|
||||||
دوره جديد - شماره ۱۵ و ۱۶ ( شماره پياپي ۱۸۴ و ۱۸۵ ) (صفحه۶) فهرست اصلي فهرست: * مادگان هزار دادستان ـ كتاب هزار راي (۷) * مادگان هزار دادستان ـ كتاب هزار راي (۷) علي كاكاافشار وكيل پايه يك دادگستري درِ بعدي كتاب مادگان هزاردادِستان به چگونگي راه هاي ادامه نسل به عنوان يك خويشكاري (=تكليف ) در گيتي مي پردازد به عبارت ديگر اين در، درباره پدري كه تك فرزند دختر دارد و چگونگي ادامه نسل از طريق او و مسايل گوناگون حقوقي ناشي از آن است . ولي پيش از آغاز اين در مي كوشيم به برخي پرسش هاي همكاران محترم پاسخ دهيم . پرسش ها بيشتر درباره وضعيت آخرين و تنها نسخه دست نوشته پهلوي به جاي مانده خود كتاب مادگان هزاردادِستان ، شمار برگ هاي آن جاي نگهداري و چگوني طرح كلي و ديدگاه هاي حقوقي منعكس شده در آن ، و دسته بندي حقوقدان ها براساس ديدگاه هاي آنها است . نسخت مي كوشيم به اين پرسش ها پاسخ دهيم . آناهيد پريخانيان مترجم مادگان هزاردادِستان از پهلوي به روسي است . اثر او در آمريكا به زبان انگليسي ترجمه شده است . پريخانيان مقدمه اي براي ترجمه انگليسي اثرش نوشته است . چون ترجمه اين مقدمه مي تواند به بسياري از پرسش هاي دوستان و همكاران محترم پاسخ درخوري دهد، ما اين مقدمه دانشمندانه اناهيد پريخانيان را به فارسي برمي گردانيم و پژوهش و نقد بيشتر و بهتر را به خود هم ميهنان ارجمند به ويژه همكاران و حقوقدانان گرامي وامي گذاريم تا با آگاهي مستقيم از متن كتاب مادگان هزاردادِستان كه اين مقالات با هدف آن نوشته و تقديم مي شود، بر اين يادگار مهم نظام حقوقي ايران باستان ، بنگرند و با بررسي و ژرف بيني ادبيات حقوقي تاريخي ما را غني تر سازند و در خور با اين پيشينه ، ريشه را بكاوند و نقد و نظرهاي نو بيافرينند: مقدمه مترجم روسي (آناهيد پريخانيان ) بر كتاب مادگان هزاردادِستان : اروپايي ها نخستين بار با يادداشت هاي دارمستر و وست از وجود كتاب ماتيكان هزاردادِستان ، آگاه شدند. متن اين سند، در تنها يك نسخه ۷۷ برگي كه دست نويس است به صورت ناقص و نسبتاً اخير در قرن ۱۶ ميلادي در ايران بازنويسي شده و به ما رسيده است . در سال ۱۸۷۲ پژوهشگر پارسي ت . د. آنكلساريا ۲۰ برگ آن را در ايران خريد و به بمبئي برد. هنگامي كه انكلساريا يك نسخه از اين برگ ها را براي چاپ عكس و انتشار آماده كرده بود، مشخص شد كه ۵۵ برگ ديگر همين دست نويس را م .ل . هاتاريا خريده و در كتابخانه اش نگاه مي دارد. اين برگ ها شامل عنوان كتاب و نام نويسنده اش بود. اين بخش دست نويس همراه با مقدمه اي از چ .ج مودي پژوهشگر نامدار پارسي در سال ۱۹۰۶ در پونا منتشر شد. ۲۰ برگي كه انكلساريا آنها را به دست آورده بود نيز سرانجام در ۱۹۱۲ چاپ شد ـ كه به همان سان مقدمه اش را چ .ج . مودي نوشت . هر ۷۵ برگ ـ يعني ۵۵ برگ متعلق به مجموعه هاتاريا (بخش ۱) و ۲۰ برگ متعلق به انكلساريا (بخش ۲) به دست يك نويسنده و روي يك نوع كاغذ نوشته شده و عموماً هر روي آنها ۷۰ سطري است . در حاشيه صفحه ۹۸ نسخه چاپ شده ، دستخطي با تاريخ تحرير ديده مي شود كه نوشته اند: «اين كتاب را دختر اسفنديار انوشيروان ، در برابر كتاب يشت ها و ويسپرد و نيز ۱۰۰۰ دينار و نيز تسويه حساب كامل به ... رستم نوشيروان بمانيار داد و به او منتقل كرد. نوشته شد در گوش روز از ماه آدر سال ۱۰۰۶ يزدگردي .» از اينرو سال ۱۰۰۶ يزدگردي (سال ۱۶۳۷ ميلادي ) را بايد سالِ زمان پايان اين دست نوشت انگاشت . يادداشت هاي ديگر ماتيكان در حاشيه صفحه ها (برگ هاي ۱۰۳ و ۱۰۹) نكته قابل توجهي ندارد. در نسخه هاي چاپي هر دو بخش كتاب ، شماره گذاري صفحه هاي دست نوشت كتاب از همان ترتيب شماره گذاري پيروي كرده اند كه در نيمه دوم قرن گذشته هنگامي كه به صورت قسمتي از مجموعه شخصي م .ل . هاتارياو ت .د. انكلساريا درآمده اند به دست آنها انجام گرفته است . اين شماره ها تنها چيزي است كه روي برگ هاي نسخه دست نوشت افزوده شده است . همان گونه كه پيش از همه ج .مودي يادآوري كرده است . شماره اين صفحه ها در نسخه چاپي ربطي به شماره و ترتيب صفحه هاي برگ هاي متن دست نوشت اصلي ندارد. از همين رو به علت همين ناترتيبي برگ هاي بخش ۱ (=نسخه دست نوشت هاتاريا) «پيش گفت » چاپي كتاب كه آغاز آن است در صفحه ۷۹ افتاده است . يعني برگ ۴۰ الف از نسخه دست نوشت به هم دوخته شده . شماره گذاري پيشين فارسي هنوز بر اكثريت برگ هاي نسخه خطي پهلوي ديده مي شود ولي بعضي از آنها گوشه هايشان پاره پاره شده و شماره هاي فارسي مشخص نيستند. شماره و ترتيب اصلي برگ ها تنها در بخش ۲ (= نسخه خطي متعلق به انكلساريا) بجا مانده است ، هرچند گاه در شماره بندي اشتباه شده است . (براي نمونه دو برگ به طور تكرار شماره ۸۴ خورده است و دو برگ ديگر نيز شماره ۸۹) تعدادي از برگ ها نيز گم شده است كه شماره آنها روي هم رفته كمتر از ۵۰ برگ يا حدود ۴۰ درصد اصل كتاب است . و سرانجام اينكه در دست نوشت برمانده بسياري از برگ ها وضع خوبي از نظر نگهدار ندارند و قسمت هاي بسياري از آنها پر از ريزسوراخ ها و پوسيدگي ، موريانه خوردگي ناشي از كهنگي كاغذ است . جز پيشگفتي كه نويسنده يا بهتر بگوييم مولف كتاب ، در آغاز آن آورده است ، بقيه متن كتاب ، مجموعه ماده هاني است كه دربرگيرنده مسايل موضوعي دسته بندي شده و با نام موضوع مربوطه درون فصل هايي كه « در » ناميده مي شود گردآوري شده اند (مانند درِ گواهي ، درِ شكناي از زني = طلاق ). ولي بايد توجه داشت مواردي نادر هست كه ماده (كوته نوشت )ها زير دري آورده شده اند كه به آن در و عنوان آن مربوط نمي شوند. كنار نام هر در، شماره اي است كه ترتيب آن « در » را در نسخه خطي دست نوشت كتاب به زبان و خط پهلوي نشان مي دهد. در چند مورد اندك (۴ در) اين شماره گذاري ترتيبي رعايت نشده است . قانون و قاعده اي را كه بر چگونگي شماره گذاري و ترتيب درها حاكم است نمي توان دريافت و اين نشان مي دهد كه هنگام رونويسي از كتاب ترتيب و شماره گذاري درها انجام نگرفته است و بعدها شماره هاي تزئيني را افزوده اند. با اين همه از آنجا كه اين شماره گذاري براي متن كامل خطي انجام شده و مربوط به پيش از تغيير در ترتيب برگ ها بوده است ، بازسازي ترتيب اوليه درها و تشخيص اينكه اصل سند چه اندازه بوده را هر چه روشن تر امكان پذير مي سازد. ج .ج مودي در پيشگفت نسخه چاپي مجموعه هاتاريا توجه قابل ملاحظه اي براي بازسازي ترتيب درست برگ ها در هر دو بخش دست نوشته ها مبذول داشته است . كپي اين نسخه چاپي كه پيش از اين از آن كارل . اچ . ساليمان بوده (و اينك در كتابخانه موسسه شرقي فرهنگستان علوم اوليه در پترزبورگ است ) دربردارنده يك جدول دست نوشت به خط خود ساليمان مي باشد كه ترتيب اوليه برگ ها را به همان گونه كه بوده نشان مي دهد. اين جدول در نسخه چاپي كنوني (ترجمه انگليسي كار آناهيد پريخانيان ) همراه با افزوني ها و ترجمه توضيحات آلماني ساليمان آورده شده است . جدول همچنين تصويري روشن از وضع شماره ترتيب برگ هاي انكلساريا براي كل نسخه دست نوشت را به طور كامل دربردارد. هم اكنون اصل هر دو بخش اين كتاب حقوقي مهم به زبان پهلوي در موسسه شرقي ك .ر.كاها در بمبئي نگهداري مي شود. ترتيب برگها (براساس جدول كارل . اچ . ساليمان ) مولف و تاريخ نوشتن متن كتاب : نويسنده در «پيش گفتي » كه براي كتاب نوشته خود را فرخ مردِ بهرامان معرفي مي كند: فرح مرد پسر بهرام و نام كتاب را هم مادگان هزار دادِستان كتاب هزار راي مي نامد. او درباره خود و زمانش اطلاعاتي بيش از اين نمي دهد و يا حداقل در برگ هاي برمانده كتاب چيزي در اين باره نيست . اندك زماني پس از كشف نسخه دست نويس كتاب ، ج .