لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
مجله كانون وكلاي دادگستري مركز

دوره جديد - شماره ۱۹و ۲۰ ( شماره پياپي ۱۸۸ و ۱۸۹ ) (صفحه۴)

فهرست اصلي
فهرست:

  * مادگان هزار دادِستان / كتاب هزار راي (۹)
  * تايم شرينگ Timesharing
-------------------------------------------------------------



  * مادگان هزار دادِستان / كتاب هزار راي (۹)

علي كاكا افشار- وكيل پايه يك دادگستري
                                       
مادگان هزار دادستان ...


علي كاكا افشار
وكيل پايه يك دادگستري

مادگان هزار دادِستان / كتاب هزار راي (۹)

در شماره پيشين مجله كانون، درِ بيست و دومين مادگان هزار دادِستان را تا ماده ۵ آن رسانديم و با واژه « باي اسبان » كه يكي از انواع گوناگون از زنيِ خواسروني ـ ازدواج بيدخالت ولي و سرپرست ـ در زمان ساسانيان بوده است، آشنا شديم. در اين شماره مجله، پيش از آنكه به ماده ۶ اين در برسيم و ادامه مطلب را با توضيح واژه باي اسبان و خواسروني ـ پيگيريم، به بازتاب نظرات دو تن از همكاران درباره مطالب مقاله پيش ميپردازيم:
۱. درباره ماده ۲ از درِ ستوريِ كتاب مادگان هزار دادِستان كه به مسووليت زاني درباره تامين نفقه طفل متولد از زنا و مادر او تا رسيدن طفل به سن برنايي (سن رشد، ۱۵ سالگي) در حقوق ساساني تصريح دارد و نيز مطالعه تطبيقي آن با حقوق اسلام، آقاي محمد صالحي همكار محترم طي يادداشتي تذكرات مفيد زير را دادهاند:
«... در قانون مدني ايران درخصوص نفقه ولدالزنا حكمي وجود ندارد و فلسفه آن نيز قاعده الولد للفراش و للعاهر الحجر ميباشد زيرا نفي بنوت چنين فرزندي شده است و طبق ماده ۱۱۶۷ قانون مدني طفل متولد از زنا ملحق به زاني نميشود به عبارت ديگر به لحاظ عدم مشروعيت رابطه جنسي في مابين زاني و زانيه نسب شرعي طفل حاصل از آن منتفي است و شايد بتوان گفت اين عدم الحاق از مختصات حقوق اسلام است. در اينكه آيا اين حكم از احكام تاسيسي است كه اسلام مبدع و مبتكر آن است يا از احكام امضايي است كه اسلام به آن مهر صحه گذاشته است ترديد وجود دارد. زيرا حرمت زنا و سفاح در شرايع قبلي نيز آمده است وقتي اصل قضيهاي حرمت داشته باشد طبيعتاً آثار به وجود آمده از آن نيز فاقد مشروعيت است اما با قطعنظر از قانون مدني مساله در فقه نيز محل اختلاف است مرحوم امام قدس سره در مساله ۳ و ۴۷ از سوالات دادگاههاي مدني خاصي كه در كتاب موازين قضايي از ديدگاه امام خميني (صفحات ۱۳۵ و ۱۴۹) آمده است صراحتاً فتواي دادهاند كه: متولد از زنا دَر نفقه و حضانت حكم ساير اولاد را دارد زيرا اين گونه فرزندان عرفاً فرزند زاني بوده و مشاراليه پدر عرفي محسوب ميگردد و بايد تكاليف مربوط به پدر را از جمله پرداخت نفقه، حضانت و اخذ شناسنامه انجام دهد و تنها حسب موازين شرعي و مقررات قانوني (ماده ۸۸۴ قانون مدني) موضوع توارث بين آنها منتفي است... از لحاظ قانوني با عنايت به راي وحدت رويه شماره ۶۱۷ ـ ۳/۴/۱۳۷۶ زاني مكلف به انفاق و حضانت و اخذ شناسنامه است كه مفاد اين راي در حكم قانون و براي دادگاهها و شعب ديوان كشور لازمالاتباع است براي مطالعه درخصوص اين راي به كتاب مذاكرات و آراء هيات عمومي ديوان عالي كشور جلد سوم سال ۱۳۷۶ صفحات ۲۰۵ تا ۲۲۲ مراجعه فرماييد...»
۲. آقاي مرتضي خليلي همكار محترم ديگر نيز توضيح بيشتر واژه و نهاد ستوري در حقوق ساساني را براي فهم بهتر دادِستان (= راي)هاي اين در ضروري ميدانند.
با تشكر از اظهارنظر و يادآوري اين همكار محترم نيز كه خود تاكيد دارند، بازگويي و بازخواني و تفسير مقررات و حقوق ساساني كه در سه قرن و اندي حكومت آنها در ۱۵۰۰ سال پيش روايي داشته و سپس هرگونه پيوند آن با جامعه ايراني و دولتهاي پس از اسلام آن گسسته است، دشوار است، شرح واژه و اصطلاحات زير را براي كاستن از دشواري و سنگيني مطالب، ميآوريم تا شناخت بهتري از نهاد ازدواج و ستوري كه از ديدگاه ديني براي حفظ تداوم پيوند (نسل) و سرپرستي و اداره اموالِ دوده به عنوان يك خويشكاري (=تكاليف)، در گيتي بسيار مهم بوده است، پيدا كنيم:
«باي اسبان» يعني سفارت.
باي پيشوندي است كه در انگليسي در واژه binal (=دوسالانه) و يا bicycle (=دوچرخه) بجا مانده است. در پارسيك (=پهلوي ساساني) نيز اين پيشوند به همين معني است پس باي اسبان يعني دو اسبه. چون سفيران كشورها با تشريفات و ارابههاي دو اسبه ميآمدهاند خود اين واژه اندك اندك معني سفارت هم يافته و براي آن بكار رفته است. به نظر ميرسد اين نوع ازدواج به نحوي به بيگانگان و سفارتهاي بيگانه در ايران مربوط ميشده است. ربط اين نوع ازدواج با سفارت بيگانه يا باي اسبه هم اين بايد باشد كه در جنگ و صلح بعضي مصلحتهاي سياسي و ملي ازدواج سياسي با اتباع بيگانه را ايجاب ميكرده و به اين نوع ازدواج داوطلبانه كه با موافقت خود دختر و يا پسر بي دخالت و خرسندي والدين صورت گرفته است باي اسبه ميگفتند. و يكي ديگر از ويژگيهاي آن «خوآسر ايواني» است:
« خوآسر ايوني » كه گفته ميشود از واژههاي خود + سراي اوستايي «=اسپردن در پارسيك و سپردن در فارسي) تركيب شده است، يعني خودسپاري يا ازدواج دختر، بيدخالت و اجازه سردار. منظور از سردار پدر و يا برادر يا سرپرست قانوني دختر است. بنابراين خوآسروني به معني آن نوع زناشويي است كه زوجين بيدخالت دوده و فقط خودشان تن به آن ميدادهاند... يكي از انواع اين نوع ازدواج زنيِ باي اسبه است. چون اين نوع ازدواج مصداقش بيشتر ازدواجهاي سياسي بيرضايت سرپرست دوده بوده است اندك اندك در معني عامِ ازدواجي كه بيمخالفت سرپرست دوده يا خانواده تنها با توافق خود زوجين صورت ميگرفته اطلاق شده است.
ستوري : سرپرستيِ دوده بيسرپرست و يا ازدواجي آييني، غير از زني شايانه است. براي شناخت بهتر اين نهاد بايد ديد «شايا زني» يعني رايجترين نوع ازدواج چه بوده است:
شايازني: به معني ازدواج قانوني يا طبق قانون. پيش از اين در اين سلسله مقالات گفتيم پَت شاه كه هنوز هم به صورت پادشاه در فارسي به كار ميرود يعني به شاه، داراي اختيار قانوني در اين نوع ازدواج عنوان زن، شايازن است. شايازن ميتواند پس از مرگ شوهرش سرپرست خانواده شود. شكل كهن اين واژه پاتخشا يا پت شاه به معني داراي اختيار و قانوني است.
در شماره پيشين مجله در بازخواني دادِستان (=راي)هاي ديگر، ديديم كه پس از مرگ «كتك خدا» كه رييس و سرپرست كل «دوده» است، شايازن او به عنوان كتك بانو همراه يك مرد از دوده كه او را « سردار » ميناميدند متفقاً سرپرستي و نمايندگي «دوده» و اداره اموال آن را به عهده ميگرفتهاند. همچنين يك راي دوره ساساني درباره اختلاف نظر كتك بانو و سردار را هم آورديم كه دادگاه نظر نهايي كتك بانو را به عنوان نظر دوده پذيرفته و در صدور حكم آن را ملاك تصميمگيري قرار داده بود...
اميد است اين توضيحات بتواند راهگشاي بهتر بازگويي و بازخواني و تفسير مقررات و حقوق ساساني در سه قرن و اندي حكومت آنها باشد. اين مقررات كه در دادِستان (=راي)هاي صادر از دادگاههاي آن زمان بازتاب يافته و در كتاب مادگان هزار دادِستان كوتاه و فشرده يا به اصطلاح عنوان خود كتاب «ماده» شده است، در مساله زناشويي و انواع آن مطالبي دارد كه از مفاد اين آرا و نيز مطالب مندرج در كتابهاي حقوقي ديگر پهلوي از جمله كتاب روايت اِميد اَشَوَهيشتيان ميتوان اصطلاح ستوري را كوتاه و خلاصه اينچنين توضيح داد:

