|
||||||
(صفحه۷)فهرست اصلي فهرست: * راههاي پايان دادن جنگ در حقوق اسلام * راههاي پايان دادن جنگ در حقوق اسلام دكتر شعبان حق پرست * چكيده دين اسلام ، منادي صلح است و جنگ در اين مكتب به هدف دفاع از حقوق فردي ، ملي و انساني تشريع شده است . از نگاه فقه سياسي ، قرارداد ذمّه ، امان ، هدنه ، صلح و تحكيم ، راههاي پايان جنگ محسوب ميشوند . ذمّه ، قراردادي است كه دولت اسلامي با اهل كتاب منعقد ميكند . اين قرارداد در هر عصري محكوم به صحت است حتي اگر حكام جور آن را منعقد كرده باشند . دولت اسلامي پس از امضاي اين قرارداد ، متعهد ميشود تا در برابر هر متجاوزي از آنان دفاع كند . با قرارداد امان ، جان و مال وعرض كفّار حربي از هرگونه تعرّضي مصون ميشود . دامنه امان به زمان جنگ محدود نميشود بلكه ممكن است به اهداف ديگري مانند اقامت و توطّن موقّت در ممالك اسلامي ، سير و سياحت و غيره منعقد شود . هدنه كه مترادف آتشبس ، متاركه و ترك مخاصمه است ، شايعترين راه پايان دادن جنگ در عصر كنوني محسوب ميشود . با هدنه گرچه جنگ به طور موقّت پايان مييابد ولي حالت جنگ همچنان باقي خواهد ماند . عقد صلح ، جداي از هدنه ، امان ، ذمّه و تحكيم است . گرچه ويژگي صلح ، دائمي بودن آن است اما موقّت يا دائمي بودن صلح در فقه سياسي ، محل بحث و گفتگو است . در تحكيم ، مخاصمات با ارجاع به شخص ثالث پايان مييابد . مقدمه راههاي پايان دادن به جنگ در فقه سياسي اسلام عبارتند از قرارداد ذمّه ، امان ، هدنه ، تحكيم . اما از صلح به عنوان يك قرارداد مستقل ، سخني به ميان نيامده است . ۱ ـ ذمّه قراردادي است كه دولت اسلامي با اهل كتاب منعقد ميكند و پس از آن به كفار ذمّي يا اهل ذمّه نامبردار ميشوند . كفار كتابي ، با پذيرش ذمّه ، تحت حاكميت دولت اسلامي قرار ميگيرند و محل اقامت آنها ، جزء دار الاسلام خواهد شد . اين قرارداد تنها اختصاص به زمان جنگ ندارد ، بلكه قبل و بعد از آن نيز امكان انعقادش وجود دارد . دولت اسلامي پس از عقد ذمه ، متعهّد ميشود تا در برابر هر متجاوزي از اهل ذمه دفاع كند . در غيراين صورت حق اخذ جزيه از آنان را ندارد . ذمّيان در صورت نقض اين قرارداد ، مصداق كفّار حربي قرار ميگيرند . قرارداد ذمّه ، قراردادي است دائمي و لازم . دولت اسلامي بعد از انعقاد آن حق فسخ ندارد . ۲ ـ امان نيز يكي ديگر از راههاي پايان جنگ است . امان بر دو قسم است : خاص و عام . آنچه در حقوق بينالملل بررسي ميشود ، امان عام است . يعني آنجا كه حاكم اسلامي به دولت حربي امان ميدهد . امان ، به اهداف ديگري مانند تجارت ، سياحت ، تحقيق در تعاليم اسلام و مانند آن نيز واقع ميشود . قرارداد امان هم در حقوق بينالملل عمومي و هم خصوصي ميتواند موضوع بحث و گفتگو باشد . ۳ ـ هدنه كه مترادف آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه است ، شايعترين راههاي پايان جنگ در عصر كنوني است . در تاريخ اسلام نيز نمونههايي از آن به چشم ميخورد . هدنه ، موقت است و جنگ را به مدت محدودي معلق ميكند . مهمترين شرط صحت هدنه ، فراهم بودن مصلحت براي اسلام و مسلمين است وگرنه جايز نيست . تشخيص مصلحت با حاكم اسلامي است . ۴ ـ صلح نيز يكي ديگر از راههاي خاتمه دادن به جنگ است . در فقه شيعه و اهل سنّت ، از صلح به عنوان يك عقد مستقل سخني به ميان نيامده بلكه اين لفظ ، به جاي امان ، مهادنه و ذمّه بهكار رفته است . اگر صلح را يك عقد مستقل بدانيم ، ويژگي مهمّ آن ، دائمي بودنش خواهد بود . امروزه از صلح ، كمتر سخن به ميان ميآيد . چرا كه دولتهاي متخاصم ، به اين سادگي تن به شرايط دشوار آن نميدهند . به همين خاطر ، طرفهاي درگير ترجيح ميدهند با قرارداد آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه ، جنگ را معلق كنند . صلح ، عقدي است مستقل از هدنه ، امان ، ذمّه و تحكيم . بر اساس تشخيص حاكم اسلامي ، دولت اسلامي ميتواند با دولت حربي ، چنين قراردادي را امضاء كند . ۵ ـ تحكيم نيز قراردادي است براي فصل خصومت و فيصله منازعه با ارجاع به شخص ثالث . در عصر پيامبر اكرم ( ص ) و حضرت علي ( ع ) دو نمونه بارز از تحكيم براي پايان جنگ به چشم ميخورد . هدف از اين نوشتار بررسي اجمالي اين قراردادهاست و سعي شده تا آراء فقهاي شيعه در كنار نظرات فقهاي اهل سنّت مورد مداقّه قرار گيرند و سپس با مقررات حقوق بينالملل مقايسه شده و نتايج لازم گرفته شود . ۱ ـ قرارداد ذمّه ۱ ـ ۱ ـ تعريف قرارداد ذمّه قراردادي كه دولت اسلامي با اهل كتاب منعقد ميكند و بر اساس آن اهل كتاب همچنان بر ديانت خود باقي ميمانند ولي درعينحال به يك سلسله شرايط كه از جمله آنها پرداخت جزيه و التزام عملي به احكام اسلام است ملتزم ميشوند . در مقابل ، حكومت اسلامي آنها را تحت حمايت خود قرار داده ، وظيفه دفاع از آنها را به عهده ميگيرد . اهل كتابي كه ملتزم به شرايط ذمّه شوند ، به ذمّي يا اهل ذمّه نامبردار ميگردند . ذمّه در لغت به معناي عهد و امان ( ۱ ) است و از آنجا كه اهل ذمّه ، هم پيمان با مسلمين ميشوند و به امان آنها در ميآيند ، به اين جهت به اهل ذمّه ( ۲ ) نامبردار گشتهاند . ۲ ـ ۱ ـ آيا عقد ذمّه را ميتوان معاهده به حساب آورد ؟ بند ۱ ماده ۲ كنوانسيون وين ، معاهده را چنين تعريف كرده است : « از نظر عهدنامه حاضر : الف ـ « معاهده » عبارت است از يك توافق بينالمللي كه بين كشورها به صورت كتبي منعقد شده و مشمول حقوق بينالملل باشد ، صرف نظر از عنوان خاص آن و اعم از اينكه در سندي واحد يا در دو يا چند سند مرتبط به هم منعكس شده باشد » . ( ۳ ) معاهده بين تابعان حقوق بينالملل ( و نه اشخاص خصوصي ) منعقد ميشود . اعضا و تابعان حقوق بينالملل عبارتند از دولتها و سازمانهاي بينالمللي . بر اين اساس معاهده تنها بين دولتها و سازمانهاي بينالمللي منعقد ميشود . گاه بين دو دولت يا چند دولت با يكديگر و زماني يك دولت با سازمان بينالمللي و يا دو يا چند سازمان بينالمللي با يكديگر . بنابراين معاهداتي كه طرفين متعاهد يا يكي از آنها دولت و يا سازمان بينالمللي نباشد ، معاهده بينالمللي محسوب نميگردد . حال با توجّه به اين مقدّمه ، در قرارداد ذمّه به نكاتي بر ميخوريم كه بر اساس آن ، با ترديد ميتوان عنوان معاهده را بر عقد ذمه نهاد . با بررسيهايي كه در كتب فقهي به عمل آمد ، طرف قرارداد ذمّه گاه از استقلال سياسي برخوردار بوده و عنوان دولت و كشور بر آن بار ميشود و زماني به صورت يك گروه و دستهاي كه از هيچگونه استقلال سياسي برخوردار نبوده ، تن به اين قرارداد ميدهند و گاهي فرد فرد آنها هستند كه بايد پاي قرارداد ذمّه را امضاء كنند ، چنانكه اولاد صغار آنان بعد از رسيدن به حد بلوغ ، بايد تكليف خود را روشن نموده و نهايتاً قرارداد جديدي را با دولت اسلامي به امضاء برسانند . شايد به همين علت بوده كه ابن تيميّه به هنگام بحث از عق ـ د ذمّه ، آن را در كتاب سِير و جهاد مطرح نكرده بلكه اين عقد را به دنبال عقد بيع ، نكاح و هبه آورده است . فقهاي شيعه معتقدند اولاد اهل ذمّه تا زماني كه به حد بلوغ نرسيدهاند به ابوين خود ملحق ميشوند ، اما بعد از رسيدن به مرحله بلوغ بايد تعيين تكليف نموده و در صورت پذيرش شرايط ذمّه ، عقد جديدي را با دولت اسلامي به امضاء برسانند . چنانكه حضرت امام خميني ( ره ) در اين باره مينويسد : « هر فرزندي كه ( از اهل ذمّه ) به حد بلوغ ميرسد مكلف است كه يا اسلام را بپذيرد و يا جزيه دهد ، و اگر از هر دو امتناع كرد ، حربي ميگردد . افرادي كه در ميان اهل ذمّه به مرحله بلوغ ميرسند ، حتماً بايد با آنها عقد ذمّه منعقد شود و عقدي كه پدرانشان منعقد كردهاند ، كفايت از آنان نميكند » . ( ۷ ) با اين توضيح به نظر ميرسد كه قرارداد ذمّه در اينگونه موارد از يك طرف بين حكومت اسلامي و از طرف ديگر با شخص ذمّي منعقد ميشود ، زيرا كافي نيست كه قرارداد با اولياي اهل كتاب منعقد شود ، بلكه هر فرد ذمّي خود طرف قرارداد است . ( ۸ ) بنابراين بايد بگوييم قرارداد ذمّهاي را كه حكومت اسلامي با دولت اهل كتاب منعقد ميكند ، قهراً معاهده محسوب ميشود چرا كه طرفين قرارداد ، كسي جز دولت اسلامي و دولت اهل كتاب نميباشد . اما نسبت به فرزندان اهل ذمّه ، عنوان معاهده صدق نميكند ، بلكه قراردادي است شبيه « تابعيت » در جهان امروز . مثلاً ماده ۹۸۵ قانون مدني جمهوري اسلامي ايران ميگويد : « تحصيل تابعيت ايراني پدر به هيچ وجه درباره اولاد او كه در تاريخ تقاضانامه به سن هيجده سال تمام رسيدهاند ، موثر نميباشد » . ۳ ـ ۱ ـ مدت عقد ذمّه اهل كتاب با تسليم در برابر حكومت اسلامي و تن دادن به شرايط ذمّه ، تحت حاكميت دولت اسلامي قرار ميگيرند و سرزميني كه در آن ساكنند جزء دار الاسلام خواهد شد . بسياري از فقها ، صراحتاً بر اين نكته تاكيد كردهاند كه عقد ذمّه ، عقدي دائمي است ( ۹ ) و بعضي كه اشارهاي بدان نكردهاند گويا معتقد بودند طبيعت و مقتضاي اين قرارداد ، دائمي بودن آن ميباشد . عدهاي چون حنفيه و شافعيه و زيديه ، ابدي بودن قرارداد ذمّه را شرط صحت آن دانستهاند و در مقام استدلال گفتهاند : عقد ذمّه ، جايگزين و بدل پذيرش اسلام است و معنا ندارد قبول اسلام ، موقت باشد ، در نتيجه كسي كه متدين به دين اسلام ميشود و شهادتين را بر زبان جاري ميكند ، مقتضاي شهادت او و عهدي كه با خداي خود ميبندد ، دوام و ابدي بودن آن است ، پس پذيرش ذمّه ـ به عنوان جايگزين پذيرش اسلام ـ نيز مثل پذيرش اسلام ، دائمي خواهد بود ، و همانگونه كه محترم بودن جان و مال و عرض مسلمان و التزام به احكام اسلامي دائمي است ، در قرارداد ذمّه نيز چنين است . ( ۱۰ ) ۴ ـ ۱ ـ زمان انعقاد قرارداد ذمّه آيا قرارداد ذمّه تنها بعد از جنگ متصور است ؟ يا قبل از آن نيز ميتواند به مرحله وقوع برسد ؟ روشن است كه يكي از راههاي پايان جنگ در فرهنگ اسلام ، انعقاد قرارداد ذمّه با اهل كتاب است . در اين راستا گرچه پيشنهاد دهنده مسلمانان هستند ، ولي آنچه كه مهم است نقش تعيينكننده خواست و اراده طرف مقابل در پذيرش اين قرارداد و تن دادن به شرايط آن ميباشد ، چنانكه در قرآن كريم ، آمده است : « قاتلوا الذين لا يومنون باللّه و لا باليوم الآخر و لا يحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا يدينون دين الحقّ حتي يعطوا الجزيه عن يد و هم صاغرون » . با كساني كه از اهل كتاب كه نه ايمان به خدا و نه به روز جزا دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده ، حرام ميشمرند ، و نه آيين حق را ميپذيرند ، پيكار كنيد تا زماني كه جزيه را به دست خود با خضوع و تسليم بپردازند . به نظر ميرسد قرارداد ذمّه صرفاً به بعد از جنگ منحصر نميباشد ، بلكه هم در ابتدا و هم در بحبوحه جنگ نيز امكان انعقاد آن وجود دارد . چنانكه در سيره عملي پيامبر اكرم ( ص ) شواهدي بر اين مطلب وجود دارد . رسول خدا ( ص ) پس از تشكيل حكومت اسلامي ، ضمن امضاي پيمانهاي مختلف با شهروندان مدينه ، هيچ سخني از جزيه به ميان نياورد ، بلكه تا قبل از نزول آيه بالا پيمانهاي آن حضرت با يهود بني قريظه ، بني قينقاع و بني نضير و همچنين عهدنامه مدينه به صورت قرارداد صلح و عدم تعرّض بوده است نه پيمان ذمّه . ( ۱۲ ) از سال ۶ هجري كه پيامبر ( ص ) نامههاي متعددي را به سران كفر آن زمان فرستادند ، بحث جزيه در راستاي دعوت به اسلام مطرح شد . البته همه اين موارد در حد پيشنهاد بوده است . اما اولين كساني كه به پيامبر ( ص ) جزيه پرداخت كردند ، اهالي نجران ( ۱۳ ) بودند . اين قرارداد در سال ۹ هجري و به نقلي در سال ۱۰ هجري ، ( ۱۴ ) پس از دعوت پيامبر ( ص ) و پيشنهاد پرداخت جزيه به آنان و جريان مباهله بين نمايندگان نجران و شخص پيامبر ( ص ) به امضاء رسيد و بر اساس آن ، امنيت منطقه نجران از طرف پيامبر ( ص ) تضمين شد . ( ۱۵ ) روشن است كه اين پيمان قبل از آنكه جنگي به وقوع بپيوندد ، منعقد شد . البته در زمان خلفاي راشدين از جمله عمر و عصر بني اميه و بني عبّاس ، در ضمن جنگهاي مختلف آنان با ايران و روم ، قراردادهاي متعددي تحت عنوان ذمّه در تاريخ به ثبت رسيده است و تقريباً بسياري از آنها ، در ضمن جنگ و يا بعد از جنگ بوده است . ( ۱۶ ) با اين توضيحات در مييابيم كه قرارداد ذمّه در راستاي دعوت به اسلام بوده است . و اهل كتاب ميان سه امر مخير بودند : پذيرش اسلام ، تن دادن به ذمّه ، جنگ . در صورت امتناع از پذيرش اسلام ، ميتوانستند قرارداد ذمّه را بپذيرند و در امان مسلمين به زندگي خود ادامه دهند . به هر حال انعقاد اين قرارداد ، منحصر به بعد از جنگ نيست ، بلكه در راستاي دعوت به اسلام ، ممكن است جنگي به وقوع نپيوندد و اهل كتاب ، با طوع و رغبت ، ملتزم به شرايط ذمّه شوند . ملاك اصلي درخواست و اراده آنهاست و در هر صورت ، ميتوانند هر زمان كه بخواهند در ذمّه مسلمين قرار بگيرند ، حال چه قبل از جنگ و يا در بحبوحه آن و يا بعد از جنگ . ۵ ـ ۱ ـ عاقد قرارداد ذمّه تقريباً همه فقهاي شيعه و اهل سنّت بر اين عقيدهاند كه عاقد ذمّه از طرف مسلمين ، امام و يا نايب اوست . ( ۱۷ ) مرحوم علامه بر اين مطلب نفي خلاف كرده است . ( ۱۸ ) در ميان فقهاي عامّه تنها حنفيه بر اين باورند كه بر غيرامام نيز جايز است با غيرمسلمان قرارداد ذمّه منعقد كند . ( ۱۹ ) دليلي كه بر اين مطلب ارائه شده ، دائمي بودن اين قرارداد است ، و پرواضح است ، قراردادي كه مسلمين با اهل كتاب به صورت دائم منعقد كنند ، از اهميت بسيار بزرگي برخوردار خواهد بود . در مسالهاي به اين اهميت ، تنها حاكم اسلامي و يا شخصي كه منصوب از جانب اوست ، بايد نظر دهند و نبايد به آحاد امّت اسلامي واگذار شود . به عبارت ديگر قرارداد ذمّه از جمله امور مربوط به حكومت و در شان حاكم و در حوزه كاري او قرار دارد . بنابر اين تنها امام و يا نماينده او ميتوانند طرف چنين عقدي قرار بگيرند . ( ۲۰ ) بدين ترتيب از ديدگاه شيعه ، قرارداد ذمّه در هر عصري محكوم به صحت است و آثار صحت بر آن مترتّب ميشود چه در زمان حضور معصوم ( ع ) و چه در عصر غيبت ، از جانب نايب خاص امام ( ع ) باشد يا از طرف نايب عام او در عصر غيبت . نيز در عصر غيبت اگر فقيه عادلي در راس حكومت نباشد ، بلكه حكام جور بر مسند خلافت نشسته باشند ، باز هم قرارداد ذمهاي كه با اهل كتاب منعقد كردهاند ، محكوم به صحت خواهد بود و گرفتن جزيه صحيح است و اهل ذمه با انعقاد اين قرارداد ، از حربي بودن خارج خواهند شد . ( ۲۱ ) طبق ماده ۶ و ۷ كنوانسيون ۱۹۶۹ وين ، تنها روساي كشورها و يا نمايندگان رسمي آنها اهليت انعقاد معاهده را دارند . در بند ۲ ماده ۷ اين كنوانسيون آمده است : اشخاص زير با توجه به نوع اشتغالي كه دارند ، بيآنكه لازم باشد اختيارات تام خود را عرضه بدارند ، نماينده دولتهاي خود به شمار ميآيند : الف ) روساي كشورها ، روساي دولتها و وزراي امور خارجه ، براي انجام تمامي اعمالي كه با انعقاد معاهده مرتبط است ؛ ب ) روساي نمايندگيهاي ديپلماتيك ، براي پذيرش متن معاهده ، ميان دولت فرستنده و دولت ميزبان ؛ ج ) نمايندگاني كه دولتها به كنفرانسي بينالمللي يا سازماني بينالمللي يا يكي از ارگانهاي آن فرستادهاند ، براي پذيرش متن معاهده در آن كنفرانس ، آن سازمان يا آن ارگان . ( ۲۲ ) آنچه در ماده ۷ كنوانسيون وين آمده ، منافاتي با بيان فقهاي شيعه ندارد چراكه همه اين طبقات ميتوانند به عنوان نماينده حاكم ، انجام وظيفه كنند . ۶ ـ ۱ ـ قرارداد ذمّه و فرق آن با تسليم بدون قيد و شرط عبارت « تسليم بي قيد و شرط » را نخستين بار ، روزولت ، پس از كنفرانس دارالبيضاء در كنفرانس مطبوعاتياش در۲۴ ژانويه ۱۹۴۳ بهكار برد و بعداً مرسوم شد و در اسناد مربوط به متفقين بهكار رفت . ( ۲۳ ) اين اصطلاح براي اولين بار در اسناد مختلفي كه پس از جنگ جهاني دوم ميان متفقين به امضاء رسيد به كار برده شد ( اعلاميه مسكو مورخ ۳۰ اكتبر ۱۹۴۳ ، اعلاميه قاهره مورخ اول دسامبر ۱۹۴۳ ، اعلاميه يالتا مورخ ۱۱ فوريه ۱۹۴۵ ) . تسليم بدون قيد و شرط ، عهدنامهاي است كه به موجب آن ، يك نيروي نظامي در ميدان نبرد يا در يك مكان مستحكم ، قلعه يا پادگان خود را تسليم دشمن ميكند ( ماده ۳۵ مقررات لاهه ) و نتيجتاً مخاصمات متوقّف ميشود . تسليم بدون قيد و شرط هرچند ظاهراً شكل معاهده بينالمللي دارد كه فرماندهان نظامي يا عوامل نظامي طرفين متخاصم امضاء ميكنند ، اما در واقع عملي يك جانبه ( ۲۴ ) است كه منجر به پذيرش متخاصم شكست خورده در جنگ به مجموعه شرايطي ميشود كه فاتح در جنگ به او تحميل ميكند . نظريه تسليم بدون قيد و شرط را به بهترين وجه وينستون چرچيل ، نخست وزير اسبق انگلستان در مجلس عوام در تاريخ ۲۲ فوريه ۱۹۴۴ راجع به آلمان بيان كرد : تسليم بدون قيد و شرط به اين معني است كه دست كشورهاي فاتح در خاتمه مخاصمات كاملاً باز است و در قبال آلمان و متحدانش ، هيچگونه تعهد حقوقي ندارند و تنها تعهداتي كه در اين رابطه به عهده دارند ، تعهدات اخلاقي در برابر تمدن بشري است . ( ۲۵ ) ممكن است بعضي با استناد به قانون جزيه كه پرداخت آن از جانب اهل ذمه به حكومت اسلامي نشانه ذلّت و خواري آنان ميباشد و اينكه در قرارداد ذمّه ، تنها دولت اسلامي است كه با املاي شرايط مختلف بر اهل ذمّه آنها را به تسليم وا ميدارد ، بخواهند اين قرارداد را به آنچه كه امروزه تحت عنوان « تسليم بدون قيد و شرط » نامبردار است ، تشبيه كنند . ولي بايد بدانيم گرچه در بعضي از فروض ، دولت اسلامي پيشنهاد دهنده جزيه به اهل كتاب ميباشد ، منتها خواست و اراده طرف مقابل ، شرط صحت اين قرارداد است . تا زماني كه اهل كتاب ، قصد و رضايت خود را مبني بر قبول پيمان ذمّه اعلام ننمايند ، حكومت اسلامي به انعقاد اين قرارداد ، دست نمييازد . ديگر آنكه در اين قرارداد ، گرچه اهل كتاب ملزم به يك سلسله شرايط مانند پرداخت جزيه ميشوند ، ولي در مقابل ، حكومت اسلامي با آنكه در موضع برتر قراردارد ، تعهداتي را متقبّل ميشود كه مهمترين آنها ، حفظ امنيت جاني ، مالي و عرضي اهل ذمّه و دفاع در مقابل هرگونه تجاوزي نسبت به آنان است . بنابر اين در قرارداد ذمّه ، هم رضايت ـ كه يكي از اركان