دارمستر تاريخِ نوشتن آن را قرن نهم دانست . او از نام گشنن ـ جم ، يكي از مقامات و پدر دو شخصيت نامي زرتشتي قرن نهم ، منوچهر و زادسپرم كه مولف در كتاب آورده است اين نتيجه گيري را كرد. مدت ها بعد، ماري بويس به درستي به اين توجه كرد كه همنام و همانند درآمدن اتفاقي اسم ها، لزوماً اين نيست كه نام هاي مذكور متعلق به همين دو شخصيت باشد. آنچه اين نتيجه گيري را تاييد مي كند اين است كه در سراسر كتاب كوچكترين نشانه مستقيم يا غيرمستقيم كه دلالت بر اشاره كتاب به دوره پس از زمان ساسانيان كند، ديده نمي شود. دلايل باز هم بيشتري براي نوشته شدن كتاب پيش از زمان سقوط ساسانيان هست . يكي اينكه همه عنوان هاي رسمي نام برده در كتاب از جمله درِ ايواريِ كارداران ] = صلاحيت مقامات [ و نيز درهاي ديگر كتاب ، به دوره فرمانروايي ساسانيان متعلق است . نام ها و اصطلاحات ديگر مربوط به بخش هاي اداري و سرزميني كه در كتاب آمده است نيز به همين سان به زمان ساسانيان و سازمان كشوري آنها مربوط است . افزون بر اين مولف به شماري از مقررات رسمي ساساني به عنوان قوانيني كه هنوز مورد عمل است اشاره مي كند. اين مقررات پس از برافتادن شاهنشاهي ساساني نمي توانسته است اين چنين آشكار قابليت اجرايي داشته باشد نقل فرمان هاي شاهي قباد و خسرو اول انوشيروان درباره مهرهاي رسمي كه دستور ساخت و كاربرد آنها توسط بعضي نهادها و كارداران مانند آماركاران نهاد موبدي با تغيير نام به درويشان دادگويي (به معني اداره وكالت تسخيري و معاضدتي به اصطلاح امروز ) داده شده و به صورت مقررات و قانون رسمي براي اجرا و آگاهي مقامات قضائي به شهرها فرستاده شده است . همچنين درج فرمان هايي كه نهادهاي اداري زمان ساساني صادر كرده اند در كتاب آمده از جمله اين مقررات است . اين مقررات نشان مي دهد كه كتاب در زمان ساسانيان نوشته شده است . فرخ مرد بهرامان در پارس زندگي مي كرده و نام هاي جاهاي ذكر شده در متن ، بيشتر در استان فارس ] استان اردشير خوره [ قرار دارد. اقامتگاه خود او نيز شهر گور ـ فيروزآباد كنوني ـ بوده است . اشاره هايي كه او به شخصيت هاي تاريخي شهر گور به ويژه فرمانروايان آن و نيز اسناد تاريخي كرده و در بايگاني گور و دادگاه هاي آن نگهداري مي شده است ، تعيين زماني را كه او در مقام قضا كار مي كرده و كتاب مادگان هزار دادِستان را نوشته ، امكان پذير ساخته است . آخرين سندي كه در برگ هاي به جا مانده كتاب ذكر شده است نقل فرماني است كه در سال ۲۶ پادشاهي خسرو اورمزدان ] = خسروپرويز [ يعني سال ۶۱۵ ميلادي از اين پادشاهي صادر شده است . از اينرو، كتاب هزار راي بايد در ۶۲۰ ميلادي تاليف شده باشد. فرخ مرد پسر بهرام ، شهروندي از شهر گور ايالت اردشير خوره ، معاصر خسروپرويز ] ۶۲۸ ـ ۵۹۱ ميلادي [ بوده است . ويژگي متن و منابع آن ايران ساساني مجموعه قانوني مدوني نداشت . كتاب هزاردادستان يك مجموعه قانون مدون يا يك رساله حقوقي نيست . بلكه تنها نمونه پهلوي يك سند معمولي از اين نوع اسناد است كه از دوره ساساني برمانده و به ما رسيده است : مجموعه اي فراهم آمده از پرونده هاي قضائي . چنين تاليفاتي براي اين پديد مي آمد كه آنها را به عنوان كتاب راهنما در دادرسي هاي قضائي به كار برند. چنين منظوري نه تنها انتخاب مسايلي را ايجاب مي كرد كه راي آنها را بياورند، بلكه همچنين به تعيين منابعي كه مورد رجوع و استناد مولفان درآوردن آن آراء بود نيز نياز داشت ، زيرا آشكار است كه اين كتاب هاي راهنما مي بايست بر منابع رسمي كه اعتبار ويژه در دادرسي هاي قضائي داشتند تكيه و استناد مي كردند. از متن ماتيكان هزار دادستان مي توان نشانِ دو گروه اصلي از اين منابع رسمي را يافت و آنها را شناخت : گروه نخست مقرراتي سنتي را ارايه مي دهند كه در نسك هاي قانوني (داتيك ) اوستا و به ويژه زند (=تفسير)هاي پهلوي كه بر اين نسك ها نوشته بودند و به آنها چشته (=آموزش )ها، مي گفتند مقرر شده بوده است . مرجعيت و حكومت اوستا بر دادرسي و رسيدگي هاي قضائي ، اساس و بنياني تاريخي دارد. قوانين كهن به طور كلي از بخشي از اصول اخلاقي ديني تشكيل مي شد در عين حال اصول اخلاقي عرفي نيز به همان سان از تقدس ديني برخوردار بود. اين وابستگي ميان دين و قانون در ايران زرتشي با تعصب ديني اش ، به ويژه بسيار بود و پابه پاي يك دولت بسيار توسعه يافته و نهادهاي گسترده غيرديني برجا مانده و ادامه يافت . با وجود اين با آغاز دوره پارت ها مقررات وضع شده در ۵ نسكِ صرفاً قانوني (نيكاتوم زلب سلنيحب تا هو سپاز ساكاتوم ، ونديداد)، كه بخش قوانين شرعي اوستا (داتيك ) را تشكيل مي داد، ديگر براي مرحله پيشرفته اي كه جامعه ايراني به آن رسيده بود بسنده نبود. چنين وضعي همراه با دشواري هاي زبان اوستا، تفسيرهاي گسترده اي را بر اين نسك ها الزامي كرده بود. اين تفسيرها در پرتو مقررات نوين قضائي و آيين هاي دادرسي كه در جريان رويه هاي عرفي در طول قرن ها پديد آمد به تاليف تفسيرها انجاميد. ما سندي براي تعيين زمان دقيقي كه اين تفسيرهاي نوشتاري براي نخستين بار پيدا شده اند نداريم تفسيرهاي شفاهي (exegeese) ممكن است حتي در زمان هخامنشيان به عمل آمده باشند. ظاهر آنها نشان مي دهد كه نبايد مستقيماً با آنچه در اوستا آورده بوده اند، ربطي داشته باشد هر چند آشكار است كه وجود يك متن نوشته در اوستا انگيزه بيشتري براي تفسير پديد مي آورده است . اوضاع و شرايط امر هرچه بود، اين زند ـ تفسير پهلوي متن كهن اوستايي ـ است كه اثري عملي و كاربردي در آيين دادرسي پديدآورده است . مولف اين كتاب حقوقي ساساني در استنادهاي خود به مقامات رسمي مفسران (دستوران ) و حدود ۴۰ نام اشاره مي كند. بسياري از اين نام ها در زندِ پهلوي اوستا كه در زمان شاهي خسرو اول انوشيروان پديد آمده است نيز ديده مي شود. در ميان چشته هايي كه ذكر آنها در كتاب آمده است ، به مواردي برمي خوريم كه يك مفسر به راي مفسر ديگري اشاره مي كند و رجوع مي دهد كه ظاهراً سلف او است . در حالي كه شخص اخير در زمينه اي ديگر به چشتهِ مفسر ثالثي استناد مي كندكه حتي پيشتر مي زيسته است . اين اشاره و استناد به گذشتگان تعيين زمان مربوط به پاره اي از مفسران را امكان پذير مي سازد و بقيه وجود اين نوع نوشته ها در ادبيات پهلوي را از قرن چهارم ميلادي به اين سو مسلم مي دارد. در اينجا به اين بسنده مي كنيم كه بگوييم جي .سي .تاواديا نيز براساس داده هايي كه در يكي از پاراگراف هاي كتاب شايست ـ نشايست است به نتيجه گيري مشابهي رسيده است (صفحات كامل ۲۹ـ۲۸ در مورد شايست نشايست را ببينيد). تاواديا دو گروه از مفسران را از هم جدا كرد و در درون هر گروه توالي زماني عصري را كه مي زيسته اند برقرار كرد: گروه الف : آذر ـ اورمزد ـ گشنسب ـ ميتوك ماه گروه ب : آذر فرنبغ نرسيان ـ سوشيانس ـ آپاراك اين دو گروه نماينده سنت هاي جداگانه اي هستند، در يكي از آنها آپاراك به عنوان شاگرد و پيرو سوشيانس شمرده مي شود. و سوشيانس پيرو آذر فرنبغ ، در حالي كه در گروه ديگر ميتوك ماه پيرو گشنسب است كه او نيز در نوبه خود پيرو آذر ـ اورمزد مي باشد . اين گروه بندي دوگانه مفسران ، با تفسير پهلوي ونديداد، كه در آن نظرهاي جداگانه و دور از يكديگر نمايندگان هر دو سنت را نشان مي دهد، مطابقت دارد. مولف ماتيكان هزاردادِستان به روشني ، دو سنت يا دبستان مفسران را از هم جدا مي كند كه هر كدام نيز به مهمترين پيرو يا پشتيبان آن مكتب شناخته مي شوند: آپاركيان ، پيروان آپاراك ، و ميتوك ماهيان پيروان ميتوك ماه نام هاي شماري از مفسران (زماسب ، ردا) ر داورمزد بهرام شاه ، فرخ زروان و ديگران ) براي نخستين بار در اين متن ديده مي شوند. بنابراين ، داده ها و اطلاعات موجود در مادگان هزار دادِستان به ما اين توانمندي را مي دهد كه به دانش خود درباره دارايي پرارزش ادبيات تفسيري كه در دوره ساساني وجود داشته است دامنه بخشيم و به دقت در يك سري از جزييات آن بيفزاييم . روائي ، مرجع بودن و ارزش كاربردي چشته ها آنچنان سترگ بوده كه موبدان موبد به شاپور، رييس كميسيوني كه