توضيح بيشتر نهادِ ستوري
ستوري نهادي بوده است كه طبق آن پس از مرگِ رييس دوده كه به آن كَتَك خدا ميگفتند، اگر متوفي فرزند پسري برنا (۱۵ ساله) و هوشيار نميداشت كه سالاري (=سرپرستي) دوده و اداره اموال آن و نيز خويشكاريِ ادامه پيوند (=نسل) را كه خط آن از پدران به پسران ميرسيد و نميبايست تا زمان پيروزي قطعي نيكي بر بدي گسسته شود به عهده بگيرد، دختر يا پسري كه حتي از بيرون دوده هم ميتوانستند انتخاب شوند و پذيراي انجام اين كار ميشدند با عنوان ستور به معني سرپرست براي ۱ـ اداره امور مالي دوده و نيز ۲ـ به انجام رساندن خويشكاري مهمِ ادامه نسل و پيوند دوده، مسووليت شرعي و قانوني مييافتند.
ستور مسوول اداره و حفظ و افزايش خواسته ستوري يعني اموال دوده و يا اموال فردي كه به ستوري و سرپرستي آن برگزيده شده است ميباشد.
در پاسخ به پرسش ۱۸ كتاب روايت امياشوهيشتيان نيز در اين زمينه اطلاعات و آگاهيهاي كافي زير به دست ميآيد:
۱. كسي كه ستوري را ميپذيرد، خواسته ستوري يعني مال و وجه دودهاي كه به ستوري (سرپرستي) آن تعيين شده است را بايد نگاه و به دارد. اينگونه كه چيزي نيز از آن كم نيايد. به عبارت ديگر اصل مال را نبايد ازبين ببَرد.
اگر خواسته ستوري سه ستير در هم باشد بهتر است كه برومند باشد يعني بهره از آن در آورد و به آن بيفزايد. به اصطلاح ۲۸۷ قانون مدني كنوني ايران، منافع منفصله و متصله از آن حاصل كند و به اصل مال بيفزايد.
۲. از سه ستير كه بُن خواستهِ ستوري است هزينه كردن و يا كاستن از آن را پادشاه (=مجاز و داراي اختيار) نيست. (= يعني اگر مال اوليه و آغازيني كه ستور آن را تحويل ميگيرد سه ستير بيشتر نباشد نميتواند بابت هزينه چيزي از آن بردارد و اصلِ مال ستوري از اين مبلغ، نبايد كمتر شود)
۳. اگر ستوري از سه ستير بيشتر باشد و به چهار و بتوان، اينگونه بايد كرد كه برومند شود، و از بر يعني آن بهره و سود هزينه بايد كند.
بر: منافع حاصل از مال اعم از متصل يا منفصل
برومند: داراي بهره و سود اعم از متصل و يا منفصل

يكين ستوري:
پاسخ پرسش اول روايت اميداَشَوَهشتيان نيز درباره برادري است كه به دين اسلام ميگرود و در نتيجه خواهر او كه شايازن شوهرش است شرعاً بايد مسووليت سرپرستي اموال برادر و آوردن يك فرزند براي دودهشان جهت امكان تداوم پيوند (=نسل) آن دوده را به عهده بگيرد... به روايت اميد اَشَوَ هشتيان و پاسخ داده شده او، اين خواهر بايد ايوكن ستور دوده پدرياش شود. زيرا برادر با تغيير مذهب، ديگر نماينده پيوند (=نسل) دوده نيست و وضعيت دوده پدري، همانند زماني است كه دوده هيچ فرزند ذكوري ندارد كه جانشين سرپرست متوفاي دوده شود.
از اينرو خواهر، ايوكين ستور ـ يعني ستور يكين و يگانه ـ دوده است و بايد از مقام شايازني كه در خانه شوهر داشته بيفتد و هرچند كماكان در خانه شوهرش و با فرزندان مشتركي ميزيد با قبول سرپرستي مالي دوده پدري، ستورِ (=سرپرست) دوده پدري خودش و مسوول ادامه پيوند آن از طريق ستورزني دوده شود. در صورت موافقت شوهر و قبول اين ستوري از طرف او نيز، فرزندان ذكور بعدي كه اين زن از همسراش ميآوَرد، فرزند دوده پدري و يا برادر تغيير مذهب دادهاش محسوب ميشود. در صورت مخالفت شوهر، ايوكين ستور بايد با از دست دادن امتياز شايازني دوده همسر خودش، از راههاي پيشبيني شده ديگري به وظيفه و خويشكاري خود جهت گسسته نشده پيوند (=نسل) پدرياش از طريق آوردن پسر براي دوده پدري عمل كند، تا ادامه پيوند (=نسل) دوده را كه از خويشكاري بسيار مهم هر فرد زرتشتي در دوده است امكانپذير كند. اين پسر هرچند پدرش همان شوهر خواهر فرد تغيير مذهب داده و يا از شوهرِ ستوري ديگري زاده ميشود، ولي پسر دوده پدري اين خواهر و نيز برادر تغيير مذهب داده محسوب ميشود زيرا خواهر با ايوكين ستوري شدن دوده پدري به جهان آمده و اوست كه بايد سرپرستي مالي دوده پدري و خويشكاري (=وظيفه) ادامه پيوند (=نسلِ) دوده پدري را به دوش كشد... و اين پيوند را به روز رستاخيز و پيروزي نهايي نيكي بر بدي برساند در اين مقام پسرِ متولد آن خواهر كه جانشيني و سرپرستي مالي دوده نيز به او رسيده است ستور يعني سرپرست و رييس دوده پدري مادرش ميشود. و ستور در اين معني در واقع به سرپرست و قائممقام رييس دوده ميگفتهاند. دختري كه پدر و يا برادر ندارد و در نتيجه مسووليت سرپرستي مالي و نيز مسووليت و خويشكاري (=تكليف) ادامه پيوند و نسل دوده به گردن اوست و در اين معني ايوكين ستور يعني يكين ستور يا تنها سرپرست و قائممقام بالفعل دودهاي كه كتكخدا و كتك بانو و سردار خود را از دست داده است، كسي جز يك دختر از دوده كه يكين ستور ناميده ميشده است براي آن دوده نمانده كه اموال دوده را اداره كند و پيوند (=نسلِ) آن را ادامه دهد...

نصب وصي در حقوق ساساني:
آيا متوفي ميتوانسته پيش از مرگ «ستور» يعني سرپرست و مسوول اداره اموال دوده با خويشكاري (=تكليف) ادامه پيوند (=نسل دوده) تعيين كند؟
مستفاد از پاسخ به پرسش يكروايت امير اَشَوَهيشتيان متن متعلق به قرن چهارم هجري و نيز بعضي دادِستان(=راي)هاي گردآوري شده در مادگانِ هزار دادِستان چنين برميآيد كه با مرگ هر فرد يا رييس دوده يا كتك خدا، جانشين وي ميتوانسته است به شرح زير باشد:
۱. شايا زن متوفي
۲. فرزند پسر متوفي كه متولد از شايازني (=ازدواج شايانه) باشد.
۳. فرزند پذيرفته (پسرخوانده)
۴. ستور كرده (= منصوب)
۵. ستور گمارده
۶. ستور بوده
در اين ميان «ستور كرده» را ميتوان همان «وصي منصوب از سوي ولي يا جد پدري» موضوع مواد ۱۱۹۴ و ۱۱۸۸ قانون مدني دانست.
و از پرسش و پاسخ ۱ مذكور در روايت اِميد اَشَوَهيشتيان چنين برميآيد كه برادري كه تغيير دين داده است در حكم متوفي فرض شده و اداره اموال دوده و به عهده گرفتن خويشكاري ادامه نسل به دوش خواهر او كه شايا زن همسرش است افتاده و اين خواهر براي آنكه بتواند به هر دو خويشكاري عمل كند ناچار است از موقعيتِ پادشاه زني همسرش به درآيد و اختيار مالي دوده شوهر و نيز امكان ستوري (=سرپرستي) دوده شوهر پس از مرگ او را از دست بدهد و در عوض با عنوان ايوكين ستور يا تنها و يكه سرپرست دوده پدري خودش مسوول اداره اموال و ادامه پيوند (=نسل) آن شود.
* * *
اينك به آوانويسي، واگويي و شرح چند دادِستان (=راي) ديگر از كل ۱۰۸ دادِستان درِ ستوري ميپردازيم:
۶. هرگاه دختر داد ي در خانه ي پدرِ مادر اندر، بايد بهر مادر به خويشي همآيين دختر بربمانَد و اينكه هر گاه آنِ مه شوي كند به آن ديگر ميرسد يا نه بايد اسكاردن.        ۶. كا دخت دات ـ ايو اندر خانك ي پيت ي مت اندر اپاپيت بهر ي مت پت خويشي هم ادوين دخت اپر وَ مانيت اُ اين كو كا آن ي مس شوي كنيت و ان ي ديتي كر رسيت اياپ ني اسكارتن.

شرح: هرگاه دختر داد يعني فرزندي كه از دختر داده ـ آفريده و زاده ـ ميشود.
پيشتر با واژه دادن در معني آفريدن آشنا شدهايم و در شاهنامه نيز دادار يعني آفريننده...
در كتيبههاي پارسي هخامنشي نيز در سرودي جاودانه كه شعر شيلر را در همآوايي سمفوني ۵ بتهون به ياد ميآورد آمده است:
«... بزرگ است اهورامزدا كه مردم را بداد. كه شادي را بداد. كه شادي را براي مردم بداد...» كه در اين متون كهن هم دادن به معني آفريدن است: مردم را بداد يعني مردم را آفريد و شادي را بداد يعني شادي را آفريد. در اين دادِستان (=راي)، سخن از فرزندي است كه فرزند دختري يا نوه دختري است يا به عبارت ديگر دختر داد است و از دختر يك دوده آفريده و زاده شده است. اگر اين دختر داد، در خانه پدر مادرش يعني پدربزرگ مادرياش بايد باشد و در آنجا بايد زندگي كند، در اين صورت بهرِ (=سهم) مادري از دارايي و درآمد دوده را ارثاً مالك است و متعلق به او خواهد بود يا به قول متن « بهرِ مادر به خويشي همآيين دختر برمانَد. » منظور از «دختر» در اينجا همان مادر اين فرزند است كه دختر آن دوده بوده و اين فرزند از آن دختر، داده (=آفريده و زاده) شده است.
برماندن يعني به ارث رسيدن برمانَد: به ارث ميرسد. با اين توضيحات و با توجه به بقيه متن اين ماده مشخص ميشود كه در اينجا اين فرزندِ دختري يا دختر داد، دختر است و پسر نيست زيرا متن اين ماده با فرض اينكه شمار دختر داد يا فرزند دختر دو تن باشند، چنين ادامه پيدا ميكند:
اينكه هرگاه دختر دادِ مه (=فرزند دختريِ بزرگتر) شوي كند آيا بهرِ او (سهم مادر از مال مشترك دوده) به دختر ديگر (كوچكتر) به خويشي (= به عنوان مالكيت) برميماند (= به ارث ميرسد) يا نه بايد بررسي و تامل كرد.
ترجمه فارسي متن انگليسي قسمت اخير اين ماده توسط بلسارا اين است:
«... اينكه آيا اين بهر (=سهم ارث) در صورتي كه دختر بزرگتر شوي كند به دختر ديگر كه كوچكتر است ميرسد يا نه بايد بررسي و تصميمگيري شود.»
پريخانيان نيز اين قسمت را با اندكي تفاوت اينگونه ترجمه كرده است:
«اينكه اين ارث به دختر ديگر كه بزرگتر است و ازدواج كرده ميرسد يا نه بايد تحقيق كرد...»
اصل ترجمه انگليسي كامل اين هر دو دانشمند، از اين دادستانِ (=راي) كه خلاصه يا به اصطلاح خود كتاب، ماده آن با شماره ۶ در اين در آورده شده است، به شرح زير است:
ترجمه بلسارا
When a daughter has to be brought up in the house of the father of the mother, then in the circumstances the propretry rights of the mother ought to develop upon the daughter in the end.
Stil the case whther they shoud pass on the next dauther the elder marries, will have to be settled (according to circumstances).
ترجمه پريخانيان
If a successor - heir by way of an epokleros is required in the family (in the house) of the mother's fa, then the inheritance - share of the mother cones entirely to her daughter. It is also necessary to note (or''investigate'') whether it (=inheritance)goes to a second daughter if the elder (daughter)marries.
ترجمه و شرح اخير پريخانيان از اين ماده كه با ترجمله بلسارا متفاوت است به اين صورت است:
«اگر يك وارث كه از طريق ستوري تعيين شده در خانه مادر پدرش بايد باشد، در
اين صورت سهم مادر از اموال دوده به دخترش به ارث ميرسد. اينكه ارث به
دختر ديگر كه بزرگتر است و ازدواج كرده است ميرسد يا نه بايد دقت و تحقيق
كرد.»
به نظر ميرسد ترجمه پريخانيان منطقيتر باشد ولي آوانويسي و برابر نويسي واژه به واژه متن اين ماده كه در بالا عيناً نقل شده شرح و معني سومي دارد و مطابق با آن استنباط و منظور و منطوق كل ماده اين است كه سهم پدر يا مادر از اموال مشترك فقط به دختر داد يا نوه دختري بزرگتر ميرسد و نه نوه دختري كوچكتر.
اميد است خوانندگان محترم به ويژه همكاران ارجمند و آشنايان و استادان ارجمند زبان پهلوي (پارسيك) با نقد و اظهارنظر اين سه ترجمه و شرح بر دقت و درستي ترجمه اين متن و نيز اين ماده با توجه به آنچه از صريح متن واژه به واژه برميآيد، به ويژه با توجه به تفاوت برداشت و ترجمه دو دانشمند، بيفزايند.
۷. كا ستوريه ي كردك آپاچ و بن شويت دخت ۲ آن جياك آن ي مس و اه اپاپيت خواست.

