لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
مجله حقوقي ( دفترخدمات حقوقي ) شماره۳۳ سال ۱۳۸۴
(صفحه۲)

فهرست اصلي
فهرست:

  * اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟-محمدعلي برزنوني
  * اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟(قسمت دوم)
  * زيرنويس ها- اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟
-------------------------------------------------------------



  * اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟-محمدعلي برزنوني

چكيده

۱ـ مقدّمه
۲ـ بررسي مفهوم جنگ و صلح
۱ـ۲ـ تعريف جنگ
۲ـ ۲ـ تعريف حقوقي جنگ
۳ـ۲ـ تعريف صلح
۳ـ تقسيم بندي سرزمينها در حقوق اسلام
۱ـ۳ـ تعريف انواع سرزمينها در حقوق اسلام
۴ـ روابط سياسي ـ حقوقي كشورهاي اسلامي با ساير كشورها
۵ ـ ديدگاه اول: اصالت جنگ
۶ ـ دلايل اصالت جنگ
۱ـ۶ ـ دلايل قرآني
۲ـ۶ ـ دلايل روايي
۳ـ۶ ـ آراي دانشمندان
۴ـ۶ ـ بناي عملي
۷ـ بررسي و تحليل ديدگاه اول
۱ـ۷ـ ارزيابي دلايل قرآني
۲ـ۷ـ ارزيابي دلايل روايي
۳ـ۷ـ ارزيابي آراي دانشمندان
۴ـ۷ـ ارزيابي بناي عملي
۸ ـ ديدگاه دوم: اصالت صلح
۹ـ دلايل اصالت صلح
۱ـ ۹ـ دلايل قرآني صلح
۲ـ ۹ـ دلايل روايي صلح
۳ـ ۹ـ بررسي آراي دانشمندان در باب صلح
۱۰ـ بررسي و تحليل ديدگاه دوم
۱ـ۱۰ـ ارزيابي آيات قرآني و روايات
۲ـ۱۰ـ مفهوم صلح اسلامي
۳ـ۱۰ـ چرا تنظيم شوون جنگي؟
۴ـ۱۰ـ ضمانتهاي صلح جهاني
۵ ـ۱۰ـ بررسي سيره معصومان(ع)
۶ ـ۱۰ـ جنگهاي پس از رحلت پيامبر(ص)
۱۱ـ اصل صلح و آمادگي جنگي
۱۲ـ اصل صلح و جهاد
۱۳ـ نتيجه




چكيده
جنگ و صلح دو وضعيّت كاملاً متمايز از يكديگرند كه بر هركدام آثار خاص و قواعد حقوقي ويژهاي مترتّب است و پيشينهاي به اندازه تاريخ بشريّت دارند.
حكومتهاي اسلامي در دوران تاسيس و استقرار كامل اسلام، با حكومتهاي ساير اديان و ملل غيرمسلمان، روابط سياسي ـ حقوقي برقرار كرده و ارتباطات ديپلماتيك داشتهاند. سوال اصلي اين نوشتار اين است كه آيا در روابط كشورهاي اسلامي با ملل غيرمسلمان، اصل اوليه، جنگ است يا صلح؟
در اين مقاله، دو ديدگاه مهم در زمينه روابط سياسي ـ حقوقي حكومتهاي اسلامي با پيروان ساير اديان و مشركان بررسي و تحليل گرديده است. ديدگاه اول قائل به اصالت جنگ و ديدگاه دوم معتقد به اصالت صلح است. قول قوي و راي صائب، ديدگاه اصالت صلح است. بر اساس اين ديدگاه، اصل اوليه و حالت اصلي در روابط بين حكومت هاي اسلامي و سايرين، صلح است. قاعده هميشگي و جاويد، صلح است و جنگ، عارض بر آن است. روح اسلام و اصولاً همه اديان الهي، با جنگ و خونريزي بي اساس مخالف است و اگر فرمان به آمادگي داده است، هدف آن، دفاع از موجوديت و كيان دين است.
بررسي آيات شريفه قرآن، سنت پيامبر و حضرات معصومان(ع) نشان ميدهد كه روح اسلامي، صلح است. بر اساس اين ديدگاه، رابطه دار الاسلام با بقيه كشورهاي غيراسلامي، كه از حيث عقيدتي دار الكفر يا دار الشرك هستند، صلح آميز است كه يا عنوان دار العهد يا دار الهدنه و يا دار الحياد را خواهند داشت.
بر اين اساس، كشوري عنوان دار الحرب را خواهد داشت كه بالفعل با تجاوز يا نقض پيمان با كشور اسلامي در حال كارزار باشد. در غير اين صورت، يا كشور بيطرف و جزو دار الحياد است يا هم پيمان با كشور اسلامي.
بنابراين، ارتباط سياسي و حقوقي بين كشورهاي اسلامي و ساير كشورهاي غير مسلمان، در حالت اوليه، «صلح و همزيستي مسالمتآميز دوستانه و شرافتمندانه» است كه در قالب عهد و پيمان يا بي طرفي، صورت قانوني ميگيرد و جنگ در حوزه اين نظريه، حالتي عارضي و استثنايي است كه در برخي شرايط رخ ميدهد و كشور اسلامي، گريزي از آن ندارد. اگر تجاوزي صورت گيرد، دفاع مقتدرانه لازم است. بنابراين، آمادگي كامل نظامي ـ امنيتي با تجهيز به آخرين فناوريها و دستاوردهاي روز از جمله ضروريات كشور مستقل اسلامي است كه ميخواهد «آزاد»، «آباد» و «مستقل» در نظامبين الملل گام بردارد و روابط خود را با ديگر كشورها، مبتني بر «عزت»، «حكمت» و «مصلحت» نمايد.

كليدواژهها: حقوق بينالملل اسلامي، اسلام، اصل جنگ، اصل صلح، جهاد، آمادگي دفاعي.





۱ـ مقدّمه
جنگ و صلح دو وضعيّت كاملاً متمايز از يكديگرند. بشر از آن روز كه پا به عرصه وجود گذارد، دمي از اين دو فارغ نبوده است. يا گريبانگير تنازع، تخالف، جنگ و مبارزه بوده(۱) يا در صلح و صفا، همزيستي مسالمتآميز داشته است. اين دو موضوع از اهميتي بسيار برخوردار است و در طول تاريخ انديشه بشر نيز مورد توجه و تامل انديشمندان بوده است.
دين بهعنوان عاملي مهم در عرصه حيات بشري، نقش ويژهاي در تاريخ بشر داشته و دارد. يكي از لوازم مهمّ ارسال رسل و انزال كتب، رفع اختلاف در جامعه بشري بوده است.(۲) ازسوي ديگر، خود دين با توجه به محتواي آن، عامل اساسي در بسياري از جنگها بوده است. بدين معني كه پيام صلحآميز دين، با منافع بسياري از زرداران و زورمداران تاريخ، همخواني و سازگاري نداشته و ندارد. در نتيجه سعي در جلوگيري از ظهور دين و بروز مظاهر ديني مينمايند. با نگاهي به تاريخ اديان و پيامبران بزرگ الهي، اين نكته بهخوبي دريافت ميشود.(۳) در مقابل جبههگيري غيردينداران و مخالفان، چارهاي جز درگيري و دفاع نبوده و نيست.
دين اسلام به عنوان آخرين دين آسماني، با هدف « رهايي بشر از قيد و بندهاي دنيوي»، « حاكم كردن ارزشهاي انساني»، « نشر توحيد و خداپرستي» و « اجراي كامل اصول عدالت اجتماعي» به پيروان خود دستور آمادگي نظامي ـ دفاعي داده است.(۴) در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام، جنگهاي بسياري رخ داده است، اما هيچكدام از آنها را « جنگِ صرف» نميتوان ناميد. همه آنها « جهاد في سبيلالله» بوده است. قيد « في سبيلالله» ماهيت و هدف جهاد را مشخص ميكند و آن، خدايي بودن اين جهاد و مبارزه است. مقصود اساسي از اين جهاد، اعلاي كلمه الله، اجراي اصول و ارزشهاي انساني اعمّ از آزادي، عدالت، مساوات و ... است.
حكومتهاي اسلامي در دوران تاسيس و استقرار كامل دين اسلام، با حكومتهاي ساير اديان و ملل غيرمسلمان، ارتباط سياسي ـ حقوقي و روابط ديپلماتيك داشتهاند. سوال اصلي اين نوشتار اين است كه در ارتباطات كشورهاي اسلامي با ملل غيرمسلمان، اصل اوليه چيست. اصل جنگ است يا صلح؟ رابطه كشور اسلامي با ساير كشورها برچه اساسي استوار است؟ اگر اصل صلح است، «آمادگي دفاعي» و « جهاد» چه جايگاهي دارد؟

۲ـ بررسي مفهوم جنگ و صلح
۱ـ۲ـ تعريف جنگ
جنگ را ميتوان از جنبههاي مختلف تاريخي، سياسي، حقوقي، اقتصادي، نظامي، جامعهشناختي، فلسفي، اخلاقي و ... مورد مطالعه قرار داد. ميتوان آن را يك « واقعهبين الملل»(۵) يا « نبرد مسلحانه بين دولتها»(۶) ناميد. يا تعريف آن را در اراده عاملان آن يا حداقل در اراده يكي از طرفها در توسل به خصومت يا به عبارت ديگر، در وجود انگيزه و محرك جنگ خلاصه كرد.(۷)
بالا
فهرست اصلي


  * اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟(قسمت دوم)

بر حسب غايت و هدف، ميتوان آن را « فتح، دفاع مشروع، حفظ منافع ملي، اجراي حقوق، تغيير نظام حقوقي و اجراي يك تصميم جمعي كه جنبه نظم عمومي بين المللي دارد»(۸) ناميد. « برخورد خشونتبار تاسيسات عمومي دولتهاي متخاصم»(۹) و « توسل به نيروي مادي به منظور تغيير در چگونگي صلاحيتهاي دولتي درجامعه بين المللي»(۱۰) از ديگرتعريفهاي جنگ است.
جنگ را ميتوان برحسب اقدامات اتّخاذ شده تعريف كرد؛ يعني برحسب يك عنصر مادّي كه چيزي جز استفاده از زور و خشونت يا توسّل به نيروي نظامي نيست، بدون هيچگونه محدوديتي ازنظر زمان و مكان. (۱۱) هر ديدگاهي نسبت به جنگ داشته باشيم، جنگ ميتواند پديدهاي ناشي از بيماري جامعه، عاملي جهت دگرگوني سياسي، وسيلهاي جهت تجلي اراده عاليه قدرت طلبي، علامت اوج حاكميت دولتي و ... محسوب شود. (۱۲)
جنگ، نام سنتي برخورد ميان دو يا چند دولت است كه در آن نيروهاي مسلّح طرفها، درگير اقدامات خشونتآميز متقابل ميشوند. هدف جنگ، شكستدادن طرف مقابل و تحميل شرايط صلح موردنظر طرف پيروز است. در جنگ، برخورد مسلحانه، مداوم و متقابل است. نوعي برخورد ميان دولتها كه در آن، زور به شكلهاي گوناگون در وسيعترين حد، مورد استفاده واقع ميشود. (۱۳)
۲ـ۲ـ تعريف حقوقي جنگ
به هرحال، از آنجا كه در حقوق بين الملل، جنگ شيوهاي اجبارآميز همراه با اعمال قدرت و زور است، ميتوان آن را از نظر حقوقي چنين تعريف كرد: « جنگ به عنوان ابزار سياست ملّي، مجموعه عمليات و اقدامات قهرآميز مسلحانهاي است كه در چارچوب مناسبات كشورها روي ميدهد و موجب اجراي قواعد خاصي در كل مناسبات آنها با يكديگر و همچنين با كشورهاي ثالث ميشود». (۱۴)
البته امروزه در بسياري از نوشتهها، به جاي جنگ از واژه « برخورد مسلّحانه»* استفاده ميشود. (۱۵) مراد از « جنگ» در اين نوشتار، همان «برخورد مسلّحانه» است بهگونهاي كه در تعارض كامل با صلح قرارگيرد.
امروزه يكي از مباحث مهمّ حقوق بين الملل، چگونگي استمرار بخشيدن به صلح و جلوگيري از وقوع جنگ است. اصولاً علّت وجودي سازمان ملل متّحد، موضوع دستيابي به صلح و حلّ مسالمتآميز اختلافات بين المللي بوده است. حقوق بين الملل، اساس ارتباطات بين المللي را صلح مقرّر داشته تا تبادل منفعت و سودرساني عمومي و همكاري بين جوامع بشري براي رسيدن نوع انسان به سعادت موردنظر خويش و كمال شايسته انساني ميسّر گردد. جنگ در حقوق بين الملل فقط به حكم ضرورت و به عنوان آخرين راه چاره، مشروع شمرده شده است.
ميثاق جامعه ملل در ۲۸ آوريل ۱۹۱۹ در كنفرانس صلح ورساي، به اتّفاق آرا به تصويب رسيد. ميثاق براي جلوگيري از بروز جنگي ديگر ميان كشورها، سعي كرد تا ضوابطي را براي حلّ مسالمتآميز اختلافات، تحديد حق توسّل به جنگ و پيشگيري از توسّل به زور تعيين كند. در موادّ ميثاق، جنگ، آخرين راه حل براي منازعات بين المللي دولتها به شمار ميرفت. (۱۶)بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد نيز توسل به زور را منع كرده و مقرر ميدارد: «كليه اعضا بايد در روابط بين المللي خود، از تهديد به زور يا استفاده از زور عليه تماميّت ارضي يا استقلال سياسي هر دولت يا از هر طريق ديگري كه با نيّات ملل متّحد تباين داشته باشد، خودداري ورزند». (۱۷) بر اين اساس، حالت طبيعي بين دولتها صلح است و جنگ ـ به هر علّتي ـ حالتي موقّتي و عارضي است.

۳ـ۲ـ تعريف صلح
مراد از صلح كه يكي از هدفهاي اساسي در صحنه بين المللي است، حالت طبيعي و بدون جنگ است. حالتي كه درآن، همزيستي مسالمتآميز و شرافتمندانه رواج دارد و جزو ارزشمندترين و اصوليترين نيازهاي بشري است كه در سايه آن، زندگي اجتماعي در تعادل و توازن به سر ميبرد و آدميان به جاي درگيري و اختلافات، توان خود را جهت تامين زندگي مناسب بهكار ميگيرند.
مراد ما از صلح، سازش، تسليم يا استسلام نيست بلكه مراد، وجود روابط عادي، طبيعي و آرام بين كشورها است؛ بدون آنكه زمينهاي براي تهديد يا توسل به زور و برخورد مسلحانه فراهم آيد. به ديگر عبارت، ميتوان آن را « همزيستي مسالمتآميز، شرافتمندانه و دوستانه» تعريف كرد كه طي آن كشورها با پذيرش موجوديت يكديگر و رعايت صميمانه حقوق متقابل، به تعهدات و مسووليتهاي خود در قبال ديگر كشورها پايبند باشند. (۱۸)

۳ـ تقسيم بندي سرزمينها در حقوق اسلام
در ارتباطات كشورهاي اسلامي با ساير كشورها، عموم فقيهان و حقوقدانان مسلمان، معمولاً به دو تقسيمبندي عمده قائل هستند:
۱. دار الاسلام ۲. دار الكفر كه بعضي به آن « دار الحرب» نيز ميگويند.
در خصوص مفهوم اين دو « دار» نظرات گوناگوني ابراز شده است. طبق يك نظر، سرزمينهاي واقع در قلمرو حكومت اسلام كه احكام اسلام در آن سرزمينها نافذ و شعاير آن برپا ميگردد، دار الاسلام است. (۱۹) بنابراين، دار الاسلام شامل جزيره العرب و سرزمينهايي كه مسلمانان فتح كردهاند و سرزمينهايي كه در برابر سيادت اسلام و قانون آن سر فرود آورده و نظامهاي اسلامي درآنها جريان يافته باشد، خواهد گرديد. بر اين اساس، «دار الحرب سرزمينهايي است كه به واسطه خارج بودن از قلمرو نفوذ اسلام، احكام ديني و سياسي اسلام در آنها اجرا نميشود». (۲۰)
ابوحنيفه ملاك تميز بين دار اسلام و دار كفر را، امان و خوف ميداند و نه اسلام و كفر واقعي. اگر در سرزميني، مسلمانان در امان بودند، دار اسلام و اگر امان نداشتند، دار حرب است. (۲۱) از سوي ديگر، شافعي، باتوجه به پيمـانهايي كه از سوي مسلمانان با غيرمسلمان منعقد ميشود، دنيا را به سه دار تقسيم كرده است: ۱. دار اسلام ۲. دار حرب ۳. دار عهد يا دار صلح.
بنابراين تقسيمبندي، دار حرب سرزمينهاي غيرمسلماني است كه بين اسلام و آنها صلحي برقرار نيست و مراد از دار عهد، سرزميني است كه مسلمانان بر آن استيلايي ندارند ولي بين مردم آن سرزمين و مسمانان پيمان صلح با اخذ مقداري خراج ساليانه و نه جزيه منعقد شده است. (۲۲) بعضي از حنابله نيز بر همين نظرند. (۲۳) اما عمده فقيهان، دار العهد را جزو دار الاسلام شمردهاند؛ چه آنها به واسطه پيمان صلح، اهل ذمه محسوب ميشوند و از آنان جزيه گرفته ميشود. (۲۴)
در نگاه صاحب اين قلم، تقسيم جهان به دو دار، دو اردوگاه يا حتي سه دار و بيشتر، تقسيم چندان درستي نيست. به نظر ميرسد اساس اختلاف و نامگذاري ميان دو دار در تقسيمبندي فقيهان، مبتني بر واقعيت عملي بوده و مراعات واقع شده است. به ديگر بيان، اين نامگذاري از سوي فقيهان است و بر اساسي شرعي متخذ از منابع و متون ديني نيست تا حجت قلمداد شود.
سخن حق اين است كه تقسيم جهان به دار حرب، دار اسلام، دار عهد و امثال آن از آثار وقوع جنگ است. دار حرب، مناطق جنگ و ميادين مبارزه بوده و تقسيمي عارضي است؛ چرا كه اصولاً جنگ، حالتي عارضي است و با پايان يافتن آن، نوع تقسيمبندي نيز دگرگون ميشود.