قانون شرعي رسمي اوستا را در زمان خسرو اول تدوين كرده است ، يك تفسير عمومي براي هر كدام از نسك ها براساس چشته هاي موجود در آن زمان ، نوشته بوده است . و اين تفسير نيز بخشي از قانون مدون نوين گرديد. فرخ مرد معمولاً يك مفسر مشخص را ذكر مي كند كه از او با نام يا نام خانوادگي ياد مي كند، ولي از راي و نظر كساني بي ذكر نام نيز ياد مي كند، مانند «مفسران نوشته اند»، در چشته ها نوشته شده است ، يا طبق آموزش چشته (به چشته ) چنين يا چنان است . در متن كتاب ، استناد به اين آراء (دادِستان ها) در كنار استناد عام به كرده (=رويه قضائي ) و قواعد و مقررات دادرسي موجود كه در نتيجه رسيدگي قضائي درازمدت ايجاد شده اند همچنين فرمان هاي رسمي اعلام شده فرمانروايان كه الزام آورند ـ صورت مي گيرد، و نه تنها همان ارزش و اعتبار آنها را دارند، بلكه حتي با وجود موضع رسمي مخالف با آن قواعد و مقررات رسمي و « كرده » (=رويه قضائي ) موجود باز هم مورد استناد قرار گرفته اند و هم ارز رويه و مقررات رسمي مذكور داراي اعتبارند. در ميان «كرده » و «چشته »، جدايي و مرز دقيقي از لحاظ حوزه نيست ، زيرا احكام شرعي و مقررات رسمي (عرفي ) هم حقوق خصوصي و هم قواعد آيين دادرسي هر دو را دربرمي گرفته است . در هر حال احكام بسياري از چشته ها براي جامعه اي نوشته شده بود كه زماني بسيار دراز، از ناپديد شدنش گذشته بود، و ديگر هيچ گونه كاربرد عملي نداشته است ، در حالي كه از سوي ديگر بسياري قواعد و مقررات رسمي تازه تر كه براي راهنمايي نهادهاي قضائي مي فرستادند نمي توانست بازتاب كافي خود را در تفسيرهاي نسك هاي قانوني ـ داتيك ـ بيابد. استفاده بسيار فرخ مرد از «كرده » (=رويه )ها كتاب حقوقي او را گنجينه اي از اطلاعات درباره اين دومين منبع دادرسي كرده است . عنوان يكي از «در»هاي كتاب ،... درِ « واچك چندي به كرده داشتن گويند اُ اَبَر نيز داتستان نامك نيپشت ايستت » مي باشد يعني درِ چند سخن كه گويند بايد رويه محسوب كنند (به كرده دارند) و در دادِستان نامه «كتاب راي ها» نيز نوشته است ... مقررات اين در، بي استناد به منابع آن آورده شده است . از اين رو، مولف در مرحله دوم مطالب خود را به ويژه از دادِستان نامه ، مجموعه اي كه ظاهراً در زمان خسرو اول فراهم آمده بود و آوازه اي گسترده داشته ، گرفته است . زيرا در كتاب حقوقي ايشو بخت نيز از آن سخن به ميان آمده است . استناد به متن هاي رسمي و فرمان ها نيز در بخش هاي ديگر اين كتاب حقوقي ديده مي شود. هم از اين سان است استنادهاي پي درپي به « يادگار موبدان موبد به شاهپور » كه بيش از اين درباره اش گفتيم . اين رساله نشانگر دخالت فعالانه موبدان موبد در حوزه دادرسي قضائي است . به طور مشخص تر، يادگار به شاهپور، تعهد براي نگهداري ثبت گزارش كار دادگاه ها در جريان محاكمه شماري از بزه ها، به ويژه در جنايت هاي بزرگ و پيوست كردن اين ثبت گزارش ها به متن حكم را مقرر كرد . از يادگار به شاهپور نسخه ها فراهم آوردند كه با مهر خودش مصدق شد (برابر با اصل شد) و به شهرها فرستادند. مولف مادگان هزار دادِستان ظاهراً به يك چنين نسخه رونويس شده مصدق استناد مي كند كه مهر شاهپور را در پاي خودش دارد، و بايد آن را در بايگاني دادگستري شهر گور نگاه مي داشته اند. « اندرزهاي به شاهپور » نيز در كتاب مادگان هزار دادِستان نقل شده است . آنچه از اين نقل قول برمي آيد اين است كه اين اندرز (=وصيت ، فتوي ) يك سند شخصي نيست ، بلكه يك اثر آموزشي است كه به اعتبار مولفش يك اعتبار و ارزش نيمه ـ رسمي داشته است . در نيمه دوم عصر ساساني مجموعه هاي ويژه اي براي نهادهاي اداري و دادگستري ها، تاليف شد. افزون بر اطلاعات عمومي درباره صلاحيت و تكاليف بخش هاي گوناگون ، سلسله مراتب ، و مسوولان ، اين مجموعه ها، خلاصه هايي از فرمان هاي رسمي و تصميمات دادگاه ها را نيز دربرداشت . كتاب مادگان هزار دادِستان از يك چنين مجموعه اي كه خويشكاري نامك ي كارفرمانان (كتاب وظيفه ماموران ) ناميده مي شد، يك فرمان يا مقرراتي مربوط به توقيف و مصادره دارايي منوچيان ـ كساني كه عقايد منوچيان را تبليغ مي كردند ـ را نقل كرده است كه مي بايست به وسيله خزانه داري شاه انجام مي گرفت . متن اين فرمان به وسيله رد ماراسپند به همه شهرهاي شاهنشاهي بخشنامه شده بوده است . كتاب مادگان هزار دادِستان همچنين به مجموعه هاي مشابه ديگري اشاره مي كند: خويشكاري نامك ي موبدان ، (كتاب وظايف موبدان ). كاربرد اين مجموعه براي كار قضائي به نقل بخش هايي برگرفته از اسناد رسمي درون آنها نبود، بلكه مقررات مربوط به حقوق و تكاليف مسوولان و روحانيان در جريان رسيدگي هاي قضائي را نيز مدنظر داشت . دليل اين امر درِ ويژه اي است كه با عنوان « درِ ايواريِ كارداران » (درِ صلاحيت كارداران ) به كتاب مادگان هزار دادِستان افزوده شده و درباره صلاحيت مسوولاني مانند استاندار يا آمارار است كه كارشان مستقيماً به رسيدگي قضائي مربوط نيست . آشنايي با انواع اسناد يا اطلاعات كه كارداران (=مسوولان ) گوناگون مجاز و ملزم به ارايه آن بودند، مواردي كه آنها مي توانستند به عنوان نمايندگان اشخاص يا مقامات حقوقي در دادگاه ها شركت كنند براي قضات در جريان اجراي وظايف حرفه اي شان ضروري بود. منشاء صدور مقررات بسياري از آيين دادرسي و رسيدگي قضائي ، رهبران روحاني بودند: از اين رو نمونه پيشين اين گونه كاركردهاي آنان را كه از موبدان موبد به شاهپور آورديم تنها نمونه اي نيست كه در كتاب آمده است . متن كتاب همچنين دربردارنده استناد به بخشي از فرمان هاي صادره از ديوان موبدي استان اردشير خوره است . همچنين استناد و اشاراتي نيز به مداخله گوناگون هيربدان در طول جريان دادرسي است . مقررات مربوط به تجديدنظر ـ مُستورنامك ـ به نظر مي رسد كه در همان محيط اجتماعي ـ فرهنگي حاكم مذهبي شكل گرفته است . كتاب ، به سند ديگري هم اشارت دارد به نام نبشتك (= نوشته )، ظاهراً اين هم مجموعه اي از فرمان ها يا احكامي بوده كه در زمان هاي گوناگون ، مقامات قضائي براي آنكه در دادرسي ها مورد رعايت و عمل قرار گيرند آنها را نوشته اند. اين سند، به ويژه احكامِ رد مارا سپند درباره چگونگي انجام سوگند كه در جريان دادرسي براي وصول طلب از ورثه بدهكار بايد صورت گيرد را دربردارد. چند فرمان شاهي نيز در كتاب ذكر شده است . از جمله فرمان هاي قباد و خسرو اول درباره استفاده از مهرهاي رسمي توسط موبدان و مسوولان رسمي مانند آماركاران ، و همچنين به وسيله قضات است . مطلب جالب توجه ديگر يك مجموعه قانونگزاري است كه توسط ردان و مسوولان ديگر براي تنظيم آيين دادرسي در استان اردشير خوره وضع و مقرر شده است ، و زمان آن به خسرو اول برمي گردد. اين قانونگزاري شامل مقررات اداري ، مانند تاسيس ادارات دادگستري در هر روتستاك (روستا)ي استان يا دبيرخانه اي مركب از ۴ دبير است . ولي براساس نسخه extant version تاكيد اصلي بر بازرسي و نظارت كلي آراي دادگاه ها و جريان رسيدگي قضائي بوده كه مي بايست به شدت انجام مي گرديد. هر چند وضع قانون ذكر شده در كتاب ، تنها درباره اردشير خوره است ، شكي نيست كه مبناي آن ، اصلاحات كلي قضائي خسروانوشيروان در سراسر ايران بوده است و ما در اينجا يك نمونه از تصويب اين اصلاحات به وسيله ردان و مديران يك استان خاص را داريم . لازمه اين كار كه تجديدنظر در حكم هاي قضائي صادره همچنين ثبت هاي از نو و تازه تحقيقات انجام شده و اسناد ديگر است ، و مي تواند به آساني با وضع ايران در زمان جنبش مزدك و فشارهاي اجتماعي آن مربوط گردد. و سرانجام ، فرخ مرد ، براي تاليف كتابش ، از پرونده هاي دادگاه ها كه آنها را در بايگاني شهر گور ديده ، استفاده كرده است او همچنين به اسناد حقوق خصوصي نيز، كه رونوشت آنها ظاهراً در همان بايگاني نگاهداري مي شده است دسترسي داشته است . محتوا و اهميت كتاب مسايل