مهمترين ادله امور كيفرى بوده است. در نظام تفتيشى، اقرار مهمترين دليل بوده و ارزشى بيش از ساير ادله داشته است. (۳۵) در حقوق جزاى عرفى، اقرار به خودى خود داراى اعتبار و ارزش نيست، بلكه بايد با سايرقراين و امارات و دلايل ديگر مقرون و همراه باشد. به عبارت ديگر در امور جزايى اقرار متهمبه تنهايى كافى براى اثبات ارتكاب بزه نمىباشد. (۳۶) در حقوق ايران، كه منشا فقهى دارد، درباره اينكه آيا اقرار موضوعيت دارد يا طريقيت، اختلاف است. بسيارى از حقوقدانان بر اين باورند كه اقرار طريقيت دارد. ديوان عالى كشوردر راى شماره ۳۰۲۴۸۱/۷/۱۹ گفته است: «در امور جزايى اعتراف متهم طريقيت دارد و اگر دادگاهبه ملاحظه قراين و امارات ديگر، اقرار متهم را از دلايل خارج نمايد، موجب شكستن حكمنمىباشد» . در قوانين جزايى اسلام، اقرار يكى از ادله اثبات جرم، و بلكه مهمترين آن شمرده شدهاست . در قانون مجازات اسلامى نيز در جرايم گوناگون، اقرار دليل اثباتى محسوب شده است: زنا (م.۱۶۸)، شرب خمر (م.۱۶۸)، محاربه (م.۱۸۹)، سرقت (م.۱۹۹)، قتل (م.۲۳۱) لواط (م.۱۱۴) و ... در قوانين كيفرى يهود، اقرار اعتبار و ارزش چندانى ندارد. براى تبيين مطلب، بايد بيندادگاههاى مدنى و جزايى تفكيك كرد. .۱ اقرار در دعاوى مدنى: (۳۷) دادگاهها در دعاوى مدنى، اقرار مدعى عليه را مىپذيرند و براساس آن حكم صادر مىكنند، منتها صدور حكم بر اساس اقرار در امور مدنى به معناىاعتبار اقرار نيست، بلكه مبناى آن اين اصل است كه هر كس حق دارد دارايى خود را بهعنوان هديه به ديگرى ببخشد. بنابراين، اگر مدعى عليه اتهامى را در اين امور، صواب دانستو آن را قبول كرد، به دادگاه ارتباطى ندارد كه درصدد كسب ادله بيشترى برآيد. (۳۸) به عبارت ديگر اعتبار اقرار در امور مدنى اصيل نيست، و كلا به عنوان دليل ارزشى ندارد؛ مالك حق دارد هر گونه تصرفى در مال خود بكند و اقرار او در اين مورد، دال بر محق بودنمدعى نيست، بلكه مبناى پذيرش اقرار او اين است كه مالك مىتواند مال خود را به ديگرانببخشد، يعنى همان چيزى كه در حقوق اسلامى از آن به نام «قاعده تسليط» (۳۹) نام مىبريم. .۲ اقرار در دعاوى كيفرى: در كتاب مقدس، گاهى مشاهده مىكنيم كه بر اساس اقرار، حكم به قتل كسى شده است. نمونه آن در مورد مردى است كه نزد «داود» اعتراف به قتل «شاول پادشاه» كرد و داود وى را بر اساس اين اقرار به قتل رساند: داود او را گفت كه خونت بر سر خودت باشد، زيرا دهانت بر تو شهادت دادهگفت كه من مسيح خداوند را كشتم (كتاب دوم سموئيل، ۱: ۱۶) . با وجود اين، دادگاههاى جنايى يهود، اقرار را به عنوان دليل اثبات جرم نمىپذيرفتند .مبناى اين مساله، يك اصل اساسى در حقوق جزاى يهود است: «هيچ كس نمىتواند باشهادت خويش، خود را به ارتكاب جرمى متهم كند» (سنهدرين، ۹ ب) . (۴۰) منشا اين اصل، كه در امور كيفرى شخص نمىتواند عليه خويش اقرار كند، اين است كهطبق مقررات شريعت يهود: «انسان فقط به خود تعلق ندارد و همان گونه كه حق نداردموجب آسيب جسمانى ديگران شود، همچنين حق ندارد كه گزندى به خويش وارد آورد» . (۴۱) از آنچه گذشت، معلوم مىشود كه در دادگاههاى جنايى يهود، اقرار متهم اعتبار قانونىنداشت و به آن توجه نمىشد.«~ Adin steinsaltz ~»مىنويسد: اين قاعده در طول قرنها به عنوان سلاحى قدرتمند در مقابل تلاشهايى كه براىاخذ اعتراف با زور يا تشويق و ترغيب صورت مىگرفت، به دادگاهها خدمتكرد. نه تنها هيچ كس را نمىتوان واداشت كه خود را با شهادت خويش مجرمقلمداد كند، بلكه خود اتهامى (۴۲) هيچ ارزشى ندارد و در دادگاه به عنوان دليلپذيرفته نمىشود. (۴۳) .۳ علم قاضى در حقوق جزاى اسلامى، علم قاضى يكى از ادله اثبات جرم است. قانونگذار در قانون مجازاتاسلامى در جرايم گوناگون، مثل لواط (م.۱۲۰)، سرقت (م.۱۹۹)، قتل (م.۲۳۱) و ... علمقاضى را به عنوان دليل اثبات جرم پذيرفته است. افزون بر اين، ماده ۱۰۵ اين قانون، قاعدهاى كلى براى علم قاضى بيان كرده است: «حاكم شرع مىتواند در حقالله و حقالناس بهعلم خود عمل كند ...» . در قوانين كيفرى يهود، به ويژه در جرايم مستوجب اعدام، علم قاضى به عنوان دليلپذيرفته نشده است. در دادگاههاى جنايى نه تنها قضات دادگاه نمىتوانستند بر اساس علمخويش حكم صادر كنند، بلكه حتى اگر وقوع جرم را با چشم خويش ديده بودند، از رسيدگىبه دعوى منع مىشدند. علت آن بود كه ممكن بود تنفر و خشم ايشان مانع از صدور حكممنصفانه و بىطرفانه گردد. دستورالعملهاى ثابتى خطاب به دادگاهها وجود داشت كه حتىالامكان از صدور مجازاتمرگ خوددارى ورزند؛ بنابراين، هر كه را از رعايت رفتار منصفانه نسبت به متهم ناتوانمىيافتند، از هيات قضات اخراج مىكردند؛ مثلا مردان بىفرزند و سالخوردگان، صلاحيتخدمت در چنين دادگاهى را نداشتند، زيرا به گفته تلمود «آنها غم و غصه بارآوردن بچهها رافراموش كردهاند» و بنابراين، ممكن است بيشتر علاقمند به اعمال نص دقيق شريعت باشند، به جاى آنكه انگيزهها و عواطف متهم را مدنظر قرار دهند. (۴۴) چنان كه از مطالب فوق روشن شد، در دعاوى جنايى اصل بر رافت و گذشت بوده است.