هر عقدي است ـ وجود دارد و هم آنكه طرف مقابل در صورتي تن به شرايط ذمه ميدهد كه حكومت اسلامي متقابلاً به تعهدات خود پاي بند باشد . ولي در تسليم بدون قيد و شرط ، هيچ يك از دو مورد فوق وجود ندارد . مرحوم شيخ طوسي ميگويد : اگر اهل ذمّه در منطقهاي دور از دارالاسلام اقامت داشته باشند و اهل حرب به آنان تجاوز كنند ، اما دولت اسلامي به دفاع از آنان نپردازد و يك سال از اين ماجرا بگذرد ، اهل ذمّه متعهد به پرداخت جزيه نخواهند بود ، زيرا حكومت اسلامي در ازاي دفاع از آنان از هرگونه تجاوزي ، مستحق اخذ جزيه خواهد بود . ( ۲۶ ) پس جزيه ، بدلِ حمايت دولت اسلامي از آنان است . ( ۲۷ ) و از جمله دلايل روشني كه اين فلسفه را تاييد ميكند ، عهدنامههايي است كه در تاريخ حكومتهاي اسلامي به ثبت رسيده است . هنگامي كه ابو عبيده جرّاح از لشكركشي روميان به سر حدات شمالي بلاد اسلام با خبر گشت ، به تمام واليان خود در مناطق مرزي كه از مردم ( اهلذمّه ) جزيه ميگرفتند ، نوشت : به آنان بگوييد از آنجا كه ما توان مقابله با ارتش روم را نداريم و نميتوانيم از شما دفاع نماييم ، اموالتان را ( جزيهاي كه از شما اخذ كرده بوديم ) به شما بر ميگردانيم . ( ۲۸ ) صلاح الدين ايوبي به هنگام عقب نشيني از شام ، جزيهاي را كه از مسيحيان آن منطقه اخذ كرده بود ، به آنان بازگرداند . ( ۲۹ ) در عهدنامهاي كه خالد بن وليد با مسيحيان اطرات ( فرات ) در ماه صفر دوازدهم هجري منعقد كرده بود آمده است : اين نامهاي است از خالد بن وليد به صلوبا ( بزرگ مسيحيان ) و جمعيتش ، من با شما پيمان ميبندم بر جزيه و دفاع و در برابر آن ، شما در حمايت ما قرار داريد و مادام كه ما از شما حمايت ميكنيم ، حق گرفتن جزيه داريم و الاّ حقّي نخواهيم داشت . ( ۳۰ ) به علاوه در مقام مقايسه بين يك شهروند مسلمان و يك فرد ذمّي كه هر دو در دار الاسلام زندگي ميكنند و از خدمات لازم برخوردارند ، در مييابيم كه از نظر تعهدات مالي ، مسلمان باري سنگينتر از يك ذمّي را به دوش ميكشد ، چرا كه او علاوه بر پرداخت مالياتِ اموال منقول و غيرمنقول خود ، زكات ، خمس ، كفارات و مانند آن را نيز به دولت اسلامي ميپردازد . اما اهل ذمّه تنها به پرداخت ناچيز جزيه بسنده ميكنند . ( ۳۱ ) جالب توجه است كه بعضي از فقهاي شيعه مانند شيخ طوسي ( ۳۲ ) و محقق حلّي ( ۳۳ ) حتي تصريح كردهاند در صورت اخذ جزيه ( به صورت سرانه ( ، نبايد از آنان خراج ( ماليات ارضي ) گرفته شود ، يعني بايد به يكي از اين دو بسنده شود . ( ۳۴ ) از نظر فقهاي شيعه ، كم و كيف جزيه به عهده حاكم اسلامي است ، ( ۳۵ ) و در شرايطي كه مصالح اسلام و جامعه اسلامي ، روابط حسنه و نزديكي بيشتري را با گروههاي يهودي و يا مسيحي و يا زردشتي ايجاب نمايد و الزام آنان بر اداي جزيه باعث گرايش آنان به سوي دشمنان اسلام و جامعه اسلامي گردد و يا معاف نمودن آنان از جزيه ، موجب ازدياد علاقه آنان به اسلام و قبول تابعيت اصلي و پيوستن به صفوف مسلمانان باشد ، امام و پيشواي صلاحيتدار در مواردي كه ضرورت شرايط فوق را احساس ميكند ميتواند گروههاي مزبور را گو اينكه در متن قرارداد ذمه به پرداخت جزيه متعهد شده باشند از جزيه معاف دارد . نيز در مواقعي كه مسلمانان به كمك نظامي ذمّيان نيازمند ميباشند ، ممكن است طي يك پيمان مشترك دفاعي از پرداخت جزيه ، معاف شوند . ( ۳۶ ) ۷ ـ ۱ ـ تعهدات دولت اسلامي نسبت به اهل ذمّه روشن است كه با پذيرش قرارداد ذمه و انعقاد آن بين دولت اسلامي و اهل ذمّه ، وظايفي نسبت به يكديگر بر عهده طرفين ميآيد . در صفحات قبل به بخشي از آنكه در رابطه با اهل ذمّه بود اشاره كرديم ، اما حكومت اسلامي نيز متقابلاً بايد تعهداتي را بپذيرد . از آن جمله ، تامين و حفظ امنيت جاني ، مالي و عرضي آنها است . در روايتي از معصوم ( ع ) نقل شده : « من قذف ذمّيا حدّ له يوم القيامه بسياط من النار » . ( ۳۷ ) هركس ذمّي را تهمت ( زنا يا لواط ) بزند در روز قيامت با تازيانهاي از آتش عقاب ميشود . نيز فرمود : « من قتل قتيلاً من اهل الذّمه لا يرح رائحه الجنه » . هركس اهل ذمهاي را به قتل برساند ، بوي بهشت به مشام او نميرسد . علي ( ع ) از اينكه ميبيند سفيان بن عوف غامدي ـ يكي از فرماندهان معاويه ـ به شهر انبار هجوم ميآورد و با ربودن گردنبند و خلخال از يك زن معاهَد ، به او ظلم و ستم ميكند ، طي يك خطبه ميفرمايد : « فلو انّ امراً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما كان به ملوماً بل كان به عندي جديراً » . ( ۳۹ ) اگر مسلماني اين خبر را بشنود و از شدّت ناراحتي جان دهد ، شايسته سرزنش نيست ، بلكه در چشم من چنين مرگي بسي بسزاست . بدين ترتيب ، كسي نميتواند به بهانه اقليت مذهبي بودن اهل ذمّه ، متعرّض آنان شود . اهل ذمّه با اينكه مسلمان نيستند ، ولي محقون الدّم ( محترم الدّم ) * هستند ، لذا اگر مسلماني عمداً يكي از آنان را به قتل برساند ، بايد به اولياي دم ديه بپردازد و اگر عادت بدين كار پيدا كند ، قاتل بعد از آنكه اولياي دم ما به التفاوت ديه را به اولياي قاتل ميپردازند ، قصاص ميشود . ( ۴۰ ) نواميس اهل ذمّه نيز مصون از هرگونه تعرّضي خواهند شد ، و اين مهم به عهده حكومت اسلامي و امت اسلامي است . نيز ميتوانند مراسم مذهبي خود را آزادانه در عبادتگاههاي خود بجاي آورند . علاوه بر اين تا زماني كه به اظهار منكراتي مانند شرب خمر و خوردن گوشت خوك نپرداختند و در خفا مرتكب آن شوند ، دولت اسلامي متعرّض آنها نميشود . ( ۴۱ ) مهمترين تعهدي كه حاكم اسلامي ميپذيرد ، دفاع از آنها در مقابل هر متجاوزي چه مسلمان و چه غيرمسلمان است . حتي اگر عدهاي از اهل ذمّه در مقابل عده ديگر دست به تجاوز زنند ، حكومت اسلامي بايد به دفع اين غائله ، اقدام كند . يكي از فرقهاي عقد ذمّه و هدنه در همين مطلب است ، زيرا در هدنه ، حاكم اسلامي متعهد ميشود ، اگر احياناً مسلمانان و يا اهل ذمّه به مهادنين تجاوز كنند ، به دفاع از آنها بپردازند ، بدين معني كه اگر اهل حرب بر آنها هجوم برند و يا عدهاي از مهادنين در مقابل عدهاي ديگر چنين اقدامي كنند بر حكومت اسلامي ، دفع اين تهاجم واجب نخواهد بود . ( ۴۲ ) فلسفه اين برخورد دوگانه را مرحوم شيخ طوسي ، چنين بيان كرده است : از آنجا كه در قرارداد ذمّه ، ذميان احكام اسلام را ميپذيرند ، لذا حكم مسلمانان را پيدا ميكنند ، اما هدنه ، عقد امان است و متضمن اجراي احكام اسلامي بر مهادنين نميباشد ، بنابر اين عقد هدنه اقتضا ميكند كه مهادنين از جهت خود اين عقد ، تنها از تعرّض مسلمين و اهل ذمّه در امان باشند نه غير آنان . ( ۴۳ ) ۲ ـ قرارداد اَمان ۱ ـ ۲ ـ معناي لغوي امان اَم ـ ان ، * در لغت به معن ـ اي اطمينان خاطر پيدا كردن و از بي ـ ن رفتن خوف و ترس است . اين كلمه در باب استفعال به معناي طلب اَمان آمده است و استئمان ، طلب امان كردن را گويند چه از طرف مسلمان باشد يا كافر . چنانكه گفته ميشود : « استامنه : اي طلب منه الامان » . بنابر اين مستامِن ( به كسر ميم ) به كسي ميگويند كه خواستار امان شود و مستامَن ( به فتح ميم ) ، شخصي است كه در امان قرار گرفته باشد . به هر ترتيب ، استعمال مستامن ( به كسر و فتح ميم ) درباره كسي كه امان گرفته جايز است . ( ۴۴ ) با توجه به معناي لغوي امان ، ميتوان براي ذمّي و معاهد ( مهادن ) نيز لفظ مستامن را بهكار برد ، چراكه ذمّي با رعايت شرايط ذمه و معاهد با التزام به مقررات مهادنه ، از اطمينان و آرامش برخوردار ميشود و از هرگونه تعرّضي از جانب مسلمين ، ايمن ميگردد . شايد با توجه به معناي لغوي امان بوده است ، كه فقها ، مستامن را با معاهد به يك معنا گرفتهاند ، ( ۴۵ ) و موادعه را عقد امان ناميده ( ۴۶ ) و هدنه و جزيه را از اقسام امان دانستهاند . ( ۴۷ ) ۲ ـ ۲ ـ معناي اصطلاحي امان امان در فقه به معناي قراردادي است بين دولت اسلامي و كفّار حربي ، به هدف ورود و يا اقامت موقّت آنان به دار الاسلام . به موجب اين قرارداد ، كفار حربي ، در حمايت حكومت اسلامي قرار ميگيرند و از هرگونه تعرّضي نسبت به جان و مال و عِرض آنها از جانب مسلمانان و اهل ذمّه ، مصونيت مييابند . چنانكه در صفحات آينده خواهد آمد ، ممكن است اين پيمان بين حاكم اسلامي ( و يا نمايندهاش ) با جمعي از اهل حرب و يا با يك نفر از آنان ، و يا بين يكي از آحاد مسلمين و فردي از كفّار حربي منعقد گردد ، ولي آنچه كه مورد نظر ماست همان تعريف اول است ، چرا كه در حقوق معاهدات ، طرفين قرارداد بايد از تابعان حقوق بينالملل يعني دولتها و سازمانهاي بينالمللي باشند . براي امان تعاريف ديگري بيان شده كه ما تنها به دو مورد از آنها اشاره ميكنيم : الف ـ امان به هر سخن و يا به هر چيزي كه در حكم سخن باشد ( مانند نوشته و يا اشاره ) و بر سلامت جاني و مالي كافر به خاطر پاسخ به تقاضاي امان از جانب او دلالت كند ، گفته ميشود . ( ۴۸ ) مرحوم صاحب جواهر دو اشكال بر اين تعريف وارد ميكنند ، اول آنكه ممكن است امان بر يكي از جان و يا مال ( امان جاني يا امان مالي ) داده شود و يا حتي بر موردي غير از اين دو باشد . دوم آنكه در امان لازم نيست كافر حربي ، پيشنهاد دهنده باشد ، بلكه به صورت تعهّد ابتدايي از جانب مسلماني ، بدون تقاضاي قبلي تحقق مييابد . ( ۴۹ ) ب ـ عقدي است كه مفادش ، ترك قتل و جنگ با كفار حربي است . ( ۵۰ ) ۳ ـ ۲ ـ آيا امان را ميتوان معاهده نام نهاد ؟ چنانكه در مباحث قبلي اشاره شد ، يكي از قيود در تعريف معاهده اين بود كه طرفين آن ، دولتها و يا سازمانهاي بينالمللي باشند ، بدين ترتيب ، با دقت در اقسام مختلف امان ، در مييابيم كه بعضي از شقوق آن ، قابل تطبيق با عنوان معاهده در حقوق بينالملل نميباشد ، زيرا در عقد امان ، گاه دولت اسلامي به دولت حربي ( به نمايندگي از ملتش ) امان ميدهد ، گاه حاكم اسلامي به دسته و جماعتي كه از صفت حاكميت برخوردار نبوده و يا به يك شخص از آحاد كفار حربي امان ميدهد ، و زماني يكي از آحاد مسلمين به فردي از كفار حربي و يا به تعدادي كه كمتر از ۱۰ نفر باشند امان ميدهد . روشن است كه تنها قسم اول ، قابل تطبيق با عنوان معاهده است و دو قسم بعدي همانند قراردادهاي خصوصي تلقي ميشوند . از اين رو بعضي از نويسندگان حقوق بينالملل ، در معاهده بودن امان خدشه وارد كردهاند . ( ۵۱ ) ولي با توضيحي كه داده شد ، معلوم گرديد كه مراد آنها كدام يك از اقسام امان است . بنابراين در صورت فراهم شدن شرايط ، گاه دولت اسلامي ، طبق قراردادي ، به دولت حربي كه نماينده مردم خود ميباشد ، امان ميدهد . در اين صورت شكّي در معاهده بودن آن وجود نخواهد داشت . ۴ ـ ۲ ـ آيا تقاضاي حربي در عقد امان شرط است ؟ مرحوم صاحب جواهر ، تقاضاي قبلي حربي را شرط نميداند ، ( ۵۲ ) ولي بعضي مانند شهيد ثاني و علامه حلي قيد « اجابهً لسواله » را آوردهاند كه نشان ميدهد ، تقاضاي قبلي را شرط ميدانند . ( ۵۳ ) ولي به نظر ميرسد ، در صورتي ميتوانيم تقاضاي قبلي را شرط ندانيم كه اگر به طور تعهد ابتدايي از جانب مسلماني پيشنهاد شود ، طرف مقابل آن را قبول كند ، و گرنه درصورت رد ، امان منعقد نميشود . ( ۵۵ ) در قانون ورود و اقامت اتباع خارجه در ايران ، مصوّب ۱۹ ارديبهشت ماه ۱۳۱۰ ، به مساله درخواست قبلي توجه شده است . چنانكه در ماده ۱ آن آمده است : « بر حسب اين قانون ، ورود بيگانه به ايران بسته به آن است كه وي درخواست خود را براي تحصيل اجازه ورود به ايران همراه مدارك لازم به ماموران دولت ايران كه عهدهدار بررسي و موافقت با اينگونه درخواستها ميباشند ، تسليم كند و آنان با اين درخواست وي موافقت كنند » ، ( ۵۶ ) و در اصل ۱۵۵ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز تقاضاي قبلي براي پناهندگي سياسي مطرح شده است . چنانكه آمده است : « دولت جمهوري اسلامي ايران ميتواند به كساني كه پناهندگي سياسي بخواهند ، پناه دهد مگر اينكه بر طبق قوانين ايران ، خائن و تبهكار شناخته شوند » . اين تذكر لازم است ، بعضي از فقها ، كفاري را كه در عصر كنوني با گرفتن گذرنامه و مجوزي شبيه به آن به قصد اقامت دائمي وارد ممالك اسلامي ميشوند ، مصداق مستامنين قلمداد كردهاند ، ( ۵۷ ) ولي با توجه به آنكه امان ، به نظر اكثر فقهاي شيعه ، عقدي موقت است ، ( ۵۸ ) به نظر ميرسد كه مراد اينان از « مستامن » ، معناي لغوي آن باشد كه اعم از مستامن و ذمّي در اصطلاح فقهي است ، چراكه اقامت دائمي با عقد امان سازگاري ندارد . به هرحال از آنجا كه قرارداد امان يكي از راههاي پايان جنگ با كفار حربي است ، ضرورتي در تقدّم پيشنهاد آن از جانب كفار وجود ندارد ، بلكه دولت اسلامي ميتواند به طور يك جانبه اين پيشنهاد را به آنها بدهد . چنانكه پيامبر اكرم ( ص ) در روز فتح مكه به اهالي آن شهر فرمود : « من اغلق بابه فهو آمن ، و من القي سلاحه او دخل دار ابي سفيان فهو آمن » . ( ۵۹ ) هركس وارد خانه خود شود و اسلحه را بر روي زمين بياندازد يا داخل خانه ابوسفيان گردد ، در امان است . و بدين ترتيب مكه با امان رسول اكرم ( ص ) و استجابت عملي كفار ، بدون خونريزي فتح شد . ۵ ـ ۲ ـ اقسام اَمان به طور كلي امان از نظر كميت معقود له و با توجه به شخص امان دهنده به دو دسته تقسيم ميشود : الف ـ امان عام ( ۶۰ ) ـ كه خود بر دو قسم است : ۱ ـ امان امام جامعه اسلامي به دولت و ملت مشركي در هر نقطه و مكاني . زيرا تشخيص مصالح مسلمين با اوست و صلاحديد او در همه مصالح مسلمين نافذ است . امان پيامبر اكرم ( ص ) در روز فتح مكه به مشركين اين شهر ( ۶۱ ) از اين قسم است . به اين ترتيب نماينده امام تنها با گروههايي كه در همسايگي قلمرو حكومتش زندگي ميكنند ميتواند قرارداد امان منعقد كند ، ولي به مردم يك كشور نميتواند امان دهد ، زيرا تشخيص مصالح مسلمين با او نميباشد . ب ـ امان خاص ـ آن است كه فرد فرد مسلمانان ( چه امام و چه غير او ) به كفار حربي كه تعدادشان بين ۱ تا ۱۰ نفر باشد ، امان دهند . يك فرد مسلمان نميتواند با بيش از اين تعداد ، قرارداد امان منعقد كند ، زيرا تشخيص مصالح مسلمين با او نميباشد . در تاريخ اسلام ، امان ام هاني خواهر علي ( ع ) و زينب ، دختر رسول خدا ( ص ) ( ۶۲ ) را ميتوان امان خاص ناميد . امروزه ورود هر شخص كافري به داخل هر يك از ممالك اسلامي ، با تشريفات خاصّي انجام ميشود و معمولاً سفارتخانهها و ادارات گذرنامه اين مهم را بر عهده دارند . ورود هر فرد بيگانه به داخل كشورهاي اسلامي ، با صدور گذرنامه رسمي صورت ميگيرد و تنها با در دست داشتن اين سند ميتوانند وارد آن مملكت شوند و به صورت موقت به ماموريتها و اهداف خود دست يابند . بنابر اين در عصر كنوني ، امان فردي مصداقي ندارد و تمام ورود و خروج بيگانگان را دولت اسلامي به عهده دارد . امروزه گذرنامهها با عناوين سياسي ، زيارتي ، سياحتي و ... به جاي اماننامه بهكار ميروند و گاه دولتها رسماً به اتباع كشورهاي ديگر پناهندگي سياسي ميدهند كه خود يكي از مصاديق امان خاص است . اما دامنه امان تنها به چنين مواردي محدود نميشود ، چرا كه در هنگام جنگ و آن زمان كه سربازان اسلام ، عملاً در جنگ با كفار هستند ، مساله امان در جاي جاي مناطق جنگي رخ ميدهد و قهراً در هر موردي با تاييد فرمانده نظامي آن منطقه ، امان مورد نظر نافذ خواهد بود . گاه يك لشگر دشمن به صورت دسته جمعي ، تسليم سپاه اسلام ميشود ، در اين صورت فرمانده سپاه كه از جانب حاكم اسلامي تعيين ميشود ، ميتواند به آنها امان دهد . ۶ ـ ۲ ـ اهداف امان عقد امان ممكن است به يكي از اهداف زير صورت گيرد : ۱ ـ مصونيت از تعرضات جنگي در مواقع جنگ ؛ ۲ ـ انجام تحقيقات علمي و پژوهشهاي ديني ؛ ۳ ـ مذاكرات سياسي و تبادل نظر در مسائل ديپلماتيك ؛ ۴ ـ مقاصد مشروع تجاري و بازرگاني ؛ ۵ ـ عبور از سرزمين اسلامي بدون سكونت و اقامت ؛ ۶ ـ اقامت و توطن موقت در ممالك اسلامي ؛ ۷ ـ سير و سياحت ؛ ۸ ـ زيارت اماكن مقدسه . ( ۶۳ ) ۳ ـ قرارداد هُدنه ۱ ـ ۳ ـ معناي لغوي هدنه هُدنه اسم است ( ۶۴ ) و در لغت به معناي سكون و آرامش . ( ۶۵ ) فعل آن يا از باب « نَصَرَ » و يا از باب « ضَرَبَ » است . ( ۶۶ ) مصدرش هُدُون ميباشد . ( ۶۷ ) الفاظ مترادف هدنه عبارتند از مهادنه ، موادعه ، معاهده ( ۶۸ ) و مصالحه . ( ۶۹ ) بدين ترتيب اگر در كتب فقها به جاي هُدنه از اين الفاظ و مانند آن استفاده شده است ، مراد معناي لغوي آن است . ( ۷۰ ) يعني توافقي دو جانبه كه موجب آرامش و سكونت شود . در اصطلاح رايج زبان عرب ، هدنه مرادف آتش بس است ، چرا كه باعث سكونت و آرامش ميگردد . ( ۷۱ ) ۲ ـ ۳ ـ معناي اصطلاحي هدنه در اصطلاح فقهي ، تعاريف متعددي از مهادنه شده كه تنها به يكي از آنها اشاره ميكنيم : « الهدنه و هي المعاقده علي ترك الحرب و وضع القتال مدّهً معينه بعوض و غيرعوض » . ( ۷۲ ) هدنه ، قراردادي است مبني بر ترك جنگ ، و آتش بس در يك مدت معين ، با پرداخت عوض باشد يا بدون آن . ۳ ـ ۳ ـ قيود تعريف با دقت در تعريف هُدنه در فقه شيعه و اهل سنّت ، چند قيد در آن وج ـ ود دارد كه آن را از ساير قراردادها مانند امان ، صلح و ذمّه جدا ميسازد . اين قيود عبارتند از : ۱ ـ مهادنه ، نوعي معاهده است يعني يك عمل حقوقي است كه از تراضي حداقل دو طرف ايجاد ميگردد . به عبارت ديگر يك عمل دو جانبهاي است كه يك طرف آن ، موجب و طرف ديگرش ، قابل ميباشد . اين دو طرف عبارتند از دولت اسلامي و دولت حربي . ۲ ـ گرچه هدنه و مهادنه موجِب آرامش و طمانينه ميشود ، ولي اين سكون و آرامش تنها از طريق ختم عمليات جنگي فراهم ميگردد و يا در رابطه با جلوگيري و اجتناب از جنگي است كه قريب الوقوع ميباشد . بدين ترتيب به هر آرامشي كه بر اساس توافق دو جانبه حاصل شده باشد ، ( ۷۳ ) هدنه نميگويند ، بلكه مراد آرامشي است كه در رابطه با ختم عمليات جنگي و يا جلوگيري از نزاع و درگيري احتمالي حاصل ميشود . ۳ ـ مشهور فقهاي شيعه و اهل سنت ، در تعريف هدنه به موقّت بودن آن اشاره كردهاند . از اين نكته به دست ميآيد كه هُدنه ، ماهيتي موقت دارد . بنابراين اگر صلحي به صورت مطلق يا با قيد دوام منعقد شود ، هدنه نخواهد بود بلكه