قضائي و آرايي كه در كتاب گردآوري شده ، بيشتر در زمينه حقوق خصوصي است . در بخش برمانده و به ما رسيده اين كتاب ، موارد مربوط به حقوق اداري و عمومي به طور پراكنده مطرح شده و بيشتر آن نيز، تنها به صورت شرح حقوق اداري مربوط به رسيدگي قضائي مانند « درِ ايواريِ كارداران » ـ در صلاحيت مسوولان است ، كه پيشتر از آن سخن گفتيم . اين امر روي هم رفته براي يك مجموعه حقوقي كه به عنوان كتاب كاربردي و راهنماي عمل براي قضات تاليف و درنظر گرفته شده ، طبيعي است . اگر فرض خود را بر اين نهيم كه اين حقيقت در بخش هاي گمشده متن اصلي نيز صادق است ، منطقي است (و به خطا نرفته ايم اگر بگوييم حقوق اداري مورد بحث در بخش هاي گمشده نيز بيشتر مربوط به مقررات دادرسي و آيين رسيدگي بوده است ). مسايل موضوعي فراواني كه در اين كتاب حقوقي ساساني هست ، براي پژوهندگان زمينه هاي كاري حقوقي و بخش هاي تخصصي در اين رشته را روشن و آشكار مي كند كه در منابع ديگر عصر ساساني شناخته نيست . خويشي (=مالكيت )، پيمان (=روابط قراردادي )، شكل جامعه و نهادهاي آن ، حقوق كيفري ، نظام رسيدگي قضائي ، همچنين جزييات آيين دادرسي و رسيدگي قضائي ، چگونگي تنظيم اسناد رسمي ، از آن جمله است . گنجينه اطلاعاتي كه در اين كتاب حقوقي درباره همه اين موارد آمده ، بازسازي طرح اصلي كل نظام قضائي ايران را براي ما امكان پذير كرده است . افزون بر اين ، كتاب به ما اين توانمندي و ياري را مي دهد كه ديگر متن هاي پهلوي به ويژه دينكرد، دادِستان ديني ، اندرزها، روايات پهلوي و همچنين خط پارسي ميانه و پارتي را بهتر بفهميم . اين كتاب براي مطالعه و كار پژوهش در مقررات حقوقي جوامع مسيحي ايران ساساني كه در كتاب حقوقي ايشو بخت از طريق ترجمه يك مترجم سوري به ما رسيده است و نيز مطالعه تلمود بابلي كه نظام حقوقي جوامع يهودي را كه در قلمرو دولت ساساني مي زيستند شرح داده است ، از اهميت بسياري برخوردار است . فراتر از اين ما را ياري مي دهد كه شماري از اصطلاحات و واقعيات ادبيات شرعي و تاريخي آغازين ارمني را بهتر از پيش بشناسيم . آنچه در بالا درباره منابع مورد استفاده فرخ مرد در تاليف كتاب حقوقي اش گفتيم ، اهميت اين اثر را در تاريخِ برماند و سنت هاي حقوقي و ادبي ايران مي نماياند. دانشمندان علوم اجتماعي و تاريخ كه براي نخستين بار اين متن را مي بينند، بي هرگونه سخني ، پايه و پيشرفت بالايي كه در آن زمان حقوق در ايران ، به آن رسيده است را درمي يابند: دقت و روشني نظام وراثت ، رده بندي انواع حقوق مالكيت بر اموال غيرمنقول ، روش دقيق دادرسي و رسيدگي قضائي و مقوله هاي ديگر. متن اين كتاب حقوقي ساساني ، بر دانش ما از واژگان فارسي ميانه (به ويژه اصطلاحات حقوقي ) و جمله سازي مي افزايد. اين كتاب دربردارنده فرم هايي از اوستا و تعدادي واژه هاي بدنوشتِ نو است كه برخي از آنها در بخش هاي به جا مانده كنوني اوستا ديده نمي شود. ارزش كتاب از ديدگاه دانش زبان شناسي به واژگان آن نيز محدود نمي شود: ويژگي طبيعي كه در هر متن حقوقي هست ، اين كتاب را به سندي عالي براي مطالعه و پژوهش در دستور زبان پارسي ميانه ، درآورده است . زيرا هر تغيير جزيي در تركيب واژه ها ابهام حقوقي پديد مي آورد، و درستي ترجمه را در بيشتر موارد مي توان با مقابله متن ها به موازات هم و نيز، واقعيات نظام قضائي آن زمان كه در كتاب منعكس است سنجيد. پژوهش هاي انجام شده بر روي متن پهلوي كتاب اندكي پس از چاپ تصويري نسخه خطي دست نويس متعلق به هاتاريا در سال ۱۹۰۱، كريستين بارتولمه ، پژوهش هاي خود بر روي آن را با چاپ مقاله اي با عنوان درباره كتاب حقوق ساسانيان ، آغاز كرد. موضوع اين مقاله با نوشتن چند مقاله مشابه ديگر كه به اين متن اختصاص داده شده بود، پي گرفته شد. در اين مقاله ، بارتولمه ، شمار قابل توجهي از مادگان كتاب را بررسي و همه و يا بخش هايي از آنها را همراه با شرح واژه شناسانه و موضوعي ، بازنويسي و ترجمه كرد. هر چند معني و تعابيري كه براي برخي اصطلاحات ارايه داده از جمله براي موارد بسيار مهم و تعيين كننده ، نادرست است و از اين رو ترجمه بارتولمه هم در جزء و هم در كل نياز به تصحيح دارد، ولي با سپاس بسيار از او بايد ياد كرد، زيرا كار بااهميت اوست كه بنيان پژوهش علمي اين سند قرار گرفت . سندي كه به گونه اي روزافزون جالب مي نمايد، ولي متني بسيار مشكل و پيچيده دارد. نخستين ايران شناسي كه پس از مرگ بارتولمه خود را درگير و نگران كار اين سند كرد، شاگردش الف پاگليارو A.Pagliaro بود كه چند مقاله جداگانه درباره اصطلاحات حقوقي كه در اين كتاب حقوقي هست چاپ كرد. مهمترين اين مقاله ها، پژوهشي گسترده درباره وثيقه و رهن در حقوق ساساني « Sasania Law Antichresis Security in » بود. در دهه هاي گذشته سال هاي ميلادي توجهي روزافزون به اين كتاب نشان داده شده است . تقريباً همه مادگان آن كه مربوط به وقف خصوصي آتشكده ها و موسساتي كه «براي روان » ـ امور خيريه و آمرزش روان ها ـ است ، توسط جي . پي .دو ميناس J.P.de Menasce ايران شناس فرانسوي مورد پژوهش ، بازنويسي و ترجمه قرار گرفت . اين شخص شش مقاله ديگر درباره برخي موضوعاتي كه در متن هست نوشت . همچنين مادگان مربوط به نهادها و موسسات وابسته به آتشكده ها و روان ها، به وسيله ماري بويس و خود نويسنده (آناهيد پريخانيان ) چاپ و مورد پژوهش قرار گرفت . پريخانيان اضافه مي كند: اطلاعات مربوط به برخي نهادهاي حقوق خانواده و اصطلاحات وابسته به آن به وسيله جي كلينگن شميت G. Klingenschmitt مورد تحقيق قرار گرفته است . مسايل مربوط به متن و نيز نهادهاي قضائي ايران ، در پاره اي ديگر از مقالات بررسي و تحقيق شده است . من همچنين پژوهشي مشروح پيرامون قانون و جامعه ايراني كرده ام كه به روسي نوشته ام و خلاصه اي از آن به انگليسي درباره نظام قضائي ايران در زمان پارتيان و ساسانيان به چاپ رسيده است . چاپ روسي اين كتاب حقوقي نخستين اقدام براي بازنويسي و ترجمه كامل دست نوشته خطي آن است . چون دست نوشت خطي در دسترس من نبود و اقدام براي به دست آوردن ميكرو فيلمي از آن هم به نتيجه نرسيد. كار روي متن مي بايد روي چاپ تصويري انجام مي شد كه روش استفاده از آن متاسفانه خالي از ايراد نيست ... هنگاميكه چاپ بازنگري شده اين كتاب حقوقي در دست آماده سازي بود، كتابي در آلمان از هر دو بخش دست نوشت اثر ماريامكوش به چاپ رسيد.... آناهيد پريخانيان در اينجا مقدمه آناهيد پريخانيان پايان مي يابد. اميد كه همكاران و خوانندگان محترم ، با ترجمه آن ، هم برخي پرسش هاي خود درباره كتاب مهم حقوقي مادگان هزار دادِستان را دريافت كرده باشند و هم در جريانات كليات و شرح عمومي متن كتاب ، پژوهش هاي انجام شده و در دست انجام آن قرار گرفته باشند. اينك در بعدي كتاب را كه بي شماره است به شيوه گذشته خود در نوشته هاي قبلي مي گشاييم و از كل ۲۹ دادِستان هاي اين در ۸ دادِستان نخست آن را آوانويسي ، ترجمه و شرح مي كنيم : در آيوويين / آيويين .