۱ـ۳ـ تعريف انواع سرزمينها در حقوق اسلام
اساس اختلاف دو دار، از بين رفتن امان است و نه اختلاف در دين. دار بيگانه يا دار حرب، سرزميني است كه با دولت اسلامي در حالت سلم و صلح نيست و حالت جنگ، امري عارضي است كه تا زمان برپايي جنگ ادامه دارد و با پايان يافتن آن خاتمه مييابد. (۲۵) البته ميتوان اين فرض را نيز تصور كرد كه دار حرب، سرزميني است كه دولت اسلامي حاكميت آن را به خاطر كفر قبول ندارد و با آن در حالت سلم و صلح نيست؛ يعني ماهيت عدم امان عقيدتي مطرح است. اما بنابراين فرض، بايد اين سرزمين را دار كفر ناميد و نه دار حرب. از سوي ديگر، علاوه بر اصطلاح دار اسلام و دار حرب، اصطلاحات ديگري نيز در فقه گسترده فرق اسلامي موجود است:
الف) دار الكفر: كشوري كه سكنه آن مسلمان نباشند كه از روي مسامحه به آن دار الحرب نيز اطلاق شده است؛
ب) دار الشرك: به كشورهاي غيراسلامي اطلاق شده است كه متدين به اديان سهگانه مسيحيت، يهود و زرتشتي نباشند. اين معني، اخص از دار الكفر و دار الحرب است؛ (۲۶)
ج) دار العهد: كشوري كه مردم آن، پيرو يكي از اديان الهي مسيحيت، يهود و زرتشتي باشند و دشمني خاصي با كشور اسلامي نداشته و مصلحت اسلام و مسلمانان ايجاب نمايد كه با چنان كشوري پيمان صلح و ترك مخاصمه بسته شده و به دنبال آن، قراردادهاي ديگري در زمينههاي مختلف منعقد گردد. به دار العهد گاهي « دار الصلح» نيز گفتهاند؛
د) دار الهدنه: كشوري كه داراي يكي از اديان مسيحيت، يهود و زرتشتي نباشد، مع الوصف اقتضاي مصالح جامعه اسلامي، صلح با آن را ايجاب نمايد؛
هـ) دار الموادعه: كشوري كه داراي پيمان عدم اعتدا يعني نداشتن خصومت و دشمني با دار اسلام باشد. بنابـراين، دار الموادعه اعـم است از دار العهد و دار الهدنه و ممكن است دار الحياد را هم دربر بگيرد؛
و) دار الحياد: كشورهاي غيراسلامي كه بيطرفي آنها، مورد تصديق كشورهاي اسلامي قرارگرفته باشد. حاكميت اين سرزمينها، گرچه در اختيار غيرمسلم است، معالوصف تعرضي از جانب مسلمانان به آنها نميشود. مثل سرزمين حبشه در زمان پيامبر (ص). نوع ديگر از سرزمينهاي بيطرف، سرزمينهايي است كه به دليل بُعد مسافت از دار الاسلام، حكومت اسلامي، آن سرزمينها را بيطرف ميشناسد و احكام بيطرفي را نسبت به آنها رعايت مينمايد. (۲۷)
با توجه به مطالب فوق، نقطه مقابل دار اسلام، دار كفر است و نه دار حرب. دار كفر نيز اعم از دار حرب، دار هدنه، دار موادعه و دار حياد است. به عبارت ديگر، دار كفر در مقابل دار اسلام قرار ميگيرد و دار اسلام، همان جهان اسلام خواهد بود و همه انسانهاي معتقد به مباني اسلام را در بر ميگيرد و دار كفر نيز كليه ملل غيرمسلمان با هر ديني را شامل ميشود. اين تقسيمبندي را ميتوان تقسيمبندي از حيث فكري، عقيدتي يا ايدئولوژي ناميد. بر اين اساس، نقطه مقابل دار حرب، دار السلام يا دار السلم خواهد بود و ساير تقسيمبنديها نيز از نقطهنظر سياسي و حقوقي صورت خواهدگرفت. (۲۸)

۴ـ روابط سياسي ـ حقوقي كشورهاي اسلامي با ساير كشورها
در بحث از كيفيت رابطه دار الاسلام با ساير دارها، اختلافات اساسي وجود دارد. آيا ارتباط بين دار اسلام و بقيه، ارتباط حربي است كه مهادنهها اين ارتباط را قطع ميكند و يا ارتباط بين آنها صلح دائمي است كه بعضي از جنگها و ... اين ارتباط را مختل ميكند، يا ارتباط بهگونه ديگري است.
در ارتباطات سياسي ـ حقوقي بين كشورهاي اسلامي و ساير كشورها، دو ديدگاه عمده وجود دارد:
۱. ديدگاه اول قائل به اصل بودن جنگ است و بر مدعاي خود، دلايل و شواهدي ارائه ميدهد؛
۲. ديدگاه دوم قائل به اصل بودن صلح است. (۲۹)

در ادامه نوشتار، به اختصار ديدگاهها را مطرح كرده و دلايل هركدام را مورد بررسي قرار ميدهيم و نظر خود را نيز ذكر مينماييم.

۵ ـ ديدگاه اول: اصالت جنگ
جمهور فقيهان مذاهب سني و شيعه در قرن دوم هجري در ارتباط مسلمانان با سايرين، اصل را جنگ دانستهاند. (۳۰) چه، اسلام خاتم اديان و كاملترين آنها است. بنابراين دعوت به آن دائماً واجب است. تحقق دعوت به دين اسلام به دو شكل ميسر است:
۱. دعوت با زبان: از طريق نصيحت، ارشاد و ترغيب به دخول در دين خدا به واسطه منافع دنيوي و اخروي آن؛
۲. دعوت با شمشير: از طريق جنگ با هركه در راه دعوت ميايستد يا معارضه ميكند و تن به پذيرش حكم الهي نميدهد. در اين صورت، او از مصلحت حقيقي خود كه با پذيرش حكم شرعي اسلام حاصل ميشود، غافل است. اين دعوت قطعاً به معني اكراه غيرمسلمانان بر مسلمان شدن نيست، بلكه به معني محاربه با همه مشركان است تا اينكه ايمان بياورند يا حكم شرعي اسلامي را با قبول مهادنه و پرداخت جزيه، در صورت باقي ماندن بر دين خودشان، بپذيرند. بنا بر اين راي، « جنگ تهاجمي» مشروع است. (۳۱)
راي فقيهان مبني بر اصل بودن جنگ در اسلام، بر سه پايه استوار است:
۱. اصل در ارتباط بين مسلمانان و پيروان ساير اديان يا مشركان، جنگ است ماداميكه اين ارتباط جنگي را چيزي كه موجب مسالمت باشد، قطع نكند؛ مثل ايمان آوردن يا «امان» عام و خاص؛
۲. جهاد، واجبي هميشگي بر امت اسلامي است كه ترك آن در وقت قدرت به هيچ رو شايسته و روا نيست. اگر به دار الاسلام، تجاوزي صورت گرفت يا در حالت جنگ دفاعي باشد، جهاد بر هر مسلمان تا از بين بردن تجاوز « واجب عيني» است. اما اگر جنگ تهاجمي بود، جهاد « واجب كفايي» خواهد بود. در اين صورت، اگر بعضي از مسلمانان به انجام آن برخيزند، از عهده بقيه ساقط است و اگر هيچكدام به انجام آن اقدام نكنند، همه امت گنهكار خواهند بود؛ چرا كه واجبي از واجبهاي الهي را ترك كردهاند. تنها در حالت ضعف امت اسلامي و عدم تمكن از انجام اين فريضه، وجوب جهاد ساقط ميشود؛
۳. دار الحرب كل مناطقي است كه احكام اسلامي در آن جاري نميشود و امان مسلمانان در آنجا مورد پذيرش نيست حتي اگر اين مناطق عليه مسلمانان دست به اعمال تجاوز نزنند. (۳۲)

۶ ـ دلايل اصالت جنگ
قائلان به اين راي، براي تاييد سخنشان به دلايلي چند از قرآن، سنت، اقوال دانشمندان و واقعيت عملي استناد ميكنند.

۱ـ۶ ـ دلايل قرآني
در قرآن آيات كريمهاي وجود دارد كه خداوند در آنها مسلمانان را به قتال ترغيب مينمايد:
الف) سوره توبه، آيه ۲۹: با اهل كتابي كه به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند و حرام داشته خدا و پيامبرش را حرام نميگيرند و دين حق نميورزند، كارزار كنيد تا به دست خويش و خاكسارانه جزيه بپردازند. (۳۳)
در تفسير مجمع البيان به نقل از مجاهد ميخوانيم: « اين آيه در وقت صدور فرمان جنگ با روميان (تبوك) نازل شده و برخي گفتهاند اختصاصي بدان جنگ ندارد و به نحو عموم نازل گشته است». (۳۴)صاحب كنزالعرفان مينويسد: «اين آيه اشاره به قتال با اهل كتاب دارد كه خدا آنها را با چهار صفت توصيف كرده است كه هركدام از آنها موجب قتال با آنان است. (۳۵) شيخ طوسي در التبيان آورده است: «آيه ۲۹ توبه، امر از سوي خدا به پيامبر و مومنان است كه با غير معترفان به وحدانيت الهي و غير مقران به روز جزا و بعث و شور، قتال و كارزار نمايند». (۳۶)
صاحب الميزان « من» را در عبارت « من الذين اوتوا الكتاب» بيانيه و مراد از قتال با اهل كتاب را، قتال با جميع دانسته است. او سه وصف آيه را، حكمت امر به قتال و كارزار با آنان ميداند. (۳۷)
ب) سوره توبه، آيه ۳۶: با مشركان همگي كارزار كنيد همچنانكه آنان هم با شما همگي كارزار ميكنند و بدانيد كه خداوند با پرهيزگاران است. (۳۸)
در مجمع البيان آمده است: «يعني همگي شما در حالي كه با هم موتلف باشيد و اختلافي نداشته باشيد، كارزار كنيد، چنانكه آنها نيز همگي با شما كارزار كنند. و به نقل از « اصم» آورده است: معناي آيه، اين است كه پشت در پشت و نسلاً بعد نسل با آنها كارزار كنيد چنانكه آنها با شما اينگونه كارزار كنند». (۳۹)
ج) سوره بقره، آيه ۱۹۳: با آنان چندان نبرد كنيد كه فتنه شرك باقي نماند و دين، فقط دين الهي باشد و چون دست بداشتند، ستم نبايد كرد مگر بر ستمگران. (۴۰)
در تفسير نمونه، با اين توضيح كه فتنه از نظر لغت، معني وسيعي دارد و هرگونه مكر، فريب، فساد، شرك، گناه و رسوايي را در بر ميگيرد، منظور از فتنه را « شرك و بت پرستي» ميداند و يكي از اهداف جهاد را برچيدن بساط شرك و بت پرستي عنوان ميكند. (۴۱) محقق اردبيلي در زبده البيان آورده است: « غايت وجوب قتال، عدم فتنه و شرك است به نوعي كه طاعت و انقياد فقط براي خدا باشد. اگر از كفر امتناع كردند و به اسلام روي آوردند، عقوبتي بر آنان نيست. (۴۲) در تفسير صافي نيز « فتنه» را به نقل از مجمع البيان شرك دانسته است. (۴۳)
نيز صاحب التبيان در اين آيه، فتنه را بنا به قول ابن عباس، قتاده، مجاهد، ربيع و ابن زيد، شرك دانسته و همين قول از امام صادق (ع) روايت شده است. (۴۴)
د) سوره بقره، آيه ۱۹۱: و هر جا كه بر آنان دست يافتيد، بكشيدشان و آنان را از همانجا (مكه) كه شما را راندهاند، برانيد. (۴۵)
صاحب كنزالعرفان اين آيه را ناسخ كليه آياتي ميداند كه در آن امر به موادعه يا كف و خودداري از قتال شده است. (۴۶) و صاحب زبده البيان نيز دلالت آن را، بر وجوب قتال با كفار و وجوب اخراج آنها از مكه ميداند. (۴۷)
هـ) سوره بقره، آيه ۲۱۶: بر شما جهاد مقرر شده است و آن براي شما ناخوشايند است و چه بسا چيزي را ناخوش داشته باشيد و آن به سود شما باشد و چه بسا چيزي را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد و خداوند ميداند و شما نميدانيد. (۴۸)
به نوشته مجمع البيان، آيه بر وجوب جهاد كفايي دلالت دارد. (۴۹) نيز در خلاصه المنهج ميخوانيم: « اين آيه، دلالت بر وجوب جهاد و فرض بودن آن ميكند. سعيدبن مسيب و اكثر مفسران بر همين قولند و مراد، وجوب كفايي است». (۵۰) در الميزان آمده است كه آيه دلالت بر فرض قتال بر همه مومنان دارد؛ به خاطر اينكه خطاب متوجه به آنها است؛ مگر آنكه كساني را دليل خارج كند. (۵۱)        
و) سوره توبه، آيه ۵: و چون ماههاي حرام به سر آمد، آنگاه مشركان را هرجا كه يافتيد، بكشيد و به اسارت بگيريدشان و محاصره شان كنيد و همه جا در كمينشان بنشينيد، آنگاه اگر (از كفر) توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات پرداختند، آزادشان بگذاريد كه خداوند، آمرزگار مهربان است. (۵۲)
صاحب مجمع اين آيه را ناسخ كليه آياتي ميشمارد كه درباره صلح و خودداري از جنگ با آنها نازل شده بوده است. نيز به نقل برخي ديگر، چهار دستور را تخييري و مصلحتي ميداند. (۵۳) صاحب الميزان دستورات را بيان از نوع وسيله براي از بين بردن آنان ميداند. (۵۴)
در تفسير نمونه ذيل اين آيه آمده است: « در اينجا چهار دستور خشن در مورد آنها ديده ميشود: بستن راهها، محاصرهكردن، اسير ساختن و بالاخره كشتن و ظاهر اين است كه چهار موضوع به صورت يك امر تخييري نيست، بلكه با در نظرگرفتن شرايط محيط، زمان، مكان و اشخاص مورد نظر، بايد به هريك از اين امور كه مناسب تشخيص داده شود، عمل كرد». فاضل مقداد اين آيه را ناسخ آياتي كه به موادعه يا خودداري از قتال فرمان داده است، ميداند. (۵۶) نيز در خلاصه المنهج ميخوانيم: « اين آيه ناسخ هر آيهاي است كه در باب صلح واقع شده است». (۵۷)
ز) سوره توبه، آيه ۷۳: اي پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و با آنان درشتي كن. (۵۸)
در كنز العرفان، ذيل تفسير اين آيه به نقل از ابن عباس آورده است: «جهاد كفار با سيف و شمشير است و جهاد منافقان با زبان است كه اقامه حجت بر آنان شود و موعظه شوند». سپس ادامه داده است كه امر جهاد با كفار دو قسم است:
۱. با كفار اهل كتاب يا آنها كه شبهه كتاب داشتن دارند، كارزار ميشود تا اسلام آورند يا به شرايط ذمه ملتزم گردند.
۲. با كفار غير اهل كتاب كارزار ميشود تا اسلام بياورند يا كشته شوند. (۵۹)
در الميزان، جهاد با آنان را صرف نهايت تلاش در مبارزه با آنان ميداند كه با زبان و دست است تا در نهايت به قتال برسد. (۶۰)
ح) سوره توبه، آيه ۴۱: چه سبكبار، چه سنگين، روانه شويد و به مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد كه اگر بدانيد اين برايتان بهتر است. (۶۱)
در اين آيه، بنا بر نقل مجمع البيان و نيز الميزان، دستور جهاد داده شده و تاكيد وجوب آن را بر بندگان بيان فرموده است. (۶۲)
ط) سوره توبه، آيه ۱۲۳: اي مومنان با كساني از كفار كه نزديك شما هستند كارزار كنيد و بايد كه در شما درشتي ببينند. (۶۳)
صاحب كنزالعرفان در تفسير اين آيه آورده است كه يعني با همه كفار كارزار كنيد و ابتدا از نزديكتر آغاز كنيد. (۶۴) و در تفسير نمونه آمده است: «درست است كه با تمام دشمنان بايد مبارزه كرد و تفاوتي در اين وجود ندارد، ولي از نظر تاكتيك و روش مبارزه، بدون شك نخست بايد از دشمنان نزديكتر شروع كرد؛ چرا كه خطر دشمنان نزديكتر بيشتر است. همانگونه كه هنگام دعوت به سوي اسلام و هدايت مردم به آيين حق بايد از نزديكتر شروع كرد ... (تعبير« و ليجدوا فيكم غلظه» بيانگر آن است كه بايد) آمادگي و سرسختي خود را به دشمن نشان بدهيد تا آنها بدانند در شما چنين روحيهاي هست و همان، سبب عقبنشيني و شكست روحيه آنان گردد و به تعبير ديگر، وجود قدرت كافي نيست بلكه بايد در برابر دشمن نمايش قدرت داد. (۶۵) در الميزان اين آيه را امر به جهاد عام دانسته است كه توسعه اسلام در آن است تا آنكه در دنيا شايع شود. (۶۶)
ي) سوره توبه، آيه ۳۸: اي مومنان! چرا هنگامي كه به شما گفته ميشود در راه خدا رهسپار (جهاد) شويد، گرانجاني ميكنيد؟ (۶۷)
مطابق آنچه مجمع از حسن و مجاهد نقل كرده است، منظور از «انفروا في سبيلالله» حركت مسلمانان براي غزوه تبوك است. (۶۸) در اين آيه، آنانكه از رفتن به جهاد سرپيچي كرده و فرمان الهي را به جا نياوردند، مورد توبيخ قرارگرفتهاند. در الميزان، مراد از « نفر في سبيلالله»، خروج به جهاد دانسته شده است. (۶۹)
ك) سوره انفال، آيه ۶۵: اي پيامبر! مومنان را به جهاد برانگيز. (۷۰)
خداوند در اين آيه خطاب به پيامبر خود فرموده است كه مومنان به دين را به كارزار تشويق و تحريض كن.
ل) سوره توبه، آيه ۱۱۱: خداوند جان و مال مومنان را در ازاي بهشت از آنان خريده است، همان كساني كه در راه خدا كارزار ميكنند و ميكشند و كشته ميشوند. اين وعده به راستي و درستي در تورات و انجيل و قرآن بر عهده او است. (۷۱)
در اين آيه از جهاد در راه خدا قدرداني شده و خدا را خريدار جان و مال جهادگران دانسته است.
با استفاده از دلايل قرآني كه پارهاي از آن مذكور آمد، به ظواهر و اطلاقات آن استناد كرده و ثابت ميكنند كه اصل، جنگ است. اين گروه معتقدند كه اين آيات با آيات ديگر نسخ نشدهاند. خصوصاً آيه ۲۹ سوره توبه كه از آخرين سورههاي نازل شده در قرآن كريم و مشهور به «آيه سيف» است.