بايد عنوان ديگري بر آن نهاد . ۴ ـ پرداخت عوض در هدنه شرط نيست . البته اين مطلب به معناي آن نيست كه شرط عوض جايز نباشد ، بلكه مهادنه ممكن است توام با پرداخت عوض از يك طرف به طرف ديگر باشد و يا آنكه همراه با پرداخت عوض نباشد . ( ۷۴ ) ۴ ـ ۳ ـ فلسفه تعيين مدّت در هدنه تاريخ خلفاي اموي و عباسي ، مملو از معاهدات « هدنه » ميان آنان و امپراتوري بيزانس است . هرگاه در جنگ با اعراب ، كار بر روميان دشوار ميشد ، خواستار صلح ميشدند ، اعراب نيز در ايام ضعف خود خواستار متاركه جنگ براي انعقاد قرارداد ترك مخاصمه ميشدند . در دوره عباسي روميان ، اولين مرتبه در سال ۱۵۵ هجري از منصور دوانيقي درخواست صلح و آشتي نمودند ، به شرط آنكه جزيه بپردازند . ( ۷۵ ) در زمان هارون الرشيد ، ملكه ايرين * ( * ) وجوهي به هارون پرداخت و قرار شد به طور موقت به مرزهاي شرق امپراتوري وي حملهاي نشود . اين صلح تا موقع تاجگذاري امپراتور نيس فوروس * * ( * * ) دوام داشت . ( ۷۶ ) نيز در عصر مامون ، امپراتور تئوفيل با فرستادن نامهاي از مامون خواست تا با وي پيمان صلح برقرار كند . ( ۷۷ ) در عصر صليبيها نيز قراردادهاي « هدنه » بيشماري بين مسلمانان و پادشاهان صليبي منعقد گرديد كه معمولاً مدت آنها پنج ، شش ، هشت تا ده سال بوده است و در موارد نادري از ۱۰ سال تجاوز ميكرد . ( ۷۸ ) در اين معاهدات ، دقت زيادي در آغاز و پايان آنها به سال ، ماه ، روز و ساعت ميشده است و مدت آن را هم به سال قمري و هم به سال يوناني ميآوردهاند . براي مثال ، در مهادنه بين پادشاه « بيبرس بندقداري » و پادشاه مسيحي به نام « اسبتار » آمده است ، اين هدنه به مدت ۱۰ سال متوالي و ده ماه و ده روز و ده ساعت كه آغازش روز دوشنبه چهارم رمضان سال ۶۶۵ هجري مطابق با سال ۱۲۲۶ ميلادي بود منعقد شد ، ( ۷۹ ) و در مهادنه ديگر بين بيبرس و ملكه بيروت آمده است : « اين هدنه به مدت ده سال متواليكه آغازش روز پنج شنبه ششم رمضان سال ۶۶۵ هجري مطابق با ۹ اَيار سال ۱۵۸۰ يوناني است ، منعقد شد » . ( ۸۰ ) بعضي از نويسندگان معاصر عرب ، در تبيين علت اين همه نظرات مختلف در مدت هدنه و پافشاري در تعيين حد نهايي آن توسط فقها گفتهاند : اينان از شرايط زمان و مكان خود تاثير پذيرفتهاند و در نتيجه احكامي كه در اين زمينه صادر كردهاند ناظر به وقايع روزگاري است كه در آن زندگي ميكردهاند . جهان كفر در عصر اين فقها ، دائم در جنگ با مسلمانان بود . در روزگار امويان و عباسيان ، جنگهاي بيشماري بين آنان و امپراتوري بيزانس به وقوع پيوسته و معمولاً كار به ترك مخاصمه موقت ميانجاميد و دوباره پس از پايان مدت هدنه ، آتش جنگ بر افروخته ميشد . امويان اندلس و عثمانيها نيز همين وضعيت را داشتند . بر اساس واقعيات آن عصر ، فقها جهان را به دو منطقه دار السلم و دار الحرب تقسيم ميكردند و بر هركدام ، احكامي را مترتّب ميساختند . در كتب بسياري از همين فقها در بخش جهاد ، اين مساله مطرح بوده است كه هر سال ، حداقل يك بار بايد دست به جهاد ( ابتدايي ) زد . ( ۸۱ ) حال اگر قرار باشد ، معاهده « هدنه » به صورت مطلق و غيرمقيد به زمان منعقد شود ، نتيجهاش ترك فريضه جهاد خواهد بود . ( ۸۲ ) از نظر شيعه ، اگر مستند مدت دار بودن مهادنه را وجوب جهاد بدانيم و جهاد ابتدايي را هم تنها منوط به اذن امام معصوم ( ع ) بكنيم ( ۸۳ ) ميتوانيم مهادنه را در زمان غيبت ، مطلق بشماريم . ( ۸۴ ) در روايتي از امام محمد باقر ( ع ) عصر غيبت به عصر هدنه تعبير شده است . محمد بن مسلم ميگويد : از امام باقر ( ع ) سوال كردم ، آنگاه كه امام عصر عليه السلام ظهور كند ، به كدام سيره در بين مردم عمل خواهد كرد ؟ فرمود : رفتارش مطابق با سيره پيامبر ( ص ) خواهد بود تا اسلام آشكار شود . گفتم سيره پيامبر ( ص ) چگونه بوده است ؟ فرمود : تمامي آثار جاهليت را از ميان برد و به مردم عدالت را عرضه كرد . حضرت قائم ( ع ) نيز چنين خواهد كرد و به هرچه در دوران هدنه در دسترس مردم بوده ، خط بطلان خواهد كشيد و همه را به عدالت وادار خواهد كرد . ( ۸۵ ) به نظر ميرسد از آنجا كه انعقاد هدنه بايد به دستور حاكم انجام شود و اساس مهادنه و حكم حاكم بر مصلحت است و تشخيص مصلحت هم با حاكم اسلامي است ، پس تعيين مدت نيز با صلاحديد و تشخيص او خواهد بود . حاكم بر اساس شرايط و مقتضيات موجود ، تعيين مدت ميكند گرچه از ده سال بگذرد . ( ۸۶ ) در حقوق و روابط بينالملل درباره طول مدت ترك مخاصمه ، دو روش هست : ۱ ـ بعضي از آنها دورهاي معين را تعيين ميكنند . اسناد كلاسيك حقوق جنگ ، ذكر زمان را در انعقاد قراردادهاي مقاوله لازم ميداند ، زيرا اگر طول زمان مشخص نشده باشد ، ممكن است هر يك از طرفين متحارب ، مخاصمه را از سرگيرند . در كنوانسيون دوم ۱۸ ژوئن ۱۹۰۷ لاهه ، در ماده ۳۶ فصل پنجم آن ، در قواعد و رسوم جنگ زميني تحت عنوان ترك مخاصمهها آمده است : « ترك مخاصمه ، عمليات نظامي را از طريق توافق متقابل طرفين به حالت تعليق در ميآورد . اگر دوره ترك مخاصمه معين نشده باشد ، طرفين متخاصم ميتوانند در هر زمان عمليات را تجديد نمايند ، مشروط به اينكه هميشه در يك زمان مقرّر ، مطابق با شرايط ترك مخاصمه ، دشمن را مطلع سازند » . ( ۸۸ ) ولي رويههاي جاري بعد از جنگ جهاني دوم ، طول مدت ترك مخاصمه را مسكوت گذاشته است تا با استمرار ترك مخاصمه ، زمينه بهبود روابط متخاصمين به سوي صلح و حسن روابط فراهم شود . شايان توجه است كه اجراي آتش بس ميان متحاربين كه معمولاً از سوي سازمانهاي بينالمللي انجام ميپذيرد ، عمدتاً اشاره به آتشبس پايدار و بدون محدوديت زماني براي رسيدن به صلح كامل را دارند . ( ۸۹ ) ۵ ـ ۳ ـ هدنه و اصطلاحات مترادف آن در حقوق جنگ امروزه در حقوق جنگ ، سه اصطلاح براي ترك موقت جنگ بهكار ميرود كه هيچ كدام از آنها ، آثار حقوقي قرارداد صلح را در پي ندارند ، بلكه مقدم ـ هاي براي رسيدن به عقد صلح تلقّي ميشوند كه به ترتيب عبارتند از : ۱ ـ آتش بس ۲ ( ۹۰ ) ـ متاركه ۳ ( ۹۱ ) ـ ترك مخاصمه . ( ۹۲ ) اين سه روش را ميتوان سه مرحله حركت از جنگ به سوي صلح قلمداد كرد . در هر يك از اين سه روش ، مهمترين نقطه اشتراك اين است كه هيچ يك خاتمه دهنده حالت جنگ نيستند . ( ۹۳ ) ۱ ـ ۵ ـ ۳ ـ آتش بس ترك عمليات جنگي به طور موقت را آتش بس گويند . ( ۹۴ ) آتش بس اولين حلقه از زنجيري است كه از جنگ تا صلح ادامه دارد . در اغلب منازعات دوران بعد از جنگ دوم جهاني به اين طرف ، با استفاده از واژه آتش بس ، مخاصمات به تعليق در آمده است . دو مورد از جنگهاي بسيار مهم بينالمللي ، يكي جنگ ايران و عراق و ديگري جنگ كوتاه ولي پرآثار ميان عراق و نيروهاي متحدين ، به سركردگي آمريكا ، در جريان اشغال كويت توسط عراق ، هر دو با كاربرد آتش بس و طي قطعنامه صادره از شوراي امنيت سازمان ملل متوقف شد . ( ۹۵ ) در بند ۱ قطعنامه شماره ۵۹۸ شوراي امنيت مورخ ۲۱ ژوئيه ۱۹۸۷ ( برابر با ۳۰ تيرماه ۱۳۶۶ ) آمده است : « به عنوان نخستين گام در جهت مصالحه از راه مذاكره ، ايران و عراق يك آتش بس فوري را رعايت كنند و از كليه اقدامات نظامي در زمين ، دريا و هوا دست بردارند و بي درنگ همه نيروها را به مرزهاي شناخته شده بينالمللي بازگردانند » . ( ۹۶ ) طرفين يك منازعه ، زماني كه به هر دليل تصميم گرفتند دست از نبرد با يكديگر بردارند ، بدون شك زماني را صرف بحث در شرايط آتش بس مينمايند و تعدادي مسائل فنّي را مطرح ميسازند . مثلاً اينكه از چه زماني آتش بس اجرا گردد ؟ در كدام يك از مناطق عملياتي و در صورتي كه همه جبهههاي نبرد در نظر باشند ، چگونه ؟ آيا آتش بس ، دائمي باشد يا در محدوده زماني موقت ؟ و بالاخره با چه ابزاري به اجرا درآيد ؟ تا اين قسمت از توافق نظامي براي قطع درگيريها ، مختص طرح آتش بس است . ( ۹۷ ) ۲ ـ ۵ ـ ۳ ـ متاركه هوگو گروسيوس ، متاركه را به معناي توافقي ميدانست كه در آن براي زماني معين از عمليات جنگي پرهيز ميشد . ( ۹۸ ) متاركه جنگ عبارت است از توقف موقت و قراردادي مخاصمات . ( ۹۹ ) دادگاه عالي لايپزيك در ۱۵ دسامبر ۱۹۲۲ اعلام كرد : « متاركه جنگ به حالت جنگ پايان نميدهد ، بلكه فقط ناظر بر قطع موقّت مخاصمات است » . ( ۱۰۰ ) در رويه سازمان ملل از واژه متاركه بيشتر براي بيان وضعيتي استفاده شده كه نسبت به ترك مخاصمه از جديت كمتري برخوردار است . به نظر ميرسد كه متاركه را بايد روشي محدودتر نسبت به ترك مخاصمه دانست و به همين جهت مطالعه و بررسي روش و مفهوم ترك مخاصمه ، اهميت بيشتري مييابد . ( ۱۰۱ ) بسياري از نويسندگان قائل به تفاوت ميان مفاهيم سه گانه متاركه و ترك مخاصمه و آتش بس نيستند . به قول پروفسور باكستر * ( * ) با وجود اينكه امروزه بيشتر از آتش بس سخن گفته ميشود ، فقط تفاوتهاي واژگان مطرح است و به كارگيري هر يك به خودي خود ، داراي آثار حقوقي عملي نيست . مثلاً پروفسور شارل روسو ، مفهوم و روش متاركه و ترك مخاصمه را مترادف يكديگر به كار برده است . ( ۱۰۲ ) ۳ ـ ۵ ـ ۳ ـ ترك مخاصمه ماده ۳۶ كنوانسيون دوم و چهارم كنفرانس صلح لاهه ، درباره ترك مخاصمه آورده است : « ترك مخاصمه ، عمليات نظامي را از طريق موافقتنامه دو جانبه ميان متحاربين به حالت تعليق در ميآورد و اگر طول مدت آن مشخص نشده باشد ، طرفين متحارب ممكن است در هر زمان مخاصمه را از سر گيرند » . ( ۱۰۳ ) بدين ترتيب ترك مخاصمه ، توافقي است ميان طرفين كه به توقف كامل عمليات خصمانه در مدتي معين و همه نيروهاي متضارب در هركجا كه قرار دارند ، جاري شده و ممكن است ، ماهيت نظامي ، اقتصادي و سياسي داشته باشد . ( ۱۰۴ ) ماده ۱۳۵ قانون راهنماي ارتش امريكا در ميدان نبرد ميگويد : « ترك مخاصمه عبارت است از توقف مخاصمات فعال براي يك دوره توافق شده ، ميان طرفين متحارب » . و ماده ۳۷ آن قانون حق از سرگيري مخاصمه را در قراردادهاي ترك مخاصمهاي كه قيد زمان در آن تصريح نشده است ، جايز ميداند . پروتكل بروكسل نيز از همين روش ، متابعت كرده است . ( ۱۰۵ ) ۶ ـ ۳ ـ مقايسه هدنه ، آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه حال با توضيحاتي كه پيرامون اصطلاحات فوق داده شد ، در مقام مقايسه با « هدنه » در فقه شيعه و اهل تسنّن ، بايد بگوييم بين هدنه و سه اصطلاح نامبرده شده ، وجوه اشتراك و افتراق وجود دارد . وجوه اشتراك عبارتند از : ۱ ـ هدنه ، موقت است ، آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه نيز موقت است . ۲ ـ هدنه ، همانند آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه به جنگ پايان ميدهد ولي حالت جنگ همچنان باقي خواهد ماند . ۳ ـ بعد از اتمام مدت هدنه ، آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه ممكن است جنگ دوباره آغاز شود و اين امكان هم وجود دارد كه حالت صلح بوجود بيايد و به صلح دائم منجر شود . ۴ ـ مسووليت انعقاد هدنه و اين قراردادها با حاكم و دولت است و افراد ، صلاحيت انعقاد آن را ندارند . ۵ ـ اگر مدت اين سه در قرارداد ذكر نشود ، طرفين ميتوانند هر زمان كه بخواهند جنگ را از سرگيرند . در هدنه نيز اگر مدت ذكر نشود ، ولي دولت اسلامي حق فسخ قرارداد را براي خود محفوظ بشمارد ميتواند هر زمان كه مصلحت دانست آن را فسخ كند . فرق هدنه با اين سه قرارداد در آن است كه هدنه هم براي ترك جنگ فعلي است و هم براي جلوگيري از احتمال وقوع جنگ در آينده ، ( ۱۰۶ ) ولي اين سه ، تنها درباره جنگي كه فعلاً استمرار دارد بهكار ميروند . ذكر اين نكت ـ ه لازم است كه ه ـ دنه اصطلاحي است كه شام ـ ل آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه ميشود و در فقه شيعه و اهل سنّت ، مراتبي اين چنين براي آن مطرح نشده است . بنابر اين در بهكارگيري هريك از سه اصطلاح نامبرده به جاي هدنه ( جز در موردي كه هدنه براي جلوگيري از جنگ احتمالي در آينده باشد ) منعي وجود ندارد . گو اينكه وجه تمايزي كه بين آتش بس ، متاركه و ترك مخاصمه بيان شده ، چندان با واقعيت قابل تطبيق نميباشد . به كارگيري يك اصطلاح به جاي اصطلاح ديگر در قطعنامهها و كنوانسيونها ، دليل بر متمايز بودن آنها از يكديگر نيست . ۷ ـ ۳ ـ مقايسه قرارداد ذمّه ، هدنه و امان وجه شباهت اين سه در آن است كه ذمّي ، مهادن و مستامن ، هر سه طايفه در دولت اسلامي قرار ميگيرند و مسلمانان حق ندارند دست تطاول و تجاوز به سوي آنها دراز كنند و دولت اسلامي موظّف است مسلمانان را از هرگونه تجاوزي به سوي آنها بازدارد . اما وجوه افتراق قرارداد ذمّه از هدنه و امان بدين شرح است : ۱ ـ طرف مقابل در قرارداد ذمّه ، اهل كتاب هستند ، ولي در آن دو ، ممكن است اهل كتاب و يا ساير كفّار اعم از مشركين ، ملحدين و مانند آن باشند . ( ۱۰۷ ) ۲ ـ در قرارداد ذمّه ، شرط مالي ( جزيه ) وجود دارد و بر اهل ذمّه واجب است به دولت اسلامي جزيه بپردازند ، ولي طرف مقابل در عقد امان و هدنه از اين شرط ، معاف ميباشند . البته ممكن است هدنه و امان ، توام باشرط مالي باشد ، ولي عنوان ديگري غير از جزيه خواهد داشت . ۳ ـ قرارداد ذمّه ، دائمي است ، ولي هدنه و امان از نظر زماني محدوديت داشته و موقّتند . ( ۱۰۸ ) ۴ ـ با انعقاد قرارداد ذمّه ، حالت جنگ به طوركلي از بين ميرود و سرزميني كه ذمّيان در آن مقيمند ، جزء دار الاسلام ميشود و همانند مسلمين ، احكام اسلام بر آنها جاري ميگردد و بايد به مقررات اسلام احترام گذاشته و به آن ملتزم گردند ، ولي در امان و مهادنه ، گرچه جنگ به صورت موقّت متوقف ميگردد ، ولي حالت جنگ همچنان باقي خواهد ماند . افزون برآن ، بر مهادن لازم نيست ، التزام عملي به احكام اسلام داشته باشد . ( ۱۰۹ ) لذا متعهد نميشود كه احكام اسلامي بر وي جاري گردد . ۵ ـ با انعقاد قرارداد ذمّه ، حكومت اسلامي ، موظف به دفاع از آنان خواهد شد . در اين مورد فرق نميكند مهاجم و متجاوز ، مسلمان باشد يا غيرمسلمان . اما در عقد امان و هدنه ، تنها اين تعهد براي دولت اسلامي بوجود ميآيد كه از آنان در برابر تجاوز مسلمين و اهل ذمّه حمايت كند . ( ۱۱۰ ) ۶ ـ در صورت پيشنهاد ذمّه از جانب اهل كتاب ، پذيرش آن از جانب حكومت اسلامي واجب است ، حتي اگر در شرايطي كه دولت اسلامي قادر بر تسلط بر ملتهاي يهودي ، مسيحي و مجوسِ درخواست كننده ذمّه باشد ، ملزم به قبول آن است ، ( ۱۱۱ ) مگر آنكه در پذيرش آن ، خطرِ قطعي وجود داشته باشد . ( ۱۱۲ ) اما الزامي در قبول هدنه و امان وجود ندارد ، بلكه به مصلحتي كه حاكم تشخيص ميدهد ، بستگي دارد . ۷ ـ در قرارداد ذمّه ، اهل ذمه به تابعيت دار الاسلام در ميآيند ، گرچه از بعضي از حقوق سياسي مانند نامزدي رياست جمهوري ممكن است محروم شوند ، ولي در عقد امان و هدنه ، مساله تابعيت مطرح نيست . البته بر اساس عقيده آنان كه به دائمي بودن عقد امان معتقدند ، ممكن است بگوييم ، مستامني كه به قصد توطّن دائمي در ممالك اسلامي به سر ميبرد تابعيت آن كشور را بپذيرد . ۴ ـ قرارداد صلح ۱ ـ ۴ ـ معناي لغوي صلح صلح در لغت به معناي سازش كردن و آشتي و توافق است . ( ۱۱۳ ) گاه به جاي صلح ، كلمه سلْم ( به فتح و كسر سين ) استعمال ميشود كه به يك معنا ميباشند . ( ۱۱۴ ) حقيقت صلح عبارت است از تراضي ، تسالم و موافقت بر امري ، خواه آن امر از اموال ( چه كالا باشد يا از نقود ) باشد يا از اعمال و يا غير از اين دو ، و خواه اين تسالم با صيغه عقد صلح باشد يا غير آن ، و چه مسبوق به خصومت باشد يا توام با آن ، يا نسبت به خصومت احتمالي در آينده . صلح در همه اين موارد صادق است و اطلاق آن ، يك اطلاق حقيقي است نه مجازي . ( ۱۱۵ ) ۲ ـ ۴ ـ معناي اصطلاحي صُلح فقهاي شيعه و اهل سنت ، باب مستقلي براي قرارداد صلح باز نكردهاند و در بخش قراردادهايي كه به جنگ پايان ميدهد ، تنها به قرارداد ذمّه ، امان ، هدنه و تحكيم اشاره كردهاند . اما در بخش عقود و معاملات كه مربوط به روابط آحاد مردم با يكديگر است ، كتابي را به « صلح » اختصاص داده و به بررسي آن پرداختهاند . آنچه كه در اينجا مدّ نظر ماست ، قراردادي است كه در روابط دولتها با يكديگر منعقد ميشود نه آن عقدي كه دو يا چند نفر بر اساس خصومتي كه با يكديگر دارند و يا احياناً براي جلوگيري از نزاع احتمالي در آينده به امضا ميرسانند . به عبارت ديگر بر اساس تقسيمي كه از حقوق به خصوصي و عمومي شده است ، آنچه فقها تحت عنوان صلح آوردهاند ، در بخش حقوق مدني جاي ميگيرد كه خود ، جزئي از حقوق خصوصي داخلي است ، اما آنچه در اينجا منظور است در قسمت حقوق بينالملل عمومي مطرح ميشود كه خود ، جزئي از حقوق عمومي بينالمللي است . در اينجا شخصيت حقوقي دولتها به نمايندگي از مردم خود ، در برابر دولت ديگر قرارداد صلح را با يكديگر به امضاء ميرسانند اما در آنجا ، يك يا چند نفر در مقابل يك يا چند نفر ديگر در مقام يك شخصيت حقيقي عقد صلح را با يكديگر منعقد ميكنند . در صلح بين دولتها ، پاي موت و حيات يك ملت در بين است ، اما در آنجا احياناً سخن از ضرر و زيان يك يا چند نفر از آحاد مردم ميباشد . فقهاي شيعه در تعريف صلح گفتهاند : « عقد شرّع لقطع التّجاذب ( ۱۱۶ ) و التّنازع بين المتخاصمين » . ( ۱۱۷ ) قراردادي است براي پايان بخشيدن به كشمكش و نزاع ميان متخاصمان . بعضي از علماي اهل سنت در تعريف صلح آوردهاند : « قراردادي است كه دو طرف نزاع به درگيري فعلي خود خاتمه ميدهند و يا از نزاع احتمالي ( در آينده ) جلوگيري مينمايند ، بدينگونه كه هر يك از دو طرف متقابلاً از بخشي از ادعاي خود دست ميكشد » . ( ۱۱۸ ) آنچه در حقوق بينالملل مطرح است ، چيزي جز اين نيست ، زيرا با قرارداد صلح ، جنگ به پايان ميرسد ( ۱۱۹ ) و طرفين نزاع ( يعني دولتهاي متحارب ) معمولاً از بخشي از حقوق خود صرف نظر ميكنند . گرچه اين واژه گاهي مربوط به معاهدهاي ميشود كه براي اجتناب از جنگهاي آينده منعقد ميگردد ، ( ۱۲۰ ) اما اين دو مفهوم اغلب با هم تداخل ميكنند ، زيرا در قراردادهايي كه براي پايان بخشيدن به جنگها نوشته ميشود ، طرفهاي متخاصم خود را متعهد به صلح دائم ميكنند ( ۱۲۱ ) ( كه در اين صورت هم به نزاع فعلي پايان داده ميشود و هم طرفين براي جلوگيري از