يو هيي پس چئيتا يك پس چيت (در يك پس چيد ـ يگانه دختري و ادامه نسل و پيوند) ۱ـ: نبشت كه مرد، زن و فرزند مگر دخت ۱ آني كس نيست و آني دخت ، شوي ، آن دخت از زني بشكند (بهلد) و به سرداري باز به پدر نده . اداك اش ستوري پدر به خواهش (= بايد خواست ) و هرگاه ش به سرداري باز پذيرد. اداك اش بر بماند و خواهش به كار نبايد. ۱ـ: نپشت كو مرت ، زن اُ فرزند بي دخت ۱ آني كس نيست اُ آني دخت ، شوي آن دخت هچِ زني بشكنيت (بي هيليت ) اُ پت سرداري اپاچ و پيت ني دهيت اداك اش ستوريِ پيت پت سرداري اپاچ پتيگريت اداك اش اپر وَه مانيت (اُ) خواهشن پت كار ني اپاييت . شرح : يوهيي پس چنيتا ، اصطلاح و رسم اوستايي است به معني يك است پس چيد . منظور همان يگانه دختر داشتن و چگونگي حفظ و ادامه پيوند (=نسل ) و جانشيني متوفي در گيتي از طريق اين يگانه دختر است . در اين دادِستان (=راي ) موضوعِ سرداري (=سرپرستي ) زني را بيان مي كند كه تك فرزند پدر است . مي گويد اگر اين دختر كه تك فرزند پدر است و پدر بي زن است و جز او فرزندي هم ندارد، شوي كند وآن شوي ، اين دختر را اززني بشكند (=طلاق دهد) ولي سرداري او را به پدر باز ندهد، در اين صورت چون پدر، زن ندارد، آن دختر را به عنوان زن ستوري پدرش بايد خواست . اگر پدر، او را به سرداري بازگيرد و (سرپرستي ) داشته باشد با ازدواج ، سرپرست دختر، شوي او است . شوي حق دارد اگر زن را اززني هم بشكند (=طلاق دهد) سرپرستي آن زن مطلقه را كماكان براي خود نگهدارد، و يا سرپرستي او را هم به كس ديگر مانند پدرش بدهد. در اينجا راي ثبت شده مي گويد، پدر مي تواند از شوي كه دخترش را از زني شكانده (=طلاق داده است ) بخواهد سرپرستي او را واگذار تا دخترش به عنوان زن ستوري خود پدر و به هزينه پدر شوي ديگر كند، تا از فرزنداني كه پديد مي آيند فرزندي پسر، فرزند آن پدر محسوب شود و پيوند پدر نگسلد، زيرا يكي از بزرگترين خويشكاري (=تكليف ) آدمي اين است كه تا رستاخيز پيوند (نسل ) خود را ادامه دهد و بر آفرينش نيك آفريدگار بيفزايند، و با چيرگي به آفرينش بدو اهريمني آنها را برانند و نابود سازند. در موضوع مورد بحث پدر مي تواند سرداري (=سرپرستي ) دختر خودش را باز گيرد. در اين صورت سرپرستي پدر بر دختر برمي گردد و دختر از ارث پدر هم برخوردار خواهد بود و درخواست پدر براي آنكه دخترش زن ستور او شود هم لازم نيست . ۲ـ: سوشيانس گفت كه دخت باي اسبان هرگاه ش بشكند (=طلاق داده شود) هرگاه نيز اش } پس از { درگذشت پدر بشكند اداك نيز اش ايونين بر وا بُوَد. ۲ـ: سوشيانس گفت كو دخت باي اسبان كاش بي شكنيت كاچ ايش ويتارت پيت بي شكنيت اداك ايچ ايش ايونين اپر وَه بَويت . شرح : سوشيانس گفته است كه در ازدواج باي اسبان ، هرگاه مرد زن را بشكند (=طلاق دهد)، هرگاه نيز پس از درگذشت پدر اين شكني (=طلاق ) صورت گيرد، در هر حال زن مطلقه به عنوان زن ايونين پدر خواهد بود. باي اسبان به سفارت مي گفته اند در پهلوي باب (مانند Bi در انگليسي ) پيشوند به معني ۲ است . چون سفرا با تشريفات و گردونه هاي ۲ اسبه مي آمده اند خود سفارت را هم باي اسبان (دو اسبه ) گفته اند. ممكن است ازدواج باي اسبان ، ازدواجي بوده سياسي كه دختر بنابه مصالح خانوادگي و ملي تن به آن مي داده است و اين كار از طريق سفارت (باي اسبان ) كشور بيگانه پدر انجام مي شده ، زن مطلقه از چنين ازدواجي به بعضي امتيازات پدر خود برمي گشته است ؟ ۳ـ: نيپشت كو كا فرزندي پس زات دخت } زيوندكان پيت شوي { كنيت هچ زني شكند اپاچ شويت ويتارت ستور مي كرد، آن ستوري اپر آن دخت وَه مانيت اُكااش داتستان اينگون پيتر ي ستور اندر اپايد پت آن ي پيت وَه گماريشن اُ هست كي ايتون گويت كو كاچ اش اندر آن اي كا ستور ي كردك پت بخت شت شوي كرد اُ ني شكست ايستيت اداك ايچ يوهي پس چنيتا. و هرام گفت كو كاش اندر آن اي شوي كرد ايتون اپايپت داشتن چيگون كاني زيوندك هيي . ۳ـ: نبشت كه هرگاه فرزند پس زاد دخت ، } زندگان پدر شوي { كند، از زني شكند باز شود، (=يا طلاق به خانه پدري باز شود، برگردد)، درگذرد ستور كرده . آن ستوري بر آن دخت وا ماند و هر گاه اش دادِستان ، اينگون پدر ستور اندر بايد، به آن پدر ببايد به گمارد. و هست كه (كسي كه ) ايدون گويد كه هر گاه نيزاش اندر آن اي هر گاه ستور كرده به بخت شد (=مُرد)، شوي كرد و نشكست است اداك نيز يو هي پس چنيتا است . و هرام گفت كه هر گاه اش اندر آن اي (آن زمان كه ستور زن درگذشته ) شوي كرد ايدون بايد داشتن چگون كه } پدر { نه زنده است . شرح : اين دادِستان (=راي ) درباره موردي است كه براي مردي به علت نداشتن فرزند پسر زن ستوري مي گيرند تا به شرحي كه گفتيم پيوند (=نسل )اش را تا رستاخيز كه نيكي و هستان ايزدي از جمله مردم (=انسان ) بربدي و موجودات اهريمني پيروز مي شوند، حفظ كنند و به اين وسيله او به خويشكاري (=تكليف )اش در گيتي عمل كند. اگر فرزندي سپس زاده شود (پس از گماردن ستور زني براي آن مرد) و اين فرزند دختر باشد و در زندگانِ (=حيات ) پدر شوي كند و از زني شكند (طلاق داده شود) و به خانه پدر بازگردد در اين صورت اگر ستور زنِ آن پدر درگذرد، ستور زني پدر، بر آن دختر وا مي ماند و اين وظيفه به عهده او خواهد بود. اگر دادِستان (=راي ) درباره گرفتن زن ستوري براي پدر صادر شود يعني به تعبير متن ، حكم شود كه : براي پدر ستور اندر بايد، در اين صورت هم ، آن دختر را دادگاه به عنوان ستور زن براي پدر مي گمارد. كسي از حقوقدانان هم مي گويد كه هر گاه زني را كه ستور كرده اند به بخت شود (=طبق بخت و قسمتش درگذرد) حتي اگر آن دختر شوي كرده ، نشكسته است (=طلاق داده نشده است ) باز هم زن ستوري پدرش است . بهرام گفته است كه هر گاه دختر آن زمان كه ستور زن در گذشته شوي كند آن را ايدون بايد داشت (=آن را در حكم آن بايد دانست كه ) پدر نه زنده است . ۴ـ: دخت ي پس زاد كي ستوري اپر مانيت هچ چگون خويش كا ستور ابر ماندي پيتر ني بويت اندر ايچ ابر ماندي بت ستوري اپر ماندي پت خويش بوت ني شاييت . ۴ـ: دخت پس زاد كه ستوري برمانَد، از چگون خويش هرگاه ستور، بر ماندِ پدر نَبُوَد. اندر نيز بر ماندِ به ستوري ، برماند به خويش بود نشايد. شرح : دختر پس زاد (= يگانه دختر كه پس از آنكه براي پدرش زن ستوري گمارده اند، زاده شده ) و ستوري برايش برمانَد (= به ارث مي رسد) يعني تكليف ستور زن شدن براي پدر و امكان ادامه پيوند و نسل براي او را ارثا بايد از طريق ازدواج با مردي به هزينه پدر به عهده گيرد، از چگون خويش (=شخصاً) تا هر گاه زن ستور پدر است برماندِ (=وارث ) پدر نمي شود كه سهم خود از تركه را به عنوان دختر همراه بر ماندِ ستوري يعني سهم خود از تركه به عنوان زن ستوري ، هر دو را به عنوان برماند (=ارث ) به خويش بود (مالكيت ) درآورد، اين نشايد (=قانوني نيست ). به عبارت ديگر دختر به عنوان فرزند برماند (=ارث ) مي برد ولي اگر به عنوان زن ستوري پدر درآيد ديگر به عنوان فرزند ارث نمي برد بلكه فقط به اين عنوان تازه يعني ستور زن از پدر ارث مي برد. دادِستان (=راي ) ثبت شده مي گويد دختر تا زن ستوري پدر است ، نمي تواند به عنوان دختر هم از پدر برمند (=ارث ) ببرد. ۵ـ: به گفت دستوران ايت نيبشت كو يوهي پس چنيتا كا زيوندك پيت شوي كنيت خوب ۵ـ: به گفت دستوران اين نوشته كه يوهي پس چنيتا هرگاه در زندگاني پدر شوي كند خوب است . شرح : در اين دادِستان از دستوران ، نقل قول شده كه نوشته اند اگر يگانه دختر، كه با توجه به رسم اوستايي يو هي پس چنيتا به عنوان پس زاد، ستور زن پدرش مي شود در زندگان (=حياتِ) پدر نيز مي تواند شوي كند (=شاه زن شود؟) ۶ـ:... شد اوش آن ستوري به آن دستوري اويش نرسد ۶ـ:... شد اوش آن ستوري به آن دستوري اويش نرسد شرح : بيشتر گفتيم دستوري به معني قايم مقام يد قبلي ، جاي نشين حق دار پيشين نيز مي باشد. در اين دادِستان (=راي ) كه عبارتي از آن پاك شده است گفته شده كه اگر شود (=درگذرد) مقام ستور زني به علت آنكه دستور (=قايم مقام ) او شده است ، به اش نمي رسد. ۷ـ: اُ اين ايچ ايگون نيبشت كو يو هي پس چنيتا كا دخت اپر ماند پيت ني بويت اُ كا پُس آ ـ ش وَه بُوَد. ۷ـ: و اين نيز اينگون نبشت كه يو هي پس چنيتا هر گاه دخت بر ماند پدر نبود و هر گاه پسر آ ـ ش ببود. شرح : يگانه دختر پس زاد كه طبق رسم يوهي پس چنيتا زنِ ستوري پدر است ، برماند (وارثِ) پدر نيست ولي هرگاه پس زاد، پسر باشد او را بر ماند (=وارث ) است . ۸ـ: كا ـ ش برات ۲ اُ خواه ۱ آن جياك اُ آن خواه اپاك برات ۱ هم باش اوش برات ي ديت اپر سردار ي اُ برات ۲ هرو پت ايو ياوار پت بخت بشوند. پت چشتك ي آپاراك سردار پت آن ميتوك ماه هم بائي گويند كو كاـ ش هست اـ ش اپر وَه مانيت . ۸ـ: هر گاه ـ ش برادر ۲ و خواهر ۱ آن جا و آن خواهر با برادر ۱ همباي اوش برادر ديگر بر سردار ي و برادر ۲ هر به يك بار به بخت بشوند. به چشتك آپاراك سردار به آن ميتوك ماه هم بائي گويند كه هر گاه ـ ش هست ا ـ ش بر وا ماند. شرح : هرگاه در يكجا ۲ برادر و ۱ خواهر اند و آن خواهر با ۱ برادر در اموال مشترك خانواده كه به ارث رسيده است هم باي (=شريك )اند. برادر ديگرش هم سرداري (=سرپرستي ) او را دارد. در چنين وضعي اگر هر دو برادر يك باره به بخت بشوند (=درگذرند). در اين مورد در چشتهِ (=تفسير قوانين اوستا) متعلق به آپاراك ، آن خواهر بايد زن ستوري آن برادر سردار شود. و در چشته متعلق به ميتوك ماه هم بايي را (=به علت شريك بودن و مشاع بودن مالكيت آنان در دارايي ) گويند كه او ستوري برادري را كه با او هم ارث است به بر ماند (=به ارث مي برد) ] و در اين مورد نياز به صدور راي نيست ؟ [ ۱۴ در سرداري (= درِ ولايت ، سرپرستي و قيمومت و توليت ) در دادِستان (=راي )هاي ثبت شده اين در كه شمار آنها ۴۰ است و ما براي نمونه ۱۵ دادِستان (=راي ) از آن را مي آوريم خواهيم ديد كه واژه سردار و سرداري كه پيشتر ديديم عنوان يكي از دو جانشين كتك خدا ـ رييس دوده ـ است در معاني گوناگوني از مفاهيم حقوقي امروز به كار مي رود مانند ولايت ، سرپرستي ، قيومت و توليت : ۱ـ كاخواستك ، روان راد پيتاك كنيت اُپت داشتن وَ كس ني دهيت هچ فرزندي اوي ايوك ي ساژاك تر داريشن چه ايتون بويت چيگون سرداري اي آتش ۱ـ هرگاه خواسته روان را پيدا (=اعلام و برقرار) كند و براي داشتن به كسي ندهد از فرزند او يك اي شايسته تر بايد دارد چه ايدون بود چگونه سرداريِ آتش . شرح : هرگاه خواسته اي (= مالي ) را براي روان (خيرات ) معين كند و داشتن (=تصرف و توليت ) آن را به كسي ندهد، يكي از فرزندان او كه شايسته تر است بايد آن را بدارد چه مانند اين است كه سرداري آتشكده را تعيين كنند. يعني همان گونه كه توليت يا به اصطلاح رايج آن زمان سرادري آتشكده به شايسته ترين فرزند متولي متوفاي آن است در مورد اموالي كه براي روان ، وقف مي شود هم به همين شيوه بايد عمل كنند. داشتن نگهداري و توليت ايتون بود چگون : مورد مانند اين است كه روان : امور مربوط به روان و روح ـ خيرات و مبرات سردار آتش : متولي آتشكده ۲ـ هرگاه خواسته ر وان را پيتاك كنيت اُ پت داشتن وَ مرتي دهيت ] كو [ اُزيت آن مرت كي ـ ش آن خواستك آوش دات آن خواستك پت پتوندي اوي مرت بروت كي ش اويش دات ايستيت هميو ايوك ي ساژاك تر بايد دارد. ۲ـ هرگاه خواسته (=مال ) را براي روان (خيرات و مبرات )، پيدا (=اعلام و برقرار) كند و به داشتن (=براي نگهداري و توليت ) به مردي دهد كه بميرد آن مرد كه اش آن خواسته (=مال ) اوش داد آن خواسته (=مال ) به پيوند اوي مرت برود كه او يش داده است همه يك ي شايسته تر بايد دارد. شرح : هرگاه مال را براي روان (خيرات و مبرات )، اعلام و برقرار كند و براي نگهداري و توليت به مردي دهد كه بميرد آن مرد كه او را آن مال داد، در اين صورت آن مال به پيوند (=نسل و خويشاوندِ) آن مرد برود كه مال را به او داده است و براي اين كار از ميان پيوند و خويشاوندان آن مرد يكي كه از همه شايسته تر است بايد دارد (=نگهداري و توليت كند.) به عبارت ديگر اگر به اصطلاح امروز متولي منسوب واقف در وقف مال براي روان در گذرد پيوند (=نسل و خانواده ) متولي منصوب كه در گذشته است مسوول و متولي وقف مذكور خواهند بود. ۳ـ جائي نيپشت كو كا گوييت كو ـ م اين خواستك روان را پيتاك كرت زن اُ فرزند ي اوي مرت پت آكائين داريشن . ۳ـ جايي نبشت كه هر گاه گويد كه ـ م اين خواسته روان را پيدا كرد. زن و فرزندِ اوي مرد به يكين (=متفقا) بايد دارند. شرح : هر گاه به طور كلي بگويد كه من اين خواسته (=مال ) را براي روان (خيرات و مبرات ) اعلام و برقرار كردم . در اين صورت زن و فرزند او به يكين (=متفقا) بايد آن مال را دارند يا به اصطلاح امروز توليت آن با زن و فرزند آن مرد متفقا است . مي بينيم كه سرداري در معني توليت هم به كار مي رفته است . پيش از اين ، در درِ دادگويي (=وكالت ) نيز گفتيم كه در تنظيم شايا كرد (وكالتنامه ) وقتي دو نفر به عنوان وكيل تعيين مي شدند مي توانستند به صورت يكين (=متفقا) وكالت كنند و يا ديگر از ديگر (=منفردا) و در وكالتنامه شيوه وكالت به يكي از دو صورت مذكور مشخص مي شده است . ۴ـ كا خواستك روان خويش آني ايچ كس راد پيتاك كنيت اداك ـ ايچ آن خواستك پت پيوند اوي مرد روت كي پت آن ادوينك داشتن راد پيتاك كنيت . ۴ـ هرگاه خواسته روان خويش آني نيز كس را پيدا كند اداك ـ نيز آن خواسته به پيوند اوي مرد رود كه به آن آينه داشتن را پيدا كند. شرح : هرگاه كسي مالي را براي روانِ خويش و نيز براي كسي ديگر پيدا كند (=اعلام و برقرار كند) نگهداري آن خواسته به پيوندِ (نسل ) مردي مي رود كه به آن آينه نگهداري و داشتن خواسته را پيدا و برقرار و اعلام كرده است . همان گونه كه مي بينم ، به جاي سرداري با به عبارت امروز توليت از واژه داشتن (=نگهداري ) هم استفاده شده است . ۵ـ جياكي ايگون نيپشت كو كافرخو خواستك آني پت رووان ي خويش ا آن ي يهران داشتن راد پيتاك كنيت او كس داشتن راد فرمان ني بويت ، آن خواستك پت آن ادوينك ي پيتاك كرت خواستك داران ي فرخو او خواستك داران ي ميهرين آكانين داريشن ۵ـ جايي اينگون نبشت كه هر گاه فرخ هواسته آني به روانِ خويش و آنِ مهران داشتن را پيدا كند و كس داشتن را فرمان نبرد، آن خواسته به آن آينه پيدا كرد خواسته داران فرخ و خواسته داران مهران به يكين بايد دارند. شرح : در اين جا گفتگو از كسي است كه مالي را به نام و براي روان خودش و مهران اعلام و برقرار يا به اصطلاح امروز وقف مي كند، و فرمان داشتن يا به عبارت امروز فرمان توليت آن را به كسي نمي دهد. در اين صورت با توجه به آن آينه كه خواسته (=مال ) را برقرار وقف كرده ، فقط خواسته دارانِ (=ورثه ) فرخ واقف و همچنين خواسته داران (=ورثه ) مهران متفقا يا به اصطلاح كتاب به يكين بايد بدارند ـ نگهداري و اداره كنند. ۶ـ جياكي نيپشت كوكا خواستك رووان راد پيتاك كنيت ا پت داشتن و زن ايو دهيت ا آن زن شوي كنيت آن خواستك پت آن آدوينك ي و ان زن مت بي و آن مرت رسيت ا پتوند ي آن مرت بي رويت . ۶ـ جايي نبشت كه هر گاه خواسته روان را پيدا كند و به داشتن به زني دهد و آن زن شوي كند آن خواسته به آن آينه به آن زن آمده بي (ولي ) به آن مرد رسد و به پيوند آن مرد برود. شرح : جايي (منظور يكي از منابع ياد شده كه قضات ساساني در رسيدگي و استخراج حكم به آنها رجوع مي كرده اند) نوشته كه اگر كسي مالي را وقف روان كند و داشتن و اداره آن را به زني دهد و آن زن شوي كند آن مال به آن صورت به آن زن آمده و اداره اش به او واگذار شده است ولي اداره مال وقفي از طريق زن مذكور به آن مرد به عنوان همسرش مي تواند برسد و پيوند او (=فرزندان و اعقاب مرد) هم مي توانند از طريق ارث ، اداره مال را به عهده بگيرند و به اصطلاح توليت به آنها هم مي رسد. ۷ـ: و اپاك آن ي نيپشت كوكا آتخش پت سرداري و دخت ي خويش دهيت اُ دخت شوي كنيت وَ شوي بريت اُ كاش شوي هچ زني بي شكنيت اياپ بيِ ميريت اين كو سرداري آنود بي مانيت اياپ آپاچ و بُن شويت سخون اُپتكار پت ـ ايش نيكريتن ۷ـ: و با آن جايي نوشت كه هر گاه آتش به سر داري به دخت خويش دهد و دخت شوي كند، به شوي برد هر گاه ش شوي از زني بشكند (هلد) يا بميرد اين كه سرداري آنود بماند يا باز به بن شود سخن و پيكار به ـ اش بايد نگريست . شرح : جز دادِستان (=راي ) پيشين موردي ديگر هم هست كه نوشته اند هر گاه كسي سرداري (توليت ) آتشكده اي را به دختر خودش دهد و آن دختر شوي كند اين حق را به شوي مي برد و هر گاه شوي ، او را از زني بشكند (طلاق دهد) يا بميرد اين كه سرداري (=توليت ) هنوز بماند يا بُن (=وضعيت قبلي ) برمي گردد و به خانواده واقف مي رسد يا نه بايد سخن (=دادخواست ) و پيكار (=تنازع و دعوي ) را نگاه كرد و تصميم گرفت . در اينجا سخن و سخن نامه : به معني دادخواست و شكايت است و پيكار به معني دعوي و تنازع حقوقي يا كيفري است . ۸ـ: كاگويت كو ـ م اين دو تك پت سرداري دودتك تو دار اُ سرداري بي و پيش دهيت اُ دو تك سردار ي ديتيكر بي ميريت سرداري ي دو تك آپاج و بن شويت ۸ـ: هرگاه گويد كه اين دود به سرداري ، تو دار و دوده سرداري ولي به پيش دهد و دوده سرداري ديگر بميرد سرداري دوده باز به بن شود. شرح : هرگاه بگويد سرداري (=سرپرستي ) دوده با تو بدار (اداره كن ) ولي دوده سر داري را به پيش (شخص پيش تر) دهد و اين سردار ديگر (دوم ) تعيين شده بميرد در اين صورت ، سرداري دوده به بن ـ به آغاز ـ يعني وضع حالت اول كه نصب شخص نخست به سرداري دوده باشد برمي گردد و توضيح داده ايم پس از مرگ كتك خدا كه رييس و نماينده قانوني دوده بوده است ، همسر او با عنوان كتك بانو همراه با يك مرد از مردان دوده با عنوان سردار به جانشين كتك خداي متوفي ، كه به تنهايي سمت سرپرستي داشته است ، نماينده قانوني و رييس دوده مي شدند. ۹ـ: كاگويت كو ـ م اي دو تك پت سرداري وَ تو دات اياپ گويت كو ـ م اين دو تك سردار كرد هيه اُ دو تك سرداري بي و پيش دهيت دو تك سرداري ديتيكر بي ميريت سرداري دو تك اپاچ وَ اوي فراتوم رسيت . ۹ـ: هرگاه گويد كه ـ م اين دوده به سرداري به تو داد يا گويد كه ـ م اين دوده سردار كرده است و دوده سرداري ولي به پيش دهد دوده سرداري دوده باز به او كه پيش تر است مي رسد. شرح : هرگاه سرداري دوده را به كسي داده باشند ولي آن كس كه به اين سمت تعيين شده است به ديگري بگويد كه من سرداري اين دوده را به تو دادم يا بگويدكه من اين را دوده سردار كرده ام در اين صورت اگر كسي كه دوده سردار به او منتقل شده بميرد چون سرداري دوده را به شخص پيشتر از خود داده بوده است سرداري دوباره به همان بن يعني شخص نخستين برمي گردد. ۱۰ـ: كاگويت كو ايت آتخش سرداري و تو كرد سرداري پت پتدوند بريشن ۱۰: هرگاه گويد كه اين آتش سرداري به تو كرد سرداري به پيوند ببايد برش (بردن ؟) شرح : هر گاه به كسي گويند كه سرداري (=توليت ) اين آتشكده را به نام تو كردم و دادم ، در اين صورت توليت به پيوند (فرزندان و نوادگان او) هم بايد ببرند. حق توليت به آنها مي رسد. ۱۱ـ: كا گوييت كو اين آتخش پت سرداري تو دار سرداري پت پتوند بي بريشن سرداري ي پت پتوند بي رويت آن ي آتخش ا آن ي خواستك ي و رووان دهند ۱۱ـ: هرگاه گويدكه اين آتش ، سرداري تو دار، سرداري به پيوند ببايد بُرد، سرداري به پيوند برود آنِ آتش و آن خواسته به روان دهند شرح : هرگاه گويد كه سرداري (توليت ) اين آتشكده را تو دار (=اداره كن و عهده دار شو) در اين صورت اين سرداري را بايد به پيوند او برد براي آنكه سمت سرداري به پيوند و نوادگان مي رود و منتقل مي شود و اين سرداري (=توليت ) هم درباره توليت آتشكده و هم در مورد توليت خواسته (=مال ) مصداق دارد و هر دو براي روان (=خيرات و مبرات ) است به پيوند او بروَد و آن خواسته را به روان دهند يعني وقف آنهاست . ۱۲ـ: كاپت دو تك سردار گمارتن پسي اي و پرنايي رسيت ا آن پس فراچ رويت بوت كي گفت كو دو تك سردار پس گمايشن ۱۲ـ: هرگاه به دوده سرداري گماردن پسري به برنايي رسد و آن پسر فراز رود بود كه (كسي كه ) گفت كه دوده سردار، پسر بايد بگمارد. شرح : در هنگام سردار براي دوده گماردن ، اگر پسري به برنايي (سن رشد) برسد و پس از آن فراز رود (بميرد) كسي از حقوقدانان بود كه گفت به جاي پسر درگذشته بايد سرداري براي دوده بگمارند: توجه شود به عبارت كسي بود كه گفت يا عبارت عربي كان من قال ! ۱۳ـ: دو تك سردار ي گمار تك كا كتك بانوك زن كنيت اُ پَس وَ پرنايي رسيت اداك ـ اش پت زني همداتساني ي پُس اپاييت ۱۳ـ: دوده سردار گمارده ، هرگاه كتك بانو زن كند و پَس پسر به برنايي رسد اداك اش به زني همداستاني پسر بايد. شرح : سردار گمارده شده براي دوده هر گاه كتك بانو را زن خود كند و سپس پسر ي از آن دوده به برنايي (= سن رشد) رسد در اين صورت همداستاني (=موافقت ) آن پسر بايد (ضروري ) است . ۱۴ـ: سرداري كتك ختاي گمارت پاتخشاي كازن ا فرزند پت سرداري بي دهيت پست چشتك گويندد كو سرداري بوتك ي و پيش پا تخشاي دات اويش اند دات بويت چند دهند ۱۴ـ سرداري كتك خداي گمارد، پادشاه هرگاه زن و فرزند به سرداري بدهد به چشتك گويند كه سرداري بتوك ي سرداري به پيش پادشاه داد اويش اند داده بود چند دهند شرح : سردار منصوب كتك خدا يعني با توجه به آنچه در شماره پيش مجله و نيز دادِستان (=راي ) شماره ۸ همين در توضيح داديم سرداري كه كتك خدا او را براي پس از مرگش به عنوان سردار تعين كرده كه در معيت كتك بانو سرپرست دوده باشند، پادشاه است (=مجاز است ) كه زن و فرزند را به سرداري كس ديگري بدهد. به استناد چشته ـ تفسير اوستا ـ مي گويند كه سردارِ بوده (= سردار طبيعي ) كه منصوب شخص خداست اختيار دارد كه اين سمت را به ديگري واگذارد و هر چند دهند و واگذارند، داد است (=انتقال ) صورت گرفته است . به عبارت ديگر سردار منصوب كتك خدا كه در حقوق امروز قابل مقايسه با وصي منصوب از ناحيه ولي است را سردارِ بوده (سرپرست طبيعي ) مي گفته اند و سرداري را كه دادگاه نصب مي كرده و كتك خدا منصوب نكرده بود و يا بعداً دوده آن را تعيين مي كرده است ، آن را سردار گمارده (=سرپرست منصوب ) مي ناميده اند. ۱۵ـ: پُس كا خواستك پيتر گيريت اُ داريت ني پاتشخاي كو سرداري اپَور ناكان ني كنيت ۱۵ـ: پسر هرگاه خواسته پدر گيرد و دارد، نه پادشاه است كه سرداري نابر نايان نكند. شرح : پسري كه دارايي پدر را گيرد و دارد (متصرف مي شود و اداره مي كند) نه پادشاه است (=مجاز نيست ) كه سرداري نابر نايان (=صغار) را نكند و به عهده نگيرد. در حقوق كنوني قابل مقايسه با قبول ماترك يا رد آن است كه در صورت نخست ورنه در صورت قبول ماترك ، مسوول پرداخت ديون و ايفاي تعهدات مورث خود ـ شخص متوفي ـ خواهند بود و در غير اين صورت مسووليتي نخواهند داشت . ۱۶ در آگرويي در گرو سپردن براي وام ۱ـ: پاتخشاي تو زشني دات پاتخشاي بود اُ پاتخشاي بود اُ پاتخشاي ني بويت مرت اپام اُ توزشن ي ـ ش پت كسان اُ خواستك اي ـ ش تا آني ادوينك سهيت اُ ايت چه ـ ش هندرز اُ خواستك ـ ايچ اي ـ ش دستوَرز تا آني ادوينك داد پتمان اپر كرت ايستت پت اپام توزشن ي و پس كا ـ ش آني ـ چ خواستك هست خواست او ـ ش خواست داران ـ ايچ پاتخشاي هند كا بي ني اپسپاريند اُ كاش آني ـ چ خواستك نيست اداك ايچ تا زيوند كاني پاتخشاي كا بي ني اسپاريت . ۱ـ: پشت تو زشتي دادن را (اداي دين پس از مرگ توسط ورثه كه از ارث بهره مند مي شوند) به شايا (=قانوني و اختياري ) بُوَد و به شايا نَبُوَد. مرد، وام و توزش (=تعهد)اش به كسان و خواسته اش تا آن آينه سهد و اين چه اش اندرز (=وصيت ) و خواسته نيز اش دستور تا آن آينه داد پيمان بر كرده است به وام توزش به كس هر گاه ـ ش آن نيز خواسته هست خود اوش ، خواسته داران نيز پادشاه اند هر گاه بنسپارند و هرگاش آن نيز خواسته نيست اداك ايچ تا زندگاني پادشاه است (= اختيار دارد) هرگاه بنسپارد. شرح : اداي دين و عهد پس از مرگ از سوي ورثه ممكن است به شايا يعني اختياري و طبق قانون باشد و نباشد. مرد متوفا ممكن است وام و تعهداتش به كسان و تصميم گيري درباره خواسته (=مال ) اش آن آينه باشد كه سهد (= حس مي شود، از اوضاع و احوال برمي آيد. و يا مطابق آنچه اندرز =وصيت ) كرده است باشد، خواسته (=مال ) و نيز دستور ز تا آن آينه داده مي شود كه پيمان (=قرارداد) كرده است . هرگاه به وام توزش به كس (=درباره تعهد بازپرداخت وام متوفي به كسي ) اگر خواسته (=مال ) هم باشد خود او (متوفي در زمان حيات ) و خواسته دار (= و ارث كه مال به او رسيده و آن را دارد) هر دو اختيار دارند كه آن خواسته را با توجه به