۲ـ۶ ـ دلايل روايي
قائلان به اصل بودن جنگ، به احاديثي در اين باره استدلال ميكنند.
الف) امام صادق (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرموده است كه تمام خير در شمشير و زير سايه شمشير است و مردم را چيزي جز شمشير برپا نميدارد و شمشيرها زمام بهشت و دوزخند. (۷۲)
ب) از امام صادق (ع) منقول است كه خداوند متعال پيامبرش را براي تبليغ اسلام براي ده سال به سوي مردم فرستاد. مردم آن را نپذيرفتند تا اينكه او را به كارزار فرمان داد. پس خير در شمشير و زير (سايه) شمشيراست. (۷۳)
ج) رسول خدا (ص) فرمود كه در زمان بعثت با شمشير برانگيخته شدم تا خداي متعال به يگانگي پرستيده شود و شريكي براي او نباشد. روزي من زير سايه نيزه قرار داده شده و خواري و كوچكي براي كسي است كه فرمان مرا مخالفت كند. (۷۴)
د) رسول خدا (ص) فرمود كه من مامور شدم تا با مردم كارزار كنم تا بگويند: لا اله الا الله. اگر گفتند، خون و اموال آنها محفوظ است و حساب آنان بر خدا است. (۷۵) مشابه اين حديث را نيز بخاري و مسلم از عبدالله بن عمر روايت كردهاند كه علاوه بر عبارت « لا اله الا الله»، عبارت « محمد رسول الله» و نيز اقامه نماز و پرداخت زكات در آن آمده است. (۷۶)
هـ) از رسول خدا (ص) منقول است كه جهاد، از زمان برانگيختن من، امضا شده و قانون بود. عبارت تا روز قيامت هم در روايتي ديگر آمده است. (۷۷)
و) نيز برخي به سيره عملي پيامبر (ص) در قضيه حركت دادن جيش اسامه جهت نبرد با روميان استدلال ميكنند كه پيامبر (ص) عليرغم آنكه در حال نزع بودند، اصرار بر حركت سپاه داشتند. (۷۸)
به زعم اينان، احاديث فوق و نيز سيره عملي رسول خدا (ص)، اثبات ميكند كه اصل، جنگ است. چه؛ در اين احاديث، شمشير كه رمز قدرت و قوت است، اساس حركت و دعوت، اطاعت، اسلام و نيز پايه استمرار و بقاي دين شمرده شده است. خصوصاً در حديث دوم كه تصريح كرده است، اسلوب صلحآميز نتوانست مردم را خاضع يا قانع سازد و ناگزير امر به قتال داده شد. حديث چهارم نيز صراحت در جنگ با غيرمسلمان دارد. حديث پنجم، مطلق جهاد را مراد دارد. حديث سوم نيز فقره اول آن، عليه مشركان غير اهل كتاب است. فقره دوم به طور مطلق، مبارزه را ستوده است. فقره سوم نيز ظاهراً خواري را شامل حال همه مخالفان دانسته است. همه آنها اثبات ميكنند كه ارتباط بين اسلام و سايرين، جنگ است مگر آنكه مسلمان شوند يا در ذمه اسلام در آيند. بنابراين، اصل جنگ است.
ز) كارزار دوگونه است: كارزار با مشركان كه تا مسلمان شدن يا جزيه دادن خاكسارانه، ادامه دارد. كارزار با گمراهان و منحرفان كه تا باز آمدن به امر خدا يا كشته شدن، تداوم مييابد. (۷۹)
ح) خداي متعال، محمد (ص) را با پنج شمشير فرستاد ... (۸۰)

۳ـ۶ ـ آراي دانشمندان
از قرن دوم هجري به بعد، عموم فقهاي اهل سنت و شيعه، به جز زيديه، معتقدند اصل در ارتباط مسلمانان با غيرمسلمانان، جنگ(۸۱) و مبارزه ابتدايي با كافران واجب است، همچنانكه مبارزه دفاعي، واجب است. (۸۲)
الف) بعضي از شافعيه معتقدند كه سبب جنگ با كفار، كفر آنها و تمكين نكردن آنان از دعوت اسلامي است كه به صورت امانتي بر عهده مسلمانان است. اگر دعوت را مسالمتآميز اجابت نكردند، بر مسلمانان است كه با شمشير و جنگ، آنها را دعوت نمايند. (۸۳)
ب) ابن عربي در احكام القرآن، « تدريج امر الهي در فرمان دادن به جنگ را در چهار مرحله شرح داده و ميگويد: هركدام از اين مراحل چهارگانه، مراحل پيشين را نسخ كرده تا اينكه اصل در اسلام، جنگ شد تا بر اين اساس، مردم برخلاف ميلشان به سوي ايمان رانده شوند». (۸۴)
ج) صاحب بدائع الصنايع دعوت را دوگونه ميداند: يكي دعوت با بنان كه جنگ است و ديگري دعوت با بيان كه زبان است به وسيله تبليغ و دومي از اولي سادهتر است. (۸۵)
د) ابن قدامه ميگويد: با اهل كتاب و مجوس، جنگ صورت ميپذيرد تا اينكه اسلام آورند يا جزيه دهند. (۸۶)
هـ) اقوال فقيهان و مفسران شيعي در بيان آيات آمد. عبارات ساير فقها را نيز در مراجع ذيل ببينيد:
شيخ طوسي در المبسوط، علامه مجلسي در تذكره الفقها و نيز در قواعد، محقق حلي در المختصر النافع، شهيد اول در اللمعه الدمشقيه، شهيد ثاني در الروضه البهيه، شيخ حسن نجفي در جواهر الكلام، طباطبايي در رياض المسائل، و به نقل صاحب رياض در مختلف و منتهي المطلب نيز همين قول آمده و اجماع علما بر آن است. (۸۷)
عمده فقيهاني كه مساله صلح را پذيرفتهاند، آن را مقيد به دانستن مصلحتي براي مسلمانان كردهاند. به نظر آنها اصل، جنگ است اما در صورت وجود مصلحتي، ميتوان اقدام به صلح نمود.
و) صاحب آثار الحرب في الفقه الاسلامي، فقهاي صاحب كتب ذيل از عامه را بر همين راي ميداند:
حاشيه الطحطاوي، فتح القدير، حاشيه الخادمي علي الدر، الخطاب، الام، بدايه المجتهد، حاشيه الشرقاوي، الشرع الدولي في الاسلام، نهايه المحتاج، المغني و الشرح الكبير، كشاف القناع، تفسير رازي. (۸۸)
و) اين راي در زمان معاصر تحت تاثير حقوق بين الملل كه جنگ تهاجمي را منع كرد و به دست آوردن سرزمينها را با توسل به زور، غيرمشروع شمرد، قرار گرفت و بسياري از قائلان خود را از دست داد. با اين وجود، كساني از آن دفاع ميكنند. حتي بين فقها و نويسندگان مسلمان معاصر؛ مانند سيد قطب در معالم في الطريق، عبدالكريم زيدان در العلاقات الدوليه في الاسلام، مجيد خدوري در الحرب و السلام في شرعه الاسلام، صالح اللحيدان در كتابش به نام الجهاد في الاسلام بين الطب و الدفاع. (۸۹) صالح اللحيدان در كتاب خود آورده است: « فقهايي كه جهاد در اسلام را صرفاً دفاعي ميدانند، خطاي آنهايي را مرتكب شدهاند كه قائل به تخصيص يا نسخ يا تقييد در حكم جهاد شدهاند». (۹۰) همو با ذكر بريدههايي از كتاب « السياسه الشرعيه» از ابن تيميه، از بيانات وي در جهت اثبات مطلب خود سوء استفاده كرده است. (۹۱)

۴ـ۶ ـ بناي عملي
از ديگر دلايل قائلان اين نظريه، واقعيت عملي است كه در عصر فتوحات اسلامي اتفاق افتاده و صحت اين راي را به زعم آنان اثبات ميكند؛ چرا كه خلفاي راشدين، سپاهيان اسلامي را براي فتح سرزمينهاي مجاور مثل شام، عراق، مصر و شمال آفريقا حركت دادند و اين حركت، نه در راه دفاع، بلكه در راه گسترش حدود دعوت اسلامي و حمايت از آن بود. (۹۲)