قضات سعى مىكردهاند كه با توجه به انگيزه ارتكاب جرم و موقعيت مجرم، حتىالامكان وىرا از اتهام تبرئه كنند و لازمه اين مساله وجود قضاتى است كه بتوانند در برابر اين اتهام، حداكثر نرمش و رافت را نشان دهند. قاضى كه وقوع جرم را با چشمان خويش ديده است ووقوع اين بزه سنگين وى را خشمگين و از متهم متنفر نموده است، ديگر نمىتواند آنانصاف و مهربانى را كه مدنظر شريعت است، مبذول دارد و از اينرو نمىتواند به چنيندعاوىاى رسيدگى كند . .۴ سوگند الف) سوگند: حقوق كيفرى يهود، همانند حقوق جزاى اسلامى و بيشتر نظامهاى حقوقى، قسم را در عداد ادله اثبات جرايم قرار نداده است. هيچ جرمى، و حتى دعاوى مدنى، با قسمقابل اثبات نيست. با اين همه، گاهى كسى كه متهم به ارتكاب جرمى است، مىتواند خود رابا سوگند تبرئه نمايد. در تورات آمده است: اگر كسى الاغى يا گاوى يا گوسفندى يا جانورى ديگر به همسايه خود امانت دهدو آن [حيوان] بميرد يا پايش شكسته شود يا دزديده شود و شاهدى نباشد، قسمخداوند در ميان هر دو نهاده شود كه دست خود را به مال همسايه خويش درازنكرده است، پس مالكش قبول كند و او عوض ندهد (سفر خروج، ۲۲: ۱۰ـ ۱۳) . در دعاوى جنايى، اگر شاهدى بر مساله نباشد و يا شهادت گواهان پذيرفته نشود، متهمبىدرنگ آزاد مىشود و نيازى به اداى سوگند نيست. اصل برائت در دعاوى جنايى كاملارعايت مىگردد . تنها در دعاوى مدنى (و جرايم مالى) است كه گاه سوگند مصداق پيدامىكند. ب) قسامه: قسامه در لغت به معناى «سوگندها» يا «سوگندخورندگان» است. در كشورهاى مغربزمين، به ويژه از انقراض روم غربى در قرن پنجم ميلادى، اصل برائتپذيرفتهنبود و لذا متهمانبىگناهىخويش را با قسم يا قسامهثابت مىكردند. در اين كشورها، براى اثبات بىگناهى، چه در قتل و صدمات جسمانى و چه در جرايم عليه اموال و عفت واخلاق خانوادگى، قسامه مرسوم بوده، اما هيچگاه براى اثبات جرم به كار نمىرفته است. (۴۵) فقه اسلامى، قسامه را در قتل و صدمات بدنى پذيرفته است؛ اما درباره اينكه آيا قسامهتنها براى اثبات بىگناهى و رفع اتهام از متهم است يا اينكه مىتوان با آن جرم را نيز ثابتكرد، بين فقهاى اسلامى اختلاف نظر وجود دارد. بيشتر فقهاى اسلام، ازجمله فقهاى شيعه، بر اين باورند كه قسامه يكى از ادله اثبات قتل است و در صورتى كه ظن (لوث) به ارتكابعمل توسط متهم باشد، مىتوان با قسامه جرم وى را ثابت كرده، او را مجازات نمود. قانون مجازات اسلامى در ماده ۲۳۱، قسامه را در عداد ادله اثبات قتل شمرده است و درمواد ۲۳۹ تا ۲۵۶ مقررات آن را بيان داشته است. برخلاف اين نظر، برخى ديگر از فقهاى اسلامى، از جمله ابوحنيفه، قسامه را دليلاثباتكننده قتل نمىدانند، بلكه آن را تنها دليلى بر اثبات بىگناهى متهم مىدانند.ابوحنيفه مىگويد : قسامه دليل اثباتكننده قتل نيست، بلكه دليلى است كه اهل محلهاى كه مقتول درآن يافت شده، آن را براى نفى اتهام از خود به كار مىبرند (و به اين وسيله ثابتمىكنند كه ايشان وى را نكشتهاند) . در اينجا مدعيان قسم نمىخورند، بلكه اهلمحله قسم مىخورند كه وى را نكشتهاند و بدين گونه قصاص را از خود دفعمىكنند. (۴۶) آن گونه كه از كتاب مقدس برمىآيد، قسامه در كيش يهود پذيرفته شده است. توراتچنين مىگويد : اگر در زمينى كه يهوه خدايت براى تصرفش به تو مىدهد، مقتولى در صحراافتاده، پيدا شود و معلوم نباشد كه قاتل او كيست، آنگاه مشايخ و داوران تو بيرونآمده، مسافت شهرهايى را كه در اطراف مقتول است بپيمايند. و اما شهرى كهنزديكتر به مقتول است، مشايخ آن شهر گوساله رمه را كه با آن خيش نزده و يوغبه آن نبستهاند بگيرند [و آن را بكشند] ... و جميع مشايخ آن شهرى كه نزديكتر بهمقتول است، دستهاى خود را بر گوساله كه گردنش در وادى شكسته شدهبشويند. و جواب داده بگويند دستهاى ما اين خون را نريخته و چشمان ما نديدهاست. اى خداوند قوم خود اسرائيل را كه فديه دادهاى، بيامرز و مگذار كه خونبىگناه در ميان قوم تو اسرائيل بماند. پس خون براى ايشان عفو خواهد شد (سفرتثنيه، ۲۱: ۱ـ ۸) . آن گونه كه از آيات فوق برمىآيد، قسامه در جايى كاربرد دارد كه مقتولى يافت شود كهقاتل آن معلوم نيست و لذا اهل شهرى كه به محل كشف جسد مقتول نزديكتر است، سوگندمىخورند كهوى را نكشتهاند. پسقسامه براىاثبات بىگناهى و رفع اتهام پذيرفته شده است. با مقايسه اين بخش از تورات با آنچه از ابوحنيفه نقل شد، معلوم مىشود كه اين دو نظردرباره قسامه، همانند هم است و طبق هر دو، قسامه دليلى است كه اهل محلهاى كه مقتولدر آن يا نزديك آن يافت شده، براى اثبات بىگناهى خود اقامه مىكنند. .۵ اردالى اردالى (۴۷) يا داورى ايزدى، دليلى قضايى است كه به ويژه در قرون وسطى متداول بوده است.در اين آزمون، متهم را با شيوههايى سخت مانند وادار كردن به رفتن در آتش يا انداختن دررودخانهو ... امتحانمىكردند.