پيمان و قراري كه براي ايفاي تعهد گشته شده ، برگردانند و پس از مرگ متوفي بلافاصله نسپارند و به طلبكار ندهند. به عبارت ديگر بدهي متوفي حال نمي شود و طبق پيمان و نحوه آن از جمله زمان تعهد عمل مي شود. اگر خواسته (=مال ) در كار نباشد و فقط «دستورز» يعني ابزار وسايل كار و نفقه روزانه براي ورثه و خواسته دار (=وارث ) به جا مانده باشد، در اين صورت دستورز به اصطلاح امروز جزء مستثنيات دين محسوب مي شود و وارث يا ورثه پادشاه اند (= اختيار دارند) كه تا زنده اند از دستورز (=ابزار و وسايل كار و هزينه روزانه ) استفاده كنند آن را بنسپارند يعني به طلبكار ندهند. آن آينه سهد: آن گونه كه حس مي شود از اوضاع و قرارش برمي آيد دستوَرز : ابزار كار و نفقه و هزينه روزانه كه جزء مستثنيات دين محسوب مي شده است خواسته دار : وارث ۲ـ: كا مرت كي وَ كس توزشن اُدهشن هم ادوين خواستك ي خويش راد كنيت كو نيم تا ۱۰ سال و فرخوانيم پس هچ ۱۰ سال و ميهرين دات ا اندر ۱۰ سال اپام خواهند خواستك زيوند كان توزشن نيم تا ۱۰ سال اُنيم پس هچ ۱۰ سال بي اسپاريش ۲ـ هرگاه مرد كه به كسي بايد بتوزد (تعهد كند) بدهد (=اداي دين كند) درباره خواسته (=مال ) خويش چنين كند كه نيم از آن تا ده سال به فرخ و نيم پس از ۱۰ ساله به مهرين دادم و اندر ۱۰ سال وام ] باز [ خواهند، خواسته (=مال موضوع وام ) را در زندگان (=حيات ) خود بايد بتوزد (=ايفا كند) نيم از آن را تا ۱۰ سال و نيم آن را پس از ۱۰ سال بايد بسپارد (=ادا كند) شرح : هرگاه كسي كه تعهد و بدهي دارد و بايد ايفا كند و بپردازد براي بازپرداخت آن درباره مال خود چنين مقرر كند كه نيم از آن را تا ده سال به فرخ و نيم از آن را پس از ۱۰ سال به مهرين دادم ولي هر دو طلبكار آن را در ۱۰ سال اول مطالبه كنند. در اين صورت شخص بدهكار مذكور نيم از هر دو مال موضوع بدهي را در ۱۰ سال اول بايد به هر كدام از دو طلبكار بدهد. ۳ـ: كا مرد كي و كس خواستك ا چيز توزشن ا دهن كنيت كو ـ م خواستك ي من خويش فرا چ هچ من و آذر فر نبغ دات هچ آن فراچ بي كنيت آن خواستك بويت آني خواستك آو يش ني رسيت ا هكر اند بويت چند پت توزشن بو ندك ا هم ادوين پت هير ي خويش اوزينك كنيت اداك ـ ايچ خواستك پت ارژ توزشن هچ آتور فرنبغ اپاچ آوريشن ۳ـ هرگاه مرد كه به كس خواسته يا چيز بايد بتوزد و دهد (=ايفاي تعهد يا دين كند) مقرر كند كه ـ م خواستهِ من خويش ، فراز از من به آذرفر نبغ دادم ، از آن فراز بكند، آن خواسته بود آن ي خواسته او يش نرسيد و اگر اند بود چند به توزش بسنده و هم آدوين به هيري (دارايي ) خويش افزون كند، اداك نيز خواسته به ارز توزش از آذر فرنبغ باز بايد آورد شرح : هرگاه مردي كه بايد به كسي خواسته يا چيزي بتوزد و دهد (اداي تعهد و يا دين كند) چنين مقرر كند كه من خواسته من خويش (متعلق به خودم ) را پس از مرگم به آذر فرنبغ دادم تعهد يا دين مرا از آن فراز بكنيد (برداريد) و آن مال متعلق به او بود (=همچنان بماند) و چيز و مال ديگري به او نرسد، اگر مال به اندازه اي باشد كه براي توزش (ايفاي تعهد) بسنده است و هم آيين به دارايي خويش افزون كند به علت اين افزوني خواسته از ارزش توزش (=تعهد) را از آذر فرنبغ بايد باز آورد (= مازاد را بايد پس بگيرد) درِ خورشن اِ دارشن ي كس هچ كس (در خورش و دارش كس از كس ـ نفقه افراد واجب النفقه و تحت تكفل ) ۱ـ: پُس تا برناي بويت ، دخت تا شوي كنيت ، زن تا زيوندك آن ي پاتخشاني ها، خورشن اُ دارشن . كا هچ (آن ) هيري پيت پت ميان كرتن شاييت هچ آن ي پيت اُ كاهچ آن ي پيت پت ميان كرتن شاييت ايگون كو ـ ش گماريك هچ آن ي پيت آپاچ رسيت هچ آن ي پس . ۱ـ: پسر تا برنا (رشيد) بُوَد، دخت تا شوي كند، زن تا زنده است و پادشاه زن است ، بايد خورش دهند و دارند. هرگاه از هير (=دارايي ) پدر به ميان كردن شايد از آن پدر و هر گاه از آن پدر به ميان كردن شايد اينگون كه اش گماري از آن پدر باز رسد از آن پسر. شرح : به زبان حقوقي امروز افراد واجب النفقه عبارتند از پسر تا هنگامي كه به سن رشد (۱۵= سالگي ) برسد، دختر تا زماني كه شوي كند و پادشاه زن ، تا زماني كه زنده است . پدر مسوول نفقه و نگهداري اين كسان خود است و هزينه آن از دارايي پدر تامين مي شود مگر آنكه كافي نباشد كه از آن پسر تامين خواهد شد. ۲ـ: پيت ، كا ـ ش هچ هيري اُ خواستك ي خويش نيست هچ هيري پُس . دخت اُ زن پانخشاييها پيت ي چاكريها هچ واسپوراكان ي زن اُ فرزند چاكريها او ـ ش گو هر يك اپاچ داريشن ۲ـ پدر هرگاه اش دارايي و خواستهِ (= مال ) خويش نيتس از هير (=دارايي ) پسر، دختر و پادشان زن ، پدر چاكري از واسپو كانِ زن و فرزند چاكري اوش گوهري باز بايد دارد. شرح : اگر پدر دارايي و مالي نداشته باشد و نياز به نفقه است در اين صورت ، نفقه او بايد از دارايي پسر، دختر و پادشاه زن او تامين شود چاكر پدر نيازمند به نفقه نيز هزينه اش از واسپور اكان (=سهم الارث ) زن يا دختر چاكري يش تامين مي شود. او گوهري (=اصلِ؟) اين هزينه را بايد باز دارد. ۳ـ: دخت كا پت و يناسكاري پيت ي گاتار كنيت خواريشن ا دارشن او كار شهچ كار ويندش ي خويش هست هچ كار ويندش ي خويش او كايش كار ويندشن ي خويش نيست هچ آن ي پيت ي بويت ۳ـ: دختر كه با گناهكاري پدر گاتار (=زنا) كند. خودش و دارش هرگاه اش از كار ـ ويندشِ خويش هست از كار ـ ويندشِ خويش و هرگاه ـ اش كار ـ ويندشِ خويش نسبت از آن پدر بود. شرح : دختري كه در اثر كوتاهي ، گناهكاري پدر مرتكب گاتار (جرم رابطه نامشروع و زنا) شود. اگر خودش كار ويندش (=درآمد كار) دارد از محل آن و اگر نداشته باشد هزينه اش از كار ويندش پدر تامين مي شود. ۴ـ: اپرنايك كي ـ ش پيت پت و نياسكاري خوارشن ا دارشن ني د هيت كي بي پروريت پرور تار پاتخشاي كاكارويندشن چند پروريشن گو هر يك ي پرويشن را د آپاچ كنيت كا كار ويندشن پت پرورشن پي بوندك آن ي ني بوندك گوهر يك پيت بي دهشن ۴ـ: نا برنايي (=صغيري ) كه اش پدر به گناهكاري ، خورش و دارش ندهد و كسي بپرورد، پرور تار پادشاه است كار ويندش كار ويندش چندِ پروش ، گوهري پرورش را باز كند. كار و نيدش به پرورش نه بوندك ، آن ي نه بوند ك گوهري پدر بايد دهد. شرح : نابرنايي (=صغيري ) را كه پدر با كوتاهي و گناهكاري خورش و دارش او را نمي دهد (نفقه و نگهداري او را عهده دار نمي شود) اگر كسي بپرورد (=بزرگ كند) پرور تار (=كسي كه او را بزرگ مي كند) پادشاه است (=مجاز است ) كه در مقابل از كار ويندش (يعني حاصل كار آن صغير) به اندازه پرورش و بزرگ كردن صغير استفاده كند. اگر بسنده نباشد، گوهري (=معادل اصل ) باقيمانده را پدر بايد بدهد. از ۱۴ دادِستان (=راي ) اين در به همين ۴ دادِستان (=راي ) ثبت شده قضات دوره ساساني بسنده مي كنيم و معرفي و شرح آراء ديگر از درهاي بعدي را به شماره آينده مجله وامي گذاريم . بالا فهرست اصلي |
*English
Lawyer Search < Francias* *كانون جهاني (IBA) اتحاديه كانونها *مجمع عمومي * شوراي اجرائي *كميسيونانفورماتيك كانونهاي وكلا *مركز *فارس و بنادر *آذربايجان شرقي *آذربايجان غربي *اصفهان *مازندران *خراسان *گيلان *قزوين و زنجان *كرمانشاه و ايلام *خوزستان و لرستان *همدان *قم *كردستان *گلستان *اردبيل *مركزي امور وكلا و كارآموزان *فهرست اسامي *مصوبات كانون *كميسيون حقوقي *كارآموزي و اختبار *آزمون وكالت *نظرات وكلا پيشنويسلايحهوكالت *كتابخانه *مقالات حقوقي *مجله حقوقي *نشريه داخلي منابع حقوقي *بانك قوانين *آراء قضائي *نظرات مشورتي *مقالات حقوقي *لوايح و اوراق *پرسش و پاسخ سايتهاياطلاعرساني *حقوقي و داخلي *حقوقي خارجي | |||||
|
All Rights Reserved. © 2003 Iranian Bar Associations Union No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran Phone: +98 21 8887167-9 Fax: +98 21 8771340 Site was technically designed & developed by Nima Norouzi | ||||||