۷ ـ بررسي و تحليل ديدگاه اول
۱ـ۷ ـ ارزيابي دلايل قرآني
اولين آيه مورد استناد اين ديدگاه، آيه ۲۹ سوره توبه است كه به «آيه قتال» و «آيه سيف» (۹۳) مشهور است. اين آيه، صريحاً به قتال و مبارزه با اهل كتاب فرمان داده است و يكي از مستندات مهم جهاد ابتدايي محسوب ميشود. قطعاً مراد از قتال با اهل كتاب در اين آيه، كارزار با غرض تمتع دنيوي نيست بلكه غرض، غلبه دين حق و سنت عدالت طلبي و كلمه تقوا بر دين غير حق و فسق و فجور است. جزيه ماخوذ از آنان نيز به خاطر حفظ ذمه و خون آنان و در واقع، مالياتي است كه در قبال تامين امنيت و اداره نيكوي آنها توسط حكومت اسلامي به حكومت پرداخته ميشود.
مراد از « و هم صاغرون» خضوع آنان براي سنت اسلامي و حكومت عدل ديني در جامعه اسلامي است و نه اهانت و تسلط به آنان از جانب مسلمانان يا اولياي حكومت ديني؛ چرا كه اين احتمال با سكينه و وقار اسلامي نميخواند. (۹۴) ازسوي ديگر، اين قتال و جهاد براي تحميل عقيده نيست. اگر براي تحميل عقيده بود، كفار بين جزيه دادن، اسلام آوردن يا جنگ مخير نميشدند و بايد منحصراً مسلمان ميشدند يا جنگ ميكردند. (۹۵)
اين آيه در اصل تشريع وارد است نه در جزئيات و تفاصيل. چه مانعي دارد كه قرآن كريم، بيان تفاصيل و جزئيات را به آيات ديگر يا احاديث نبوي بسپارد. اين آيه به قضيه محافظت بر قدرت اسلام و مسلمين و نيز بر حريت و آزادي دعوت به خدا با رفع موانع بشري و ساير موانع از راه دعوت، مربوط ميشود كه رفع آنها و سيطره بر آنها جز با قتال صورت نميپذيرد. (۹۷) بنابراين، اگر در راه دعوت، مانع ايجاد كردند يا (با توجه به ساير آيات) با شما كارزار كردند، با آنها مبارزه كنيد.
آيه ۳۶ همان سوره، قتال با جميع مشركان را مطرح ميسازد. اين قتال و مبارزه همه جانبه، در مقابل مبارزه همه جانبهاي است كه آنها عليه مسلمانان آغاز كردهاند و پاسخي مناسب عليه جنگ افروزي آنان است. اين آيه، توجه مسلمين را به كيفيت و شمول كارزار بر ميانگيزد. چنانكه همين معنا در مجمع البيان مذكور است. (۹۸) كمال بن همام نيز در تفسير اين آيه نوشته است: « قتالي كه ما به آن امر شدهايم، در مقابل قتال آنها است و به عنوان مسببي مطرح شده است». (۹۹)
آيه ۱۹۳ سوره بقره و نيز آيه ۳۹ سوره انفال، ظاهراً خاص مشركان است و شامل اهل كتاب نميشود. مراد از « يكون الدين لله» آن است كه بتها پرستش نشود، بلكه اقرار به توحيد شود و اهل كتاب به توحيد معترفند. (۱۰۰) پس منافاتي با اقرار اهل كتاب بر دين خودشان ندارد، در صورتي كه اهل ذمه شوند و جزيه بپردازند. (۱۰۱)
در حقيقت، اين آيه، غايت قتال و درگيري را عدم وجود فتنه ذكر كرده است و فتنه، از حيث لغوي، معاني گستردهاي دارد و اصل آن عبارت از « آزمايش و امتحان» است. (۱۰۲) اصولاً اين واژه در هر موردي كه يك نوع فشار و شدت وجود داشته باشد، بهكار ميرود. صاحب كنز العرفان، فتنه را عمل ارتكابي مشركان مبني بر اخراج مسلمانان و محنت و بلايي كه باعث اخراج آنها از وطنشان شد يا شرك ناميده است. (۱۰۳) صاحب زبده البيان، فتنه را محنتي كه انسان به آن آزمايش شود؛ مثل اخراج از وطن و ... ميداند. (۱۰۴) صاحب مسالك الافهام مينويسد: «گفته شده است كه مراد از فتنه، القاي شبهات و نيز آزار و اذيتهايي است كه از سوي كفار به مسلمين ميرسيده است و اين قول، ترجيح داده ميشود؛ چه در آيه ۲۱۷ سوره بقره، فتنه و كفر را آورده است و حمل فتنه بر كفر در اين آيه، موجب تكرار است». (۱۰۵) همو ذيل آيه ۱۹۳ سوره بقره مينويسد: « فتنه يعني محنت و بلايي كه به انسان نازل ميشود و با آن، عذاب ميكشد و آزار داده ميشود و از وطن خود اخراج ميشود». (۱۰۶)
تحقيق آن است كه مراد از فتنه، شرك و كفر نيست، بلكه عواملي است كه فرد را به شرك و كفر و ... ميكشاند. بايد با موارد فتنه آميز و عوامل فتنه انگيز كه ديگران را از راه حق بازميدارد، مبارزه كرد و با پايان يافتن فتنه جويي، مبارزه نيز پايان خواهد يافت. يعني همين كه آنان دست از فتنهگري برداشتند، قتال نيز به اتمام ميرسد. كمال بن همام در تفسير اين آيه آورده است: « يعني فتنهاي از جانب آنان بر مسلمين و دينشان نباشد و اين فتنه با اكراه، ضرب، شتم و قتل تحقق ميپذيرد». (۱۰۷) دليل خاصي مبني بر اينكه فتنه را كفر يا شرك معنا كنيم، نداريم.
ممكن است گفته شود كه خود كفر و شرك، فتنه است و بايد آن را برطرف كرد. پاسخ آن است كه اولاً با اصل معناي لغوي آن نميخواند و ثانياً بر فرض قبول اين معنا، هيچگونه صلح، پيمان و عهدنامهاي نبايد با كفار و مشركان منعقد شود، در حاليكه مهادنه با غير اهل كتاب، مورد قبول تمامي مفسران و فقيهان است و صلح حديبيه در سنت فعلي پيامبر (ص) دليل ديگري بر درستي آن است.
بنابراين، قول حق آن است كه مطابق اصل لغت، فتنه را عواملي كه به شرك و كفر منجر ميشود و نيز محنت، آزمايش و حتي آزار مشركان و كافران بر مسلمانان بدانيم. آيه ميرساند كه با دشمنان محارب تا پايان فتنه آنان بايد جنگيد و در صورت توقف جنگ و فتنه از جانب دشمن، بايد از آن دست كشيد. متعلق « فان انتهوا» به قرينه « الا علي الظالمين» ظلم است و مراد از ظلم، جنگ افروزي و فتنهگري است. چون بحث از جهاد با دشمن از حيث فتنهگري و جنگ افروزي آنها است نه از حيث كفر و شرك آنان.
آيه ۱۹۱ سوره بقره، مقابله و پاسخ ظلمي است كه از جانب مشركان به مومنان رسيده است و آن، اخراج مسلمانان از سرزمين خودشان بوده است. آيه ميگويد: هر جا دشمنان را آماده مبارزه يافتيد، به قتل برسانيد. در ادامه آيه، از قتال در مسجدالحرام منع كرده است. سپس فرموده است: اگر با شما كارزار كردند، آنها را بكشيد. « فان قاتلوكم فاقتلوهم» و در آيه بعد، ادامه ميدهد: « اگر از كارزار دست كشيدند، شما نيز دست بكشيد. همانا خدا آمرزنده مهربان است. در تفسير صافي نيز به همين مطلب اذعان شده است». (۱۰۸) شيخ طوسي در التبيان، ذيل اين آيه مينويسد: « معني آيه آن است كه ابتدا به قتل آنان و نيز قتال آنان مكن؛ مگر آنها آغازگر باشند». (۱۰۹)
نكته ظريف ديگري كه در آيه وجود دارد، آن است كه جنگ افروزي را فتنه ناميده است. الف و لام « الفتنه» عهد ذكري است و اشاره به قتال در آيه قبل دارد. شايد منظور از فتنه، آواره ساختن مسلمانان از ديارشان باشد. اين معني بنا بر آن است كه الف و لام « الفتنه» اشاره به مفهوم جمله « اخرجوكم» باشد. (۱۱۰)
آيه ۲۱۶ همين سوره بر وجوب كفايي جهاد دلالت دارد. عطا بنا به نقل از طبرسي ميگويد: « اين آيه فقط ميرساند كه جهاد بر اصحاب پيغمبر لازم بوده است و بر ديگران واجب نيست». (۱۱۱) و در خلاصه المنهج نيز آمده است كه « از عطا نقل شده كه فرض بر صحابه بوده است». (۱۱۲) از سوي ديگر، منظور از قتال در اين آيه؛ اعم از قتال تهاجمي و تدافعي است.
آيه ۵ سوره توبه، مطلق است و با توجه به ساير مقيدات، محدود ميشود. خصوصاً آنكه با توجه به آيه قبل از آن و آيات بعد، مراد پيمانشكنان از مشركان است نه همه آنان. در تفسير نمونه ميخوانيم: «آيه فقط از مشركاني سخن ميگويد كه پيمان شكني كرده و به مخالفت علني در برابر اسلام و مسلمين برخاسته بودند، به گواهي آيات بعد از آن». (۱۱۳) آيات ۷۳ و ۴۱ سوره توبه نيز مطلق است و همه جهادها را شامل است.
آيه ۱۲۳ همين سوره به مومنان خطاب ميكند كه با كافراني كه نزديك شما هستند نبرد كنيد. در همين آيه علت نبرد را هم ذكر كرده است و آن، هراس انداختن در دل كافران است تا به هوس تجاوز نيفتند و كشور اسلامي را مورد تاخت و تاز و هجوم خويش قرار ندهند. در مجمع البيان ذيل تفسير اين آيه ميخوانيم: « اين آيه دلالت دارد كه مردم هر ناحيه و مرزي، هرگاه از هجوم دشمن بر حدود اسلام بيم داشته باشند، بر آنها واجب است از خود دفاع كنند؛ گرچه امام عادلي نيز در ميان آنها نباشد. قيد « و ليجدوا فيكم غلظه» به اين معنا است كه اينان بايد خلاف نرمش و رقت را، كه همان خشونت و سختگيري است، از شما احساس كنند تا جلوگير و مانع آنها از تجاوز كردن گردد». (۱۱۴) اين آيه، مطلق است و با توجه به ساير آيات، بايد مقيد شود به كفاري كه با شما سر جنگ دارند. « مقصود از كفار نزديك تر در اين آيه، كفاري هستند كه مشغول جنگيدناند. پس در اين آيه بايد در آغاز، دشمنان نزديكتر را قلع و قمع كرد». تا دشمنان دورتر حساب كار خود را بكنند و از مبارزه و كارزار دست بكشند. « اسلام هرگز قتل عمومي كفار را تجويز نكرده است». (۱۱۵) در الميزان اين آيه را امر به جهاد عام دانسته است و عنوان كرده است كه عبارت « و ليجدوا فيكم غلظه» به معناي خشونت، تندي، بدخلقي، قساوت و ستم نيست. لحن آيات جهاد از هر تعدي، تجاوز و ستمي نهي ميكند. (۱۱۶)
آيه ۳۸ سوره توبه بنا به نقل « مجمع البيان» از قول حسن و مجاهد، منظور حركت مسلمانان براي غزوه تبوك است. (۱۱۷) در بررسي تاريخي غزوه تبوك ميبينيم كه اين غزوه در پي حركت امپراتوري روم بود كه ميخواست با ارتش مجهز و منظم خود بر مسلمانان بتازد و آنها را غافلگير نمايد؛ چرا كه با گسترش و نفوذ فوقالعاده اسلام، پايههاي حكومت خود را متزلزل ديده و از فزوني قدرت نظامي و سياسي مسلمانان، بيش از حد بيمناك بود.
ارتش روم، مركب از چهل هزار سواره و پياده نظام، مجهز به آخرين نمونه از سلاحهاي زمان، در نوار مرزي شام مستقر شدند و قبايل مرزنشين مانند قبيلههاي « لخم»، « عامله»، « غسان» و « جذام» به آنان پيوسته و جلوداران سپاه تا « بلقاء» پيشروي كردند. (۱۱۸) با در نظر گرفتن مطلب فوق، حركت پيامبر (ص) در غزوه تبوك، دفاع از آيين اسلام و حفظ آن در برابر ضربات غافلگيرانه دشمن است. صاحب الميزان نيز عتاب شديد به مومنان و تهديد عنيف آنان را قابل انطباق با غزوه تبوك ميداند. (۱۱۹) مضافاً اينكه عتاب، شامل حال كساني شده كه اقدام به جهاد نميكنند و «كوچ در راه خدا» اعم از جهاد ابتدايي و دفاعي و ... است.
آيه ۶۵ سوره انفال نيز قتال مطلق را مراد دارد. صاحب كنز العرفان ذيل اين آيه مينويسد: « اين تكليف در ابتداي اسلام بود و بعد از مدتي با آيه دوم « الآن خفف الله عنكم» نسخ شد». (۱۲۰) صاحب الميزان نيز نزول اين آيه و آيه بعد از آن را با هم ميداند و هر دو را مبين حكم تكليفي قلمداد ميكند. در اولي تحريض و تشويق و در دومي تخفيف است. (۱۲۱)
به نظر ميرسد توجه به قواعد اصولي در بحث مطلق و مقيد و قاعده حمل مطلق بر مقيد و نيز مباحث عام و خاص و ... گره گشاي بسياري از مسائل باشد. با توجه به بحث مقدمات حكمت، كه متكلم بايد در مقام بيان باشد و در جاي خود در علم اصول مورد بحث قرارگرفته است، بايد به اسلوب آيات و جهتي كه آيه بدان خاطر نازل شده است، توجه تام داشت. استاد شهيد آيت الله مطهري در مباحثي كه پيرامون جهاد داشتهاند، متذكر اين نكته ميمون شدهاند كه آيات مطلق جهاد را بايد بر آيات مقيد حمل كرد. (۱۲۲)
«كارزار در مقابل كارزار»، « رفع فتنهگري و ظلم»، « عدم اكراه، زور و اجبار در پذيرش دين» و « اهميت مساله صلح» (۱۲۳) چهار قيدي هستند كه آيت الله مطهري آنها را بر اطلاقات آيات جهادي قيد ميزنند و معتقدند كه آيات جهاد ناسخ و منسوخ نيستند (۱۲۴) و آوردهاند: « ما در يك جايي ميتوانيم يك آيهاي را ناسخ آيهاي ديگر بدانيم كه درست بر ضد او باشد. معني ناسخ و منسوخ اين است كه دستور اول لغو شود و دستور ثانوي جاي آن بيايد ... آيات سوره توبه به عنوان آخرين آيات وارده در جهاد، در مجموع ميگويند به اين دليل با مشركان بجنگيد كه اينها به هيچ اصل انساني و به وفاي به عهد، كه امري فطري و وجداني است، پايبند نيستند ... اين آيات چندان هم مطلق نيست. ميگويد: در زمينهاي كه شما احساس خطر از ناحيه دشمن ميكنيد، ديگر دستگذاشتن و تاخيرانداختن غلط است». (۱۲۵) بنابراين، استدلال به مطلقات آيات براي اثبات « اصل بودن جنگ» از قوت برخوردار نيست؛ چه اولاً اسلوب آيات، قضيه را در زمان معين مطرح ميكند و بررسي تاريخي همان زمان معين، نكات زيادي را مينماياند. ثانياً آيات مطلق با توجه به آيات جهادي مقيد، بايد قيد بخورند. آياتي هم كه در ظاهر افاده عموم ميكند، به آيات ديگري تخصيص ميخورد؛ خصوصاً با توجه به اصل مشهور « ما من عام الا و قد خص» (۱۲۶) كه در اصول فقه مطرح است. ثالثاً توجه به كلمه « قتال» لازم است، كه از باب مفاعله و فعال گرفته شده است و اين باب، ناظر به طرفين است. يعني در درون اين باب، دو جانب نهفته است. در الميزان آمده است: « قتال، كوشش در كشتن كسي است كه سعي در كشتن او دارد». (۱۲۷) در تفسير نمونه ميخوانيم: « از اين آيات يك اصل كلي و اساسي در چگونگي رابطه مسلمانان با غيرمسلمين استفاده ميشود. نه تنها براي آن زمان كه براي امروز و فردا نيز ثابت است و آن، اينكه مسلمانان موظفند در برابر هرگروه و جمعيت و هركشوري كه موضع خصمانه با آنها داشته باشند و بر ضد اسلام و مسلمين قيام كنند، يا دشمنان اسلام را ياري دهند، سرسختانه بايستند و هرگونه پيوند محبت و دوستي را با آنها قطع كنند. اما اگر آنها درعين كافر بودن، نسبت به اسلام و مسلمين بيطرف باشند و يا تمايل داشته باشند، مسلمين ميتوانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نه در آن حد كه با برادران مسلمان دارند و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها در ميان مسلمين گردد». (۱۲۸)
سخن آخر آنكه « شايد خطايي كه بسياري از محققان، فقها و مفسران مرتكب آن شده اند، اين باشد كه آنها، هر آيه را به تنهايي مينگرند و به صرف ظواهر آنها بر اخبار غيرموثوق اعتماد ميكنند و از نسخ، سخن ميگويند بهگونهاي كه انسان، جو قرآني را كه واجد كمال در تشريع و قانونگذاري است، از دست ميدهد. در حاليكه به خاطر اختلاف در موضوع و جهت نزول آيات، مجالي در نسخ نيست». (۱۲۹) در ديدگاه دوم پيرامون آيات، سخن بيشتري خواهيم گفت.

۲ـ۷ ـ ارزيابي دلايل روايي
به نظر ميرسد احاديث رسيده، موضوع قتال را به اعتبار ضرورت مطرح ميكند و نه به طوركلي. طبعاً هر مكتبي كه بخواهد پايههاي خود را بر زمين سخت بنا نهد، ناچار از به كار بردن قدرت است تا تجاوز را دفع كند و خود و پيروانش را با اسلوب دفاعي يا بازدارندگي يا هجومي، بنا به مصلحت بالاتر آماده سازد. احاديث آمده است تا بگويد كه عنف و شدت، حاجت زندگي است براي مبادي و مكاتبي كه قصد مبارزه با او را دارند. در اين موارد، نرمي اگر يك بار يا بيشتر فايده دهد، در اكثر حالات، فايده و نتيجهاي قطعي ندارد؛ اما اينكه عنف با دعوت ارتباط داشته باشد، تا دعوت از خلال عنف آشكار شود يا براساس آن، پايهريزي شود، از اين احاديث بر نميآيد. حتي حديث دوم كه فرق قبل و بعد از هجرت را بيان ميكند و اشاره به ارزش قدرت در رد تجاوز دارد، همچنانكه بعد از هجرت، اسلام توانست پيشرفت كند و آزادي دعوتش را بدون فشار تهديد و اكراه به دست آورد. در احاديث هيچ اشارهاي به اينكه پيروزي اسلام در دعوتش پس از هجرت، مستند به تشريع قتال به خاطر دعوت الي الله باشد، ندارد. نهايت چيزي كه در احاديث هست، آن است كه مسلمانان بايد قوت دفع كننده تجاوز را به دست آورند. (۱۳۰) و اين، قولي است كه جملگي برآنند. به بيان ديگر، از احاديث اين نكته به دست نميآيد كه پيشرفت اسلام به واسطه تشريع قتال و در اثر كارزار با غيرمسلمانان بوده است. محتواي احاديث دال بر اين است كه مسلمانان بايد قوي باشند تا ديگران هوس خام تجاوز به آنان را در سر نپرورانند و اگر تجاوزي رخ داد، آن را قاطعانه دفع و رفع نمايند.
در نصوص ديني از كتاب و سنت، برنميآيد كه دعوت به دين را هدف جنگ بداند يا جنگ را وسيلهاي براي اجبار مردم به دخول در دين ذكر كند. بلكه نهايت مدلول آن نصوص، اين است كه جنگ، وسيلهاي است كه براي حمايت دعوت ديني و نگهداري آن از مبارزههايي كه دشمنان كافر بر ضد آن برپا ميدارند، مشروع شناخته شده است. (۱۳۱)
احاديث بسياري نيز وجود دارد كه ابتداي به قتال را نهي كرده است. براي نمونه محمدبن يعقوب در حديث عبدالرحمن بن جندب از پدرش آورده است كه هرجايي كه ما با دشمن روبرو ميشديم، امير مومنان (ع) ميفرمود با آنان كارزار نكنيد تا اينكه آنان جنگ را آغاز كنند. شما داراي حجت هستيد و همينكه شما جنگ را آغاز نكنيد، حجت ديگري براي شما است. (۱۳۲) نيز بنابه نقل شيخ كليني از حضرت، هنگاميكه فردا با اين گروه روبرو شديد، با آنان كارزار نكنيد تا وقتي كه آنان با شما جنگ كنند. اگر جنگ را آغاز كردند، با آنان مبارزه كنيد و بر شما باد آرامش و وقار. (۱۳۳) نيز احاديثي كه در ادامه بحث در ديدگاه دوم مذكور خواهد شد.
اما استدلال به سيره عملي پيامبر در قضيه حركت دادن سپاه اسامه جهت نبرد با روميان نيز قابل خدشه است. چه « سيره دلالت بر وجوب ابتدا به جهاد مثل حكم شرعي اصيل نميكند، بلكه نهايت چيزي كه دلالت ميكند مشروعيت جهاد است در ظروف زماني كه در آن وقت موجود بوده است و شكي در اين نيست. سخن ما در اصل تاسيس جهاد نيست، بلكه در تفاصيل و جزئيات است». (۱۳۴) به ديگر بيان، فعل نبي معصوم (ص)، مجمل است و فقط بر اباحه دلالت ميكند نه بر وجوب. ازسوي ديگر، همچنانكه قبلاً آورديم، حركت سپاه اسامه در پي تحركات روميان در مرزهاي كشور اسلامي بود كه براي جلوگيري از ضربات غافلگيرانه آنان، پيامبر (ص) اين سپاه را حركت داد. پس نميتوان به طور مطلق بدان استناد جست.
حديث اول معارض دارد. پيامبر (ص) فرمود با مردم الفت ورزيد و به آنان نزديك شويد. بر آنان هجوم نبريد كه آنان را دعوت نماييد. (۱۳۵) در اين حديث دعوت و الفت و نزديكي را قبل از قتال و درگيري ذكر فرموده و آغاز مبارزه را منع كرده است و همين، نكته ظريف و بديعي است در اينكه اسلام، ابتدائاً سر جنگ با كسي ندارد و قطعاً دعوت با جنگ فرق دارد. ممكن است گفته شود كه شايد واژه « الناس» در اين روايت، كفار نباشد و ديگر مسلمانان را شامل شود. پاسخ آن است كه فقره انتهايي روايت، با اين احتمال نميخواند. حديث توجه داده است كه تا وقتي دعوت نكردهايد بر آنان هجوم نبريد. حديث دوم مطلق جهاد را مراد دارد و مدعا را اثبات نميكند و حديث سوم نيز صراحتي در جنگ ندارد. مضافاً اينكه سيره نبوي نيز خلاف اين مدعا را اثبات ميكند كه ما در بحث از آراي فقيهان به آن اشاراتي خواهيم داشت.