اگر وىاز اينآزمونها نجاتمىيافت، بهبىگناهىوىحكم مىشد. در قوانين شرق قديم، مانند قانون آشور و قانوننامه حمورابى، اردالى يكى از روشهاىرايج اثبات جرم بوده است. مطابق قانوننامه حمورابى: اگر مردى به جادوگرى، يا زنى به زنا متهم مىشد، او را وامىداشتند. تا خود را بهنهر فرات بيفكند ... اگر زن از غرق شدن نجات مىيافت، دليل آن بود كه بىگناهاست؛ اگر جادوگر غرق مىشد، دارايى وى به كسى مىرسيد كه او را متهم ساختهبود و در صورتى كه نجات مىيافت، تمام دارايى كسى كه به وى تهمت زده بود بهاو تعلق مىگرفت (۴۸) (مواد ۲ و ۱۳۲ قانوننامه حمورابى) . همچنين ماده ۱۷ قانون آشور، در موردى كه مردى به همسر مرد ديگرى اتهام وارد كندو شاهدى نباشد اردالى نهر جارى مىگردد. (۴۹) حقوق اسلام، اردالى را دليل اثبات جرم نمىداند و در هيچ يك از جرايم و دعاوى كيفرىآن را مثبت ندانسته است. در شريعت يهود، مواردى را مىتوان يافت كه داورى ايزدى در عداد ادله اثبات جرمشمرده شده است. ازجمله براى اثبات خيانت زن به شوهرش از چنين آزمونى استفادهمىشود: به گفته تورات، اگر مردى نسبت به زنش بدگمان شود و گمان برد كه او با مردديگرى همبستر شده، ولى شاهدى نداشته باشد، براى روشن شدن حقيقت، زن خود راپيش كاهن مىبرد. كاهن مقدارى آب مقدس در كوزه مىريزد و مقدارى از غبار كف عبادتگاهرا با آن مخلوط مىكند. آنگاه كاهن از زن مىخواهد كه قسم بخورد بىگناه است و به اومىگويد: اگر غير از شوهرت مرد ديگرى با تو همبستر شده، از اثرات آب تلخ لعنت مبراشوى. ولى اگر زنا كردهاى، خداوند گريبانگيرت شود و شكمت متورم شده، نازا شوى. زن بايدبگويد: آرى چنين شود. بعد كاهن اين لعنتها را در يك طومار بنويسد و آن را در آب تلخبشويد، سپس آن آب تلخ را به زن بدهد تا بنوشد . و چون آب را به او نوشانيد اگر نجس شده و به شوهر خود خيانت ورزيده باشد، آن آب لعنت داخل او شده تلخ خواهد شد و شكم او متنفخ و ران او ساقطخواهد گرديد و آن زن در ميان قوم خود مورد لعنت خواهد بود. و اگر آن را زننجس نشده، طاهر باشد آنگاه مبرا شده اولاد خواهد زاييد (سفر اعداد، ۵: ۲۸ـ ۲۷) . اين آزمايش، قانون بدگمانى يا غيرت ناميده شده است. (۵۰) افزون بر اين، دعاى سليمانپادشاه در كنار معبد، شاهدى بر قبول داورى ايزدى در شريعت يهود است: هر كس متهم به جرمى شده باشد و از او بخواهند كنار اين قربانگاه سوگند ياد كند كهبىگناه است، آن وقت از آسمان بشنو و داورى كن اگر به دروغ سوگند ياد نموده و مقصرباشد وى را به سزاى عملش برسان. در غير اين صورت، بىگناهى او ثابت و اعلام كن (اولپادشاهان، ۸ : ۳۲ـ ۳۱) . جمعبندى و خلاصه بحث از مجموع آنچه گذشت، معلوم مىشود كه در حقوق كيفرى يهود، تنها دليل اثباتكنندهجرايم مستوجب اعدام (۵۱) و نيز صدمات بدنى و جرايم جنسى، شهادت، آن هم با شرايط ومحدوديتهاى بسيار و دقيق، است و اين جرايم با هيچ دليل ديگرى قابل اثبات نيست. اقرار تنها در دعاوى حقوقى و جرايم مربوط به اموال (مثل سرقت) پذيرفته مىشود و دردعاوى كيفرى متهم حق ندارد عليه خود اقرار كند و حتى اگر اقرار كند، به آن ترتيب اثر دادهنمىشود . علم قاضى حداقل در جرايم مستوجب اعدام ارزش اثباتى ندارد و حتى قاضى كه شاهدوقوع جرم بوده، نبايد جزو هيات قضات (يعنى ۲۳ قاضى رسيدگىكننده) باشد. قسم و قسامه به عنوان دليل اثبات جرم پذيرفته نشده است. اردالى، بر اساس تورات، تنها در نوعى از جرايم جنسى پذيرفته شده است. با اين همهنمىتوان آن را در عداد ادله شمرد و دادگاههاى جنايى يهود بر اساس آن حكم نمىكردند؛ چرا كه دليل مورد قبول اين دادگاهها منحصرا شهادتى محكم و متقن بود. با اين همه، از آنجا كه سختگيرى در ادله، به عدم اثبات جرايم و درنتيجه بىپروايىمجرمان مىانجامد، براى دادگاههاى حكومتى، و نيز دادگاههاى دينى ـ هنگامى كه به عنواننهاد اجراى و براى حفظ نظم عمومى تشكيل مىشدند ـ محدوديت ادله كمتر بود و ايندادگاهها مىتوانستند براى جلوگيرى از هرج و مرج و حفظ نظم جامعه، ادله گوناگونى را مورداستناد قرار مىدهند . كتابنامه الف) منابع فارسى و عربى .۱ كتاب مقدس، انجمن پخش كتب مقدسه. .۲ ترجمه تفسيرى كتاب مقدس .۳ آشورى، محمد: آيين دادرسى كيفرى، ج۱، چاپ اول، انتشارات سمت، تهران: تابستان .۱۳۷۵ .۴ ـ : عدالت كيفرى از ديدگاه حمورابى، نشريه موسسه حقوق تطبيقى، شماره۷، تهران: .۱۳۵۹ .۵ ا. كهن، راب: گنجينهاى از تلمود، ترجمه امير فريدون گرگانى، چاپ زيبا، .۱۳۵۰ .۶ بى، ناس، جان: تاريخ جامع اديان، ترجمه علىاصغر حكمت، چاپ سوم، انتشارات علمى وفرهنگى، تهران: .۱۳۷۳ .۷ خزانى، منوچهر: جزوه «آيين دادرسى كيفرى» (۲)، دانشگاه شهيد بهشتى. .۸ دورانت، ويل: تاريخ تمدن، ترجمه احمد آرام و ديگران، ج۱، چاپ پنجم، انتشارات علمى وفرهنگى، تهران: .۱۳۷۶ .۹ عوده، عبدالقادر: التشريع الجنائى الاسلامى مقارنا بالقانون الوضعى، ج۲، دارالكتاب العربى، بيروت. .۱۰ گلدوزيان، ايرج: حقوق كيفرى تطبيقى، ج۱، چاپ اول، تهران، ماجد، .۱۳۷۴ .۱۱ مجموعه من المولفين: شريعه حمورابى و اصل التشريع فى الشرق القديم، ترجمه بالعربىاسامه سراس، دمشق، دار علاءالدين، .۱۹۹۲ .۱۲ ميك، تئوفيل: قانوننامه حمورابى، ترجمه كاميار عبدى، چاپ دوم، سازمان ميراثفرهنگى، تهران: .۱۳۷۶ ب) منابع انگليسى «~ .the Encyclopedia of jewish Concepts, Hebrew publishing company, New York,۱۹۹۵ : ۱۳. Birnbaum, philip ~» «~ ., from the Encyclopedia of Religion v.