۷. هرگاه ستوري كرده باز به بن شود، دخت ۲، آن جا آن ي مه و ا بايد خواست.

شرح: ستوري در اينجا يعني قبول يا اعطاي مسووليت براي ادامه پيوند (=نسل) آنگاه كه دوده يا خانواده فرزند ذكوري ندارد و مرد و سرپرست او نيز در گذشته يا براي او امكان داشتن فرزند پسر از ميان رفته است. سه نوع ستوري در آرا قضايي ماده شده در كتاب مادگان هزار دادِستان ديده ميشود ستوريِبوده، كرده و گمارده. در اين ماده از «ستوري كرده» بحث ميشود و ميگويد هرگاه ستوري كرده باز به بُن شود يعني فسخ يا به حالت نخست برگردد و در صورتي كه ۲ دختر باشند اينجا (=در چنين حالتي)، آنكه مه (بزرگ) است بايد وابخواهند و به ستوري (=سرپرستي) بگمارند.
۸. هرگاه كند كه ـ ام اين خواسته به ستوري پيدا كرد. او ـ ش دخت ۲         ۸. كا كنيت كو ـ م اين خواستك پَت ستوريه پيتاك كرت اويش دخت ۲ هست آن كي
هست. آنكه فرمان اَبر نداده است به خويشي به هر ۲ و آن پيدا كرد به ستوري دختِ مه بايد دارند.        فرمان اّپّر ني دات ايستيت پت خويش پت هرو ۲ اُ آن ي پتياك كرت پَت ستوريه دخت ي مَس داريشن.

شرح: هر گاه چنين (مقرر) كند و گويد كه من اين خواسته (=مال و وجه) را براي «ستوري» پيدا (=اعلام) كردم و اختصاص دادم و او را دو دختر هست. آن بخش از مال و وجه كه فرمان دربارهاش نداده است به خويشي (=مالكيت) هر دو است و آن بخش را كه پيدا و اعلام كرده بايد براي ستوري دختر مه بدارند. زيرا همانگونه كه در ماده ۷ نيز آمده خويشكاريِ اداره اموال دوده و ادامه پيوند (=نسل) آن با دختري است كه بزرگتر است. و اوست كه بايد ستور (=سرپرست) دوده شود.
در متن كتاب مادگان پيدا كردن به معني اعلام داشتن است و پديد كردن ؛ ثابت كرده است. و خويشكاري به معني تكليف است.
۱۱و۱۰و۹. هرگاه مرد را پسر ي پذيرفته هست و خواسته به ستوري دهد به پذيرفته نرسد. نه نيز بايد گمارند. واياوار نوشت كه هرگاه پسر پذيرفته به داد، مه است كه آنِ شايانه به ستوري، پسر پذيرفته را بايد گمارند. و هرگاه پدر شايانه خواسته به ستوري پيدا كند، پسري ـ اش به پسرانگي بداداست به آن خواسته به ستوري وا بايد گمارند.        ۱۱و۱۰و۹. كا مرت پُس ي پتيگريفتك هست اُ خواستك پَت ستوريه دهيت وَ پَتيگريفتك ني رسيت. ني ـ ايچ گماريشن و ايايار نيپشت كو كا پُس ي پتيگر يفتك پت دات مس كو آن ي پاتخشاييها پَت ستوري پُس ي پتيگر يفتك گماريشن اُ كاپيت ي پاتخشايها خواستك پَت ستوري پيتاك كنيت پس ي ـ ش پَت پُساكانيه بيدات ايستيت پَت آن خواستك پَت ستوريه واگماريشن.

شرح: سخن از مردي است كه قسمتي از دارايي خود را براي ستوري اختصاص داده است تا كسي با اداره و تصدي اين دارايي، اين ستوري را به نام و برايش انجام دهد و ثواب زاده شدن فرزندان ذكوري كه از اين ستوري به دست ميآيد و همچنين ثواب برقراري و امكان ادامه پيوند (=نسل) آن دودهاي كه با اين ستوري حاصل ميگردد، از آنِ آن مردي باشد كه دارايياش را براي اين كار اختصاص داده است.
در اين دادستان (=راي)، پرسش و موضوع گزارش و ماده شده اين است. آيا پسر پذيرفته يا به اصطلاح امروز پسرخوانده هم ميتواند از آن مالي كه پدرخوانده براي ستوري گذاشته است، بهرهمند شود و اقدام به ستوري براي و به نام پدرخوانده كند؟ پاسخ منفي است: اين مال به پسرخوانده نميرسد و او را نميتوانند به ازدواج ستوري براي آن مرد بگمارند.
و ايايار يكي از قضات و حقوقدانان راي داده است كه اگر پسرخوانده به داد (تاريخ زاده شدن و سن) مه يعني بزرگتر از پسر شايانه آن مرد باشد، كه منظور پسري كه از زناشويي شايانه زاده شده است، در اين صورت چون پسر تني و شايانه كوچكتر است، بايد پسر پذيرفته (پسرخوانده) را به ستوري بگمارند. ولي اگر پدر تني و شايانه، كه خواسته (=مال) براي ستوري اختصاص داده و آن را پيدا (=اعلام) كرده است، پسري را به پسرانگي داده است يعني سهم برماند (= ارث) او را به عنوان پسر بودن داده است، با آن خواسته (مال) كه آن مرد براي ستوري پيدا و اعلام كرده، بايد ستور بگمارند. به عبارت ديگر در صورتي كه پدر بَر ماند (=ارث) براي پسر تني ناشي از ازدواج شايازني بگذارد، آن پسر با قبول و استفاده از آن مالي كه براي ستوري اختصاص داده شده بايد ستوري موردنظر پدر متوفي خود را بپذيرد و اين مال را هم جدا از برماند يعني سهم ارثاش تملك خواهد كرد.
۱۲. X اندر دوده زاد به كرده گفت است كه به ستوري پدر نبايد گمارند. و ايايار گفت كه وا بايد گمارد و به اردشير خوره واگمارند و به دارا بگرد نيز واگمارند و مردك پوسان به ـ نيز همداستان بودند         ۱۲. X اَندر دو تك ـ زاد پت كرتك گفت ايستيت كو پَت ستوري ي پيت ني گماريشن و ايايار گفت كو وا اَپاپيت گمارتن اُ پت اردشير خوره واگماريند اُ پَت ـ ايچ دارابگرت واگمارند اُ مرتك پوسان وه ـ ايچ همداتستان
كه اياشن واگمارند و دادِستان برادر ـ نيز وا بايد گمارد و دادِستان خواهر ـ نيز وا بايد گمارد.        بوت هند كو شان واگمارتن اُ داتستان برات ـ ايچ وا اَپاييت گمارتن اُ داتستان خواه ـ ايچ وا اپاييت گمارتن.