۳ـ۷ ـ ارزيابي آراي دانشمندان
صرف اقوال فقها مبني بر اصل بودن جنگ، سند شرعي و حجت نيست. اگر اسناد را با توجه به كتاب و سنت ملاحظه كنيم، استدلال فقهاي قائل به اين قول، تمام نيست، چنانكه در ارزيابي دلايل كتاب و سنت آمد. نظرات فقيهان فقط تصويري از واقعيت آن روزگار بوده است؛ چرا كه دعوت اسلامي مانند هر دعوت ديگري از سوي مردم با معارضه روبرو ميشود. پيام دين و محتواي وحي بهگونهاي است كه با منافع و مطامع بسياري از زرداران و زورمداران برخورد پيدا ميكند، در نتيجه با شدت هرچه تمامتر به مبارزه با دين و پيام آن بر ميخيزند و از بروز دين و مظاهر ديني جلوگيري ميكنند. به نظر دكتر زحيلي « اصول برادري انساني، برابري بين آفريدگان، مسووليت مشترك اجتماعي و اصول آزادي و عدالت، مقـولههايي هستند كه سـردمداران از آنها هراس دارند كه مبادا از تخت سلطنت به زير كشيده شوند. پس با مسلمانان به جنگ برخاستند و قرنها ادامه يافت و فقها، اصل ارتباطي با دشمنان اسلام را جنگ شمردند تا از سوي آنها با پذيرش اسلام يا انعقاد عهدنامه، ايمني يابند». (۱۳۶) استمرار جنگ در زمان فقهاي سلف بين مسلمانان و سايرين و عدم آرامش و صلح در آن روزگار، بهگونهاي بود كه حالت دائمي يافت و فقيهان بر همين اساس، اصل را جنگ دانستهاند؛ مادامي كه عارضي براي صلح مثل ايمان آوردن يا امان گرفتن پيش نيايد. اصولاً « حالت مسلمانان در آن هنگام اقتضا ميكرده است كه در مقابل دشمناني كه از اطراف به آنها هجوم آوردهاند، ثبات داشته باشند و هر مسلماني كه بداند و يا احساس كند كه در حال جنگ با دشمن است، دائماً در حال آمادگي است؛ بدون اينكه ضعف و سستي يا حالت تسليم و سازش به او دست بدهد». (۱۳۷) و اين، همان امر عام به مومنان است كه به قدر تواناييشان از تداركات جنگي كه در قبال دشمنان اسلام به آن احتياج پيدا ميكنند، آماده سازند (۱۳۸) كه « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» (انفال: ۶۰).
فقها دنيا را به دو دار تقسيم كردهاند و بر همان تقسيمبندي استدلال كردهاند كه اصل، جنگ است. در اين تقسيم، حالت واقع مراعات شده است و تقسيمي شرعي و قانوني نيست، بلكه تقسيم دنيا به دو دار و بلكه علاوه بر آن ساير « دار»ها، كه قبلاً به آن اشارت رفت، صرفاً يكي از آثار جنگ است. توضيح اينكه تقسيم دنيا به « دار الاسلام» و « دار الكفر» دليـل بر اينكه بين اين دو دار، جنگ اصل باشد، نيست. « دار الكفر» يا «دار الشرك» اعم است از « دار الحياد»، « دار الموادعه»، « دار المهادنه»، «دار العهد» و « دار الحرب». تنها با « دار الحرب» ارتباط جنگي برقرار است و اين ارتباط جنگآميز، به دليل درگير بودن فعلي در صحنه مبارزه و كارزاراست نه چيز ديگر؛ چه « اسلام قتل عمومي كفار را تجويز نكرده و نميكند». بنابراين « عبارات فقها در اينكه اصل، جنگ است، حجت و دليل براي كسي محسوب نميشود؛ چرا كه بر آن عبارات، دليلي قوي از قرآن يا سنت موجود نيست و صرفاً حكمي زماني مربوط به زمان خاص بوده است». (۱۴۰) دلايلي كه آن بزرگان براي آراي خود ارائه دادهاند و در همين مقال بدانها اشارت رفت، وافي به مقصود نيست.
جنگ « ضرورتي» براي ايجاد صلح است و به ضرورت، به اندازه لازم روي آورده ميشود. اصل شمردن جنگ، مخالف منطق ضرورت است. آيات و روايات نيز به عنوان استدلال، تمام نيست. از سوي ديگر در قواعد فقهي تقرير شده است كه اصل در اشيا، اباحه است. اصل، خالي بودن از تكاليف است، اصل برائت ذمه است. شايسته نيست كه « اصل را جنگ» بدانيم؛ چرا كه اين قاعده و اصل با نفس دعوت منافات دارد بلكه « اصل عدم جنگ» است.
اين نكته نيز شايان ذكر است كه قاعده « اصل صلح» در شرع، مخالفي ندارد، اما قاعده « اصل جنگ» معارض دارد. اديان آسماني براي برقراري امنيت و ايجاد صلح، سلم و آرامش و از بين بردن منازعات و خصومات و رفع اختلافات بين مردم آمدهاند و روح حقيقي قانون اسلامي، همين امور است. (۱۴۱)
مستشرقان و برخي محققان اسلامي عرب كه معتقدند اسلام با پيروان ساير اديان، دائماً در حال جنگ است، استنادات آنها به برخي قصص تاريخ اسلام است نه كتاب و سنت. آنها نميدانند كه نصوص اصلي و قواعد و مبادي، يك چيز است و تطبيق عملي آنها در خلال مراحل تاريخ چيز ديگري است. عمل خلفا و سلاطين و رهبران غير معصوم، حجت بر دين نيست و اگر سوء تطبيق داشتهاند، گناه يا جرم است. (۱۴۲)
علت قتال در اسلام، جنگ افروزي دشمنان اسلام است و نه كفر آنها، چنانكه بعضي از شافعيه معتقدند. (۱۴۳) بدين سبب قتال ابتدايي و غيرمقاتل جايز نيست، خصوصاً آنكه اسلام بر مبادلات تجاري با ساير امم تاكيد تام دارد و اين موارد، دلالت ميكند كه اصل در ارتباطات خارجي مسلمانان، جنگ نيست بلكه صلح، اصل است.
از سوي ديگر در طبيعت دعوت اسلامي ابهام، تيرگي و كلفت عقلي نيست. شريعت اسلامي با نواميس طبيعي و فطرت بشر و سنت الهي مخالف و مغاير نيست: « فطره الله التي فطر الناس عليها» (روم: ۳۰) و بشر را تكويناً مجبور به انتخاب راهي مخصوص نكرده است: « انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفورا» (انسان: ۳). هركه بخواهد ايمان آورد و هركه خواهد، كفر ورزد: « من شاء فليومن و من شاء فليكفر» (كهف: ۲۹). اساساً دعوت اسلامي شامل زور و اكراه نبوده است: « لا اكراه في الدين» (بقره: ۲۵۶)، چرا كه راه رشد از گمراهي جدا شده است: « قد تبين الرشد من الغي» (بقره: ۲۵۶) و خالي از تعقيد، غموض و پيچيدگي است. پيامبر اسلام به حكم آيات قرآن، فقط مامور ابلاغ: « ان عليك الا البلاغ (شوري: ۴۸) ـ فهل علي الرسل الا البلاغ المبين (نحل: ۳۵) ـ و ما علي الرسول الا البلاغ المبين (نور: ۵۴ ، عنكبوت: ۱۸) و بسياري ديگر...»، تذكر و يادآوري: « فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر» (غاشيه: ۲۱ و ۲۲)، انذار و تبشير: « رسلاً مبشرين و منذرين لئلاً يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل (نسا: ۱۶۵) ـ انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً» (احزاب: ۴۵ ، فتح: ۸) و دعوت كننده به حق: « و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً» (احزاب: ۴۶) بوده است و در پيشگاه خداوند، مسوول نپذيرفتن دين از سوي مردم نيست، زيرا ايمان مردم را از او نميخواستهاند، بلكه اگر خدا به اراده حتمي ميخواست، همه زمينيان ايمان ميآوردند: « و لو شاء ربك لآمن من في الارض كلهم جميعاً» (يونس: ۹۹). اي پيامبر آيا تو مردم را مجبور به ايمان آوردن ميكني: «افانت تكره الناس حتي يكونوا مومنين» (يونس: ۹۹). تو بر ايمان آوردن آنها اندوه مبر: «فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفاً (كهف: ۶) ـ لعلك باخع نفسك الا يكونوا مومنين (شعرا: ۳)». قرآن نيز ايمان شخص مجبور را محترم نميشمارد: «لا اكراه فيالدين» (بقره: ۲۵۶).
اين ادعا كه جهاد براي اسلام آوردن كفار و دعوت به دين است، هم با نصوص قرآني مغايرت دارد و هم مخالف سنت نبوي است. قويترين آيه در اين زمينه، آيه ۲۹ سوره توبه است كه در همين مقاله مورد ارزيابي قرار گرفت. تخيير بين « اسلام آوردن»، « جزيه دادن» يا « جنگ» خود نشان از اين دارد كه همين جهاد براي اسلام آوردن آنها نيست، بلكه با عنايت به ساير آيات، مقيد به موارد خاصي از قبيل فتنهگري آنان و جنگ افروزي و ... خواهد شد. بگذريم از اينكه دستور به مقاتله، غير از ابتدا به قتال است. دستور به « مقاتله» و « قتال»، هم ابتدا به جنگ و هم دفاع در مقابل جنگ افروزان و پيشگيري از غافلگيري را شامل ميشود. اصل دعوت با شرح و تفصيلي كه بيان خواهد شد، بيانگر اين نكته است كه اسلام، جنگ و درگيري را اصل نميداند، بلكه بنا به ضرورت به آن روي ميآورد. نصوص ديگري كه خطاب به رسول الله (ص) بيان شد و بسياري ديگر با اين ادعا تعارض دارد.
دين اسلام در زماني آمد كه اديان آسماني قبل از آن، موجود بود و اسلام، آخرين آنها بود كه براي تصحيح كژيهاي آنها آمد و خدا در قرآن كريم، تصريح كرده كه شريعت آخرين، مصدق و تصديقگر مطالب تورات و انجيل است. در هيچكدام از آيات قرآن فرمان به زوال اين اديان داده نشده است. فقط امر كرده كه اهل تورات و انجيل به سوي دين صحيح هدايت و رهنمون شوند و هدايت، با جنگ و مبارزه نيست مگر براساس ضرورتي دورتر كه به جنگ اقدام شود و آن، در صورتي است كه در طريق دعوت ممانعت به عمل آورند و با پيام دين و دعوت ديني به مبارزه برخيزند. پيامبر (ص) با غيرمسلمانان از اهل كتاب و ديگران، گفتگو و مذاكره كرد و قبول شروع گفتگو از جانب رسول خدا (ص) به معني آن است كه مبارزه، امر واجبي نيست و يا يگانه امري نيست كه انجام دادن آن واجب باشد و همين گفتگوها منجر به انعقاد عهدنامههايي با آنان شد، چنانكه در تاريخ اسلام به ثبت رسيده است.
گفتگوهاي پيامبر(ص) با مسيحيان نجران، كه به نوشته مفسران پس از نزول آيه ۲۹ سوره توبه واقع شد، صلح با غطفان، امان دادن به يخنه بن روبه و اهل ايله، معاهده با اهل اذرخ و معاهده با اهل مقنا نمونههايي از اين دست است. همين طور نامههايي كه خالدبن وليد و عمربن خطاب و ديگران به غيرمسلمانان نوشتند. (۱۴۶)
۴ـ۷ ـ ارزيابي بناي عملي
يكي از دلايل قائلان نظريه « اصل جنگ» واقعيت عملي است كه در عصر فتوحات اسلامي اتفاق افتاده است. حق آن است كه تصوير واقعيت آن روزگار را نميتوان به عنوان دليل در نظر گرفت و با آن، يك اصل را اثبات كرد. استمرار دائمي جنگ در زمان فقهاي سلف، به دلايلي كه گفته آمد، آنان را به اين راي متمايل كرده است.
حتي در تقسيم دنيا به دو دار توسط فقيهان نيز مراعات حالت واقع شده است و تقسيمبنـدي شرعي نيست. اگر مراد از دو دار، دار الاسلام و دار الحرب باشد، تقسيم كامل و صحيحي نيست؛ چه علاوه بر دار الحرب، دار الهدنه، دار الحياد، دار العهد و دار الموادعه نيز وجود دارد و دار كفر، اعم از پنج دار فوق است. از تقسيم دار الاسلام و دار الكفر نيز نميتوان نتيجه گرفت كه ارتباط بين اين دو دار، مبتني بر جنگ است. دلايل قوي ديگـري بايد تا دل قوي شود. البته يكي از آثار جنگ ميتواند اين باشد كه دار الحرب، دار العهد، دار الحياد، دار الموادعه و دار الهدنه را از دار السلم و به تعبير ديگر دار الاسلام متمايز سازد.

۸ ـ ديدگاه دوم: اصالت صلح
بعضي از متقدمان از فقها و بسياري از نويسندگان و پژوهشگران مسلمان معاصر معتقدند كه دين اسلام همچنانكه از نامش پيدا است، « دين صلح» است نه دين جنگ. براين اساس، ارتباط بين دار اسلام و ساير سرزمينها كه مسامحتاً دار حرب نامگذاري شده و صحيح آن دار كفر و دار شرك است، بايد ارتباطي صلح آميز به عنوان قاعده عمومي باشد و به جنگ، جز به عنوان استثنايي بر قاعده مذكور اقدام نشود. گو اينكه بنابراين نظر، اصل نامگذاري دار حرب محل اشكال و تامل است. براين اساس، مسلمانان حق جنگ افروزي نسبت به ساير ملتها حتي دار حرب را ندارند مگر اينكه جنگ از سوي آنان آغاز شود. به عبارت ديگر، تنها جنگ مشروع در اسلام، جنگ دفاعي است و نه هجومي. (۱۴۷) « اسلام ... هرگز به خونريزي برنخاسته بود. سلام اسلامي، صلح جويانه ترين شعاري است كه ديني در عالم به خود ديده است». (۱۴۸)

۹ـ دلايل اصالت صلح
ادله اصل بودن صلح در اسلام تحت عناوين ذيل مطرح ميگردد.