۶,Edited by mirceaEliade, Mac millan publishing company, New York, ۱۹۸۷ (Jewish law) HALAKHAH : ۱۴. Novak, David ~» «~ .The Essential talmud, translated from Hebrew to English by Chaya Galai, Basic Books, Inc., publisher, New York, ۱۹۷۹ : ۱۵. Steinsaltz, Adin ~» پىنوشتها: ۱) قوانين ماهوى» بخشى از قوانين است كه راجع به حقوق و تكاليف است. در مقابل آن، «قوانين شكلى» است كهدر خصوص روش عمل و آيين دادرسى است. «~ ۱۶۵ـ The Essential talmud, p. ۱۶۴ : ۲. steinsaltz, Adin ~» ۳) تاريخ جامع اديان، ص .۵۵۹ ۴) ماده ۵) گلدوزيان، ايرج: حقوق كيفرى تطبيقى، ج۱، ص .۹۸ ۶) خزانى، منوچهر: جزوه «آيين دادرسى كيفرى» (۲)، ص .۸۲ ۷) ا، كهن، راب: گنجينهاى از تلمود، ص .۳۰۹ «~ ۸. The Essential talmud, p.۱۶۷ ~» «~ ۹. Encyclopedia of Jewish concepts, p.۴۵۸ ~» ۱۰) گنجينهاى از تلمود، ص .۳۱۰ ۱۱) همان جا. ۱۲) مطابقتورات محصول سبت زمين [سال هفتم شميطا]، خوراك به جهت شما خواهد بود (لاويان، ۲۵: ۶)، يعنىبراى خوراك و نه خريد و فروش (گنجينهاى از تلمود، ص۳۰۹) . «~ ۱۳. The Essential Talmud, p .۱۶۸ ~» و نيز گنجينهاى از تلمود، ص .۳۱۱ «~ ۱۴. Hearsay evidence ~» «~ ۱۵. written testimony ~» «~ ۱۶. The Essential Talmud, p.۱۶۷ ~» «~ ۱۷. The Essential Talmud, p.۱۶۷ ~» ۱۸) گنجينهاى از تلمود ص۳۱۳ و نيز ر. ك:«~ Encyclcopedia of jewish concepts, p.۱۴۲ ~» ۱۹) گنجينهاى از تلمود، ص .۳۱۵ ۲۰) همان جا. «~ ۲۱. Encyclopedia of jewish concepts, p.۴۵۸ ~» «~ ۲۲. Ibid, p.۴۵۸ ~» «~ ۲۳. The Essential Talmud, p.۱۷۴ ~» ۲۴) در فقه اسلامى و به تبع آن در قانون مجازات اسلامى، در يك مورد جهل به حكم رافع مسووليت دانسته شده استو آن در جرم زنا است. مطابق ماده ۶۴ قانون مجازات اسلامى: «زنا در صورتى موجب حد مىشود كه زانى يا زانيهبالغ و عاقل و مختار بوده و به حكم و موضوع آن نيز آگاه باشد» و مطابق ماده ۶۶ «هرگاه مرد يا زنى كه با هم جماعنمودهاند، ادعاى اشتباه و ناآگاهى كند، در صورتى كه احتمال صدق مدعى داده شود، ادعاى مذكور بدون شاهد وسوگند پذيرفته مىشود و حد ساقط مىگردد» . ۲۵) [هترآ]«~ . hatraah ~» «~ ۲۶. HALAKHA, The Encyclopedia of Religion, v.۶, p.۱۷۰; The Essential Talmud, p .۱۶۸ ~» «~ ۲۷. HALAKHA, ... p.۱۷۰ ~» ۲۸) مقصود، شهادت دروغ در جرايم مستوجب اعدام، مثل قتل است. ۲۹) گنجينهاى از تلمود، ص .۳۱۱ ۳۰) همان ص .۳۰۹ ۳۱) همان، ص .۳۱۳ «~ ۳۲. The Essential Talmud, p .۱۷۳ ~» «~ ۳۳. Ibid, p.۱۶۹ ~» ۳۴) جزوه «آيين دارسى كيفرى» (۲)، ص .۹۴ ۳۵) آشورى، محمد: آيين دادرسى كيفرى، ج۱، ص .۲۹ ۳۶) جزوه «آيين دادرسى كيفرى» (۲)، ص .۹۵ ۳۷) شايان ذكر است كه وقتى سخن از دعاوى مدنى در يهوديت به ميان مىآيد، جرايم در ارتباط با اموال، مانند سرقترا نيز شامل مىشود. به علاوه دادگاههاى مدنى به جرايم غيرمالى كه مجازاتشان اعدام نبود (مثل صدمات بدنى) نيزرسيدگى مىكردند. در اينجا مراد ما از دعاوى مدنى، هم دعاوى حقوقى و هم دعاوى كيفرى مالى است. «~ ۳۸. The Essential Talmud, p.۱۶۷ ~» ۳۹) الناس مسلطون على اموالهم. «~ ۴۰. Encyclopedia of jewish consepts, p.۴۰۸ ~» «~ ۴۱. The Essential talmud, p.۱۶۷ ~» «~ incriminatian ـ ۴۲. self ~» «~ ۱۶۸ـ ۴۳. Ibid, p.۱۶۷ ~» «~ ۴۴. Ibid, p.۱۶۵ ~» ۴۵) آشورى، محمد: آيين دادرسى كيفرى، ج۱، ص .۲۶ ۴۶) عوده، عبدالقادر: التشريع الجنائى الاسلامى مقارنا بالقانون الوضعى، ج۲، ص .۳۲۹ ۴۷) در فرانسه :«~ ordalie) . Ordeal ~» ۴۸) دورانت، ويل: تاريخ تمدن، ج۱، ص۲۷۳؛ آشورى، محمد: عدالت كيفرى در قانوننامه حمورابى . ص۴۲ـ ۴۳؛ و نيزميك، تئوفيل: قانوننامه حمورابى، ص ۳۶ و .۵۴ ۴۹) مجموعه من المولفين، شريعه حمورابى و اصل التشريع فى الشرق القديم، ص .۳۵ ۵۰) سفر اعداد، ۵: ۱۱ـ .۳۱ «~ ۵۱. Capital offences ~» بالا فهرست اصلي * آشنايي با نظام قضايي آلمان
آشنايي با نظام قضايي آلمان با توجه به اينكه سيستم حكومتي آلمان به صورت فدرالي است، نظام قضايي آلمان را هم بايد در پرتو آن نظام، مورد توجه قرار داد. براين اساس، محاكم آلمان را در ۲ سطح فدرالي و ايالتي مي توان در نظر گرفت. ۱- محاكم در ايالتهاي آلمان در ايالت آلمان، محاكم بر حسب موضوعات تحت صلاحيت آنها، به ۵ دسته تقسيم ميگردند كه عبارتند از: دادگاههاي عادي، دادگاههاي كار، دادگاههاي اداري، دادگاههاي مالي و دادگاههاي اجتماعي. الف ) دادگاههاي عادي (Ordinary Courts) دادگاههاي عادي، خود داراي تقسيم بنديهايي نيز ميباشند و در مجموع از صلاحيت رسيدگي به امور كيفري و مدني برخوردار هستند. در واقع دادگاههاي عادي به ۳ سطح مختلف كه عبارتند از دادگاههاي محلي، دادگاههاي منطقهاي و دادگاههاي عالي منطقهاي تقسيم ميشوند. ۱- دادگاههاي محلي (بخش) در هر ناحيه يك دادگاه محلي وجود دارد كه در رابطه با امور مدني، دعاويي در اين دادگاهها قابل طرح هستند كه ميزان خواسته آنها متجاوز از ۳ هزار مارك نباشد. در رابطه با امور كيفري نيز، اين دادگاهها صالح به رسيدگي به موارد جنحه و خلاف مانند؛ شهادت نادرست، فحشا، قماربازي، رانندگي در حال مستي، داخل شدن بدون اجازه به منازل و .... ميباشند. همچنين دعاوي مربوط به ثبت شركتها ، رسيدگي به ورشكستگي و امور خانوادگي(به