شرح: درباره دوده زاد در كرده (=رويه قضايي) گفته شده است كساني كه در دوده زاده ميشوند را نبايد به ستوري پدر گمارد ولي وايايار گفته است كه آنهارا هم بايد واگمارد. در استان اردشير خوره وا ميگمارند و نيز در دار بگرد هم واميگمارند. مردك پوسان به نيز همدادِستان بود (=هم راي بود و همين نظر را داشت) كه آنها را كه در دوده زاده شدهاند ميتوان واگمارد و حتي برادر و يا خواهر قانوني يا به قول متن دادِستان برادر و يا دادِستان خواهر را نيز وا بايد گمارد و ايرادي ندارد.
۱۴و ۱۳. X : رد ارمزد گفته است كه دادِستان دختر، جدا نيست كه پسر پذيرفته چه آن نيز به زني پذيرفت مادر را و هرگاه ـ اش دادِستان دختر نيز هست، پسر نيز پذيرفته به پَشت بود. اوـ ش اين نيز گفتكه دادِستان دختر هر گاه ـ اش وا بايد خواست نه اين كه ـ اش ابر مانَد و پس پسر چَكَر سزاتر و ايايار همدادِستان نبود، او ـ ش اين ـ نيز به بوزش گفت كه اگر دادِستان دخت كس ـ نيز نيست، پس ستور چيم بايد گماردن كه ان وا زايد همي دادِستان دخترهستن. شرح: در اين دادِستان (راي) نيز سخن درباره جدا نبودن و تفاوت نداشتن دادِستان دختر (=دختر قانوني) و پسر پذيرفته است. رد اورمزد كه اين عقيده را اظهار كرده است در استدلال براي اين نظر خود گفته است:چه، دادِستان دختر نيز ميتواند به ستور زني انتخاب شود همانگونه كه مادرش به زني (شايانه) پذيرفته شده است و همانگونه كه پسر پذيرفته در اين پَشت (=عقد) ميتواند باشد. اورمزد اين را هم گفته است كه اگر دادِستان دختر (=دختر قانوني) را به عنوان ستور زني پدرش بايد خواست يعني اگر بپذيريم كه دختر قانوني هم ميتواند به اين نوع ازدواج در آيد، اين در صورتي است كه او از پدرش ارث نبرد يا به قول متن نه برماند. و پس از دختر قانوني، پسر چكر يعني پسري كه از ازدواج نوع ديگري با عنوان چكر زني زاده شده است سزاتر (=شايستهتر) است. ولي و ايايار با اين نظر همدادِستان(=همراي و موافق) نبود، او نيز به بوزش گفت (استدلال چنين ميكرد) كه اگر به غير از دادِستان دختر، كسِ ديگري نيز نيست، پس ستور، چيم (=به اين علت) بايد گمارد كه آنكه بايد وابزايد، و از آنها نسل ادامه يابد، دادِستان پسر و همي دادِستان دختر هستند.پشت: پيمان، پيمان كردن / دادن. توافق و پيمان كردن.پَشتك: پيمان. چون پشتك و پيمان هر دو در متن مادگان هزاردادِستان به كار رفته است، بايد بيشتر بررسي كرد كه دو واژه مترادفاند و يا نه؟ چكرزني: به ازدواج و زناشويي دوم زني كه بيوه شده است، ميگويند. وضع و موقعيت چكرزني مانند شايازن نيست، امتيازات كمتري دارد وضع فرزندان هم كه چكرزن از شوي دوم ميآورد شرعاً از لحاظ وظايف فرزندي و شرعي فرزندان شوهر اولي به حساب ميآيند. ۱۵ـ X كادوتك ـ زات كتك ختاي ايها والاد پتوند اُتخمك اَپَر ني مانيت. ۱۵. X هرگاه دوده زاد ـ كتك خداي اي والا پيوند و تخمه برنمانَد.        ۱۴و۱۳. X رد ـ اورمزد گفت كو داتستان دخت يتار نيست كو پُس ي پتيگر يفتك چي آن ايچ پت زني پَتيگرفت ي مَت راد اُ كاش داتستان دخت ايچ هست پُس ايچ پَتيگرفتك پَت پَشت بويت. او ـ ش اين ايچ گفت كو داتستان دُخت كا ـ ش وا اپاپيت خواست ني اين كو ـ ش اَپر مانيت اُ پَس پُس ي چَكَر ساژ اكترا اُ وايايار همداتستان ني بوت. او ـ ش اين پَت بوزيشن گفت كو هكر داتستان دخت كس ـ ايچ نيست پس ستور چيم اَپاپيت گمارتن كي آن وازييت هميو داتستان پس اُ همي داتستان دختهن.

شرح: هرگاه دوده زادي به دوده بيايد كتك خداي والا پيوند و تخمه او را برنماند (مقام و موقعيت و القاب خانوادگي به ارث او نميرسد) پيشتر گفتم بر ماند يعني ماترك ميراث و نيز سنت به اعتبار اينكه چيزي برجسته از يك فرد (شخص در گذشته) باز مانَد يا چيزي برجسته از يك يا چند نسل. برمانَد يعني به ارث ميرسد و برنماند يعني به ارث نميرسد. منظور از دوده زاد نيز به نظر ميرسد كسي است كه نه با پيوند و رابطه خوني بلكه با ستوري و يا فرزندخواندگي و يا پسر و دختر دادي (=قانوني) براي ادامه پيوند (=نسل) در دوده زاده ميشود؟
والا پيوند: شريف وابسته به خانواده اشرافي. والا پيوندان: اشراف
        ۱۶ـ X جياكي نيپشت كو پت ستوري اُ سرداريه داتستان برات هيچ برات اُ پُس اُ دخت ي اندر دوتك برات زات ايستيند هچ آن ي اپاريك براتران سژاگتر اُ داتستان يتتار نيست. ۱۶. X جايي نوشت كه به ستوري و سرداري دادِستان برادر از برادر و پسر دختر در دوده برادر زاد استند از آن ديگر برادران سزاتر و دادِستان جدا نيست.

شرح: جايي نوشته است كه براي ستوري و سرداري يعني برگزيده شدن به عنوان ستور و يا سردار، برادر قانوني (دادِستان برادر) از برادر خوني و پسر و دختر كه در دوده برادر زاد هستند از آن ديگر برادران سزاوارترند. و رايي جز اين نيست. (نظر و راي مخالف در اين باره نيست)
        ۱۷ـ X هچ پيشك سير گويند كو داتستان برات كا ـ شان زهكينه / زيانكيه هچ ايت جياك پَت اُسكاريشن كو ايوُك اندر ديت شايند. ۱۷. X از پيشه سير گويند كه دادِستان برادر هرگاه ـ شان زايش از اينجاست، به اسكارش كه يك اندر ديدشايند.

شرح: پيشه سير يعني مقام قضايي. از پيشه سير نقل كردهاند كه درباره «دادِستان برادر» (برادر بر طبق اعلام قانون) بايد اسكارش (=تحقيق) كرد كه زيستگاه درخواست كنندگان آنجاست و با يكديگر ميشايند يا نه. به زبان حقوقي امروز اقامتگاه مشترك و تناسب موقعيت كساني كه ميخواهند با هم به عنوان برادر قانوني انتخاب شوند با متقاضي، شرط لازم تعيين دادِستان برادر (=برادر قانوني) است.
        مكرر ۱۷ـ چاشت ايستيت كو دو تك سرداري بوتك اين بُوَد پُس ي پاتخشيا اُ پتيگر فتك اُ ستوري كردك اُ برات ي همباي. مكرر ۱۷ ـ چشته است كه دوده سرداريِ بوده اين بُوَد پسري شايانه و پذيرفته و ستوريِ كرده و برادر هم باي.

شرح: در چشته (=تفسير اوستا) آمده است كه سرداري بوده، عبارت از اين است كه پس از مرگ متوفي ۱ـ پسر شايانه يعني پسري كه از ازدواج شايانهَ به جهان آمده، ـ۲ پسر پذيرفته (پسرخوانده متوفي) ۳ـ ستوري كرده (وصي منصوب، سرپرستي كه متوفي پيش از مرگ تعيين كرد) ۴ـ برادر هم باي (برادري كه شريك مال است) به سمت سرپرستي و سرداري دوده منصوب شود.
        ۱۸ـ X زن ي پت ستوريه سژاكتر كا ـ ش و خواهيشن كرت بهر پشد اتكان بيدات پاتخشاي اُ كا آن ي كم سژاكتر خواهيت بيشكست پايتخشاي اُ كا پت اَخُنسندي او ي آن ي كم سژاكتر خواهيت اداك ـ ايچ آن سژاكتر گماريشن. ۱۸. X زني به ستوري سزاتر هرگاه ـ اش به خواهش كرد، بهر پسادادگان بداد، پادشاه و هرگاه به ناخرسندي او آنِكم سزاتر به خواهش كرد اداك نبايد گمارند و آن ـ سزاتر خواهد اداك نيز آن سزاتر بايد مارند.

شرح: اگر زني براي ستوري مرد در گذشتهاي از بستگان و دوده پدر خودش سزاتر است و انجام آن را بخواهد در آن صورت اگر بهر پسادادگان را دهد پادشاه (=مجاز) است كه اين كار را بكند و ستور شود. اگر زني كمسزاتر براي ستوري باشد و بخواهد ستور شود در آن صورت شوهر اگر بخواهد كه او زا از زني بشكند (=طلاق دهد)، پادشاه (=مجاز و مختار) است. و هرگاه با وجو ناخرسندي شوهر آن كه كمسزاتر است بخواهد كه ستور شود، در اين صورت به اين علت (مخالت شوهر) نبايد او را به ستوري بگمارند. و اگر آن كه سزاتر است ستوري را بخواهد، به دليل سزاتر بودن او را بايد بگمارند.
پسادادگان: هداياي عروسي. پريخانيان با مقايسه با واژه مشابه به ارمني Pssdt آن را پسا داده كه منظور پس از عقد ازدواج است معني ميكند با واژه پيشكش و پيشكشي. فارسي هم پيوند بايد باشد در كردي پاژ به معني پس است. با اين نگاه تطبيقي واژه را در فارسي پساداده ميتوان خواند.
بلسا را نخستين مترجم انگليسي كل كتاب، مادههاي درِ ستوري را در ۱۰۸ ماده تنظيم كرده و آورده است و ما به همين ۱۸ ماده بسنده ميكنيم و درِ بعدي كتاب را ميگشاييم كه مربوط است به بهر (=سهم) و بختكي (= تقسيم و افراز) در اموال مشاعي است. شمار بسيار دادِستان (=راي)هايِ ماده شده در درِ ستوري، نشان از اهميت اين نهاد در جامعه ساساني دارد.

۲۴ـ در بهر و بختكيه
(سهم و تقسيم مال مشاعي)
..... ..... .....
..... ..... .....
۱ـ X ....ايه بهر ايستيت ويش اسكارتن اُ نيكيريتين اپاييت.

..... ..... .....
..... ..... .....
۱. X .... اي بهر است بيش اسكاردن و نگريدن بايد .

شرح: به علت پوسيدگي كتاب اين ماده ناقص است و سرِ آن افتاده است و به همين صورت هم آوانويسي و به فارسي واژه به واژه درآمد. X نشانه بخش از ميان رفته آغازين متن است.
يعني بهر (=سهم) است بيشتر بايد اسكاردن و نگريدن...
        ۳و۲ـ X كتك ختاي پُس اُ دخت هم وخش پت ور هرانيه؟ بخيتكيه (؟) كنند اُ پس خواستك وَ دو تك دهند. پوسان وه گفت كوشان آتخش هم وخش پت آكنين خويش چي آتش كا ـ ش بهر سوتمندتر بهرايگون چگون... اُ كا ـ ش داشتاريه سوتمندتر داشتاريه اپاييت دات ي اُ هكر ـ ايش بهر ايگون چكون پُس ۲ آن چي وَ دوتك رسيت چيگون پُس خويش خويش اپانيت بوت. ۳و۲. X كتك خداپسر و دختر هم بخش به ور هرانيه بختكيه كنند و پَس خواسته به دوده دهند. پوسان به گفت كه ـ شان آتش هم بخش هم به يكين خويش چه آتش هرگاه ـ ش بهر سودمندتر اينگون چگونه... و هرگاه ـ ش داشتداري سودمندتر، داشتداري بايد داد و اگر ـ اش بهر اينگون چگونه پسر ۲ آن چه به دوده رسد چگونه پسر خويش خويش بايد بودن هند.