۱ـ ۹ـ دلايل قرآني صلح
حدود ۱۰۰ آيه در قرآن كريم وجود دارد كه مسلمانان را به سوي صلح دعوت ميكند و جنگ را جز در موارد دفاع از نفس يا دفاع از دين جايز نميشمرد. برخي از اين آيات بدين قرارند:
الف) سوره بقره، آيه ۲۰۸: اي مومنان! همگي از در ايمان و اطاعت [اسلام] درآييد و از گامهاي شيطان پيروي مكنيد كه او دشمن آشكار شما است. (۱۴۹)
در اين آيه، فرمان به عموم مومنان داده است كه از در مسالمت و آشتي درآيند و به سلم و سازگاري داخل شوند.
ب) سوره انفال، آيه ۶۱: اگر جانب آشتي را گرفتند، تو نيز جانب آن را بگير و بر خداوند توكل كن كه او شنواي دانا است. (۱۵۰)
در الميزان آمده است: « اگر تمايل به صلح و مسالمت پيدا كردند، تو هم تمايل پيدا كن و بر خدا توكل كن». (۱۵۱) در تفسير نمونه ميخوانيم: « به پيامبر دستور ميدهد در قبول پيشنهاد صلح، ترديدي به خود راه مده و چنانچه شرايط آن، منطقي، عاقلانه و عادلانه باشد، آن را بپذير». (۱۵۲) در مجمع آمده است: « برخي گفتهاند اين آيه با آيه ۵ سوره توبه و ۲۹ آن، نسخ شده است و برخي گفتهاند نه؛ زيرا اين آيه درباره اهل كتاب و آن آيات درباره بت پرستان است و همين قول، صحيح است؛ زيرا آن آيه در سال نهم هجرت در سوره برائت نازل گرديد و پيامبر خدا بعد از آن با نصاراي نجران مصالحه كرد». (۱۵۳)
فاضل مقداد آورده است: « ابن عباس آن را با آيه ۲۹ توبه منسوخ ميداند و حسن و قتاده و مجاهد با آيه ۵ توبه، قول حق اين است كه غيرِ منسوخ است، چرا كه صلح، وابسته به راي امام به حسب مصالح نوين است و بر عدم نسخ آن، اين مطلب دلالت ميكند كه آيه ۵ توبه در سال نهم نازل شد و رسول (ص) آن را به مكه فرستاد‎ و با اهل نجران بر دوهزار حله كه هزار حله در ماه صفر داده شود و هزار حله در ماه رجب، مصالحه كرد». (۱۵۴) همين مطلب با اندكي تغيير در خلاصه المنهج آمده است. (۱۵۵) و اين بيانگر عنايت الهي به پايان دادن غائله جنگ است كه فران صريح به رسولش ميدهد: اگر دشمن پيشنهاد صلح داد با توكل به خدا، آن را قبول كن.
ج) سوره نسا، آيه ۹۴: به كسي كه با شما از در تسليم و اسلام وارد شود، مگوييد كه مومن نيستي. (۱۵۶)
در تفسير نمونه چنين ميخوانيم: « اين آيه دستور ميدهد آنهايي را كه اظهار ايمان ميكنند، با آغوش باز بپذيرند و هرگونه بدگماني و سوءظن را نسبت به اظهار ايمان آنها كنار بگذارند. بايد نخستين اظهار ايمان را از طرف دشمن بپذيرد و به نداي صلح او پاسخ گويد». طبق بيان فاضل مقداد، «كلمه اسلام در هر حاليكه گفته شود، خون و مال را حفظ ميكند». (۱۵۸)
د) سوره نسا، آيه ۹۰: اگر از شما كناره گرفتند و با شما كارزار نكردند و از در تسليم و اسلام وارد شدند، خداوند به شما اجازه مبارزه با آنان نميدهد. (۱۵۹)
ذيل اين آيه در تفسير نمونه آورده است: « به دنبال دستور به شدت عمل در برابر منافقاني كه با دشمنان اسلام همكاري نزديك داشتند، در اين آيه دستور ميدهد كه دو دسته از اين قانون مستثني هستند:
۱. آنها كه با يكي از همپيمانان شما ارتباط دارند و پيمان بستهاند ...
۲. كساني كه از نظر موقعيت خاص خود در شرايطي قرار دارند كه نه قدرت مبارزه با شما را در خود ميبينند و نه توانايي همكاري با شما و مبارزه با قبيله خود دارند ...
دسته اول به خاطر احترام به پيمان ... و دسته دوم، چون اعلان بيطرفي كردهاند، تعرض نسبت به آنها برخلاف اصول عدالت و جوانمردي است و در آخر آيه، باز تاكيد بيشتري نسبت به گروه آخر ميكند». (۱۶۰) در الميزان هم، دو گروه هم پيمان و بي طرف را از شدت عمل مستثني ميداند. (۱۶۱)
ابتداي اين آيه، همپيمانان را از تعرض مصون ميدارد و نيز كساني را كه حالت بي طرفي را رعايت كنند. در انتهاي آيه، كه ما به عنوان استدلال آوردهايم، تاكيد ميكند كه در صورت بركناري از معارضه با شما و رعايت حالت بي طرفي و پذيرش صلح، مسلمين اجازه تعرض به آنها را ندارند.
هـ) سوره نسا، آيه ۱۲۸: صلح بهتر است. (۱۶۲)
لحن اين فراز از آيه، اگرچه ربط مستقيم به آيات جهاد ندارد، اما درواقع، عبارت كوتاه « و الصلح خير» بيانگر قانون كلي قرآن است. در تفسير نمونه چنين آمده است: « اين جمله كوتاه و پر معني ... يك قانون كلي، عمومي و همگاني را بيان ميكند كه در همه جا اصل نخستين، صلح، صفا، دوستي و سازش است و نزاع، كشمكش و جدايي برخلاف طبع سليم انساني و زندگي آرامبخش او است و لذا جز در موارد ضرورت و استثنايي نبايد به آن متوسل شد». (۱۶۳)
و) سوره بقره، آيه ۱۹۰: با كساني كه با شما آغاز كارزار ميكنند، در راه خدا كارزار كنيد، ولي ستمكار (و آغازگر) نباشيد؛ چرا كه خداوند ستمكاران را دوست ندارد. (۱۶۴)
در الميزان آمده است: « قتال، كوشش مرد در كشتن كسي است كه سعي در كشتن او دارد ... و نهي از اعتدا، مطلق است ... و شامل قتال قبل از دعوت به حق و ابتدا به قتال و كشتن زنان و كودكان ... ميشود». (۱۶۵)
سه نكته مهم و اساسي در اين آيه شريفه بيان شده است كه به تعبير تفسير نمونه، روشنگر منطق اسلام در مورد جنگ است:
۱. قتال در راه خدا با هدف گسترش قوانين الهي و ريشه كن ساختن ظلم، فساد و انحراف است.
۲. « الذين يقاتلونكم» صراحت دارد كه تا طرف مقابل دست به اسلحه نبرده و به مبارزه نپرداخته، نبايد پيشدستي شود.
۳. « لا تعتدوا» ابعاد جنگ را مشخص ميسازد. (۱۶۶)
در تفسير صافي اين آيه را به نقل از مجمع البيان، ناسخ آيه «كفوا ايديكم» شمرده است و قيد « لا تعتدوا» را عدم جواز در شروع جنگ و شبيخون بدون دعوت دانسته است». (۱۶۷) به نوشته شيخ طوسي در تبيان، حسن، ابن زيد، ربيع و جبايي معتقدند كه اين آيه منسوخ است... و از ابن عباس، مجاهد و عمر بن عبدالعزيز روايت شده كه نسخ نشده است. (۱۶۸) و صاحب مسالك الافهام نيز آورده است: « با كلمه « لا تعتدوا» ابتدا به قتال را نهي كرده است كه اين حكم، در آغاز امر اسلام بوده است». (۱۶۹)
بنابراين، آيه شريفه به وجوب نبرد در راه خدا، با جنگ افروزان عليه مسلمانان فرمان ميدهد و از سوي ديگر ميگويد: تنها با كساني بايد جنگيد كه در جنگ با مسلمانان باشند و مسلمانان نبايد آغازگر جنگ باشند؛ زيرا امر به قتال كساني ميكند كه ميجنگند و اين، بيانگر آن است كه تا آنان شروع به جنگ نكنند، شما آغازگر جنگ نباشيد. به عبارت ديگر، در اين آيه، كارزار در مقابل كارزار قرار داده شده است.
ز) سوره بقره، آيه ۱۹۲: اگر دست برداشتند، خداوند آمرزگار مهربان است. (۱۷۰)
پس از آنكه در آيه قبل از آن، فرمان قتال در مقابل قتال آنان را داده، در اين آيه فرموده است: همين كه دست برداشتند، شما نيز دست برداريد. بنابراين، پيشنهاد آتش بس از سوي دشمن پذيرفته است و در صورتيكه كفار، دست از جنگ بردارند، مورد بخشش الهي قرار ميگيرند. (۱۷۱)
ح) سوره حج، آيه ۳۹: به كساني (از مومنان) كه (مشركان) با آنان كارزار كردهاند، رخصت جهاد داده شده است؛ چرا كه ستمديدهاند و خداوند بر ياري دادن آنان توانا است.
اين آيه، اولين آيهاي است كه در خصوص جهاد نازل شده است و آهنگ آيه، آهنگ تشريع و قانونگذاري است؛ زيرا در آن، واژه « اذن» آمده است. (۱۷۲) از سوي ديگر اذن قتال صادر شده، در مقابل ظلمي است كه به آنان رفته است. اين آيه، ورود در جنگ را تنها براي كساني مجاز ميشمارد كه مورد ظلم و حمله قرارگرفته يا از خانواده و ديار خود اخراج شده باشند.
ط) سوره ممتحنه، آيه ۸: خداوند شما را از كساني كه با شما در كار دين كارزار نكردهاند و شما را از خانه و كاشانهتان آواره نكردهاند، نهي نميكند از اينكه در حقشان نيكي كنيد و با آنان دادگرانه رفتار نماييد. بيگمان خداوند دادگران را دوست دارد. (۱۷۳)
در تفسير نمونه، ذيل همين آيه، افراد غيرمسلمان را به دوگروه تقسيم كرده است. يك گروه كه در مقابل مسلمين ايستادند و شمشير بر روي آنها كشيدند و آنها را از خانه و كاشانهشان به اجبار بيرون كردند و به تعبير ديگر، عداوت و دشمني خود را با اسلام و مسلمين در گفتار و عمل آشكار نشان دادند، تكليف مسلمين آن است كه با آنها مراوده، محبت و دوستي نداشته باشند. دسته ديگر كه در عين شرك و كفر، كاري به مسلمانان نداشتند، نه با آنها پيكار ميكردند و نه اقدام به بيرون راندنشان از شهر و ديارشان نمودند و حتي گروهي از آنها، پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان بسته بودند كه نيكي كردن با اين دسته و اظهار محبت به آنان بلامانع بود. در ادامه مينويسد: « اين دستور، منسوخ نيست». (۱۷۴) اين آيات، تعرض و جنگ را با مشركان و كفاري كه پيشقدم در جنگ و آزار و ... نشدهاند، ممنوع كرده و حتي توصيه به عدالت و نكويي در حق آنها مينمايد.
ي) سوره محمد، آيه ۴: پس از آن يا منت نهيد [و رها كنيد بدون فديه] يا فديه بستانيد [و رهاكنيد]، تا اهل كارزار بارهاي (سلاح) خود را فروگذارد. (۱۷۵)
در الميزان، « اوزار الحرب» را سلاحهايي كه محاربان حمل ميكنند، دانسته و مراد از آن، كنارگذاشتن سلاح توسط جنگجويان و اهل حرب و كنايه از پايان يافتن كارزار است. (۱۷۶)
در آيه، دستور كوبيدن دشمنان داده شده است تا اينكه جنگ، بار سنگين خود را بر زمين نهد. در تفسير نمونه آمده است: « وقتي دست از جنگ بكشيد كه توان مقابله دشمن را در هم شكسته باشيد و آتش جنگ، خاموش گردد». (۱۷۷) آري در كشاكش جنگ، راهي جز خاموش كردن آتش جنگ نيست. دستور كوبيدن و شدت عمل تا وقتي است كه آتش جنگ، شعلهور است و با هدف خاموش كردن آن، اقدام به جنگ ميشود.
اساساً تاكيد قرآن بر دو واژه « صلح» و « سلم» فراوان است و مشتقات اين دو واژه، به اشكال مختلف و معاني گوناگون آمده است. لفظ سلم و مشتقات آن، در حدود ۱۳۳ آيه آمده، در حالي كه لفظ حرب فقط در ۶ آيه آمده است. « سلام» نيز اسمي از اسماي حسناي خداوند است. (۱۷۸)
مصطفي السباعي در كتاب « هذا هو الاسلام» در مقالهاي به نام « نظام جنگ و صلح در اسلام» گويد: « اشتقاق اسلام از ماده « سلم» است و «اسلام» و « سلم» از يك ماده است. فكر« سلام» جايگاه رفيعي در اهداف عمومي اسلام دارد و در قرآن، تصريح ميكند كه ثمره تبعيت از اسلام، هدايت شدن به راههاي اسلام و نور است. (۱۷۹) در آخرت، بهشت «دارالسلام» ناميده شده است. (۱۸۰) درود مومنان در آخرت، هنگام ديدار خداوند « سلام» (۱۸۱) است.

۲ـ ۹ـ دلايل روايي صلح
در سنت معصومان (ع)، چه سنت قولي و چه سيره فعلي، دعوت به صلح وجود دارد.
الف) از حضرت علي (ع) منقول است كه فرمود هركه از شما درخواست سلم و آشتي كرد، از او بپذيريد. (۱۸۳)
ب) در عهدنامه جاودان علي (ع) به مالك اشتر آمده است كه صلحي را كه رضايت الهي در آن است و دشمن به آن دعوت كرده، رد مكن. (۱۸۴)
ج) از امام باقر (ع) روايت شده كه رسول خدا (ص) در سال صلح حديبيه با اهل مكه فروتني ورزيد. اساساً امام يا منسوب از طرف او در مورد صلح بررسي مي كند، اگر خير مسلمين را ديد، بايد صلح كند؛ چه با اخذ مالي از مشركان يا بدون آن. (۱۸۵)

د) رسول خدا (ص) فرمود كه خدا، سلام را درود امت ما و امان براي اهل ذمه قرار داده است. (۱۸۶)
هـ) از پيامبر(ص) رسيده است كه اي مردم! آرزوي روبروشدن با دشمن را مكنيد، از خدا عافيت بطلبيد. (۱۸۷)
در حديث اول قبول صلح فرمان داده شده و در حديث دوم از عدم پذيرش صلح منع كرده و صلح را موجب آرامش سربازان و امنيت سرزمين دانسته است. در حديث سوم با عنوان صلح حديبيه، امام يا جانشين امام را ناظر بر امر صلح و موادعه دانسته كه در صورت مصلحت بدان روي آورده ميشود. در حديث چهارم سلام را درود امت بر يكديگر و امن براي اهل ذمه كه در سايه امنيت حكومت اسلامي زندگي ميكنند، شمرده است و در حديث آخر از رغبت و آرزوي جنگ، حتي با دشمن نهي ميكند و از خداي سبحان، درخواست دارد كه نعمت صلح و امنيت و سلامت، پايدار بماند.
و) در مستدرك الوسايل يك نمونه پيمان نامه صلح پيامبر با مسيحيان نجران آمده است (۱۸۸) و در صحيح مسلم، ماجراي صلح حديبيه را طي چند حديث بيان كرده است (۱۸۹) كه از مجموع آنها، مشروعيت صلح و بستن عهد و پيمان حتي با مشركان به دست ميآيد. مضافاً اينكه، صلح نامه در اين خصوص، امر لازمي قلمداد شده است.
ز) حضرت رسول (ص) ۱۳ سال در مكه در مقابل مشركان، مقاومت مسالمت آميز داشت بدون آنكه سلاح حمل كند يا بر آنها هجومي برد و در جواب سوال صحابه ميفرمود كه به كارزار مامور نشدم: « اني لم اومر بقتال». پس از انتقال به مدينه و جواز حمل سلاح بر ضد مشركان و همسايگان غيرعرب، اين اجام
بالا
فهرست اصلي