جز طلاق) نيز در صلاحيت اين دادگاههاست. از نظر تشكيلاتي، اين دادگاهها داراي يك قاضي ميباشند و در موارد كيفري و در جرايمي كه حداكثر مجازات آنها ۳ سال حبس است ، علاوه برقاضي ۲ نفر نيز به عنوان اعضاي هيات داوري در دادگاه شركت مي كنند. ۲- دادگاههاي منطقهاي (شهرستان) دادگاههاي منطقهاي مدني به آن دسته از دعاوي كه خواسته مالي آنها بيش از ۳ هزار مارك است، رسيدگي ميكنند و امور كيفري و جزايي غيرازجنحه و خلاف همانند؛ سرقت، قتل، آدم ربايي، ضرب و شتم و تجاوز به عنف نيز در صلاحيت دادگاههاي منطقهاي كيفري است كه برحسب نوع جرايم متشكل از يك يا ۳ قاضي به همراه يك هيات ۲ نفري است . دادگاههاي منطقهاي مرجع تجديدنظر دادگاههاي محلي نيز به شمار ميآيند. ۳- دادگاه عالي منطقهاي (دادگاه تجديدنظر) اين دادگاه در هر ايالت، مرجع استيناف آراي محاكم منطقهاي ميباشد والبته در مورد مسائل كيفري داراي صلاحيت محدودي است. در عين حال براي رسيدگي به مسائل جاسوسي و افشاي اسرار مهم دولتي، اين دادگاه به عنوان دادگاه بدوي رسيدگيكننده به موضوع محسوب مي شود. اين دادگاه در هر ايالت داراي يك يا چند شعبه است كه در امور كيفري بر حسب مورد از ۳ تا۵ قاضي، و در امور مدني از ۳ قاضي تشكيل ميگردد. ب) دادگاههاي كار صلاحيت اين دادگاهها رسيدگي به مسائل مرتبط با حقوق كار است و در ايالتها به ۲ دسته محلي و منطقهاي تقسيم ميگردند و دادگاههاي دسته دوم مرجع استيناف آراي دادگاههاي كار محلي ميباشند. ج) دادگاههاي اداري اين دادگاهها به تمام مسائل اداري (امور عمومي) به استثناي مسائل اجتماعي و مالي يا اختلاف قانون اساسي رسيدگي ميكنند و به ۲ دسته دادگاههاي محلي و منطقهاي تقسيم ميگردند و هر فرد محق است درمواردي كه اقدامات دستگاههاي دولتي مغاير با قوانين باشد و يا در موارد سوء استفاده از قدرت و نقض حقوق مدني افراد، به طرح شكايت و اقامه دعوي در محاكم اداري بپردازد. در دادگاه اداري، حتي مسائلي چون اعتراض به عدم قبولي در دوره يا كلاس درسي، خودداري از دادن پروانه ساختمان و محروم ساختن از گواهينامه رانندگي قابل طرح ميباشد. د) دادگاههاي مالي اين دادگاهها به تمام مسائل مالياتي و امور مربوط به آن رسيدگي ميكنند و در هر ايالت به ۲ دسته دادگاههاي محلي و منطقهاي تقسيم ميگردند. هـ) دادگاههاي اجتماعي اين دادگاهها نيز در ايالات، به ۲ دسته دادگاههاي محلي و دادگاههاي عالي اجتماعي تقسيم گشته و صلاحيت رسيدگي به تمام امور مربوط به تامين اجتماعي، بيمه بيكاري و بازنشستگي به لحاظ نقض عضو و معلوليت ناشي از جنگ را دارا ميباشند. علاوه بر دادگاههاي فوق، در بيشتر ايالات آلمان (آلمان داراي ۱۶ ايالت ميباشد) دادگاه ويژهاي تحت عنوان دادگاه عالي قانون اساسي ايالتي وجود دارد كه به مسائل مربوط به قانون اساسي در ايالت مزبور، رسيدگي مي نمايد و از نظر تشكيلاتي همانند دادگاههاي دعاوي است. ۲- محاكم فدرال در سطح فدرال نيز دادگاهها تقريباٌ به همان صورتي هستند كه در سطح ايالات مي باشند، اما به طور كلي آنها را به ۲ بخش مي توان تقسيم نمود يكي دادگاههاي قانون اساسي فدرال و ديگري دادگاههاي فدرال است كه شامل ۵ دادگاه مي باشد. الف ) دادگاه قانون اساسي فدرال اين دادگاه، عالي ترين مرجع رسيدگي قضايي در آلمان است و حافظ و نگهبان قانون اساسي كشور آلمان محسوب ميشود و صلاحيت آن، رسيدگي به اختلافات بين دولت فدرال و ايالات يا اختلافات ايالات با يكديگر مي باشد. همچنين تفسير قانون اساسي، اظهارنظر در خصوص تطبيق قوانين فدرال با قانون اساسي يا قوانين ايالات و اصولاً هرگونه اختلافي درخصوص حقوق و وظايف دولت فدرال و ايالات به ويژه در مورد اجراي قوانين فدرال در ايالات و يا نسبت به اعمال حق نظارت از طرف دولت فدرال به عهده آن دادگاه است. به علاوه، اين دادگاه يگانه مرجعي است كه ميتواند نسبت به انحلال يكي از احزاب كه عليه قانون اساسي، استقلال و حكومت جمهوري فدرال فعاليت كرده باشد، اقدام لازم به عمل آورد و افزون برآن هريك ازشهروندان مي توانند در مواردي كه نسبت به راي صادره از طرف محاكم پايينتر در رابطه نقض حقوق اساسيشان توسط دستگاههاي اداري شاكي باشند، به اين دادگاه مراجعه و تقاضاي رسيدگي مجدد نمايند. دادگاه قانون اساسي داراي ۲ شعبه و هريك داراي ۸ قاضي است و اعضاي آن توسط مجلس ملي فدرال (بوندستاگ) و مجلس ايالات (بوندسرات) انتخاب ميشوند. مدت خدمت آنها ۱۲ سال و غير قابل تجديد ميباشد. ب) دادگاه هاي فدرال دادگاههاي فدرال آلمان عبارتند از: ۱- دادگاه عالي فدرال مقر آن در كار لسروهه است و عاليترين مرجع پژوهش آراي صادره از محاكم عالي به شمار ميآيد. همچنين اين دادگاه، داراي صلاحيت اصلي براي رسيدگي به موارد كشتار جمعي، خيانت و آن دسته از جرايم سياسي كه موجب به خطرافتادن امنيت كشور است. ميباشد. دادگاه عالي فدرال داراي۱۴ شعبه است كه ۹ شعبه آن به امور مدني و ۵ شعبه به امور كيفري اختصاص دارد. ۲- ديوان عالي اداري فدرال اين دادگاه كه محل آن در برلين است، بالاترين مرجع استيناف آراي تمام محاكم اداري منطقهاي است. ۳- دادگاه عالي مالي فدرال اين دادگاه كه محل آن در مونيخ است، مرجع استيناف آراي محاكم مالي منطقهاي محسوب ميشود و صلاحيت آن مربوط به ماليات، عوارض گمركي و مانند آنهاست. ۴- دادگاه عالي كار فدرال در شهر كاسل واقع شده است و مرجع پژوهش دادگاههاي كار منطقه است. ۵- دادگاه عالي اجتماعي فدرال در شهر كاسل واقع شده است و مرجع استيناف دعاوي بيمههاي اجتماعي است. به طور كلي بايد گفت: سيستم تجديدنظر در آلمان پيچيده است و قانون، امكانات متعددي را براي تجديدنظر در آرا پيش بيني كرده است. ديگر دادگاههاي فدرال براساس ماده ۹۶ قانون اساسي آلمان، دولت فدرال قادر است علاوه بر ۵ دادگاه قبلي. محاكم زير را نيز برحسب مورد و شرايط ايجادنمايد: الف) دادگاه فدرال درخصوص مقررات مربوط به مالكيت صنعتي ب) دادگاه فدرال كيفري نظامي ج) دادگاههاي عالي پژوهش در رابطه با موارد بندهاي (الف و ب) كليات اقتدار قضايي به عنوان سومين قوه حكومتي در آلمان، در قانون اساسي تضمين شده است. اصل ۹۲ قانون اساسي اعلان ميدارد كه قدرت قضايي به قضاوت تفويض شده است كه فقط به وسيله دادگاه قانون اساسي فدرال، دادگاههاي فدرال و دادگاههاي ايالات اعمال مي شود. اين امر به عنوان « امتياز انحصاري قضاوت» شناخته شده است. تفكيك انواع دادگاهها را بايد ثمره ماهيت فدرالي كشور، تحولات تاريخي و تدوين قواعد حقوقي در آلمان دانست. از اين گذشته، اقتدار قضايي از انواع مختلفي از صلاحيتهاي مستقل تشكيل شده است. به طور كلي، احقاق حق افراد به ۵ صلاحيت تفويض گرديده كه در بند اول اصل ۹۵ قانون اساسي احصا شده و عبارتند از: «صلاحيت عام» ، « صلاحيت دادگاههاي كار»، « صلاحيت اداري»، «صلاحيت دادگاههاي اجتماعي» و «صلاحيت دادگاههاي مالياتي». در راس هريك از اين صلاحيت ها، يك دادگاه فدرال به عنوان عالي ترين دادگاه فدراسيون و آخرين مرجع تصميمگيري قرار دارد كه وظايف اصلي هريك از آنها اين است كه به عنوان محاكمه تجديدنظر نهايي براي دادگاههاي ايالات عمل كنند و همچنين ارائه تفسير واحدي از قوانين و بسط آنها را تضمين نمايند. علاوه بر تفكيك عرضي ۵ صلاحيت موجود. يك سلسله مراتب طولي نيز بين محاكم وجود دارد. اصولاً، جريان رسيدگي قضايي از دادگاههاي نخستين آغاز ميشود و ممكن است دعوي براي تجديدنظر، اعم از ماهوي و يا شكلي، به دادگاه هاي بالاتر نيز كشيده شود. هر ايالتي به طور مجزا ساختار دادگاههاي خود را براساس مدل عمومي، توصيف شده در قانون اساسي، طرحريزي كرده است. بنابراين، هرايالتي مسئول اجراي عدالت. رسيدگي به صلاحيت و آيين دادرسي خويش است. علاوه بر اين، صلاحيت كاملاً تخصصي قانون اساسي نيز وجود دارد كه در آلمان به وسيله دادگاه قانون اساسي فدرال در كارلسروهه و ديگر دادگاههاي قانون اساسي ايالات مختلف اعمال ميگردد. صلاحيت قانون اساسي، درسطح ملي، در قوانين آيينهاي دادرسي اختصاصي مانند « قانون دادگاه اساسي فدرال» و در سطح ايالات مربوط، در ديگر قوانين مشابه پيش بيني شده است. با اين وجود، يك ديوان عالي كاملاً فراگير. مشابه ديوان عالي كشور ايالات متحده آمريكا و يا ديوان عالي سوئيس، اصلاً وجود ندارد. علاوه بر اين دادگاههاي فدرال، كه در راس سلسله مراتب هريك از ۵ صلاحيت موجود در آلمان قرار دارند، فدراسيون، محاكم فدرال ديگري را نيز پيشبيني كرده كه فقط صلاحيت رسيدگي به امور خاصي را دارند؛ يعني صلاحيت اختصاصي دارند (اصل ۹۶ قانون اساسي). اين محاكم عبارتند از : « دادگاههاي نظامي فدرال» كه به امور انتظامي افراد نظامي رسيدگي به امور انتظامي مقامات فدرال، دادگاه انتظامي قضات، كه به امور انتظامي قضات فدرال رسيدگي مي كند و در نهايت «دادگاه اختراعات فدرال» كه امور مربوط به اختراعات و ثبت آنها را بررسي مينمايد. همان طوري كه در بالا هم اشاره شده، تخصصي شدن، ويژگي خاص نظام دادگاههاي آلمان است. مزيت تقسيم محاكم به عرضههاي مختلف حقوقي اين است كه قضات، تجربه و دانش تخصصي لازم را در آن زمينه داشته باشند تا بتوانند كيفيت بهتري از تحقق عدالت واحقاق حق افراد را فراهم آورند. صرف نظر از اين عامل مثبت. يك ايراد نيز بر تخصصي شدن محاكم است و آن هم مشكل انتخاب شعبه يا صلاحيت صحيح، درمورد پروندههايي است كه موضوع آنها با صلاحيت ۲ يا چند سلسله از دادگاهها تداخل دارد. هرم اين دادگاههاي عمومي با دادگاه هاي بخش در قاعده هرم آغاز مي شود. در ادامه، دادگاههاي منطقهاي و در راس هرم نيز آخرين مرجع تصميمگيري؛ يعني دادگاه عالي فدرال، قرار دارد كه در كارلسروهه واقع شده است. دادگاه عالي فدرال، به عنوان عالي ترين دادگاه فدرال، صلاحيت رسيدگي براي سرتاسرجمهوري فدرال آلمان را دارد. دادگاههاي عالي منطقهاي، محاكمي ايالتي محسوب ميشوند و به عنوان دادگاههايي منطقهاي در ايالات صلاحيت رسيدگي دارند. هر ايالتي، حداقل يك دادگاه عالي منطقه اي دارد. علاوه بر دادگاههاي عمومي، كه در بالا مورد اشاره قرار گرفت، دادگاههاي ديگري نيز وجود دارند كه به صلاحيت عام ملحق ميشوند؛ از جمله دادگاه اختراعات فدرال مونيخ. اگرچه اين دادگاه در سلسله مراتب دادگاههاي عمومي قرار ندارد ولي از نقطه نظر سيستمي به شعبه صلاحيت عام متعلق ميباشد. « قانون اختراعات» ، سازمان، اختيارات