درگيري احتمالي در آينده صلح ميكنند ) . به هر ترتيب سِلْم و صلح ، نقيض جنگ هستند و از آنجا كه « تعرف الاشياء باضدادها » ، تعريف صلح بسيار مشكل مينمايد . به همين خاطر گاه در تعريف صلح گفته ميشود : « فترتي است حد فاصل دو جنگ » . ( ۱۲۲ ) حال به دو تعريف از « معاهده صلح » ( ۱۲۳ ) در حقوق بينالملل اشاره ميكنيم : ۱ ـ « معاهدهاي است كه حالت جنگ بين كشورها را قانوناً پايان ميدهد » . ( ۱۲۴ ) ۲ ـ « قراردادي است مبني بر توافق اطراف درگير با يكديگر براي حل نزاع و پايان دادن جنگ و امتناع از هرگونه عمل تجاوزكارانه و يا تحريك و تشويق نسبت به چنين اعمالي » . ( ۱۲۵ ) خاتمه جنگ از طريق انعقاد معاهده صلح ، يكي از قديميترين نهادهاي حقوق بينالملل است . در دوران قديم ، كاركرد يك معاهده صلح عبارت بود از خاتمه بخشيدن به خشونت و درگيريها ، حل و فصل ادعاهاي جدال برانگيز از طريق مصالحه يا چشم پوشي و بر قراري نظم نويني كه صرف نظر از درست يا نادرست بودن ، تامين كننده ثبات ، امنيت ، آرامش و فراغ خاطر باشد . در عين حال ، صلح همچنان چيزي فراتر از حالت عدم خشونت يا نبودن مخاصمات فعال يا يك دوره عدم خصومت ، به شمار ميرفت . هدف و كاركرد معاهده صلح ، حصول و تامين مصالحه و آشتي پايدار ميان دشمنان پيشين بود . ( ۱۲۶ ) انعقاد صلح ، روش عادي خاتمه جنگ در طول تاريخ بوده است . ( ۱۲۷ ) ۳ ـ ۴ ـ آيا صلح ، عقدي مستقل است ؟ امروزه در رويه دولتها ، معاهدات صلح در مفهومي كه از نظر حقوقي به حالت جنگ پايان ميدهد ، به ندرت تكرار ميگردند . از اين رو در عهدنامههاي لاهه ، اشارهاي به معاهده صلح نشده و تنها از ترك مخاصمه سخن به ميان آمده است . قرارداد ترك مخاصمه به قلمرويي گسترش يافته كه در گذشته در انحصار معاهده صلح بود . شايد چنين امري به اين دليل باشد كه معاهدات صلح ، بيش از پيش تاخير پيدا ميكنند و يا غالباً سالها به درازا ميكشند و حتي گاهي هرگز منعقد نميشوند . اما به هرحال در حقوق بينالملل ، معاهده صلح عقدي است مستقل كه هدف از آن ، پايان قطعي و نهايي حالت جنگ و استقرار دائمي و ثابت حالت صلح در مناسبات كشورهاي متخاصم با يكديگر است . به بيان ديگر ، هدف ، اعاده وضعيت صلحآميز قبل از بروز جنگ ميان متخاصمان ميباشد . ( ۱۲۸ ) چون قرارداد صلح ، عقدي است دائم ، لذا با مهادنه فرق دارد ، چرا كه معاهده صلح ، جنگ را به صورت نهايي و دائم خاتمه ميدهد ، اما مهادنه ، قراردادي است كه به جنگ در يك زمان موقت پايان ميبخشد . لذا ترك مخاصمه موجد حالت صلح ، حتي به صورت جزئي و موقتي نيز نيست ، بلكه تنها تعليق يا قطع موقّت عمليات جنگي را به همراه دارد . نتيجه اينكه در ترك مخاصمه ، حالت جنگ ميان كشورهاي متخاصم با يكديگر و با كشورهاي بيطرف ، كماكان پابرجا ميماند اما برقراري صلح ، يعني توقّف قطعي و دائمي مخاصمات . اگر بعد از قرارداد صلح ، جنگي درگيرد ، به خاطر اسباب جديد ديگري است و ادامه همان جنگي نيست كه قبل از انعقاد صلح داير بود . اما در مهادنه ، جنگي كه پس از اتمام مدت آن ، شعلهور ميگردد ، به همان علل و اسباب سابق و ادامه همان جنگ خواهد بود . البته ممكن است طرفين به دنبال متاركه ، مجدّداً متوسل به زور نشوند و صلح به صورت دوفاكتو ( موقت ) برقرار گردد ، ولي بايد توجه داشت كه اين خود متاركه نيست كه صلح را تجديد نموده ، بلكه خواست و تمايل بعدي طرفين است كه عملاً به حالت خصومت پايان ميدهد . ( ۱۳۰ ) گاه ممكن است ترك مخاصمه و ديگر اقدامات متوقفكننده مخاصمات به حالت جنگ به طور قطعي پايان دهند مثل موافقتنامه آتش بس ۱۹۷۳ درباره ويتنام كه جنگ را خاتمه داده و صلح را به ويتنام بازگرداند . در هرحال اين در صورتي است كه چنين موافقتنامههايي علي رغم نامشان اعلام دارند كه پايان دهنده نبرد يا جنگ هستند و تنها مخاصمات فعال را متوقّف نميكنند . ( ۱۳۱ ) همانطور كه آمد قرارداد صلح در حقوق بينالملل ، يك عقد مستقل است و داراي ماهيتي جداي از ساير عقود مانند ترك مخاصمه و آتش بس و يا متاركه ميباشد . مشخصه بارز معاهده صلح ، دائمي بودن آن است . به علاوه محتواي اين قرارداد ، با ساير عقود ، متفاوت است . در كتب فقهي شيعه و اهل سنت ، صلح عنوان مستقلي را به خود اختصاص نداده است و در هيچ يك از آثار فقهي ، قراردادي به نام قرارداد صلح ، در كنار ساير عقود مورد بحث و بررسي قرار نگرفته است ، بلكه معمولاً كلمه صلح مترادف قرارداد هدنه ( مهادنه ) ذكر شده است . ( ۱۳۲ ) با اين وجود در فقه سياسي اسلام نيز بايد بگوييم قرارداد صلح ميتواند ماهيتي جداي از قرارداد ذمه ، هدنه و امان داشته باشد و مانند آنها ، يك عقد معين فقهي قرارگيرد . اگرچه ممكن است در مواردي ، نتيجه مهادنه را در پي داشته باشد . دلايلي كه بر اين نظر ميتوان ارائه كرد عبارتند از : ۱ ـ از آنجا كه قبل از ظهور اسلام نيز مردم در مراودات خود متوسّل به يك سلسله عقود و قراردادهايي ميشدند ، لذا شرع مقدس اسلام با پديدهاي روبرو شد كه در عرف جامعه آن زمان وجود داشت ، اسلام آن دسته از عقود را كه با اصل عدالت سازگاري داشت ، امضاء كرد ، اما در بعضي ديگر مانند بيع مجهول و ربوي نهي كرد و فرمود : « احلّ الله البيع و حرم الرّبوا » . ( ۱۳۳ ) بنابراين تعدادي از عقود را امضاء و بخشي را نهي نمود ، اما نسبت به عقودي كه با سكوت برگزار نمود و نسبت به تاييد و يا منع از آن نصّي نياورده است . از عدم ردع شارع در مييابيم كه چنين عقودي ، عرفاً و شرعاً جايزند ، زيرا شايسته مقام شارع نيست كه حكم چيزي كه بدان رضايت ندارد به حال خود واگذارد و بيان نكند . به عبارت ديگر آنچه را شارع در حيطه احكام براي بشريت ارزاني داشته است يا مانند عبادات از امور توقيفي هستند كه متوقّف بر نصّ شارعند و يا از امور غيرتوقيفي مانند عقود . در اينگونه امور ، عدم ردع شارع كافي است . چه اين عناوين در عصر شارع وجود داشته باشند يا خير . ( ۱۳۴ ) اطلاق آيه « يا ايها الّذين آمنوا اوفوا بالعقود » ( ۱۳۵ ) شامل عقودي مانند عقد صلح ( جداي از ساير عقود ) نيز ميشود . چرا كه « العقود » جمع محلّي به الف و لام است و افاده عموم و شمول ميكند و تنها به عقود معهوده و معين فقهي اختصاص پيدا نميكند . بر اين اساس حاكم اسلامي ميتواند جداي از قرارداد ذمّه ، هدنه ، امان و تحكيم ، با دولتهاي غيرمسلمان ، قرارداد صلح به امضا برساند و دامنه « العقود » شامل چنين قراردادي نيز ميشود و در نتيجه بايد به مفاد آن پاي بند بود و به آن ترتيب اثر داد . مرحوم ميرزاي نائيني در اين زمينه ميگويد : « اوفوا بالعقود » به عقود شناخته شده و معاملات متداول اختصاص ندارد ، بلكه شامل هر عقدي ميشود ، زيرا « لام » در « العقود » ظهور در عموم و شمول دارد و تنها به عقود معين و شناخته شده ( عصر پيامبر ( ص ) ) اختصاص ندارد . ( ۱۳۶ ) مفهوم عقود ، چون مفاد قضيه حقيقيه ( ۱۳۷ ) به اصطلاح منطقي است ، شامل كليه قراردادهايي است كه عرفاً به آنها عقد گفته ميشود ، اعم از آنكه اطلاق عقد بر آن قرارداد ، به لحاظ عصر جاهليت و يا به لحاظ عصر پيامبر ( ص ) و معصومين ( ع ) و يا به لحاظ هر دوره و عصري باشد . ( ۱۳۸ ) بنابراين تفسير ، هر نوع قرارداد كه در هر زمان عرفاً به آن عقد گفته شود ، طبق آيه مذكور مشروعيت يافته و لازم الوفاء خواهد بود ، مگر آنكه به دليل خاصي از آن نهي شده باشد . ۲ ـ خداوند در قرآن كريم فرمود : « و ان جنحوا للسّلم فاجنح لها و توكّل علي الله انه هو السّميع العليمِِ » . ( ۱۳۹ ) اگر تمايل به صلح نشان دهند ، تو نيز از در صلح درآ و به خدا تكيه كن كه او شنوا و داناست . كلمه « سِلْم » در اين آيه ، عام است و شامل پايان دادن به جنگ چه به وسيله هدنه و صلح و چه با پرداخت جزيه و پذيرش اسلام ميشود . ( ۱۴۰ ) بر اساس اين آيه ، دولت اسلامي ميتواند در صورت از در مسالمت درآمدن كفار حربي ، قرارداد صلح را جداي از ذمّه ، هدنه و امان با آنها به امضاء برساند . بر اساس اين آيه ، دولت اسلامي ميتواند در صورت از در مسالمت درآمدن كفار حربي ، قرارداد صلح را جداي از ذمّه ، هدنه و امان با آنها به امضاء برساند . ۳ ـ در سيره عملي پيامبر ( ص ) نيز معاهداتي را ملاحظه ميكنيم كه مصداق بارز قرارداد صلح ميباشند . عهدنامه دائمي پيامبر اكرم ( ص ) در بدو ورود آن حضرت به مدينه ميان مهاجرين و انصار و يهود ، نيز پيمان دائمي رسول اكرم ( ص ) در سال دوم هجري با مشركين بني ضمره نمونههايي از اين گونه قرارداد ميباشد . ( ۱۴۱ ) با دقت در اين پيمان در مييابيم كه ماهيت آن نه از باب قرارداد ذمّه بوده است ، چرا كه دستور ذمّه طبق آيه ۲۹ سوره توبه در سال نهم هجري بر پيامبر ( ص ) نازل شد كه بر اساس آن رسول خدا ( ص ) با اهالي نجران ( ۱۴۲ ) قرارداد ذمّه را به امضاء رسانيد ، ( ۱۴۳ ) و نه محتواي آن بر قرارداد مهادنه دلالت ميكند ، چرا كه هدنه ، موقت است و معمولاً بعد از شروع جنگ به عنوان پيمان ترك مخاصمه و آتش بس متصوّر است . ۴ ـ علاوه بر موارد بالا ، قراردادهايي همانند صلح ، هدنه ، ذمّه و امان از