  * زيرنويس ها- اسلام؛ اصالت جنگ يا اصالت صلح؟

(۸). همان، ص ۱۲.
(۹). همان، ص ۱۳.
(۱۰). اين تعريف از ژرژ سل است. رك. همان، ص ۱۵.
(۱۱). همان، ص ۱۱.
(۱۲). همان، ص ۹.
(۱۳). براي توضيح بيشتر ر&#۱۷۰۵;. نسرين مصفا و ديگران، مفهوم تجاوز در حقوق بينالملل، مركز مطالعات عالي بينالمللي، دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ۱۳۶۵، صص ۲ـ۱.
(۱۴)۱۴. ضيايي بيگدلي، محمدرضا، حقوق جنگ، تهران، شركت سهامي انتشار، چاپ سوم، ۱۳۶۸، ص ۴۵.
(*)*. Armed conflict.
(۱۵). به عنوان مثال، اسناد كميته صليب سرخ بينالمللي، سند نهايي كنفرانس ديپلماتيك و توسعه حقوق بينالملل بشردوستانه قابل اجرا در برخوردهاي مسلّحانه و از همه مهمتر منشور ملل متّحد از واژه برخورد مسلّحانه به جاي جنگ استفاده كردهاند.
(۱۶). براي توضيح بيشتر در اينباره ر&#۱۷۰۵;. محمود مسائلي و عاليه ارفعي، جنگ و صلح از ديدگاه حقوق و روابط بينالملل، زير نظر محمّدرضا دبيري، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۳، ص ۲۵.
(۱۷). ر&#۱۷۰۵;. منشور ملل متحد.
(۱۸). در ديباچه اساسنامه سازمان يونسكو آمده است: «حكومتهاي كشورهاي عضو اين اساسنامه به نمايندگي از جانب ملت خود اعلام ميدارند: از آنجايي كه جنگ ابتدا در ذهن نطفه ميبندد، دفاع از صلح نيز از همين حيطه بايد آغاز گردد ... صلحي كه بر مبناي ترتيبات سياسي و اقتصادي حكومتها حاصل شود، نميتواند حمايت همگاني پايدار و صميمانه ملتها را جلب كند و چنانچه بخواهيم صلح فرو نپاشد، بايد بر مبناي همبستگي فكري و اخلاقي كل بشر بنا شود. به اين دلايل كشورهاي عضو ... توافق ميكنند و مصمماند كه وسايل ارتباط ميان ملتها را ايجاد و از آنها در جهت تفاهم متقابل و شناخت بهتر و كاملتر ملتها از يكديگر استفاده كنند».
(۱۹). رك. الزحيلي، وهبه مصطفي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، دمشق، دارالفكر، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۲ هـ، ۱۹۹۲ م، ص ۱۶۹. به نقل از رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، مصر، دارالمنار، الطبعه الرابعه، ۱۹۹۲ م، ج ۱۰، ص ۳۱۶؛ همچنين رك. ابن خلدون، مقدمه، القاهره، المطبعه الاميريه، ۱۲۸۴ ق، ص ۱۶۵.
(۲۰). همان، ص ۱۷۰. به نقل از مراجع مذكور.
(۲۱). رك. همان، ص ۱۷۲. به نقل از الشيباني، محمدبن حسن، شرح السير الكبير، شرح (املاء) السرخسي، تحقيق صلاح الدين المنجد، معهد المخطوطات العربيه، القاهره، ۱۹۵۸، ج ۴، ص ۳۰۷؛ همچنين رك. جماعه من علماء الهند، الفتاوي الهنديه، القاهره، المطبعه الاميريه، ۱۳۱۰ ق، ج ۲، ص ۲۳۲.
(۲۲). رك. همان، ص ۱۷۵ به نقل از الشافعي، محمدبن ادريس، الام، مصر، المطبعه الاميريه، ۱۳۲۱ ق، ج ۴، صص ۱۰۴ـ۱۰۳ و ۱۹۲؛ همچنين رك. المقدسي، موفقالدين بن قدامه، المغني، القاهره، دارالمنار، الطبعه الثانيه، ۱۳۶۷، ج ۴، صص ۲۳۳ـ۲۳۲؛ الماوردي، ابوالحسن، الاحكام السلطانيه و الولايات الدينيه، مراجعه محمد فهمي السرجاني، المكتبه التوفيقيه، القاهره، ۱۹۷۸ م، ص ۱۳۳؛ الارمنازي، نجيب، الشرع الدولي في الاسلام، دمشق، مطبعه ابن زيدون، ۱۹۳۰ م، ص ۵۰ .
(۲۳). رك. قاضي ابي يعلي، الاحكام السلطانيه، ص ۱۳۳.
(۲۴). رك. الماوردي، ابوالحسن، همان، ص ۱۳۳.
(۲۵). رك. الزحيلي، وهبه مصطفي، همان، صص ۱۹۶ـ ۱۹۵.
(۲۶). رك. جعفري لنگرودي، محمد جعفر، ترمينولوژي حقوق، بنياد راستاد، خرداد ۱۳۶۳، ص ۲۸۱.
(۲۷). رك. مدني، سيدجلال الدين، حقوق بينالملل، صص ۱۹۲ـ۱۹۱.
(۲۸). در كتاب وطن و سرزمين توضيح مفصلي پيرامون تقسيمبنديها با استفاده از كتاب آثار الحرب داده شده است. ر&#۱۷۰۵;. عميد زنجاني، عباسعلي، وطن و سرزمين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ پنجم، ۱۳۶۸، صص ۱۳۶ـ ۱۱۸.
(۲۹). البته ديدگاه سومي نيز در اقوال برخي از نويسندگان مشاهده ميشود كه تفصيلي بين دو نظر فوق است. اين راي به ابوحنيفه و برخي از زيديه نسبت داده شده است. بدين معني &#۱۷۰۵;ه با سرزمينهاي هممرز با دارالاسلام و نيز متجاوزان به &#۱۷۰۵;شور اسلامي و ناامن&#۱۷۰۵;نندگان &#۱۷۰۵;شور خود براي مسلمانان سا&#۱۷۰۵;ن در آن، اصل جنگ است و با ساير سرزمينهايي &#۱۷۰۵;ه هممرز نبوده يا موانع طبيعي ميان آن &#۱۷۰۵;شور با &#۱۷۰۵;شور اسلامي باشد، اصل صلح است. تفصيل اين ديدگاه را به فرصت ديگري احاله ميدهيم. براي توضيح بيشتر رك. الهندي، احسان، احكام الحرب و السلام في دوله الاسلام، دمشق، دارالمنير للطباعه و النشر و التوزيع، الطبع الاولي، ۱۴۱۳ ق ، ۱۹۹۳ م، صص ۱۲۶ـ ۱۲۵.
(۳۰). رك. الزحيلي، وهبه مصطفي، همان ، ص ۱۳۰.
(۳۱). رك. الهندي، احسان، همان، صص ۱۲۳ـ۱۲۲.
(۳۲). رك. همان، ص ۱۲۳.
(۳۳). خرمشاهي، بهاءالدين، قرآن كريم همراه با ترجمه، توضيحات و واژهنامه، تهران، انتشارات نيلوفر و جامي، ص ۱۹۱.
(۳۴). طبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، تفسير مجمعالبيان، ترجمه محمد مفتح، نشر فراهاني، بيتا، ج ۱۱، ص ۶۶ .
(۳۵). السيوري، جمال الدين مقدادبن عبدالله، كنز العرفان، تهران، مرتضوي، ۱۳۴۳، ج ۱، ص ۳۶۱.
(۳۶). الطوسي، ابوجعفر محمدبن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، تحقيق و تصحيح احمد حبيب قصير، ج ۵، ص ۲۰۲.
(۳۷). الطباطبايي، السيد محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، ۱۳۹۴ ق، ج ۹، صص ۲۵۳ـ۲۴۷.
(۳۸). خرمشاهي، همان، ص ۱۹۲.
(۳۹). الطبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، همان، ج ۱۱، ص ۸۵ .
(۴۰). خرمشاهي، همان، ص ۳۰.
(۴۱). جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، زير نظر مكارم شيرازي، دارالكتب الاسلاميه، جلد دوم، چاپ بيست و يكم، زمستان ۶۸، صص ۱۴ـ۱۳.
(۴۲). اردبيلي، احمدبن محمد، زبده البيان في احكام القرآن، تصحيح و تعليق محمدباقر بهبودي، تهران، مكتبه المرتضويه لاحياء الآثار الجعفريه، بيتا، ص ۳۰۹.
(۴۳). فيضكاشاني، محسن، تفسير صافي، تحقيق و تعليق شيخ حسين اعلمي، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ج ۱، ص ۲۲۹؛ همچنين رك. تفسير مجمع البيان، ج ۲، ص ۲۳۲.
(۴۴). طوسي، همان، ج ۲، ص ۱۴۷.
(۴۵). خرمشاهي، همان، ص ۳۰.
(۴۶). السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۵۵.
(۴۷). اردبيلي، احمدبن محمد، همان، ص ۳۰۸.
(۴۸). خرمشاهي، همان، ص ۳۴.
(۴۹). طبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، همان، ج ۲، ص ۲۸۹.
(۵۰)۵۰. رك. كاشاني، فتحالله، تفسير خلاصه المنهج، تهران، تصحيح علامه شعراني، كتابفروشي اسلاميه، چاپ دوم، ج ۱ و ۲ در يك مجلد، ج ۱، ذيل آيه ۲۱۶ سوره بقره.
(۵۱). طباطبايي، سيد محمدحسين، همان، ج ۲، ص ۱۷۱.
(۵۲). خرمشاهي، همان، ص ۱۸۷.
(۵۳). طبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، همان، ج ۱۱، ص ۲۰.
(۵۴). طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۱۵۶.
(۵۵). تفسير نمونه، همان، ج ۷، چاپ دوازدهم، ص ۲۹۲.
(۵۶). السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۵۵.
(۵۷). كاشاني، فتحالله، همان، ج ۲، ص ۲۱۱.
(۵۸). خرمشاهي، همان، ص ۱۹۹.
(۵۹). السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، صص ۲۶۱ـ۲۶۰.
(۶۰). طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۳۵۵.
(۶۱). خرمشاهي، همان، ص ۱۹۴.
(۶۲). رك. همان، ص ۲۹۷؛ طبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، همان، ج ۱۱، ص ۱۰۱.
(۶۳). خرمشاهي، همان، ص ۲۰۷.
(۶۴). السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۵۶.
(۶۵). تفسير نمونه، ج ۸، چاپ يازدهم، صص ۱۹۷ـ ۱۶۹.
(۶۶). طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۴۲۸.
(۶۷). خرمشاهي، همان، ص ۱۹۳.
(۶۸). طبرسي، ابوعلي الفضل بن حسن، همان، ج ۱۱، ص ۹۳.
(۶۹). طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۲۹۱.
(۷۰). خرمشاهي، همان، ص ۱۸۵.
(۷۱). خرمشاهي، همان، ص ۲۰۴.
(۷۲). حرعاملي، محمدبن حسن، وسايلالشيعه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۸۸ ق، ج۱۱، ص ۵ .
(۷۳). همان، ص ۹.
(۷۴). العيني، بدرالدين ابومحمدمحمودبن احمد، عمده القاري في شرح صحيح البخاري، القاهره، المطبعه المنيريه، ج ۱۴، ص ۱۹۲.
(۷۵). ابن حجر العسقلاني، الحافظ شهاب الدين احمدبن علي، فتح الباري بشرح صحيح البخاري، المصر، المطبعه البهيه، ۱۳۵۲ ق، ج ۶، ص ۸۵ .
(۷۶). رك. شرنوبي ازهري، عبد المجيد، شرح اربعين حديث نووي، ص ۲۹.
(۷۷). ابو داود در سنن خود، اين حديث را روايت كرده است. ر&#۱۷۰۵;. سجستاني، ابوداود، سنن، القاهره، طبعه مصطفي الحلبي، ۱۹۵۲ م.
(۷۸). رك. نجفي، محمدحسن، جواهرالكلام في شرح شرايع الاسلام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، ۱۳۶۵، ج ۲۱.
(۷۹). حر عاملي، همان، ج ۱۱، صص ۱۹ـ ۱۸؛ طباطبايي، سيدعلي، رياض المسائل في بيان الاحكام بالدليل، بيروت، دارالهادي، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ۱۹۹۳ م، ج ۴، ص ۶۲۴ .
(۸۰). حر عاملي، همان، ج ۱۱، ص ۱۶، باب ۵، ج ۲؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۲۹۳. به نقل از الدر المنثور.
(۸۱). رك. الزحيلي، همان، ص ۱۳۰؛ الهندي، همان، ص ۱۲۴.
(۸۲). رك. الهندي، همان، ص ۱۲۴.
(۸۳). رك. شيرازي، ابواسحاق ابراهيم بن علي، المهذب في فقه الامام الشافعي، القاهره، مطبعه المصطفي الحلبي، ج ۲، ص ۱۲۳.
(۸۴). رك. ابن العربي، ابوبكر محمدبن عبدالله، احكام القرآن، تحقيق علي محمد البجاوي، القاهره، دار احياء الكتب العربيه، ۱۹۹۶ م، ۱۳۶۷ ق، ج ۲، ص ۳۰۲.
(۸۵). رك. الهندي، همان، ص ۱۲۴. به نقل از الكاشاني، الامام علاءالدين، بدائع الصنايع في ترتيب الشرايع، القاهره، مطبعه الامام، ج ۹.
(۸۶). رك. الشربيني الخطيب، محمد، مغني المحتاج الي شرح المنهاج، القاهره، مطبعه مصطفي البابي الحلبي، ۱۳۵۲ ق، ۱۹۳۱، ج ۸، ص ۳۶۲.
(۸۷). رك. شيخ طوسي، المبسوط في فقه الاماميه، ج ۲، صص ۳۶ ـ ۹ و .....؛ الحلي، الحسن بن يوسف بن المطهر، تذكره الفقهاء، ج ۱، ص ۴۴۷؛ النجفي، محمدحسن، جواهر الكلام، ج ۲۱، ص ۲۹۵. به نقل از علامه حلي، قواعد الاحكام في مسائل الحلال و الحرام؛ ابوالقاسم نجم الدين جعفربن الحسن الحلي، المختصر النافع في فقه الاماميه، المكتبه الاسلاميه الكبري و قسم الاعلام الخارجي لموسسه البعثه، طهران، الطبعه الثانيه، صص ۱۱۰ـ۱؛ الشهيد الاول، اللمعه الدمشقيه، منشورات دارالكفر، قم، ص ۷۲؛ زين الدين الجبعي العاملي الشهيد الثاني، الروضه البهيه في شرح اللمعه الدمشقيه، تصحيح و تعليق سيدمحمد كلانتر، دارالعالم الاسلامي، بيروت، بيتا، ج ۲، ص ۳۸۱؛ النجفي، جواهرالكلام، ج ۲۱، ص ۲۹۶؛ طباطبايي، سيدعلي، رياض المسائل، همان، ج ۴، صص ۶۲۳ و ۶۴۱؛ الحلي، الحسن بن يوسف بن المطهر، مختلف الشيعه في احكام الشريعه، مطبعه شيخ احمد شيرازي، چاپ سنگي، ۱۳۲۳، ص ۳۳۳؛ همچنين رك. همو، منتهي المطلب، ج ۲، ص ۹۵۹.
(۸۸). رك. الزحيلي، همان. به نقل از حاشيه الطحطاوي، ج ۲، ص ۴۳۸؛ الكمال بن الهمام، فتح القدير شرح الهدايه للمرغيناني، مطبعه مصطفي محمد، القاهره، ج ۴، ص ۲۸۲؛ حاشيه الخادمي علي الدر، ص ۱۴۸؛ الخطاب، ج ۳، ص ۳۴۷؛ الشافعي، الام، ج ۴، ص ۸۴؛ ابن رشد القرطبي، ابوالوليد محمدبن احمدبن محمد، بدايه المجتهد و نهايه المقتصد، راجعه عبدالحليم محمد عبدالله، القاهره، دارالكتب الاسلاميه، ۱۹۸۳ م، ج ۱، ص ۳۰۴؛ الشرقاوي، الحاشيه علي شرح التحرير للانصاري، ج ۲، ص ۳۹۲؛ الارمنازي، نجيب، الشرع الدولي في الاسلام، دمشق، ۱۹۳۰ م، ص ۱۱۱؛ نهايه المحتاج، ج ۷، ص ۱۹۱؛ المغني و الشرح الكبير، ج ۱۰، صص ۳۶۷ـ ۸؛ منصوربن ادريس البهوتي، كشاف القناع، القاهره، مطبعه انصار السنه المحمديه، الطبعه الثانيه، ۱۳۶۶، ۱۹۴۷، ج۳، ص ۲۸؛ جمال الدين ابوالفتوح رازي، تفسير، ج۲، ص ۱۴۹.
(۸۹). قطب، سيد، معالم في الطريق، بيروت، دار الشروق، ص ۵۹ و پس از آن؛ زيدان، عبدالكريم، العلاقات الدوليه في الاسلام، ص ۱۵۵؛ خدوري، مجيد، الحرب و السلام في شريعه الاسلام، بيروت، الدار المتحده للنشر، ۱۹۷۳ م، ص ۳۱۹؛ اللحيدان، صالح، الجهاد في الاسلام بين الطب و الدفاع، الرياض، دار اللواء للنشر و التوزيع، ۱۹۷۸ م، ص ۱۰۳.
(۹۰). اللحيدان، همان، ص ۱۰۶.
(۹۱). در كتاب الجهاد و الحقوق الدوليه العامه، نقد كاملي بر نظر صالح اللحيدان وجود دارد. علاقمندان بدانجا رجوع فرمايند. ر&#۱۷۰۵;. القاسمي، ظافر، الجهاد و الحقوق الدوليه العامه، بيروت، دارالعلم للملايين، ۱۹۸۲ م، صص ۱۷۲ـ۱۶۰.
(۹۲). رك. الهندي، همان، ص ۱۲۵.
(۹۳). همان، ص ۱۲۴؛ طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۲۸۲.
(۹۴). رك. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، صص ۲۵۲ ـ ۲۴۹.
(۹۵). رك. شلتوت، محمود، جنگ و صلح در اسلام، ص ۴۷.
(۹۶). فضل الله، محمدحسين، الاسلام و منطق القوه، بيروت، الدار الاسلاميه، چاپ دوم ۱۹۸۱، ص ۲۲۲.
(۹۷). همان، ص ۲۰۷.
(۹۸). طبرسي، همان، ج ۱۱، ص ۸۵ .
(۹۹)۹۹. همان.
(۱۰۰)۱۰۰. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۲، ص ۶۳ .
(۱۰۱)۱۰۱. همان.
(۱۰۲)۱۰۲. رك. طبرسي، همان، ج ۲، ص ۲۳۲ و ...؛ طوسي، التبيان، ج ۲، ص ۱۴۶؛ تفسير نمونه، ج ۲، چاپ بيست و يك، زمستان ۶۸، صص ۱۴ـ۱۳؛ اصفهاني، راغب، المفردات، ص ۳۷۲؛ صحاح اللغه، ج ۳، صص ۲۱۷۶ ـ ۲۱۷۵.
(۱۰۳)۱۰۳. السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۵۳.
(۱۰۴)۱۰۴. اردبيلي، همان، ص ۳۰۸.
(۱۰۵)۱۰۵. كاظمي، جواد، مسالك الافهام، ص ۳۱۴.
(۱۰۶)۱۰۶. همان.
(۱۰۷)۱۰۷. الزحيلي، همان، ص ۱۳۳. به نقل از ابن الهمام، فتح القدير، مطبعه الاميريه، ۱۳۱۷ ق، ج ۴، ص ۲۷۹.
(۱۰۸)۱۰۸. فيض كاشاني، تفسير صافي، ج ۱، ص ۲۲۸.
(۱۰۹)۱۰۹. طوسي، التبيان، همان، ج ۲، ص ۱۴۵.
(۱۱۰)۱۱۰. اين نكات را از تفسير راهنما، ج ۱، ص ۴۷۷ الهام گرفتهام. اكبر هاشمي رفسنجاني و جمعي از محققان، تفسير راهنما روشي نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآن، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ اول، ۱۳۷۱.
(۱۱۱)۱۱۱. طبرسي، همان، ج ۲، ص ۲۸۹.
(۱۱۲)۱۱۲. كاشاني، فتحالله، همان، ج ۲، ص ۲۰۲.
(۱۱۳)۱۱۳. تفسير نمونه، ج ۲۴، چاپ هفتم، زمستان ۶۹، ص ۳۲.
(۱۱۴)۱۱۴. طبرسي، همان، ج ۱۱، صص ۲۴۳ـ۲۴۲.
(۱۱۵)۱۱۵. شلتوت، محمود، همان، ص ۵۱ .
(۱۱۶)۱۱۶. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، صص ۴۲۹ـ ۴۲۸.
(۱۱۷)۱۱۷. طبرسي، همان، ج ۱۱، ص ۹۳.
(۱۱۸)۱۱۸. ر&#۱۷۰۵;. سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، چاپ پنجم، ۱۳۶۸، ص ۳۸۶. به نقل از ابن سعد، طبقات، ج ۲، ص ۱۶۵.
(۱۱۹)۱۱۹. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۲۹۱.
(۱۲۰)۱۲۰. السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۵۸.
(۱۲۱)۱۲۱. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، صص ۱۲۸ـ۱۲۴.
(۱۲۲)۱۲۲. مطهري، مرتضي، جهاد، قم، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، بيتا، صص ۲۷ـ۲۶.
(۱۲۳)۱۲۳. همان، صص ۳۸ ـ۲۷.
(۱۲۴)۱۲۴. همان، صص ۶۱ ـ۵۷ .
(۱۲۵)۱۲۵. همان، صص۶۰ ـ ۵۸ .
(۱۲۶)۱۲۶. در الفاظ قرآني و روايي &#۱۷۰۵;ه مسائل شرعي را بيان مي&#۱۷۰۵;ند، عمومات بسياري هست &#۱۷۰۵;ه اين عمومات، اغلب تخصيص خوردهاند، به طوري&#۱۷۰۵;ه ميگويند: «ما من عام الا و قد خص». هيچ عامي نيست مگر اين&#۱۷۰۵;ه تخصيص خورده باشد. تفصيل بحث را ميتوان در &#۱۷۰۵;تب اصول مطالعه &#۱۷۰۵;رد. ر&#۱۷۰۵;. ميرزاي قمي، قوانين، صص ۱۹۲ـ ۹۹؛ انصاري، مرتضي، &#۱۷۰۵;فايه الاصول، ص ۳۳۹؛ جمال الدين بن زين الدين، معالم الدين و ملاذ المجتهدين، صص ۱۴۷ـ۱۰۲ و ...
(۱۲۷)۱۲۷. طباطبايي، همان، ج ۲، ص ۶۱ .
(۱۲۸)۱۲۸. تفسير نمونه، ج ۲۴، چاپ هفتم، زمستان ۶۹، ص ۳۳.
(۱۲۹)۱۲۹. فضل الله، همان، صص ۲۲۳ـ۲۲۲.
(۱۳۰)۱۳۰. رك. همان، صص ۲۰۴ ـ۲۰۳.
(۱۳۱)۱۳۱. همان، ص ۲۰۴.
(۱۳۲)۱۳۲. حر عاملي، همان، ج ۱۱، ص ۶۹؛ نوري، حسين، مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، ج ۱۱، ص ۸۶ .
(۱۳۳)۱۳۳. حر عاملي، همان، ج ۱۱، صص ۷۳ـ۷۰.
(۱۳۴)۱۳۴. فضل الله، همان، ص ۲۲۳.
(۱۳۵)۱۳۵. الزحيلي، همان، ص ۱۳۲، پاورقي. به نقل از شرح السير الكبير، ج ۱، ص ۵۹ .
(۱۳۶)۱۳۶. همان، ص ۱۳۶.
(۱۳۷)۱۳۷. همان، ص ۱۳۰.
(۱۳۸)۱۳۸. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۱۱۶.
(۱۳۹)۱۳۹. شلتوت، محمود، همان، ص ۵۱ .
(۱۴۰)۱۴۰. الزحيلي، همان، ص ۱۳۵.
(۱۴۱)۱۴۱. در آيات قرآن، تصريح شده است كه: «ليحكم بين الناس فيمااختلفوا فيه ... ادخلوا في السلم كافه».
(۱۴۲)۱۴۲. رك. القاسمي، همان، ص ۱۴۶ با تلخيص.
(۱۴۳)۱۴۳. الهندي، همان، ص ۱۲۴.
(۱۴۴)۱۴۴. رك. طباطبايي، سيدعلي، همان، ج ۴، ص ۶۴۲، ذيل آيه « قاتلوا الذين يلونكم من الكفار».
(۱۴۵)۱۴۵. رك. حميدالله، محمد، مجموعه الوثائق السياسيه، القاهره، مطبعه اللجنه، ۱۹۵۶ م، صص ۵۸ ـ ۲۸؛ احمدي، علي بن حسينعلي، مكاتيب الرسول، نشر يس، چاپ سوم، بهمن ۶۳؛ و نيز كتب تاريخ اسلام از قبيل تاريخ طبري، سيره ابن هشام، كامل ابن اثير و ...
(۱۴۶)۱۴۶. رك. حميدالله، همان، صص ۳۰۲ ـ۲۹۱.
(۱۴۷)۱۴۷. رك. الهندي، همان، ص ۱۱۹.
(۱۴۸)۱۴۸. آل احمد، جلال، غربزدگي، ص ۱۷.
(۱۴۹)۱۴۹. خرمشاهي، همان، ص ۳۲.
(۱۵۰)۱۵۰. خرمشاهي، همان، ص ۱۸۴.
(۱۵۱)۱۵۱. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۹، ص ۱۱۹.
(۱۵۲)۱۵۲. تفسير نمونه، همان، ج ۷، چاپ دوازدهم، ۶۹، ص ۲۳۰.
(۱۵۳)۱۵۳. طبرسي، همان، ج ۱۰، ص ۲۵۱.
(۱۵۴)۱۵۴. السيوري، فاضل مقداد، همان، ج ۱، ص ۳۸۰.
(۱۵۵)۱۵۵. كاشاني، همان، ج ۵، ص ۱۵۰.
(۱۵۶)۱۵۶. خرمشاهي، همان، ص ۹۳.
(۱۵۷)۱۵۷. تفسير نمونه، ج ۴، چاپ سيزدهم، ۶۹، صص ۷۴ـ۷۳.
(۱۵۸)۱۵۸. السيوري، همان، ج ۱، ص ۳۷۲.
(۱۵۹)۱۵۹. خرمشاهي، همان، ص ۹۲.
(۱۶۰)۱۶۰. تفسير نمونه، همان، ج ۴، چاپ سيزدهم، ۶۹، ص ۵۵ .
(۱۶۱)۱۶۱. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۵، صص ۲۹ـ ۲۸.
(۱۶۲)۱۶۲. خرمشاهي، همان، ص ۹۹.
(۱۶۳)۱۶۳. تفسير نمونه، همان، ص ۱۵۱.
(۱۶۴)۱۶۴. خرمشاهي، همان، ص ۲۹.
(۱۶۵)۱۶۵. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۲، صص ۶۲ ـ ۶۱ .
(۱۶۶)۱۶۶. رك. تفسير نمونه، همان، ج ۲، چاپ بيست و يكم، زمستان ۶۸، صص ۱۱ـ۱۰.
(۱۶۷)۱۶۷. فيض كاشاني، همان، ج ۱، ص ۲۲۸.
(۱۶۸)۱۶۸. طوسي، التبيان، همان، ج ۲، ص ۱۴۳.
(۱۶۹)۱۶۹. كاظمي، جواد، همان، ج ۲، ص ۳۰۹.
(۱۷۰)۱۷۰. خرمشاهي، همان، ص ۳۰.
(۱۷۱)۱۷۱. تفسير راهنما، همان، ج ۱، ص ۴۷۹.
(۱۷۲)۱۷۲. رك. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۱۴، ص ۴۲۰.
(۱۷۳)۱۷۳. خرمشاهي، همان، ص ۵۵۰ .
(۱۷۴)۱۷۴. تفسير نمونه، همان، ج ۲۴، چاپ هفتم، زمستان ۶۹، صص ۳۲ـ۳۱.
(۱۷۵)۱۷۵. خرمشاهي، همان، ص ۵۰۷ .
(۱۷۶)۱۷۶. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۱۸، ص ۲۴۳.
(۱۷۷)۱۷۷. تفسير نمونه، همان، ج ۲۱، چاپ ششم، پاييز ۶۹، ص ۴۰۱.
(۱۷۸)۱۷۸. «هوالله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون» (حشر: ۲۳).
(۱۷۹)۱۷۹. «قد جاءكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم» (مائده: ۱۶).
(۱۸۰)۱۸۰. «لهم دارالسلام عند ربهم و هو وليهم بما كانوا يعملون» (انعام: ۱۲۷).
(۱۸۱)۱۸۱. «تحيتهم يوم يلقونه سلام» (احزاب: ۴۴).
(۱۸۲)۱۸۲. رك. القاسمي، همان، صص ۱۵۲ـ۱۵۱. به نقل از السباعي، مصطفي، هذا هو الاسلام، بيروت، الم&#۱۷۰۵;تب الاسلامي، ۱۹۷۹ م، صص ۵۶ ـ ۲۵.
(۱۸۳)۱۸۳. حر عاملي، همان، ج ۱۱، ص ۷۳.
(۱۸۴)۱۸۴. نوري، حسين، همان، ج ۱۱، ص ۴۳.
(۱۸۵)۱۸۵. همان، ص ۱۲۹.
(۱۸۶)۱۸۶. رك. الهندي، همان، ص ۱۲۰.
(۱۸۷)۱۸۷. اين حديث در صحيح بخاري و مسلم آمده است. رك. الزحيلي، همان، ص ۱۳۴. به نقل از منتخب كنز العمال من مسند احمد، ج ۲، ص ۳۲۳.
(۱۸۸)۱۸۸. رك. نوري، حسين، همان، ج ۱۱، صص ۱۳۴ـ۱۳۳.
(۱۸۹)۱۸۹. رك. صحيح مسلم، القاهره، مطبعه السنه المحمديه، ج ۱۱ و ۱۲، صص ۱۴۳ـ ۱۳۵.
(۱۹۰)۱۹۰. رك. الهندي، همان، ص ۱۲۱.
(۱۹۱)۱۹۱. رك. همان. به نقل از الطبري، ابن جرير، اختلاف الفقهاء، تحقيق شاخت، ص ۱۹۵.
(۱۹۲)۱۹۲. رك. همان. به نقل از شرح السير الكبير، ص ۱۸۷.
(۱۹۳)۱۹۳. رك. همان. به نقل از ابن تيميه، رساله القتال من مجموعه الرسايل النجديه، ص ۱۶۶ و بعد.
(۱۹۴)۱۹۴. اين مطلب در اين آيه آمده است: « و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و تو&#۱۷۰۵;ل علي الله» (انفال: ۶۱).
(۱۹۵)۱۹۵. رك. همان، صص ۱۲۲ـ۱۲۱. به نقل از زاد المعاد، ج ۲، ص ۵۸ .
(۱۹۶)۱۹۶. رك. همان، ص ۱۲۲. به نقل از فتح القدير، ج ۴، ص ۲۷۷ و بعد.
(۱۹۷)۱۹۷. الزحيلي، همان، ص ۱۳۲. به نقل از فتح القدير، ج ۴، ص ۲۷۹.
(۱۹۸)۱۹۸. السيوري، همان، ج ۱، صص ۳۸۱ـ۳۸۰.
(۱۹۹)۱۹۹. طباطبايي، سيدعلي، همان، ج ۴، صص ۶۴۵ ـ۶۴۴ .
(۲۰۰)۲۰۰. حلي، علامه، منتهي المطلب، ج ۲، صص ۹۷۵ـ۹۷۳.
(۲۰۱)۲۰۱. رك. رشيدرضا، الوحي المحمدي، صص ۲۷۵ـ۲۷۱؛ عبده، محمد، تفسير القرآن الكريم، ج ۱، صص ۱۱۸ـ۱۱۷ و نيز: ج ۲، ص ۲۱۶ و ۲۰۴؛ نار، احمد، القتال في الاسلام، ص ۱۵ و بعد؛ بدر، احمد، مجله دراسات تاريخيه، ش ۴؛ دراز، محمدعبدالله، القانون الدولي العام و الاسلام، مقاله منتشرشده در مجله مصري القانون الدولي، ج ۵، ۱۹۴۹م؛ عزام، عبدالرحمن، الرساله الخالده، صص ۱۲۱ـ ۱۱۸، ص ۷۹ و بعد؛ فتاوي ابي الصلاح؛ دروزه، محمدعزت، الجهاد في سبيلالله في القرآن و الحديث، دمشق، دارالنهشه العربيه، ۱۹۷۵ م، ۱۳۹۵ ق، صص ۱۴ و ۵۹ ـ ۵۸؛ دستور قرآن، ص ۲۲۶ و بعد؛ ۲۳۶ و بعد؛ شديد، محمد، الجهاد في الاسلام، القاهره، موسسه المطبوعات الحديثه، ص ۷ و نيز در فصلي در همان كتاب، تحت عنوان صلح، اصلي از اصول اسلام، ص ۱۱۹ و بعد؛ ابوزهره، محمد، نظريه الحرب فيالاسلام، مقاله منتشر شده در مجله مصري القانون الدولي، ج ۱۴، ۱۹۵۸ م؛ سلطان، حامد، احكام القانون الدولي في الشريعه الاسلاميه، القاهره، دارالنهشه العربيه، ۱۹۷۴ م، صص ۱۱۵ـ۱۱۱؛ الزحيلي، وهبه مصطفي، آثار الحرب في فقه الاسلامي، صص ۱۰۹ـ۱۰۷؛۱۲۰ـ۱۱۴ و نيز ص ۸۴ و بعد؛ منصور، علي علي، شريعهالله و شريعه الانسان، القاهره، دارالمعارف، صص ۴۴ـ۳۶؛ السباعي، مصطفي، مقاله نظام صلح و جنگ در اسلام، در كتاب هذا هو الاسلام، ص ۱۸ و بعد؛ عبدربه، عبدالحافظ، فلسفه الجهاد في الاسلام، ص ۴۵؛ علي وهبه، توفيق، جهاد در اسلام، ص ۹ و بعد؛ ۲۲ و بعد؛ وصفي، مصطفي كمال، النبي و السياسه الدوليه، القاهره، ۱۹۷۵ م، صص ۱۴ـ۶ ؛ عبدالحميد، ابراهيم، القانون الدولي الاسلامي، ص ۱۷؛ مودودي، ابوالاعلي، الجهاد في سبيلالله، بيروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۱ م و ....
(۲۰۲)۲۰۲. الهندي، همان، ص ۱۲۲. به نقل از دراز، محمدعبدالله، القانون الدولي العام و الاسلام، ج ۵، مقالات منتشره در مجله مصري القانون الدولي، ۱۹۴۹م، ص ۶ .
(۲۰۳)۲۰۳. القاسمي، همان، ص ۱۵۰. به نقل از عزام، عبدالرحمن، الرساله الخالده، ص ۹۷ و بعد.
(۲۰۴)۲۰۴. همان، صص ۱۴۸ـ۱۴۷. به نقل از همان، فصل صلح دائم.
(۲۰۵)۲۰۵. رك. الزحيلي، همان، ص ۱۳۳.
(۲۰۶)۲۰۶. رك. همان، ص ۱۳۴. به نقل از تفسير المنار، ج ۲، ص ۲۵۶.
(۲۰۷)۲۰۷. رك. همان، ص ۱۳۴.
(۲۰۸)۲۰۸. تفسير نمونه، همان، ج ۲، چاپ بيست و يكم، زمستان ۶۸، ص ۵۰ .
(۲۰۹)۲۰۹. رك. السيوري، همان، ج ۱، ص ۳۸۰.
(۲۱۰)۲۱۰. خرمشاهي، همان، ص ۲۳۵.
(۲۱۱)۲۱۱. خرمشاهي، همان، ص ۲۱۹.
(۲۱۲)۲۱۲. تفسير نمونه، همان، ج ۸، چاپ يازدهم، ۶۹، ص ۳۹۰.
(۲۱۳)۲۱۳. خرمشاهي، همان، ص ۲۴۸.
(۲۱۴)۲۱۴. خرمشاهي، همان، ص ۱۲۴.
(۲۱۵)۲۱۵. خرمشاهي، همان، ص ۴۲.
(۲۱۵)۲۱۶. تفسير نمونه، همان، ج ۹، چاپ دهم، ۶۹، ص ۲۷۹.
(۲۱۷)۲۱۷. طوسي، التبيان، همان، ج ۶، صص ۸۴ ـ۸۳ .
(۲۱۸)۲۱۸. خرمشاهي، همان، ص ۵۹۲ .
(۲۱۹)۲۱۹. مطهري، همان، ص ۱۶.
(۲۲۰)۲۲۰. رك. الهندي، همان، صص ۱۲۰ـ ۱۱۹. به نقل از علي منصور، علي، شريعهالله و شريعه الانسان، القاهره، دارالمعارف، ص ۵۲ .
(۲۲۱)۲۲۱. رك. همان، ص ۱۳۶ پاورقي. به نقل از خلاف، عبدالوهاب، السياسه الشرعيه و نظام الدوله الاسلاميه، القاهره، ۱۳۵۰ ق، صص ۹۲ـ۷۴.
(۲۲۲)۲۲۲. رك. همان. به نقل از همان، ص ۸۳ .
(۲۲۳)۲۲۳. رك. القاسمي، همان، ص ۱۴۷.
(۲۲۴)۲۲۴. رك. همان، ص ۱۴۶.
(۲۲۵)۲۲۵. رك. الزحيلي، همان، ص ۱۳۵.
(۲۲۶)۲۲۶. رك. القاسمي، همان، ص ۱۴۷.
(۲۲۷)۲۲۷. رك. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۱۴، ص ۴۲۲.
(۲۲۸)۲۲۸. رك. همان، ص ۴۲۳.
(۲۲۹)۲۲۹. رك. الزحيلي، همان، ص ۱۳۹.
(۲۳۰)۲۳۰. رك. همان، ص ۱۴۰.
(۲۳۱)۲۳۱. رك. قرشي، سيدعلي ا&#۱۷۰۵;بر، قاموس قرآن، تهران، دارال&#۱۷۰۵;تب الاسلاميه، چاپ سوم، ۱۳۶۱، ذيل لغت قتل.
(۲۳۲)۲۳۲. رك. امين، اعيان الشيعه، ج ۲، صص ۱۴۶ـ۱۴۴ و ...؛ تاريخ يعقوبي، ج ۲، صص ۶۲ ـ۶۱؛ البدايه و النهايه، ج ۴، ص ۲۶۹؛ ابن اثير، الكامل، ج ۲، ص ۸۱؛ الطبري، تاريخ الرسل و الملوك، دارالمعارف، القاهره، ۱۹۶۰، ج ۲، صص ۲۹۱، ۲۹۶ـ ۲۹۵؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۴۰؛ مجلسي، بحار الانوار، ج ۶، صص ۵۶۶ و ۵۷۰ و ... همچنين رك. مكاتيب الرسول، صص ۹۰ و ۹۷ و ۱۰۵.
(۲۳۳)۲۳۳. نهج البلاغه، نامه ۱۲.
(۲۳۴)۲۳۴. همان، نامه ۱۴.
(۲۳۵)۲۳۵. همان، نامه ۳۶.
(۲۳۶)۲۳۶. حر عاملي، همان، ج ۱۱، ص۳۰.
(۲۳۷)۲۳۷. رك. الزحيلي، همان، ص ۱۴۰.
(۲۳۸)۲۳۸. رك. جمعي از نويسندگان، بازشناسي جنبههاي تجاوز و دفاع، مقالههاي ارائه شده به &#۱۷۰۵;نفرانس بينالمللي تجاوز و دفاع، ج ۱، تبيين مباني نظري جنگ و دفاع، تهران، دبيرخانه&#۱۷۰۵;نفرانس، چاپ اول، ۱۳۶۸، ص ۱۵۱.
(۲۳۹)۲۳۹. رك. همان، صص ۲۵۴ـ۲۵۳.
(۲۴۰)۲۴۰. رك. خدوري، مجيد، جنگ و صلح در اسلام، ترجمه سيد غلامرضاسعيدي، تهران، بيتا، ص۲۱۴.
(۲۴۱)۲۴۱. شلتوت، محمود، همان، صص ۵۳ ـ۵۲ .
(۲۴۲)۲۴۲. رك. طباطبايي، سيدمحمدحسين، همان، ج ۲، ص ۶۹ .
(۲۴۳)۲۴۳. رك. شلتوت، محمود، همان، صص ۵۱ ـ۴۷.
(۲۴۴)۲۴۴. استاد شهيد مرتضي مطهري در ا&#۱۷۰۵;ثر آثار ماندگار و به تعبير امام خميني(ره) بي نظير و بي استثنا آموزندهاش، درباره اسلام و ايمان، بحثهاي مبسوطي دارند كه رجوع بدانها مفيد است. و چه نيكو گفته است:
خشت اول چون نهد معمار كج                تا ثريا ميرود ديوار كج
(۲۴۵)۲۴۵. اين آيه شاهد مثال خوبي بر اين مدعا است: «كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر» (آل عمران: ۱۱۰).
(۲۴۶)۲۴۶. رك. القاسمي، همان، ص ۲۱۸.
(۲۴۷)۲۴۷. رك. الهندي، همان، ص ۱۲۴.
(۲۴۸)۲۴۸. در كتاب الاسلام و منطق القوه، پيرامون اين نتيجه، به تفصيل مطالب خوبي آمده است. علاقمندان بدانجا رجوع كنند. صص ۲۰۷ـ۲۰۴.
(۲۴۹)۲۴۹. رك. الهندي، همان، صص ۱۲۶ـ ۱۲۵.
بالا
فهرست اصلي