شرح ۲و۳: رييس دوده يعني كتك خدا با پسر و دخترش كه همبخش (=شريك)اند به آتش ور هرام / بختگي ميكنند (بهر ي كه از در آمد دوده دارند را با آتشكده بهرام بخش و قسمت ميكنند) سپس خواسته (=مال) به دوده ميرسد. پوسان به آزاد مردان گفته است كه در اين صورت آنها همه (منظور دوده و آتشكده) همبخش (=شريك)اند و به يكين (=متفاً) خويشِ (=مالكِ) قسمتي از درآمد دوده هستند. چه آتشكده هرگاه برايش بهر سودمندتر باشد، بهر، اينگونه است (=سهم از درآمد) بخواهند دهند چگونگي اش اينگونه خواهد بود كه گويي در دوده به جاي يك پسر دو پسر است. و از آن چه به دوده ميرسد چگونه كه پسر، خويش (مالك) ميشود، به همان اندازه هم آتشكده خويش (=مالك) بايد بشود. يعني بايد آن گونه فرض كنند كه به جاي يك پسر دو پسر در دوده براي كتك خدا (=رييس دوده) هست و آتشكده را به اندازه سهم يك پسر در نظر بگيرند.
بهر: سهم از درآمد مال مشاع كه به مالك مشاعي يا به اصطلاح آن زمان همبخش، تعلق ميگيريد.
همبخش: شريك
داشتداري: اجرت المثلي كه مالك مشاعي از بابت تصرف و يا دارش و يا داشتن سهم مال مشاعي شريك اش بايد به او بپردازد؟ حق تصرف
        ۸و۷و۶و۵ـ X كاپت دو تك بيپُس ۱ اُكتك با نوك كس نيست اُ دستكرتي پت همداتستاني وَ مرت ي شهر دهند اُ پُس كتك با نوك پُس اي زاييت پت چشتك ي ميتوك ماه گفته ايستيت كو كا بيپت همداتستاني پُس ني كاپت همداتستانيه پُس دات خوب. او ـ ش چيش اي اَندر نيست... كتك با نوك فرزند زاييت... ايوب پُس ي مَس؟ پيش هچ كتكبا نوك پت بخت شويت اُ پَس هَچ آن...ستور اپاييت گمارتن اَ مان ني كرتايستيت. ۸و۷.۶و۵. X هرگاه به دوده جز ۱ پسر و كتك بانو كس ديگري نيست و دستكردي به هم دادِستاني به مردي شهر دهند و سپس كتك بانو پسري زايد به چشتك ميتوك ماه گفته استكه هرگاه جز به هم دادِستاني پسر نه، هرگاه به همداستاني پسر داد خوب است در آن چيزي اندر نيست... كتك بانو فرزند زايد يا پسر مه پيش از كتك بانو به بخت شود و پَس از آن... ستور بايد گماردن. بيمان را نكرده است.

شرح: اگر در دودهاي جز يك پسر و كتك بانو كسِ ديگري نباشد و دستكرد (=زمين كشاورزي) اي از اموال دوده را به مردي شهروند همان محل دهند و سپس كتك بانو پسري زايد، در اين باره در چشته (تفسير اوستا) متعلق به ميتوك ماه گفته شده است كه اگر بيهمداتستاني (=موافقت) پسر بزرگش آن دستكرد را بدهد نه خوب است (=اشكال دارد)، هرگاه با همداتستاني و موافقت پسر بزرگ آن را دهد خوب است (=اشكال ندارد) در اين امر، موضوعِ زاييده شدن پسر دوم تاثيري ندارد... كتك بانو اگر فرزندي بزايد يا پسر مه (=بزرگتر) پيش از كتك بانو به بخت و قسمت خود درگذرد، يا پس از كتك بانو، در اين صورت، ستور بايد گمارد. اين ستور اَـمان (بيانديشه و فكر: سفيه) نبايد باشد و چنين كسي را ستور نكردهاند.
        ۱۱و۹ـ X اُجياكي نيپشت كو اَپَر بهري كتك بانوك آن چي ـ ش بيدات (اُني) اپر بهري پس آن ي ـ ش بي (ني) بوت و از ابيت اُكا كتك بانوك اُ دختي پت دو تك اُ نخويست دخت شوي كنيت اُ پس هچ كتك ـ با نوك (فرزند) زاييت و هر ام گفت كو اپري دخت ني زاييت چي دخت كا ـ ش شوي كرت بهر وَ خويشي دو تك ي كسان مت. ۱۱و۹. X و جايي نوشت كه بر بهر كتك بانو آن چهاش بداد و نه بر بهر پسر آن ش بنبود و زايد و هرگاه كتك بانو و دخت اي به دوده و نخست دخت شوي كند و پس از كتك بانو فرزند زاييت بهرام گفت كه بر بهر دختر نزايد چه دختر هرگاه ـ ش شوي كرد بهر به خويش دوده كسان آمد.

شرح: جايي نوشته است كه او (پسر دوم كتك بانو ـ موضوع ماده قبل) از كتك بانو بهر ميبرد ولي از آن چهاش كه كتك خداي متوفي بداده است، نه از بهر پسر اول كه آن را به هنگام زاييدن نبوده است.
و هرگاه كتك بانو و دختري به دوده است و نخست دختر شوي كند و پَس از كتك بانو فرزند زايد بهرام گفت كه بر بهر دختر نزاييده چه دختر آنگاه كه شوي كند بهر به خويشِ (=مالكيت) دوده كسان آمده است. به عبارت ديگر هنگامي كه دختري ازدواج ميكرده، سهم دختري او از دارايي دوده پدري خودش بيرون آمده و به دودهاي كه دختر پس از زني به آن ميرفته است متعلق ميگرديده و چون پسر دوم كتك بانو پس از شوي كردن دختر به گيتي آمده است، بهر (سهم) دختر با ازدواج از اموال دوده بيرون رفته و پسر دوم نميتوانسته سهم از اين قسمت مال بيرون رفته كه متعلق به دختر و دوده شوهر اوست داشته باشد.
        ۱۸ـ X كاكتك باُ نوك پُس اُ دخت ي پرناي اُ اَپرناي ان جياك همباي هند اُ پُس ي اَپر ناي اياپ دخت ي پت بخت شويت خواستك بهر ي او ي اپاچ وَ اين هَكَر پت؟ (..........) پَت بخت شويت پَت ستوري اياپ پت خويشي و آن ي شراكتر رسيت (اُهكِر) اپر ناييك اندر اَپر ناكيه پت بخت پت شويت پت چشتك ي ميتوك ماه بهر ي اوي پت كتك بانوك ايستيت اُ پت آن ي اَپَرك.......هم آدوين او ـ ش كرتك آن ي ميتوك ماه كا همباي بختيكيه كنيند اُپُرناي اِپرناي آكنين بهر استنيند وَ آن ي پُرناي اُ اپرناي خواستك دهيند آن ي وَ اَپَر ناي ايت راد كا اپر نا يك ويندشن دو تك خويش بيوَ دو تك رسيت اُ آن ي وَ پرناي ايت راد چي ـ ش همبايي ي اَپاك اَپُر ناييك يتتار ني بوت ايستيت نيمي بيوَ اوي اُ نيم اي هچ اَپُر نا يك بيوَ دو تك رسيت ايتون چگون اَپَرك گفت هرو چي / كي پَت دو تك ايتون چپگون ميتوك ـ ماه گفت كتك بانوك داريشن. گفت كوكا پس اُ دخت پت دو تك هند او ـ شان كتك ـ ختاي خواستك بهر ي پُسي اُ دختي اُ زني بيدهيت اُ ويتارد ميرك هِچ كتك بانوك فرزند زاييت اُ پُس خواستك وَ دوتك دهيند فرزند اَپَر بهر ي كتك بانوك زاييت اُ آن خواستك و دوتك دهيند پوسان وه آز ات مرتان گفت كو پت كتك بانوك اُ فرزند ي پس هچ كتك بانوك زاييت ايستيت من ـ ايچ پت ايت دارُم كو ايت راد ايتون چي ـ ش پُس اندر كتك بانوك پت كس دار......... ميتوك ماهيكان ـ ايچ هم گونك گويند. ۱۸. X هرگاه كتك بانو و پسر و دختر برناي و نابرناي آن جاي همباي (انباز ـشريك)اند و پسر نابرنا يا دختري به بخت شود (=درگذرد) خواسته بهر (سهم) او باز ميشود (=برميگردد) به اين اگر به.......... به بخت شود به ستوري يا به خويشي به آن كه سزاوارتر است رسد و اگر نابرنايي در نابرنايي به بخت شود به چشتك ميتوك ماه بهرِ اوي به كتك بانو ايستد و به آن ي اپرك........... همآيين او ـ ش كرده آن ميتوك ماه هرگاه همباي بختيكه كنند و برناي ونابرنا يكين بهر ايستند به آن بُرناي و نابرناي خواسته دهند و آن به نابرنا اين را تا هرگاه نابرنايي ويندش دوده خويش بود و به دوده رسد و آن به برنا اين را چهاش به همبايي با نابرنا يك جدا نبود است. نيمي به اوي و نيمي از نابرنايي كه به دود. رسد ايدون چگون اَپرك گفت هرچه كه به دوده ايدون چگونه ميتوك ماه گفت كتك بانو بايد دارد گفت كه هرگاه پسر و دختر به دودهاند ايشان را كتك خداي خواسته بهر پسري و دختري و زني بدهد و درگذرد، اگر ميرك از كتك بانوك فرزند زايد و پَس خواسته به دوده دهند فرزند بر بهر كتك بانو زاييده و آن خواسته به دودك دهند پوسان به آزاد مردان گفت كه به كتك بانوك و فرزند كه سپس از كتك بانوك زاييده است من نيز به اين دارم كه اين را ايدون چهاش پسر كتك بانو به كس دار.............ميتوك ماهيان نيز هم گونك گويند.