و آيين رسيدگي اين دادگاه را معين كرده است. دادگاه اختراعات فدرال به پروندههاي مربوط به ثبت اختراع و صدور يا لغو پروانه رسيدگي مي كند. حكم اين دادگاه ممكن است توسط دادگاه عالي فدرال مورد تجديدنظر شكلي قرار گيرد. علاوه بر اين ، شماري از محاكم تخصصي نيز وجود دارند كه صلاحيت رسيدگي به دعاوي مربوط به خدمات عمومي را دارند. اين محاكم صنفي، مشخصاً با مسائل مربوط به كارمندان دولت و نيروهاي نظامي ونيز امور خدماتي و انضباطي حرفههاي حقوقي و ديگر مشاغل سروكار دارند. در نهايت اين كه محاكم داوري نيز براي حل و فصل دعاوي خصوصي، وجود دارند كه به طور وسيعي در حقوق تجارت مورد استفاده قرار ميگيرند. محاكم داوري مشمول قانون آيين دادرسي مدني و همچنين تجديدنظر قضايي در مورد مطابقت آراي آنها با قانون هستند (مواد ۱۰۲۷ به بعد قانون آيين دادرسي مدني). صلاحيت اداري يكي ديگر از انواع صلاحيتها، صلاحيت اداري است كه به منظور حمايت شهروندان در مقابل اقدامات نهادهاي دولتي پيشبيني شده است. دادگاههاي اداري به تمام دعاوي حقوق عمومي، مشروط به اين كه توسط قوانين فدرال به سيستم صلاحيت اداري ويژهاي اختصاص نيافته باشند، رسيدگي ميكنند؛ زيرا ممكن است بعضي از دعاوي مربوط به حقوق عمومي به دادگاههاي اجتماعي يا مالياتي واگذار شده باشند. ساختار ، اختيارات و قواعد رسيدگي دادگاههاي اداري در قانون قواعد رسيدگي دادگاههاي اداري تبيين شده كه نظام اين محاكم را در ۳ سطح سازماندهي كرده است. تصميمهاي قضايي در مرحله بدوي توسط دادگاههاي اداري اتخاذ ميشوند. دادگاههاي بالاتر در مرحله دوم، دادگاههاي عالي اداري هستند و آخرين مرجع تصميمگيري نيز دادگاههاي عالي اداري فدرال است كه بنا بر دلايل تاريخي در شهرهاي برلين و مونيخ تشكيل جلسه ميدهد. ولي اين دادگاه به زودي در يكي از شهرهاي آلمان شرقي سابق، لايپسيك، نيز تشكيل خواهد شد و اين شهر كه متعلق به ايالت زاكسن است، دوباره جايگاه خود را از موسسات حقوقي. به عنوان يكي از شهرهاي برجسته آلمان به دست خواهد آورد. دادگاه مرجله دوم و نهايي نيز « دادگاه مالي فدرال» است كه در شهر مونيخ قرار دارد. كار اصلي اين دادگاهها در مورد امور مالياتي است؛ به عنوان مثال، دادگاههاي مالياتي بايد به قانوني بودن تقاضاي مالياتي و يا مجموعه مالياتهايي كه براساس قواعد اتحاديه اروپا براي واردات بعضي كالاهاي خاص وضع شده، رسيدگي نمايند. روند رسيدگي دادگاههاي مالياتي شباهت نزديكي به عملكرد دادگاههاي اداري (كه در بالا اشاره شد) دارد. اصحاب دعوا مي توانند شخصاً خود، اقامه دعوا كنند و يا اين كه شخص ثالثي، به نمايندگي از آنها، به عنوان حسابدار، مميز و يا وكيل، طرح دعوا نمايد. نمايندگي توسط مشاور حقوقي و يا هر دستيار حرفهاي ديگري- مثل حسابدار و يا ارزياب مالياتي- در محاكم مالي ضروري نيست. اما دوباره در دادگاه مالي فدرال، طرف دعوا بايد يك دستيار حرفهاي؛ يعني يك مشاور عالي يا حقوقي ، داشته باشد. صلاحيت درمورد مسائل قانون اساسي صلاحيت رسيدگي به مسائل قانون اساسي در سطح ايالت و فدرال از جايگاه ويژهاي درسيستم دادگاههاي آلمان برخوردار است. هرايالتي در آلمان يك « دادگاه قانون اساسي ايالت» دارد كه در بعضي ايالات » ديوان ايالت» نيز ناميده مي شود. اين محاكم قانون اساسي به دعاوياي رسيدگي ميكنند كه مبناي قانوني آنها در قانون اساسي ايالت مربوط است. صلاحيت رسيدگي به مسائل قانون اساسي در سطح فدرال به وسيله «دادگاه قانون اساسي فدرال» كه در كارلسروهه قرار دارد، اعمال ميشود. اين دادگاه- كه در سال ۱۹۵۱ تاسيس شده- از اهميت والايي در نظام حقوقي، آلمان برخوردار است. دادگاه قانون اساسي فدرال، عاليترين دادگاه و يكي از قابل احترامترين و قدرتمندترين نهادهاي جمهوري فدرال آلمان است. صلاحيت و ساختار دادگاههاي مدني آيين دادرسي مدني، به عنوان يك نهاد عمومي، دعاوي بين اشخاص خصوصي را تنظيم مي كند. اين تاسيس، به وسيله دادگاههاي ايالات اعمال ميشود. لذا آيين دادرسي مدني را مي توان به عنوان اقداماتي قاعده مند و سازمان يافته در سطح ملي و به وسيله دادگاههاي مدني تعريف كرد كه هدف آن اجراي حقوق خصوصي افراد است. رسيدگي مدني براساس « قانون آيين دادرسي مدني» صورت ميگيرد كه اين قانون را مي توان به دو بخش تقسيم نمود. آيين دادرسي مدني با « رسيدگي ترافعي» كه منتهي به صدور حكم ميگردد، آغاز مي شود. اين شيوه در واقع رسيدگي قضايي به حقوق مورد ادعا وشكايات مطروحه در دعواي حقوقي است. مقررات مربوط. از زمان طرح دعواي حقوقي تا صدور يك حكم الزامآور قانوني، در كتاب اول تا هفتم آيين دادرسي مدني پيشبيني شده است. بخش دوم از روند رسيدگي مدني، » مرحله اجراي حكم است» كه حقوق و ادعاهاي قطعي شده در حكم قضايي را اجرا ميكند. اين مرحله از دادرسي، عمدتاً در كتاب هشتم از قانون آيين دادرسي مدني و – در مواردي كه به حراج اجباري و مستغلات يا توقيف قضايي اموال خوانده مي انجامد -» قانون حراج اجباري و توقيف اموال غيرمنقول»، به عنوان بخشي از قانون آيين دادرسي مدني ( ماده ۸۶۱ قانون آيين دادرسي مدني) پيش بيني شده است. دادگاههاي منطقهاي هر ايالت به يك دادگاه عالي منطقهاي ملحق مي شوند. هيات قضات آنها شعب هستند كه هركدام از دوقاضي مستشار و يك قاضي رئيس تشكيل شدهاند ( ماده ۷۵ قانون قوه قضائيه). علاوه بر اين ، هر دادگاه منطقهاي داراي « شعب بازرگاني» نيز ميباشد كه فقط صلاحيت رسيدگي به دعاوي تجاري را دارند (ماده ۹۳ قانون قوه قضاييه). اين شعب. مركب از يك قاضي رئيس (قاضي حرفهاي) و دو قاضي مردمي هستند. اين قضات مردمي، ممكن است از اعضاي هيات مديره يك شركت و يا از تجار باشند. آنها توسط شعب صنعت و بازرگاني براي دورهاي ۳ ساله منصوب ميشوند.