 *English
Lawyer Search <  
Francias* 
 *كانون جهاني (IBA)
اتحاديه كانونها
 *مجمع عمومي
 * شوراي اجرائي
 *كميسيون‌انفورماتيك
كانونهاي وكلا
 *مركز
 *فارس و بنادر
 *آذربايجان شرقي
 *آذربايجان غربي
 *اصفهان
 *مازندران
 *خراسان
 *گيلان
 *قزوين و زنجان
 *كرمانشاه و ايلام
 *خوزستان و لرستان
 *همدان
 *قم
 *كردستان
 *گلستان
 *اردبيل
 *مركزي

امور وكلا و كارآموزان  *فهرست اسامي
 *مصوبات كانون
 *كميسيون حقوقي
 *كارآموزي و اختبار
 *آزمون وكالت
 *نظرات وكلا

پيش‌نويس‌لايحه‌وكالت
 *كتابخانه
 *مقالات حقوقي
 *مجله حقوقي
 *نشريه داخلي

منابع حقوقي
 *بانك قوانين
 *آراء قضائي
 *نظرات مشورتي
 *مقالات حقوقي
 *لوايح و اوراق
 *پرسش و پاسخ

سايتهاي‌اطلاع‌رساني
 *حقوقي و داخلي
 *حقوقي خارجي
  لطفا برای مشاهده بهتر تارنما قلم فارسی موجود را دریافت کنید.  كاوش پيشرفته
All Rights Reserved.
© 2003 Iranian Bar Associations Union
No. 3, Zagros St., Argentina Sq., Tehran, Iran
Phone: +98 21 8887167-9     Fax: +98 21 8771340    
Site was technically designed & developed by Nima Norouzi