شرح: دادِستان (=راي) هايي كه با شمارههاي ۱۱ تا ۱۸، ماده (=كوتاه و فشرده) شده است و آنها را طبق تنظيم بلسا را آورديم، مطالب مهمي را درباره بهر و بختكي يعني مالكيت سهم مشاعي و تقسيم و افراز مال مشاعي دربر دارد.
نخست: هرگاه كتك خدا يعني رييس دوده درگذشته است و دوده منحصر است به كتك بانو و پسر و دختر برنا يا نابرنا كه آنها در خواسته دوده انباز (=شريك)
هستند؛ در اين صورت اگر پسري برنا (=رشيد) يا دختري به بخت و قسمت درگذرد، خواستهِ (=مال و وجه نقد مشترك دوده) به نسبت بهرِ (=سهم) او به دوده باز ميگردد.
و اين بهر از خواسته اگر.......(در اينجا بيش از ۵۰ حرف پاك شده و از ميان رفته
است) طبق بخت و قسمت درگذرد، براي ستوري (=سرپرستي و به عهده گرفتن
تكليف ادامه نسل متوفا)، يا براي خويشي (=تملك) به كسي از دوده كه سزاتر است ميرسد.
دوم: اگر عضو نابرناي دوده در نابرنايي (قبل از سن رشد ۱۵ سالگي) درگذرد، در چشته (:آموزش تفسير مقررات شرعي اوستا) متعلق به ميتوك ماه، بهرِ (=سهم) او به كتك بانو ميايستد و در اختيار او قرار ميگيرد.
در چشته متعلق به اَپَرك هم به همين آيين است، در كرده (رويه قضايي) هم همانست.
سوم: اگر انباز بختكي (=تقسيم و افراز سهم) كنند، برنا و نابرنا (=صغير) يكين
بهر ستانند (=سهم برابر ميگيرند) و اگر خواسته سهم آنها را دهند، خواسته سهم
نابرنا را به اين دليل كه تا نابرناست ويندش (=درآمد) آن خويشِ (در تملك) دوده
است، به دوده ميرسد، و خواستهاي كه از آن برناست به اين علت كه در انبازي و مشاعي بودن با نابرنا جدا نبوده است ويندش(=درآمد) آن نيمي به او نيمي به
دوده ميرسد و آنگونه كه ميتوك ماه گفت بهر نابرنا را كتك بانون بايد بدارد
(نه نابرنا).
چهارم: گفته شده هرگاه پسر و دختر را كه به دودهاند كتك خدا(=رييس دوده)، خواسته (مال و وجه نقد) بهر پسري و دختري و همچنين زني بدهد و درگذرد و ميرك از كتك بانون فرزند زايد ] زاياند؟ [ و پس از آن خواسته (=مال) به دوده دهند در آن صورت بهر فرزند زاييده شده بر بهر كتكبانو كه او را زاييده است قرار دادر و آن خواسته به دوده دهند و نوزاد بهر نميبرد.
پوسان وه آزاد مردان گفته است، خواسته مذكور كه به كتك بانو و فرزندي كه پس مرگ كتك خدا از كتك بانو زاييده است تعلق ميگيرد. من نيز بر اين نظرم چرا كه پسر كتك بانو را بايد يك كس در نظر داشت و به شمار آورد نظر ميتوك ماهيان (حقوقدانان طرفدار ميتوك ماه) نيز همين گونه است و همين را ميگويد.
انباز بختيكي: تقسيم و افراز سهم
ميرك: در اين جا به شخصي اشاره شده است كه رابطه زناشويي با كتك بانو پس از مرگ كتك خدا (همسرش) دارد و آن را «ميرك» ميناميدهاند نه شوهر ـ كه در اين مورد بايد بررسي و تحقيق كرد اين شخص كه رابطه زناشويي هم با كتك بانو دارد و فرزند هم از او و كتك بانو زاده ميشده است ولي از اموال دوده بهر (=سهم) نميبرده و بهرش روي همان بهرِ كتك بانو بوده است از لحاظ مدني و حقوق خانواده چه سمت و نقشي در جامعه ايراني عصر ساساني داشته است؟
اينك كه ۱۸ ماده از كل مادگان ۲۰ گانه اين در را نيز باز كرديم و خوانديم، به در بعدي كتاب ميرويم:
۲۵ـ اين در همبايان اُ همخواستگان چيش ويچارتن
اين در، انبازان و همخواستگان را چيز گزاردن
معني عنوان اين در به زبان حقوقي امروز، « اداي دين توسط شركا مشاعي» است كه دو ماده دارد و ما فقط يك ماده از آن را براي نمونه ميآوريم:
        ۱ـ همباي كي اَپام خواستك اُ و خش ي پيتران ويچاريشن هم آدوين يُت هچ خواستاريه بيويچارت گوهريكان هچ همبايان اَپاچ خواست پاتخشاي. ۱ـ انباز كه وام خواسته و بخشِ پدران بايد گزارد هم آيين جدا از خواستاري بگزارد گوهر يكان از انبازان باز خواست پادشاه است.

شرح: همباي كه در فارسي هم باز و انباز شده است به معني «شريك مال» يا «مالك مشاع» است كه به ويژه شامل ورثه نيز كه مشاعا مالك برماند «=تركه) هستند ميشود. اين ماده درباره انبازي كه يكي از ورثه است و بياذن و اجازه بقيه ورثه مبادرت به پرداخت وام و بخش (=سود) آن كه مربوط به دين و تعهدات پدري كُند، ميباشد. گفته شده است اگر بيآنكه آن وام را خواستاري (=مطالبه كنند)، بگزارَد و بپردازد اشكالي ندارد و پادشاه است (=مجاز است) اصل آنچه را به طلبكاران پرداخته يا به اصطلاح متن «گوهر يكان» را از انبازان (=شركا، منظور بقيه ورثه) باز خواهد و دريافت كند ولي بخش (بهره)اي را كه پرداخته نميتواند بگيرد.
وخش / يخش: درصد منظور از بخش در اينجا سود است پريخانيان با توجه به متون ارمني كه در آنها اين واژه به همين صورت به معني سود به كار رفته است، آن را آوانويسي كرده است ترجمه درستتري از اين واژه نسبت به بلسا را به دست داده است. آوانويسي بلسا را جگي است و آن را با وجه در فارسي كنوني مربوط دانسته است. كه به نظر ميرسد آوانويسي و معني كه پريخانيان از اين واژه كرده است درستتر است.
خواستاري: مطالبه، طلبكاري.
انباز: شريك، هر كدام از ورثه كه در برماند (=ماترك) شريك هستند، با هم انبازند.
همخواسته: مالك مشاع شريك مال مشاعي.

۲۶ـ درِ نيم بهر اُ ارژ ي اندر خواستك كي پَشت اَپر كنيند
درِ معامله نيمه بهر و ارزش خواستهاي كه معامله بر آن ميكنند
شماره مادگان اين در ۱۲ است كه ۴ ماده از آن را به عنوان نمونه ميآوريم:
        ۱ـ كاگويت كو ـ م اين خواستك، نيم و تو دات ارژ ايگون بويت چيگون اندر آن اي كا خواهيت. ۱ـ هرگاه گويد كه من اين خواست نيم به تو داد ارز اينگونه بُوَد در چگونگي در آن ي كه خواهد.

شرح: هرگاه به كسي پيشنهاد بدهد كه نيم اين خواسته (=مال) را به تو دادم، ارزش (=بهاي) آن به نرخ زماني كه خواهد (=اعلام قبول ميكند) تعيين ميشود. به اصطلاح امروز بهاي كالاي مورد معامله در زمان قبول ملاك است نه بهاي زمان ايجاب.
        ۲ـ X گوييت كو ـ م اين خواستهَ نيم وَ تو دات تا دهيت پاتخشاي كاني پتياكنيت اُ كا پيتا كنيت بَر پاتخشاي بُرت اُ تا ـ چِ بر همي بريت ويزند ي پت آويناسي ي رات وَ بُن رسيت وَ هرو ۲ نيم مت بويت. ۲. X هرگاه گويد كه من اين خواسته نيم به تو دادم. تا دهد پادشاه هرگاه نه پيدا كند و هرگاه پيدا كند بَر پادشاه است بَرَد و تا نيز بَر همي برد گزندي به بيگناهي را به بُن رسد به هر دو نيم آمد بُوَد.

شرح: اگر ايجاب كننده بگويد نيمي از كالايي را به تو دادم. طرف ايجاب ميتواند تا زماني كه كالا به ديگر داده نشده است، اعلام قبول نكند يا به قول متن نه پيدا كند. ولي هرگاه اعلام قبول كند مالكِ بر يعني منافع و عوايد كالا هم ميشود و مجاز است آن را ببرد و تا زماني كه بَر را ميبرد اگر گزندي (=خسارتي) بيتقصير و گناه به كالا وارد آمد خسارت به بن (اصل و مايه) ميرسد و به هر دو نيم مال موضوع معامله خسارت وارد آمده است.
        ۳ـ X چگون كا گوييت كو ـ م ۳ بهر ايو بهر وَ تو دادت چي كا بهر گويت اداك ـ ايش اين پتكاريش اندر هست كو ـ ش اَ بخت دات بويت پيشمار كامت ـ ي اُ كرت ايستيت كو پيت خواستك پت ۳ بهر ايو بهر وَ من دات او ـ ش خواستاري پت ايش كرت ايستيت داتو بر ان ايگون چكون كا اَبخت دات ايستات هي ويچير كرتن بياپاييت / اپساريت اُ بيداتو بر ويچيرني كرتن. ۳. X چگونه هرگاه گويد: كه من ۳ بهر يك بهر به تو دادم چه هر گاه بهر گويد اداكش اين پيكارش (اختلاف و دعوي) اندر هست كهاش اَبخت داده بود پيشمار هرگاه آمد و كرده است كه پدر خواسته به سه بهر يك بهر به من داد. او ش خواستاري بهاش كرده است داوران اينگونه چكون هرگاه اَبخت داده است گزير كردن ببايد وبي داور گزير نكردن.شرح: كسي كه ميگويد من از سه بهر يك بهر به تو دادم در اين بهر گفتناش اين پيكارش (=اختلاف دعوي) هست كه آن را اَبخت (=بخش نشده ـ مشاعي) داده است اگر پيش مار (=خواهان) آمده و چنين پيكار (=دعوي) كرده است كه پدر، خواسته به سه بهر يك بهر به من داد. معنياش اين است كه خواستاري آن را كرده است (آن را مطالبه كرده است) داوران اينگونه بايد در چگونگي گريز كنند (=راي دهند) كه ابخت (=نابخش شده ـ مشاعي) داده است و بيداور گزير نبايد كنند (تصميم نبايد بگيرند). ۴ـ X پت گفت ي و ايايار نيپشت كو كا گويت كو اين خواستك سه بهر ايو بهر ميهرين خويش هيو بويت او ـ ش ـ ابخت اَپاك ـ بيني گفت ايتون بويت چگون كاش نيم ايو دهيه اُ كامك پت رات. اُ آني جياكي نيپشت كو كا ـ ش پت بهر دهيت اَبخت دات. ۳. X به گفته وايادار نوشت كه هرگاه گويد كه اين خواسته سه بهر را يك بهر مهرين خويش همي بُوَد او آنرا ابخت بنگفت ايدون بُود چگونگي كه نيم اي دهد و كامك برات او آن جايي نوشت كه هرگاهاش به بهر دهد اَبخت داد.