جمله اختيارات حاكم اسلامي است . چنانكه در بند سوم اصل ۱۱۰ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران ، اين نكته مورد توجه قرار گرفته است و اعلان جنگ و صلح ، و بسيج نيروها به پيشنهاد شوراي عالي دفاع ، از جمله وظايف و اختيارات رهبري به شمار آمده است . گفتيم احكامي كه از جانب حاكم اسلامي صادر ميشوند بر اساس مصالح مسلمانان ميباشد . با اين بيان ، اگر حاكم اسلامي ، بر اساس تشخيص خود و رعايت مصلحت امت اسلامي ، صلاح را در اين بيند كه با دولت كافري ، قرارداد صلحي جداي از عقود ديگر به امضاء برساند ، ميتواند و منع شرعي نخواهد داشت . اما با توجه به آنكه مفروض بحث ، عصر غيبت است كه در آن ، جهاد ابتدايي واجب نيست و يا زمينه و امكاناتي برايآن وجود ندارد ، ( ۱۴۴ ) اشكال فوق نميتواند مانع از مشروعيت چنين صلحي باشد . ( ۱۴۵ ) ۴ ـ ۴ ـ فرق قرارداد صلح و ذمّه با توجه به اينكه صلح را يك عقد مستقل دانستهايم ، فرقهايي با قرارداد ذمّه دارد كه به شرح زير است : ۱ ـ طرف مقابل در قرارداد ذمّه ، اهل كتاب ( مسيحي ، يهودي و مجوس ) هستند ، ولي در قرار داد صلح ، ممكن است كتابي و يا غيركتابي باشند . ۲ ـ قرارداد ذمّه ، توام با شرط مالي ( جزيه ) است كه اهل كتاب بايد به دولت اسلامي بپردازند ، ولي در عقد صلح ممكن است همراه با شرط مالي باشد يا نباشد و پرداخت كنندهاش دولت اسلامي باشد يا دولت مقابل . ۳ ـ در قرارداد ذمّه ، اهل ذمّه با رعايت يك سلسله مقررات مشخص و معيني ، تحت حمايت دولت اسلامي قرار ميگيرند ، بخصوص آنكه وظيفه دفاع از آنها را در مقابل هرگونه تجاوزي به عهده ميگيرد ، ولي در قرارداد صلح اين مساله مطرح نيست . ۴ ـ قرارداد ذمّه دائمي است ، ولي قرارداد صلح بسته به توافق طرفين است . ۵ ـ از آنجا كه مسووليت انعقاد قرارداد ذمّه و صلح هر دو با حاكم اسلامي است ، با ايجاب ذمّه از جانب اهل كتاب ، بر حكومت اسلامي واجب است كه اين ايجاب را بپذيرد و جز در وضعيتي كه خطر قطعي است ، قابل رد نميباشد ، ( ۱۴۶ ) اما در قرارداد صلح انعقاد قرارداد به مصلحتي كه حاكم تشخيص ميدهد بستگي دارد ، يعني الزامي در پذيرش آن وجود ندارد . ۵ ـ ۴ ـ آيا صلح بايد مسبوق به تخاصم باشد ؟ در فقه اماميه ، پارهاي از نويسندگان گفتهاند كه در صلح ، هميشه فكر پرهيز از نزاع طرفين وجود دارد و براي رسيدن به همين هدف ، تراضي ميشود و لزومي ندارد كه صلح ، مسبوق به دعوي باشد ، ولي در هرحال ، انديشه جلوگيري از تنازع ، هرچند احتمالي و ناظر به آينده باشد ، لازمه تحقق صلح است ، به طوري كه اگر نزاعي در بين نباشد ( چه در حال حاضر و چه نسبت به آينده ) چنين عقدي ، عقد صلح نخواهد بود . ( ۱۴۸ ) به هرحال با توج ـ ه به تعريفي كه از صلح شده : « عقد شرّع لقطع التّنازع بين المتخاصمين بتراضيهما » ، ( ۱۴۹ ) هرچند هدف اصلي از تشريع صلح ، از بين بردن خصومت و اختلاف است ، اما هيچ مانعي ندارد كه وسيله انجام معامله قرارگيرد . به عبارت ديگر اين تعريف ، مبني بر غالب است ، يعني غالباً اگر صلحي واقع شود ، بعد از نزاع و خصومت است . به بيان ديگر حكمت تشريع صلح ، براي قطع تخاصم است و روشن است كه حكمت قانونگذاري صلح ، قابل اطراد در جميع موارد آن نيست ، چرا كه شرعيت صلح دائر مدار حكمت آن نميباشد . لذا در بعضي از موارد ممكن است هيچگونه نزاعي در بين نباشد و در عين حال ، عقد صلح به امضاء طرفين برسد . و در يك كلمه ، تعاريفي كه از عقودي مانند صلح شده است ، تعريف به حد نيست ، بلكه تعريف به رسم است و مقصود ، تمييز آن عقد از غيرش ميباشد . ( ۱۵۰ ) جمعي از فقها به لحاظ اطلاق و عموم ادله صلح ، چنين قيدي را غيرلازم تلقّي نموده و احتمال وقوع اختلاف و نزاع را در مشروعيت صلح ، كافي شمرده و فقهايي چون صاحب جواهر ، صلح را در مواردي كه احتمال نزاع در آينده هم داده نميشود ، مشروع دانستهاند . زيرا در پارهاي از نصوص به مشروع بودن آن ، بدون اينكه قيدي براي رفع تنازع ديده شود ، حكم شده است ، وانگهي در ساير منابع نيز دليلي كه آن را منحصر به هدف « رفع تنازع » سازد ، وجود ندارد . ( ۱۵۲ ) با اين توضيح ميتوان گفت قرارداد صلح در چهار حالت ممكن است منعقد شود : ۱ ـ نسبت به نزاع و خصومت در گذشته ۲ ـ نسبت به خصومت و نزاع فعلي ۳ ـ نسبت به خصومت و نزاع آينده ۴ ـ زماني كه هيچگونه خصومت و نزاعي در بين نباشد . اما در حقوق پارهاي از كشورها مانند فرانسه ( ماده ۲۰۴۴ قانون مدني ) و الجزاير ( ماده ۴۵۹ قانون مدني ) وجود اختلاف و قصد پايان بخشيدن به آن و گذشتهاي متقابل از اركان عقد صلح است . ( ۱۵۳ ) فقهاي اماميه ، براي تحقق صلح ، ل ـ زومي به وج ـ ود اختلاف نميبينند ، به همين خاطر ، صلح به دو قسم تقسيم شده است : ۱ ـ صلح بدوي ۲ ـ صلح دعوي ؛ در اولي سخن از نزاع و خصومت نيست ، امّا دومي براي رفع تنازع اعم از گذشته و حال و آينده است . ( ۱۵۶ ) در حقوق بينالملل ، شبيه همين بحث در قرارداد صلح مطرح است و آنچه كه علماي اين حقوق بر آن متفقند ، اين است كه قرارداد صلح ، گاه براي خاتمه دادن جنگ فعلي و زماني براي جلوگيري و اجتناب از جنگهاي احتمالي در آينده است . ( ۱۵۷ ) اما معاهدات صلح و دوستي نظير معاهده صلح و دوستي هند و شوروي در سال ۱۹۷۱ و چين و ژاپن در سال ۱۹۷۸ را نميتوان معاهده صلح در مفهومي كه از نظر حقوقي به حالت جنگ پايان ميدهد دانست ، بلكه بايد آنها را بيشتر ابزاري براي پيشبرد همكاري مسالمتآميز ميان طرفين تلقي كرد . ( ۱۵۸ ) با اين توضيح در مييابيم كه قرارداد صلح در حقوق بينالملل شبيه صلح دعوي در حقوق خصوصي است گرچه تفاوتهايي بين اين دو هست . از نظر قانوني ، هدف اصلي يك معاهده صلح ، پايان حالت جنگ و تجديد روابط طبيعي دوستانه بين كشورهاي متخاصم است . ( ۱۵۹ ) نتيجه بحث آن است كه قرارداد صلح ، پايان دهنده حالت جنگ و خصومت بين دو يا چند دولت است . چه جنگي در گذشته اتفاق افتاده و اكنون با معاهده صلح به طور قطعي پايان داده شود يا فعلاً چنين پديدهاي با اين معاهده خاتمه يابد و يا چون مقدمات وقوع جنگي انجام گرفته و در آينده ، آغاز جنگ قريب الوقوع باشد ، براي پرهيز از وقوع اين حادثه ، طرفين معاهده صلح را منعقد سازند . پس در انعقاد صلح شرط نيست كه مسبوق به تخاصم باشد . البته اگر هيچگونه تخاصمي نه در گذشته و نه در حال و نه در آينده وجود نداشته باشد ، قرار داد صلح به معناي حقوقي كلمه ، مفهوم نخواهد داشت . ۶ ـ ۴ ـ مدت صلح تنها مشكلي كه در قرارداد صلح ، به معناي عقدي خارج از سه نوع عقد معين نامبرده ( ذمّه ، امان و هدنه ) ، مطرح است ، مساله مدت قرارداد صلح ميباشد كه خواه ناخواه موجب اين تصوّر است كه صلح موقّت چيزي جز همان مهادنه نيست . شكّي نيست كه دولت اسلامي ميتواند در اوضاع و احوال خاصّي ، قرارداد صلح موقّت را با كشورهاي غيرمسلمان به امضاء برساند و ما اصراري در نامگذاري آن به مهادنه ، موادعه ، متاركه ، آتش بس ، ترك مخاصمه و غيره نداريم . امّا آنچه اين بحث را در مورد قيد « مدّت » ، از مهادنه جدا ميكند ، آن است كه آيا حاكم اسلامي ميتواند قرارداد صلح دائم را با كفّار به امضا برساند ؟ حق آن است كه اختلاف در اين قضيه مبتني بر آن است كه رابطه مسلمين و غيرمسلمين بر چه اصلي استوار است ؟ اين اصل ، جنگ است يا صلح . آنان كه معتقد به « اصاله الصلح » هستند ، بر اين باورند كه صلح دائم نه تنها جايز ، بلكه در صورتي كه حسن نيت مخالفين فراهم باشد ، مطلوب هم هست . اين دسته براي اثبات نظر خود به كتاب و سنّت استدلال كردهاند . ( ۱۶۰ ) اما آنان كه معتقدند صلح در اسلام ، موقّت است و صلح دائم جايز نيست ، اصل را در رابطه دنياي اسلام و كفر بر جنگ قرارداده و اصطلاحاً معتقد به « اصاله الحرب » هستند . ( ۱۶۱ ) به عنوان مثال دكتر مجيد خدّوري كه يك مسيحي عراقي الاصل است و اطلاعات دقيقي نسبت به تعاليم اسلامي ندارد ، مينويسد : « از لحاظ اينكه نظريه كلي قانونگذاري اسلام در روابط بين مسلمين و غيرمسلمين ، صلح جويانه نيست ، بلكه حالت جنگ را دارد ، لهذا بالذات ، مدت عهدنامه ، موقت است و چون از نظر تئوري ، جهاد نميتواند بيشتر از ده سال معوّق بماند ، بالضروره دوره عهدنامهها در پايان اين مدّت سپري ميشود ، گو اينكه مدّت بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *مصوبات *مجمع عمومي * شوراي اجرائي *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *مركز *فارس *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين *كرمانشاه و ايلام *خوزستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي *بوشهر *زنجان *لرستان *کرمان امور وكلا و كارآموزان *فهرست اسامي *مصوبات كانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا طرحها و لوايح وكالت *كتابخانه *مقالات حقوقي *مجله حقوقي *نشريه داخلي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *لوايح و اوراق *مراجع رسيدگي *پرسش و پاسخ سايتهاياطلاعرساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||