دادگاههاي بخش در زير دادگاههاي منطقهاي مربوط قرار ميگيرند كه فقط متشكل از قضات واحد هستند (بند اول ماده۲۲ قانون قوه قضائيه). صلاحيت هر دادگاه بايد به اعتبار سمت و مقام خود بررسي كند كه آيا براي رسيدگي به پرونده تسليم شده به او صالح است يا خير. دادگاهي كه فاقد صلاحيت است، مي تواند براساس تقاضاي خواهان، پرونده را به دادگاه صالح انتقال دهد (بند اول ماده ۲۸۱ قانون آيين دادرسي مدني) و در غيراينصورت ، دعوا غيرمسموع خواهد بود. صلاحيت دادگاههاي مدني، عمدتاً در قانون آيين دادرسي مدني و قانون قوه قضائيه تعيين شده است. قانون انواع مختلفي از صلاحيت را پيشبين كرده است؛ به عنوان مثال، « صلاحيت بين المللي» نيز وجود دارد كه صلاحيت دادگاههاي آلمان را براي رسيدگي به پروندههايي كه شامل مسائل خارجي هستند، تنظيم ميكند. مقررات ويژهاي نيز در معاهدات بينالمللي دوجانبه يا كنوانسيونها وجود دارند، مانند « كنوانسيون اروپايي صلاحيت واجراي احكام مدني و كيفري». قواعد داخلي آلمان نيز مكمل اين معاهدات و كنوانسيونها هستند. در موارد باقي مانده، صلاحيت بين المللي دادگاههاي آلمان به وسيله قواعد صلاحيت محلي اداره ميشود كه در موارد ۱۲ به بعد، همچنين ماده ۶۰۶ – الف و بنده دوم ماد ه ۶۴۰ – الف قانون آيين دادرسي مدني، به عنوان قواعدي براي بعضي پروندههاي خاص مطرح شدهاند. مستاجر و دعاوي مربوط به ازدواج، نسب و نفقه به دادگاههاي بخش، به عنوان دادگاههاي نخستين مربوط مي شوند( مواد۲۳ و۲۳-ب قانون قوه قضائيه). احكام دادگاههاي بخش، توسط دادگاههاي منطقهاي مورد تجديدنظر قرار ميگيرند (ماده ۷۲ قانون قوه قضائيه). امكان توسل به دادگاه يا مرجع بالاتري عليه احكام تجديدنظر شده توسط دادگاه هاي منطقهاي وجود ندارد. اما درخصوص پرونده هاي والدين و فرزندان و يا دعواي مربوط به حقوق خانواده. مقررات ويژهاي اعمال ميشود. تجديدنظر عليه احكام دادگاههاي بخش در اين مورد. توسط دادگاه منطقهاي صورت نميگيرد؛ بلكه به وسيله دادگاه عالي منطقهاي انجام ميشود؛ يعني در جايي كه هيات ويژهاي از قضات- كه سناي خانواده ناميده ميشوند- رياست آن را برعهده دارد (بند اول و دوم ماده ۱۱۹ قانون قوه قضائيه). سپس، احكام دادگاههاي عالي منطقهاي ممكن است توسط دادگاه عالي فدرال، به عنوان آخرين مرجع رسيدگي ، مورد فرجام خواهي قرار گيرند ( ماده ۱۳۳ قانون قوه قضائيه). دادگاههاي منطقهاي مي توانند هم به عنوان دادگاه نخستين و هم تجديدنظر عمل كنند. به عنوان يك قاعده. اين دادگاهها- از جمله شعب بازرگاني- به تمام دعاوياي كه به دادگاههاي بخش واگذار نشده اند، در مرحله بدوي رسيدگي مي كنند ( بند اول ماده ۷۱ قانون قوه قضائيه). بنابراين دادگاههاي منطقهاي براي رسيدگي به دعاوي مالي با ارزش بيش از ۱۰ هزار مارك آلمان، دعاوي غيرمالي، دعاوي عليه مقامات مالياتي براساس « قانون خدمات دولتي» و نيز دعاوياي كه شامل هر گونه نقض وظايف قانوني است، صالح هستند( بند دوم ماده ۷۱ قانون قوه قضائيه). شعبه بازرگاني، به تمام دعاوي مربوط به فعاليتهاي تجاري رسيدگي مي كند؛ مثل دعاوي مرتبط با حقوق شركتها، دعاوي مربوط به رقابت، بورس سهام و اوراق بهادار، اسناد تجاري يا علايم تجاري. تجديدنظر عليه احكام دادگاههاي منطقهاي به عهده دادگاه عالي منطقهاي است (بند اول ماده ۱۱۹ قانون قوه قضائيه) ؛ زماني كه در دعاوي مالي، ارزش موضوع دعوا فراتر از ۶۰ هزار مارك آلمان است و يا در دعاوي غيرمالياي كه دادگاههاي عالي منطقهاي با توجه به اهميت اساسي پرونده مجوز تجديدنظر صادر ميكنند. منبع : روزنامه ماوي بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *سوابق و اساسنامه *همايش و بيانيهها *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *فارس و بنادر *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين و زنجان *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي امور وكلا و كارآموزان *مصوبات کانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا *انتخابات كانون نشريه داخلي مجله حقوقي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *كتابخانه *مقالات حقوقي *تازههاي حقوقي امور حقوقي *مراجع قضايي *لوايح و اوراق *نكتهها و لطائف *دانشكدههاي حقوق *چهرههاي تاريخي سايتهاي اطلاع رساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي گوناگون *انجمنهاي حقوقي *آموزش غيرحضوري *پرسش و پاسخ *نيازمنديها *امور ورزشي | ||||||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | |||||||||