شرح: از گفته وايايار نوشتهاند كه اگر كسي بگويد كه اين خواسته (= مال) سه بهر يك بهر مهران را خويش بُوَد(=مالِ مهران باشد). او آن را ابخت (=نابخش، مشاعي) نگفته است در چگونگي مانند اين است كه نيمي دهد و } بگويد { كامك برات دات (=به كام و درخواست خودت براي تو دادم) و درباره آن جاي ديگري نيز نوشته كه هرگاه آن را به بهر (=به نسبت مالكيت) دهد اَبخت (=مشاعي و بخش نشده) داده است. به سخن امروز مهران يك بهر از سه بهر آن مال را از هر قسمت كه خودش بخواهد ميتواند تعيين كند و بردارد زيرا كامك برات دادم متضمن همين معني و اختيار است.
خويش همي بُوَد: مالك باشد.
كامك برات دادم: از هر قسمت كه به خواهي براي تو دادم.

۲۷ـ در هم پاينداني اُ پاينداني اُ هم بايي
در مسووليت تضامني و ضمانت و شراكت
از ۲۰ ماده اين در ۴ ماده يا به عبارت ديگر ۴ دادِستان (=راي) كوتاه و خلاصه شده كه در زمينه ضمانت صادر شده است براي نمونه ميآوريم:
        ۱ـ X كاگويت كو مرت ۲ پت آكانين ۲۰۰ وَ من دهشن آكنين كار ايتون فرموت ايستيت كو راست. ۱. X هرگاه گويد كه ۲ مرد به يگين ۲۰۰ (درهم) به من بايد بدهند، يكين. كار ايدون فرموده است كه راست.

شرح: هرگاه بگويد ۲ مرد به يكين (متفقاً، با هم) بايد ۲۰۰ درهم به من دهند با به كار بردن واژه يكين، چنين فرموده است كه هر كدام راست (=برابر هم) بايد بپردازند.
        ۲ـ X كاگويت كو مرت ۲،۲۰۰ هچ من اپام ستت جياكي نيپشت كو مگو پتان مگو پد گفت كو هم ادوين هچ مرت ۱ بيخواستن پاتخشاي چي داريشن آكنين بريند و هومن/ وَ همان * هم خواستك هند. ۲. X هرگاه گويد كه ۲ مرد ۲۰۰ از من وام ستدند جايي نوشت كه موبدان موبد گفت كه همآيين از يك مرد بخواستن پادشاه است چه دارش يكين برند وهمن/به همان هم خواستهاند.
شرح: اگر بگويد ۲ مرد ۲۰۰ (درهم) از من وام ستدند، جايي به نقل از موبدان موبد نوشته كه به همين آيين از يك مرد بخواهد پادشاه (=مجاز) است و ميتواند كل وام را از هر كدام به تنهايي مطالبه كند. چه دارش يعني تصرف وام را يكين (=با هم و متفقاً) ميبرند و به همان } سان در اداي وام نيز { هم خواستهاند (=شريك اند) و طلبكار در اين مورد حق رجوع به هركدام از وامگيرندگان به تنهايي را دارد. مديون اصلي و ضامن نيز بايد متفقاً بپردازند به عبارت حقوقي امروز مسووليت تضامني دارند يا به قول متنِ مادگان هزار دادِستان همپايندان هستند .
حكم ماده ۲۴۹ قانون تجارت كنوني ايران نيز در برات به همين نحو است.
        ۳ـ كاگوييت كا مرت ۲ هچ من اپام ستت پَت اين شان فراچ گفت چيگون كاشان آكنين ستت هند او ـ ش پت اند چك / اين گفت كو كا گوييت كو اين خواستك مرت ۲ خويش اُني گوييت كو شان پَت آكنين خويش بوت كي گفت كو كان پيتاك كو چند اوي اُ چند پت اوي كار ايتون فرموت ايستيت كو راست خويش ۳ـ هرگاه گويد كه مرد ۲ از من وام ستد به اين شان فراز گفت چگونه كه شان يكين ستدند. اوش به اندازه اين گفت كه هرگاه گويد كه اين خواسته مرد ۲ خويش و نه گويد كه ـ شان به يكين خويش بود. كسي گفت كه هرگاه نه پيدا كه چند اوي و چند بهاوي كار ايدون فرموده است كه راست خويش.

شرح: هرگاه بگويد كه دو مرد از من وام ستدند، با اين سخن اين گونه فراز گفته كه آنها يكين (=متفقا) وام را دريافت داشتهاند و درباره اندازه (=ميزان) وامِ هر كدام، گفته شده است كه هرگاه بگويد اين خواسته (=مال) از براي ۲ مرد خويش (=متعلق) باشد و نگويد كه آنها به يكين متفقاً خويش (=مالك)اند كسي گفته است كه هرگاه نه پيدا (=اعلام) كند كه چند از آن او و چند از آن ديگري است، درباره اندازه و ميزان آن مال براي ديگري ايدون فرموده است كه راست (=برابر و به اندازه هم) خويش (=مالك) باشند.
        ۴ـ كاگويت كو مرت ۳ هچ من اپام ستت اُ پتمان كرت كو هم پايندان هيم هچ هرو كي كاميت پاتخشاي خواست گويند كو دات فرخ گفت كو كا وَ هر ۳ اتتان هند اداك ـ ايچ هچ هروكي كاميت پاتخشاي خواست اُ او ي كي بيويچارت بهر ي اوي ي ديت پاتخشاي هچ اوي ديت خواست اُ كا همپايندانان ني بيگويند كو هچ هرو ۴ كاميت پاتخشاي خواست اُ كا وَ هَمكِ ايوك بيويچاريت اداك ـ ايچ هيچ اوي ي ديت ني پاتخشاي خواست. ۴ـ هرگاه گويد كه ۳ مرد از من وام ستد و پيمان كرد كه همپايندان ايم از هر كه كامت پادشاه است. گويند كه داد فرخ گفت كه هرگاه سه تناند به اين نيز از هر كه كامد پادشاه است خواست، و او كه بگزارد بهرُ اوي ديگر پادشاه است از اوي ديگر خواست و هرگاه همپايندانان نه بگويند كه از هر ۴ كامد پادشاه خواست، و هرگاه به همه يك بگزارد به اين نيز از اوي ديگر نه پادشاه خواست.

شرح: اين ماده درباره هم پايندانان يا به اصطلاح امروز مسووليت تضامتي و ضمذمه به ذمه ضامنان يك دين يا تعهد است: اگر يكي بگويد ۳ مرد از من وام ستدند و پيمان كردند كه هم پايندانان ايم (=مسووليت تضامني داريم)، طلب خود را از هر كه كامد (=بخواهد، اراده كند) پادشاه (=مجاز و مختار) است. گويند كه داد فرخ گفته است هرگاه سه تناند، از هر كه كامد پادشاه (=مجاز و مختار) است كه بخواهد و كسي كه بگزارد (تعهد و دين را ايفا و پرداخت كند) بهرِ (سهمِ) ديگران را پادشاه است از آن دو ديگر بخواهد. هرگاه همپايندانان (=مسوولين تضامني) نه بگويند و بدهي خود را نپردازند از هر ۴ كه كامت (=اراده كند) ميتواند و پادشاه است بخواهد و هرگاه از ميان آنها، يكي گزارد يعني اداي دين و تعهد كرد و پرداخت، در آن صورت از آنهاي ديگر نه پادشاه است (مجاز و مختار نيست) كه بخواهد.
        ۵ـ كاگويت كو ـ م پت اين خواستك واهمان مرت پايندان كرت راه و پايندان پت آن زمان بويت كا ميرك اَن آتتان اياپ ني مت ايستيت اُ كا پاينداني يُت هچ هم داتستاني ي او ي كي ويچاريشن كنيشن كا خواستك ويچاريت ايتون بويت چگون كا ويچاريت اوـ ش اپاچ ني رسيت. ۵ـ هرگاه گويد كه من به اين خواسته بهمان مرد پايندان كرد راه به پايندان به آن زمان بُوَد كه ميرك اَن آتتان يا نيامده است و هرگاه پاينداني جدا از همدادِستاني ي او كه بايد گزارد، كند هرگاه خواسته گزارد ايدون بُوَد چگونگي كه بيدستور گزارد او ـ باز نرسد.

شرح: اين ماده كوتاه شده يك دادِستان (=راي) درباره ضامني ميباشد كه بيدستور (=اجازه و قائم مقامي) مديون و بيهمداستاني (=موافقت) كسي كه بايد دين را بپردازد دين مديوني اصلي را پرداخته است. و به اين دليل حق رجوع به مديون اصلي و استرداد وجه پرداختي به طلبكار او را ندارد.
هرگاه بگويد براي اين خواسته (=مال) بهمان مرد را پايندان (=ضامن) كردم، راه (=حق رجوع به ضامن) به پايندان آن زمان است كه ميرك ناتوان شود و يا براي پرداخت نيايد در اين صورت اگر پاينداني را جدا از همدادِستاني (=موافقت و همرايي) آنكه او بايد وام را بگزارد يعني در پراتز گذرانده اقدام به بازپرداخت يا گزاردن وام كند در چگونگي مانند اين خواهد بود كه بيدستور (=اجازه) گزارده و دين را پرداخت كرده است و به او باز نميدهد يعني مديون اصلي تكليف ندارد آنچه را كه پرداخته و گزارده به او برگرداند.
واژههاي مهم:
راه را به پايندان انگاه بُوَد: زماني حق رجوع به ضامن دارد كه...
اَن تتوان: ناتوان.
* * *
در اينجا كار خود را به اميد ادامه مطلب در شماره آينده به پايان ميبريم.
بالا
فهرست اصلي


  * تايم شرينگ Timesharing

اباصلت بينايي- وكيل پايه يك دادگستري
                                       
تايم شرينگ Timesharing

مقدمه:
پيرو مقاله همكار ارجمند جناب آقاي فريد قدس گويا در شماره تابستان ۸۱ مجله كانون وكلاي دادگستري و ماهنامه نارنجستان شماره ۳۰ بهار ۱۳۸۳ در مورد تايم شرينگ برآن شدم تا در ادامه مقاله مذكور ماهيت اين تاسيس حقوقي جديد را براي آشنايي بيشتر مورد بررسي قرار دهم.
تايم شرينگ يا بيع زماني امروزه در تمام كشورهاي غربي به عنوان يك پديده جديد حقوقي پذيرفته شده است. در قوانين كشورهاي مترقي اين پديده جايگاه واقعي و مناسب خود را پيدا كرده است. در قوانين كشور ما جايگاه آن مبهم است و علت آن عدم معرفي كافي از طرف حقوقدانان و عدم آشنايي مردم به اركان آن و ترديدها در صحت و اعتبار يا بطلان و خطاي آن ميباشد. لذا مقرراتي كه به علت سختگيري و يا تغيير شرايط مكان و زمان پاسخگوي نياز مردم نميباشد راه حلهاي ديگري را عملاً ابداع ميكند و به تدريج قانونگزاران تسليم ميشوند و براي آن قانون وضع ميكنند. مثلاً قانون تملك آپارتمانها كه با قانون مدني فعلي ما تعارض دارد چون در زمان تصويب قانون پديدهاي به نام آپارتماننشيني در ايران وجود نداشت تا چارهاي انديشيده شود. قبل از احداث ساختمانهاي چند طبقه و احداث آپارتمانها، مشكلات خاص اين نوع مالكيتها حادث نشد كه لازم باشد با مقررات املاك مجاور در قانون مدني مطابقت داده شود. ليكن با احداث ساختمانهاي چند طبقه و آپارتمانها قانون تملك آپارتمانها نيز تصويب شد و امروزه هر شهروند شهرنشيني با مقررات آن آشنايي دارد. عقد اجاره به شرط تمليك نيز كه در سال ۱۳۶۱ براي دور زدن مقررات سخت و دست و پاگير رهن ابداع گرديد، عقدي با هدف بيع لكن به شكل اجاره ايجاد شد. همچنين فروش متري آپارتمان توسط وزارت مسكن به خريداران نيز از اين قبيل ميباشد و يا سرقفلي كه سالها مشروعيت آن محل بحث بوده است.
ما حقوقدانان چه بخواهيم و چه نخواهيم اين واقعيت ملموس وجود دارد و لازم است با اجماع، اقناع لازم را به واضعين قانون بدهيم تا مقررات مدون و جامعي را براي اين پديده حقوقي جديد وضع كنند. براي روشن شدن موضوع مفاهيمي از قبيل بيع زماني و مهايات را بررسي ميكنيم.
۱.بيع زماني: بيع زماني هنگامي است كه بيع در زمان تقطيع ميگردد و زمان به جاي مبيع ملحوظ ميشود. سابقه اين نوع بيع در تاريخ ايران قبل از اسلام و در فقه اسلام وجود دارد و مشروع و صحيح بوده است. بهترين نمونه آن تقسيم آب در مزارع بر اساس ۱۴۴ ساعت و تقسيم آن به صورت گردشي براي مزارع و باغات ميباشد كه در فروش باغ عنصر تعيين كننده قيمت ميزان سهام آب ميباشد كه در زمان ميگردد.
در تعريف بيع گفته ميشود تمليك عين به عوض معلوم ماده ۳۳۸ قانون مدني در فرض مذكور عوض معلوم و تمليك نيز محقق ميگردد و انعقاد عقد بيع مشروط و منوط به بيع هم زمان حق انتقاع از سهم آب ميباشد و الآ بيع غرري و باطل است.
۲. مهايات: تقسيم منافع به اجزاء و يا برحسب زمان است. اگر در خانهاي دو نفر شريك باشند و اجاره بدهند از قرار ماهي صد تومان اگر در هر ماه پنجاه تومان را يك شريك و بقيه را شريك ديگر بردارد اين تقسيم منافع با جزاء يعني به تجزيه منافع گويند. اگر يك شريك در يك ماه صد تومان و شريك ديگر صد تومان ماه بعد را بگيرد اين را تقسيم منافع زمان گويند (ترمينولوژي حقوق جعفري لنگرودي). مهايات ممكن است در مورد عين باشد يا منافع. مثال منافع را فوقاً آوردهايم اما در تفاوت تايم شرينگ با مهايات يا افراز مشاعي آورده شود.
افراز مشاعي يا مهايات كه به زماني يا مكاني تقسيم ميشود متفاوت است زيرا در مهايات مالكيت مشاعي طرفين محرز است در حالي كه در تايم شرينگ مالكيت مشاعي عين براي مستاجرين معلوم نيست.
جزوهاي حاوي ۵۳ صفحه از دفتر تحقيقات فقهي حضرت امام خميني (ره) كه نظريات فقهي ۲۶ مجتهد استعلام شده است در دست ميباشد، كه درباره ماهيت تايم شرينگ اظهارنظر شكلي و ماهوي شده است. تنها مشكل اين نوع معاملات فعلاً بند ۲ ماده ۴۷ قانون ثبت است كه ميگويد هر گونه صلحنامه بايد به ثبت برسد، البته عدم ثبت سند به معني عدم اعتبار قانوني بر اساس قانون مدني و شرع نميباشد.
عدم ثبت در دفاتر اسناد رسمي فعلاً به لحاظ ابهام در ماهيت آن است، كه با قواعد و چهار چوبهاي عقود معين مطابقت ندارد. گر چه قراردادهاي موجود با خريداران در قالب عقد به نحو سند عادي معقد ميشود، لكن اعتبار سند صلح رسمي را ندارد. در حد قراردادي كه كاشف از اراده دو طرف در ابراز وقوع عقد ميباشد در حدود ماده ۱قانون مدني به عنوان عقدي از عقود نامعين قابل اعتبار است و الزام متعهد به وفاي به عهد و به اجراي مفاد قرارداد ممكن است و تنظيم سند رسمي براي قرارداد نيز فاقد منع قانوني است.
اما آن چه كه براي اولين بار در اساسنامه شركت آبادگران ايران به تبعيت از عنوان تايم شرينگ در حقوق غربي آمده است و بعداً شركت نارنجستان در ساحل درياي خزر رايج كرده است و در آن مالكيت عين ثابت است لكن مالكيت منافع به صورت دايم مقيد و مشروط و گردشي به خريدار واگذار ميگردد با استفتاء از ۲۶ نفر از علماء اعلام به شكل فوق وجاهت شرعي يا قانوني ندارد و با توضيح اين كه اغلب علماء فوق از پديده تايم شرينگ بياطلاع بودهاند و كاملاً بر صورت مساله اشراف نيافتند و در قالب سنتي فقه پاسخ كلي دادهاند اما پاسخ اداره حقوقي قوه قضاييه مبني بر اين كه تايمشرينگ نوع خاصي از مالكيت ميباشد و ماهيت آن با بيع مشاع و مهايات تفاوت اساسي دارد و مالكيت زمانبندي شده به اين صورت كه مالكيت يك ويلا، پلاژ يا حتي جزيره به صورت زمانبندي شده به چند نفر انتقال مييابد به گونهاي كه هر كدام از آنها در مدت مشخصي از سال مالك آن ميباشند و از آن استفاده ميكنند و اين ترتيب هر ساله يا چند ساله ميتواند تكرار شود.
روش جاري در شركتهاي فوق مالكيت عين ثابت و براي شركت فروشنده باقي است فقط مالكيت منافع مورد معامله طبق دفترچه عادي و قرار داد عادي منتقل ميشود كه اين امر از تعريف مورد نظر اداره حقوقي قوه قضاييه خارج است صورت مساله با آنچه كه تاكنون از علماء عظام استعلام شد مغايرت دارد مثلاً آن چه مورد بحث ميباشد اين است كه تايم شرينگ به عنوان يك پديده حقوقي جديد متولد شده و بايد براي آن هويت مشروع پيدا كرد با بيع مشاعي، بيع مهايات و عقود معين حتي عقد صلح مطابقت ندارد بلكه بيع منافع مهاياتي است كه با تلفيق ماده ۱۰ قانون مدني به صورت عقد غيرمعين و عقد صلح (عقد معين) عملي ميگردد چنين قالبي در فقه، و حقوق مدني ايران فاقد سابقه است لذا نياز به بررسي حقوقدانان و قانونگزاران، و وضع قانون خاص دارد، براي رفع هر گونه اختلاف عدم امكان صدور سند مالكيت جداگانه براي منافع نميتواند به صحت اين معامله كه متكي بر اراده طرفين است لطمه بزند تعهد همراه قرارداد باقي است.
بالا
فهرست اصلي


 *English
Lawyer Search <  
Francias* 

 *كانون جهاني (IBA)
اتحاديه كانونها
 *مصوبات
 *مجمع عمومي
 * شوراي اجرائي
 *كميسيون‌انفورماتيك
كانونهاي وكلا
 *مركز
 *فارس
 *آذربايجان شرقي
 *آذربايجان غربي
 *اصفهان
 *مازندران
 *خراسان
 *گيلان
 *قزوين
 *كرمانشاه و ايلام
 *خوزستان و لرستان
 *همدان
 *قم
 *كردستان
 *گلستان
 *اردبيل
 *مركزي
 *بوشهر
 *زنجان

امور وكلا و كارآموزان  *
فهرست اسامي
 *مصوبات كانون
 *كميسيون حقوقي
 *كارآموزي و اختبار
 *آزمون وكالت
 *نظرات وكلا

پيش‌نويس‌لايحه‌وكالت
 *كتابخانه
 *مقالات حقوقي
 *مجله حقوقي
 *نشريه داخلي

منابع حقوقي
 *بانك قوانين
 *آراء قضائي
 *نظرات مشورتي
 *لوايح و اوراق
 *مراجع رسيدگي
 *پرسش و پاسخ

سايتهاي‌اطلاع‌رساني
 *حقوقي و داخلي
 *حقوقي خارجي
  لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
All Rights Reserved.
© 2003 Iranian Bar Associations Union
No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran
Phone: +98 21 8887167-9     Fax: +98 21 8771340    
Site was technically designed & developed by Nima Norouzi